close
تبلیغات در اینترنت
نقد سه شعر کوتاه از صفیه کوهی

مطالب مربوط

نقد سه شعر کوتاه از صفیه کوهی

نقد سه شعر کوتاه از صفیه کوهی

سه اثر صفیه کوهی:

1

زن

عشق را

بو می کشید

در پیراهنی که

روی بند پهن می شد

عشق در حیات

می ماند

که همسرش با دست پر

بر می گردد.

صفیه کوهی، از مجموعه مزارع داس های افتاده

2

چقدر صبر بداست

وقتی هرروز

اولین گریه ام راتاب می اورم

زایشگاه تعطیل نمی شود

مادرها جا نمی زنند

این درد خوشایند می شوند

چرا

چرا

زیر زمین گونه ها ی شرم را

در این صدا خیس نمی کند

تا بنویسم

چقدر ادم ها حوصله دارند

درد چقدر عزیز می شود

وقتی لباس های خودت را می پوشی

از مجموعه مزارع داس های افتاده/ صفیه کوهی

3

ماه کامل شد

و روی دو دستش ایستاد

و دنیا را وارونه ریخت

در چشم های کسی که

دوست دارد

همین کوچه باریک بنامش شود

از مجموعه اخرین چهارشنبه/صفیه کوهی

ميثم متاجى:

زبان ساده در کنار حضور المان های جهان زن دو ویژگی ست که در مواجهه اول برجسته می شود.

المان هایی چون زن و زایشگاه در کنار دو ویژگی بالا در کار دوم و سوم برجستگی و کارکرد ذهنی جملات هم جای تامل دارد.

على حبيبي:

وتصاویر زیبا. درد چقدر عزیز می شود وقتی لباس های خودت را می پوشی

ميثم متاجى:

 گرایش شاعر به سمت تازه نویسی در نحو و ارائه تصاویر کاملا مشهود است و این ویژگی مثبت است.

ميثم متاجى:

زیر زمین گونه های شرم را

در این صدا خیس نمی کند.

نمونه ای از تلاش در تازه نویسی ست.

على حبيبي:

ودنیا را وارونه ریخت

....

هم به همین شکل است جناب متاجی عزیز

ميثم متاجى:

مراد از تازه نویسی دوری شاعر از کارکردهای تکراری در زبان.تصویر و مضمون پردازی ست.

ميثم متاجى:

 ماه کامل شد و.روی دو دستش ایستاد.

على حبيبي:

ساختار شکنی های زبانی وتعلیق هم در شعر جالبه

مخصوصا اثر اول

محمد حسن زاده:

 از دیدگاه مقایسه ای .دو اثر اول کمی از تصاویر ساده تر و ملموستر بهره میبرند و اثر سوم در پیچش تصویری و ابهامگونه مخاطب رو متوقف میکنه

ميثم متاجى:

پس. می توان گفت با شاعری روبرو هستیم که عنصر خیال و خلاقیت برایش درجه اهمیت بالایی دارد.

على حبيبي:

زن عشق را بو می کشید

در

پیراهنی که روی بند پهن می شد

ميثم متاجى:

 اثر سوم در ارتباط با مخاطب موفق عمل نمی کند؟

محمد حسن زاده:

درسته آنچه شاکله ی ذهنی شاعر را تشکیل میدهد خلاقیت و نوسازی تصویری و زبانی هست که دو هدف عمده در شعر نو به شمار میروند

محمد حسن زاده:

اثر سوم به سبب استفاده ی استعاری بدون پیش فرض برداشت مخاطب از ماه را دشوار میکند

على حبيبي:

منم کمی دچار مشکل شدم تو اثر سوم

محمد حسن زاده:

البته شخصیت بخشی به ماه هم مزید بر علت هست

على حبيبي:

کما اینکه جالبه برام انگار برای شهیدی است

محمد حسن زاده:  

یتواند برای شهید باشد با ارجاعی که سطر آخر میدهد

على حبيبي:

کامل شدن ماه اگه مثل ماه رو کودک در نظر بگیریم کودک نا کامل روی دست وپا می ایسته کامل روی پا و دیگه خیلی ماهر و ورزشکار باشه روی دست من اگر روی پا می ایستاد بود رو بشخصه بیشتر می پسندیدم

دكترصادقلو:

چند نکته جالب تو اشعار خانم کوهی دیده میشه :

 - شعر ایشون یکپارچه و یکدست است تا تمام شعر رو نخونیم نمیشه به درک و دریافت تخیلی رسید

 - تمام واژگان شعر در خدمت کلیت شعر است

 - خوب شروع شده اند و خوب تموم شده اند

 در تصویر آفرینی تقریبا دچار ابهام غیر هنری نشده در این مورد با جناب حسن زاده موافقم

و....

ميثم متاجى:

خیال پردازی ابتدای اثر زیباست اما به کلیت اثر کمک زیباشناسانه ای می کند؟

ميثم متاجى:

درود دکتر صادقلو گرامی .آیا درباره اثر سوم معتقد به یکپارچگی هستید؟

محمد حسن زاده:

بنده با سطر دوم این اثر مشکل دارم ( و روی دو دستش ایستاد ) و اون رو مخل تصویر میدانم

دكترصادقلو:

 اتفاقا منسجم ترین شعر ایشون همین شعر استوقتی شروع میکنید تا تموم نشده نمیشه قطع کردیک تصویر کامل است

ميثم متاجى:

ایستادن ماه بر روی دو دست تصویری ابداعی ست .اما در نظام کلی اثر جایگاه دارد؟

محمد حسن زاده:

خیر

ميثم متاجى:

دلیل قطع نکردن ریتم زبان نیست جناب صادقلو؟

محمد حسن زاده:

در این اثر پنج سطری با پنج فعل روبرو هستیم به عبارتی یک چارم اثر فعل است

ميثم متاجى:

 اساسا این اثر در حوزه. ی رسانش چه چیزی به مخاطب منتقل می کند؟

دكترصادقلو:

من منظورم یکپارچگی تصویری است که در ساختار جملات دیده میشه

محمد حسن زاده:

 اساسا یک گزاره ی خبری است از اتفاقی که افتاده اما در قالب تصویری زیبا  و زبانی روان منهای سطر دوم

دكترصادقلو:

این ابهام که شما میفرمایید فقط در "ایستادن ماه بر روی دو دست "نیست در تمام شعر است

دكتر صمصام:

مشکل من هم رسانگی و ایصال است!تصویر ،ابزارست یا هدف؟

على حبيبي:

بخاطر اینکه دنیا رو وارونه بریزه به چشم های کسی که دوست دارد کوچه ای به نامش بشود بر روی دو دست خود قرار دارد یعنی وارونه است و رویش دقیقا به سمت زمین اما مابه ازای بیرونی برای کامل شدن روی پا ایستادن است که به نظرم اونطوری ها این تصویر زیبا بود

محمد حسن زاده:

به عنوان مثال چه برداشتی از وارونه ریختن دنیا در چشم کسی میتوان داشت آنهم برای کسی که دوست دارد کوچه ای باریک به نامش شود ؟ آیا تضادی در کار است ؟ آیا بخشش زیادی در کار است ؟   منطق اثر رو کم رنگ می بینم . و تا حدی هم ردپای حجم در این اثر نمایان است

على حبيبي:

کما در سنت ابا سبعه یا علوی (قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری و زحل) با تاثیر بر امهات اربعه (اب، باد، خاک، اتش) موجب شکل گیری موجودات میشن و رو سر نوشت انسانها تاثیر میزارن وخب ماه اینجا تصمیم گرفته کسی رو به ارزوش برسونه

ميثم متاجى:

به تعبیری دیگر آیا عزیزی می تواند خوانشی از اثر ارائه کند

ميثم متاجى:

محمد جان اتفاقی که افتاده از نظر شما چیست؟

ميثم متاجى:

 به گمان بنده نشانه هایی می بایست به کمک اثر می آمدند .

محمد حسن زاده:

درسته اتفاق همان تصویر ظاهری هست که به ما ارائه شده ریخته شدن وارونه ی دنیا در چشم کسی از سوی ماه . به تاویل اثر دست نیافتم . با شما موافقم عناصری باید به کمک شعر بیایند

محمد حسن زاده:

علی جان این فرمایش درست است اما مشکل اینجا از نظر من تشخیص قائل شدن برای ماه هست و لزوم روی دستها ایستادن

على حبيبي:

منم موافقم میگم فارغ از بقیه ی تصاویر روی پا ایستادن برای کامل شدن ماهدر فرهنگ وعرف ما با توجه به این باور که فلانی مرد شده یا بزرگ شده دیگه باید روی پای خودش وایسته همخوانی بیشتر وصحیح تری با باورهای ما داره

و روی دو دست خودش ایستاد جز افراط و تاکید در اینکه ماه وارونه اینکار و انجام داده کارکرد دیگه ای نداره و این تصویر در اون صورت هم به ذهن مخاطب خطور میکنه

دكترصادقلو:

این جمله "تصویر ،ابزارست یا هدف؟" خیلی تامل برانگیز است .

على حبيبي:

تشخیص قائل شدن هم به نظرمن دور و سخت نیست و بالا هم گفتم که ماه میخواهد تاثیر بگذارد وکوچه ای را به نام ایشان کندکما اینکه در سنت هم ماه بر روی سرنوشت انسانها تاثیر میذاشته

ميثم متاجى:

دکتر صمصام نظر شما چیست؟ تصویر ابزار است یا هدف,

دكترصادقلو:

مکتب ها با توجه به دیدگاه و جهان بینی خود برخی مثل پارناسین ها تصویر را هدف میدانند

محمدحسن زاده:

مسئله اینجاست که وارونگی بودن کارکردی ندارد                                                                         ماه کامل شد

..........

ودنیا را.... ریخت

در چشم های کسی که

دوست دارد

همین کوچه باریک بنامش شود

مثلا اینگونه لطمه ای به گزاره و اتفاق داستان وارد میشد ؟

دكترصادقلو:

 اما پاسخ این پرسش در هنر کمی دشوار است

دكترصادقلو:

موافقم با شما اما یک تصویر کلی است که همنشینی واژگان و قرینه ها برای دریافت مخاطب دشوار ی ایجاد کرده

على حبيبي:

نه کامل بود اما روی پا ایستادن ترکیب جالبی برای تاکید بود و زیبا

محمد حسن زاده:

 بزرگواران دیگر نیز وارد بحث شوند

سید مهدی جلیلی:

دارم میخونم دوستان تازه پیوستم به جمعتون

على حبيبي:

اشنایی زدگی جالبی هم داره دنیا (مسایل وارزوی های دنیوی) را ریخت در چشم های  کسی که دوست دارد همین کوچه ی باریک به نامش شود جالبه

دكترصادقلو:

شعر کلیت دارد اما در پیوند اجزا مشکل دارد

على حبيبي:

اشنایی زدایی

دكترصادقلو:

ربط کوچه با اجزای دیگر رو اگر دوستان متوجه شدن بفرمایند

محمد حسن زاده:

کوچه میتواند جزئی از دنیا باشد

دكترصادقلو:

مثلا بذاریم همین خیابان یا همین چند ثانیه یا همین نگاه یا .... چه اتفاقی می افتد؟

على حبيبي:

 کوچه ها به نام شهدا میشن

سید مهدی جلیلی:

دریافت معنا در گروی شناخت نشانه هاست من هنوز نتونستم ارجاعات  نشانه ها رو با هم پیوند بدم هر جوری می خونم یکی از اونها بیرون میمونه و مبهم

على حبيبي:

خیابان ها بیشتر به شهدای با درجه ی نظامی بزرگتر یا مشاهیرکوچه، شهدای گمنام تر

محمد حسن زاده:

خوب شاعر خواسته حداقلی را بیان کند و از کوچه به عنوان واحد حداقل برای نام گذاری استفاده کرده

ميثم متاجى:

درود  عزیز  تاریخ داده ها درباره ماه رو درست میفرمایید.اما وضعیت ماه در این اثر مد نظر هست که می بایست به تشخصی دست یابد و سپس مراجعه به تاریخ شود.یا به قول ژاک دریدا متافیزیک حضورش بررسی شودضمن اینکه قایل به معناگرایی صرف همه ی تصاویر نیستیم.اما در ژانر و به فرمایش دکتر صادقلو مکتب های گوناگون متفاوت است.این اثر که سوررئالیستی نیست تا ما فارق از معنا به سراغ تصاویر برویم.گرایش به سمت تماس با مخاطب و معنا گرایی در پایان شعر حضور دارد

محمد حسن زاده:

درسته میثم و سید مهدی عزیز

على حبيبي:

 اتفاقا رئال نیست بخش اول وخب تشخیص ماه کم نیست در ادبیات ماه  اگر حلقه به در کوفت، جوابش کردم! ماهی که در میزنه

محمد حسن زاده:

 اینکه رئاله و تنها یک استعاره ست

محمد حسن زاده:

مثال شما رو گفتم

دكتر صمصام:

بله، در رویکردی هدفست و اصل عنصر" زبانیت"  است و در رویکردی ابزار. انجا که ابزارست ،  پیامی ار مسیر نگاه مخطب است و آنجا که تصویر ،هدف است ،" حس " جای پیام را میگیرد. غیر از ایندو باشد ، داداییسم یا همانمه دکتر فرمود ،حجم یا تعلیق و تأخیر معنا. باید آثار دیگر ایشان را دید. میدانید که ذایقه دانشگاهیان به زور از شاملو و احمدی درمیگذرد! و این شاید کج سلیقگیست

على حبيبي:

 رئال هست اتفاقا

محمد حسن زاده:

البته این اثر هم استعارگی ماه رو با خودش داره

محمد حسن زاده:

اگر خود ماه باشه و استعاره از معشوق نباشه رئال نیست

على حبيبي:

شب چو ‌در بستم ومست از می نابش کردم (معشوقه را)

 ماه اگر حلقه به در کوفت، جوابش کردم

، (ماه واقعی را)

نه استعاره نیست

محمد حسن زاده:

 درسته ..اما در این اثر ؟؟؟

على حبيبي:

 اینجا هم رئال نیست

على حبيبي:

 ماهی که روی دست هاش می ایسته

محمد حسن زاده:

اما علی جان شما با کدوم نشانه و منطق از خود شعر ماه رو ماه واقعی میدانید ؟ در حالی که اثر هدف ارتباط با مخاطب روداره

على حبيبي:

بنام شدن کوچه ریختن دنیا

محمد حسن زاده:

خوب اینها که نشان از رئال بودن داره

على حبيبي:

خب بخش دوم رئال بخش اول رو منظورمه که رئال نیست و من ماه رو ماه حقیقی میگیرم با این نشانه ها و نه استعاره از معشوق

على حبيبي:

خب محمد عزیز با چه نشانه ای میشه ماه رو معشوق زمینی در نظر گرفت

محمد حسن زاده:

ماه معشوق نیست میتونه استعاره باشه اما مشکل مطرح شده این بود که این استعاره مبهمه

على حبيبي:

خود ماه رئاله روی دست ها ایستادنش رئال نیست

ميثم متاجى:

زن

عشق را

بو می کشید

در پیراهنی که

روی بند پهن می شد

عشق در حیات

می ماند

که همسرش با دست پر

بر می گردد.

صفیه کوهی، از مجموعه مزارع داس های افتاده

على حبيبي:

یه نکته من فکر میکنم می بوئید صحیحه یا اگه بو می کشید باشه به جای دراز پیراهنی که باید باشه نمیدونم ها دوستان کمک کنند و اینکه حیاط بهتر از حیات است در این شعر

محمد حسن زاده:

 اون موقع با یه داستان مینیمال روبرو بودیم نه شعر

جزئی نگری در این اثر جالب توجه هست و کشف تصویری منحصر به فرد برای ارائه ی مفهوم .

دكتر صمصام:

علی جان ، تلاش شما ثابت میکند ، میخواهید ،معنا را در شعر احیا کنید. اگر حیاط باشد ، شعر خیلی پایین می اید

محمد حسن زاده:

من کارکرد (در) و (حیات)رو از ویژگیهای مثبت و ایهامی میدونم

دكتر صمصام:

حیات ، واژه حیاتی شعرست

محمد حسن زاده:

دکتر از این حیات به اون حیاط رسیدن ذهن رو چی میگن ؟ایهام تبادر

ميثم متاجى:

بنده این اثر را مقاوم تر از اثر قبلی می دانم و در مواجهه اول بسیار لذت بردم.زبان در شمایلی زیبا ایستاده و ارائه شده.

محمد حسن زاده:

درسته میثم جان خلاقیت زبانی .جزئی نگری تصویری و آشنایی زدایی به همراه حس غنایی از برجستگی های اثر هست

على حبيبي:

کاری به تبادر ندارم بحثم اینه که اون برجسته سازی در حرف اضافه که تغییر داده شده به زعم من مخله چون چیز دیگه ای رو اضافه نکرده و حیات هر چند اون حیاط رو به ذهن متبادر کنه اما معنی اصیلش به نظر من باتوجه به بند و پیراهنی که پهن شده اون حیاطه و اگر حیاط هم باشه این حیاط متبادر میشه به ذهن

محمد حسن زاده:

علی جان همینکه اون حیاط متبادر میشه به ذهن موفقیت این ایهام رو میرسونه و حیات هم خوانش دومی از متن رو در اختیار میذاره که اقتصاد کلام رو رعایت میکنه

على حبيبي:

خب چراحیاط نباشه که حیات رو با توجه به عشق به ذهن متبادر کنه؟

ميثم متاجى:

هر شاعری که به دنبال آشنایی زدایی وقتی به سراغ عشق می رود سعی می کند در مضمون پردازی ش نواوری کند.

على حبيبي:

فارغ از این موضوع شعر زیبایی است

ميثم متاجى:

گاهی شعرا به تکرار دست می زنند و گاهی موفق عمل می کنند.

محمد حسن زاده:

خوب متبادر نمیکنه عزیز .خاصیت تبادر اینه که یکسویه است نمیشه معکوسش رو در همون ساختار استفاده کرد همیشه معنی دور رو استفاده میکنند که از قلم نیفته تا معنی نزدیک هم به ذهن برسه

على حبيبي:

 تو مضمون اره زیباست و اینجا هم قشنگه اگر حیاط باشه اینطوری متوجه شدم که زن عاشق کسی دیگری بوده و در اون فضا و حالا شوهرش به خانه برگشته اما با حیات این تصویر در ذهن من مخدوشه

دكتر صمصام:

 زنده بودن. عشق باعث تلاش زن در خانه و مرد در بیرون خانه میشود

على حبيبي:

 متوجه ام دکتر صمصام بحث اینه که اگر حیاط باشه شاعرانه تر میشه و اون تصویری که گفتم

محمد حسن زاده:

با برداشت شما کارکرد فعل میماند زیر سواله .من این فعل رو در معنای انتظار برداشت میکنم و عشق دیگری نمیبینم

محمد حسن زاده:

با توجه به پیراهنی که روی بند رخت پهن میشود

دكتر صمصام:

نظر شما ثایب است! ( صایب راهم تبادر میکند)

محمد حسن زاده:

اتفاقا وفاداری تم اثر هست

ميثم متاجى:

اما شروع این شعر نمونه ای ست از تلاش موفق در چگونه گفتن مضمون عشق.

على حبيبي:

به نظر من که اونطوری قشنگ تره اتفاقا عشق در حیاط و در بوی اون پیراهن میمونه چرا که شوهر به خانه امده و زن نمیتواند نشان بدهد که عاشق مرد دیگری است وفاداری خوبه اما در این صورت خیلی شاعرانه نیست به زعم من اگه مجنون با لیلا ازدواج میکرد شش تا بچه به دنیا میاورد مجنون میرفت سرکار، لیلا هم تو خونه کار میکرد وخب انقدر هم معروف نمیشدن چون اتفاق خاصی نیفتاده بود نمیدونم شاید اشتباه میکنم

ميثم متاجى:

اما پایان شعر جای تامل دارد.برگشتن با دست پر همسر.آیا به قدرت سطور اولیه هست؟اگر نباشد اتفاقی در اثر ایجاد می شود ؟

محمد حسن زاده:

 من پایان بندی اثر رو موفق میدونم و ارجاع میدم به تلمیح تلفیقی بین یعقوب و یوسف و زلیخا و یوسف .بوکشیدن پیراهن به انتظار ایستادن اما اینبار برگشتن معشوق بادست پر

محمد حسن زاده:

و علی عزیز ما با یک شعر  در ساختار نو  روبرویی که یکی از اهداف عمده ی اون گریز از عشق های توهمی و دست نیافتنی و زمینی و رئال کردن عشق و معشوق است

على حبيبي:

اون نوع عشق هم توهمی نیست ها هرچند بهم نرسند نمیدونم من نظرم اون بود چون حس میکنم مفهوم وتصویر بزرگتری بود برای شعر شدن به هر حال زیباست

محمد حسن زاده:

چقدر صبر بداست

وقتی هرروز

اولین گریه ام راتاب می اورم

زایشگاه تعطیل نمی شود

مادرها جا نمی زنند

ین درد خوشایند می شوند

چرا

چرا

زیر زمین گونه ها ی شرم را

در این صدا خیس نمی کند

تا بنویسم

چقدر ادم ها حوصله دارند

درد چقدر عزیز می شود

وقتی لباس های خودت را می پوشی

از مجموعه مزارع داس های افتاده/ صفیه کوهی

ميثم متاجى:

استفاده از خیال در صدور گزاره ها و تصویر سازی بسیار خوبه

محمد حسن زاده:

خوب رد پای زنانگی و جنسیت در این اثر برجسته تر از دو اثر دیگر است و حس زنی در آستانه ی فارغ شدن رو با بیانی که عکس اعتقاد در مورد درد هست رو به مخاطب القا میکنه

محمد حسن زاده:

زبان کمی صریح هست به سبب حس کم حوصلگی و بیقراری که در لحن وجود داره

محمد حسن زاده:

بند پایانی رو نقطه ی اوج اثر میدونم

دكترصادقلو:

 تکرار درد در این شعر  زیباست  و دردمندی را القا میکند

محمد حسن زاده:

همچنین اثر در جملات خودش تمام شده نیست و قابلیت توضیح و گسترش از سوی مخاطب دارد . والسلام

دكترصادقلو:

ایجازی که در شعر اومده به بلاغت اثر کمک کرده

ميثم متاجى:

باید حضور جنسیتی هم موافقم

تاریخ ارسال: جمعه 05 دي 1393 ساعت: 13:36 |تعداد بازدید : 380 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی