close
تبلیغات در اینترنت
نقد و بررسی مثنوی مادر از حمید عرب عامری شاعر معاصر

مطالب مربوط

نقد یک مثنوی از حمید عرب عامری

نقد یک مثنوی از حمید عرب عامری

مادرم آینه ی روشن من!

نفس خسته ی جان و تن من!

بی تو افسرده وسردم به خدا

داستان غم و دردم به خدا

آی خورشید جهان آرایم!

مادرم! ماه شب یلدایم!

آیه ی روشن دلتنگی من!

فصل آغاز خوش آهنگی من!

ای تو لبخند لبانی که شکست

شادی ناب زبانی که شکست

ای نگاهت نفس باران ها!

مایه ی گل شدن گلدان ها!

تو به قلبم ضربان بخشیدی

به دلم تاب و توان بخشیدی

یاد دادی که بخوانم یا عشق

طی کنم مرحله ها را با عشق

یاد دادی که ب... بسم الله است

و خدا از همه چیز آگاه است

یاد دادی پ ... پریدن دارد

بار عشق است و کشیدن دارد

ریختی در دهنم آب حیات

با یکی آیه به ذکر صلوات

نرو ای شور دلارام نرو!

تکیه گاه دل تنهام نرو!

رفتی و خسته و رنجور شدم

باز هم از دل خود دور شدم

نیستی و دل من بارانی است

قصه ام بی سر و بی سامانی است

 

رفتی و من پسر درد شدم

هر کجا دربدر درد شدم

بازهم مجمع بی حوصله ها

دل من هست و هوای گله ها

روز و شب ها به بَرَم بود و گذشت

سایه ی روی سرم بود و گذشت

مادرم بود غم و شادی من

همه ی عزّت و آزادی من

رفت و آوار شد آیینه ی من

ریخت غم، روی سر و سینه ی من...

 

فهيمه عباسى:

اگر حافظه م درست یاری کنه، اولین باره که برای نقد، یک مثنوی در پیش رو داریم. کاری ست روان، با زبانی ساده و صمیمی.

ميثم متاجى:

در نگاه اول، بارزترین وجه، عاطفه ی موجود در اثر هست که با زبانی ساده در قالب مثنوی سروده شده. "مادر"، موضوعی ازلی ابدی ست که مشمول کهنگی یا تجدد نمی شود. اما نکته،  شیوه ی بیان و طریق چگونه گفتن است.

 فهيمه عباسى:

سوژه ی شعر، بار عاطفی زیادی رو با خود به همراه داره، علی الخصوص که در سوگ مادر سروده شده

على حبيبي:

مثنوی به زعم من آسون تر از قالب های کلاسیک دیگه هست، هرچند خطر اطناب به شدت تهدیدش میکنه. اما مستقل بودن قوافی، دست شاعر رو بازتر میذاره در شعر. محمد علی بهمنی شعری داره با این شروع:

ای واژه ی بکر جاودانه

ای شمع موشح زمانه

....

که در ده سالگی سروده شده!

 

 ميثم متاجى:

به طور کلی آثار ادبی هنری در گونه ای از تقسیم بندی به آثار تاثیر گذار و آثار  تاثیر پذیر تقسیم می شوند، که هر کدام شاخصه هایی دارند. این اثر تاثیر گذار و پیشنهاد دهنده نیست و به گونه ای تاثیر پذیر و پیشنهاد گیرنده هست.

 على حبيبي:

 و شاعرانی که تاثیر گذار هستند معمولا جاودانه میشوند، نه تاثیر پذیرها. نه اینکه اصلا تاثیر نپذیرند، بحث اینه که بتونن تاثیر گذار باشن.

 فهيمه عباسى:

کارهایی از این دست به جهت حال و هوای خاص شاعر، عموما فاخر و سرشار از صنایع نیستند. بیان وضعیت شاعرند، در همون لحظات.

 ميثم متاجى:

چرا که نظام توصیفی اثر، دچار نوآوری نمی شود و تقریبا همه ی سطرها برای گوش مخاطب حرفه ای و نیمه حرفه ای شعر آشناست.

على حبيبي:

دقیقا

فهيمه عباسى:

بایستی در اینگونه اشعار، به دنبال یک اتفاق بود. یک حرف جدید. یک تلنگر قوی که خواننده رو شوکه کنه.

 ميثم متاجى:

شاعران می توانند در استراتژی توصیفی، از آشنایی زدایی استفاده کنند. هر چند صنایع کمرنگ باشد، اما نگاه تازه در شمایل تخیلی شاعرانه، می تواند خلاء بسیاری از صنایع را برطرف کند.

 فهيمه عباسى:

بله، همینطوره.

 ميثم متاجى:

 درود خانم عباسی. این تلنگر در پایان بندی شعر مادر شهریار و ایرج میرزا حضور دارد.

على حبيبي:

 این وزن، (فعلاتن/فعلاتن/فعلن) که در برخی رکن های اول (فاعلاتن) هم شده، بنا به اختیارات، کمی اذیت میکنه شاعر رو. برای اینکه مفهوم رو باید با واژگان کمتری در هر بیت بیان کنه. وخب برای شاعری مثل ایرج میرزا، کار راحت تری است، وزن کوتاه.

رها هاشمى:

آقای عرب عامری، شاعر شناخته شده ای بین بچه های شعر هستن، اما اگر از شاعر، صرف نظر کنیم، شعر هم در موضوع، هم در محتوا و زبان، به شدت کلیشه زده است.

 ميثم متاجى:

این گونه پرداخت را بیشتر می توان در اشعار فولکلور یافت.

رها هاشمى:

با دوستان موافقم. در مورد اینکه شعر، تنها بیان احساس لحظه ای و تحت تاثیر یک حادثه اتفاق افتاده و شعریت کار چنگی به دل نمیزنه.

 فهيمه عباسى:

 با توجه به شناخت مختصری که از کارهای ایشون دارم، تصور می کنم این اثر، صرفن برای فرار از غم هجران سروده شده ولاغیر.

 على حبيبي:

تصاویر توصیفات ساده ای هستند. عنصر خیال انگیزی رو کم می بینیم. اتفاق های شعری کم هستند.

 فهيمه عباسى:

اما اونقدر جاذبه ی عاطفی داره که اشک رو به چشمان خواننده بیاره. فکر میکنم بهتر باشه از بیت آغازین، پیش بریم

 على حبيبي:

یه مقدارش به خاطر همذات پنداری و علاقه و احترام ما به مادره و نه صرفا خود شعر.

فهیمه عباسی:

 مادرم آینه ی روشن من!

 نفس خسته ی جان و تن من!

بی تو افسرده و سردم به خدا

داستان غم و دردم به خدا

هاشمى:

ابیات اغلب در یک سطح هستند.

 فهيمه عباسى:

در بیت دوم، بزعم بنده، ردیف، صرفا برای پر کردن وزن اومده.

 ميثم متاجى:

نکته ای پیرامون زبان عرض کنم.د ر جاهایی اثر زبان یکدستی خود را از دست می دهد.

على حبيبي:

 من بودم چون می خواستم منادا قرار بدم، می گفتم: مادر ای آینه ی روشن من!

 فهيمه عباسى:

جناب حبیبی، اونطوری کلیشه ای تر میشد!

على حبيبي:

نفس خسته ی جان و تن من؟ این نفس خسته، قراره در بیت هفتم مثلا تاب وتوان ببخشه و ابیاتی دیگر.

 فهيمه عباسى:

به عبارتی: نفس خسته ی من!

 على حبيبي:

از این تغییر فضاها اتفاق افتاده، اما زیبایی نداره.

 فهيمه عباسى:

شاید منظورشون اینه: نفس جان و تن خسته ی من! که در این صورت ضعف تالیف داره.

 على حبيبي:

 حقیقتا انقدر فضا یکدسته و بی اتفاق وخب کارکردهای سنتی نخ نما که من بشخصه هنوز موندم که اثر رو فقط بخاطر وجود وزن، شعر بدونم و یا عاطفه ای قابل احترام که جلد وزن رو به تن کرده.

 فهيمه عباسى:

توالی ابیات، به لحاظ معنایی، خوش ننشستند. بعنوان مثال، بهتر بود که بیت دوم خیلی بعدتر میومد. بعد از توصیف و تمجیدها. و آغازگر نبودِ مادر می شد.

 على حبيبي:

 اگه اشتباه نکنم سخن مالارمه است: نام نهادن بر روی یک شعر یا اثر، سه چهارم لذت آن را از بین می برد.

 فهيمه عباسى:

نباید ابتدای کار، قضیه، لو می رفت. اون شکلی، داغ از دست دادن، می تونست تلنگری هرچند کوچیک، باشه.

 على حبيبي:

بله. اما واژه ی "بی تو" می تونه شاعرانه تر بیان بشه. مثلا:

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟

با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟ علی رضا آذر

که البته برای معشوق هست، حالا برای مادر، بیتی خاطرم نیست، اما می شه شاعرانه تر بیان کرد.

 فهيمه عباسى:

آی خورشید جهان آرایم!

مادرم ماه شب یلدایم!

آیه ی روشن دلتنگی من!

فصل آغاز خوش آهنگی من!

  تصاویر، در عین زیبایی و نشان دادن مقام شامخ مادر، تکراری اند.

 على حبيبي:

 البته از یلدا خوشم اومد. درازترین شب.

 فهيمه عباسى:

آیه ی روشن دلتنگی؟!

 على حبيبي:

پرداخت خوبی نشده و شاعر تمام اون چیزی رو که در ذهن داشته، منتقل نکرده.

  فهيمه عباسى:

 نمی دونم اگر آیه ی تیره می گفتن بهتر بود یا خیر؟ ایهام واژه ی آیه، با "روشنی"، مناسبتره. از طرفی دلتنگی، سنخیتی با روشنی نداره!

 على حبيبي:

در بیت بالا میگن: مادرم تو ماه بلندترین شب من هستی و در واقع تو آیه ی روشنی برای دلتنگی منی.

رها هاشمى:

 واقعا حتما شاعر به این شعر، تعلق خاطر احساسی داشته وگرنه انتخاب اون اونم توسط آقای عامری جای تعجب داره.

 فهيمه عباسى:

 همینطوره رها جان. طبق توضیحی که دادند، متوجه شدم این انتخاب، احساسیه. و شاید علاقه ای به مرور یک عشق جاودانه!

 على حبيبي:

 ادامه دهنده ی بیت بالاست. اما خوب بیان نشده.

 فهيمه عباسى:

نشانه ی واضحی برای دلتنگی. اما بار دو واژه ی انتخابی، ناهمگونه.

 على حبيبي: بله.

 فهيمه عباسى:

ای تو لبخند لبانی که شکست

شادی ناب زبانی که شکست

ای نگاهت نفس باران ها!

مایه ی گل شدن گلدان ها!

 على حبيبي:

بیشتر از ارتباط دو مصرع، بیشتر به دنبال دادن صفات نیکو به معشوق شعر هستند.

 فهيمه عباسى:

لب شکسته؟!

 على حبيبي:

لبخند لب. شکست رو برجسته سازی کردند.

 فهيمه عباسى:

 میگه تو مثل لبخندی هستی برای لب من، که حالا در نبودت شکسته.

 على حبيبي: بله.

فهيمه عباسى:

شکست، برمی گرده به لب. نه به لبخند!

على حبيبي:

خب مشکلش کجاست؟

فهيمه عباسى:

لب شکسته، معنی داره؟

 على حبيبي:

نه خانم عباسی. به ترکیب لبخند لب برمی گرده و نه به لب خالی.

 فهيمه عباسى:

دل شکسته، لبه ی شکسته، معنی داره. اما لب شکسته ینی چی؟

 على حبيبي:

لبخند شکسته.

 فهيمه عباسى:

خیر. باهاتون موافق نیستم.

 على حبيبي:

لبان بخاطر محل حضورشون، اذیت می کنه شاید.  ای تو لبخند غریبی که شکست. اینطوری بخونید.

 فهيمه عباسى:

در مصراع بعد، شکست زبان تا اندازه ای توجیه داره. زبان الکن، از فرط غم!

 على حبيبي:

شکست به لبخند برمی گرده.

 فهيمه عباسى:

لبخند زبان/ لبخند غریب.

 به لحاظ دستوری یکسان نیستند. درنتیجه در این خصوص، با هم قابل قیاس هم نیستند!

ترکیب اضافه. ترکیب وصفی.

 

 على حبيبي:

در این دو بیت شاعر می دونه که مخاطب خسته شده، دنبال تغییر فضاست وخب تلاش هایی هم انجام میده.

 فهيمه عباسى:

 اما گل شدن گلدان، زیباست. فکر می کنم بکره.

 على حبيبي:

خانم عباسی بزرگوار، شعر رو با دستور زبان خیلی نمی سنجندو مربوط به علم بیان میشه! نفس باران. ترکیبات سعی می شه از یکنواختی دربیان.

 فهيمه عباسى:

وقتی راجع به واژه ها و معنا صحبت می کنید، چه میزان و معیاری قابل قبوله؟!

 على حبيبي:

در شعر؟ بیان.

 فهيمه عباسى:

تو به قلبم ضربان بخشیدی

به دلم تاب وتوان بخشیدی

یاد دادی که بخوانم یا عشق!

طی کنم مرحله ها را باعشق

 على حبيبي:

 اگه اشتباه نکنم، توی گلستان بود و نقل از بزرجمهر، که اینکه کلی فکر کنم که چی بگم بسیار بهتر از اینه که چرا گفتم؟

 فهيمه عباسى:

فقط دو بیت توصیفی!

 على حبيبي:

 ببینید این شعر بسیار محترمه وخیلی خوبه که شاعر عزیز قدر می دونه. اما بحث اینه که اگه این دوبیت رو حذف کنیم، یا دو بیت بالایی رو چه فرقی میکنه؟!

 فهيمه عباسى:

شعر، حرف، برای گفتن داره، اما حرفهای تکراری ای که دل رو تکون نمیده و مخاطب رو به وجد نمیاره.

 على حبيبي:

 واقعا اتفاقی حس میکنید میفته؟ تصوری که ما از مادر داریم، عینا همینه.

 فهيمه عباسى:

خب، از اونجایی که شعر، توصیفیه و تصاویر خاصی خلق نشده، حذف ابیات، لطمه ای به شعر وارد نمی کنه و مادرهای مهربان ما، همه این خصوصیات رو داشته و دارند. وقتی شاعرانگی در اثر خیلی کم باشه، مخاطب شعر آشنای ایرانی رو به وجد نمیاره.

 فهيمه عباسى:

یاد دادی که ب... بسم الله است

و خدا از همه چیز آگاه است

یاد دادی پ ... پریدن دارد

بار عشق است و کشیدن دارد

 

 ارتباط افقی ابیات، قوت چندانی نداره.

 على حبيبي:

 اینجا باز وضعیت از جهتی بهتره، در موضوع. خداوند بار امانت رو به کوه و آسمان و غیره پیشنهاد میده، اما همه ی اون ها سرباز میزنن، فقط انسان قبول می کنه که نادان وناآگاهه.

 فهيمه عباسى:

بله. و ذهن مخاطب به سمت پرواز میره. بنظرم از اینجا باید بتدریج، نبودِ مادر، رو می شد.

 على حبيبي:

 بله. زیباتر بود.

 فهيمه عباسى:

ریختی در دهنم آب حیات

با یکی آیه به ذکر صلوات

نروای شوردلارام نرو!

تکیه گاه دل تنهام نرو!

اتفاقا این اتفاق افتاده. اگر بیت دوم رو نادیده بگیریم، درد فراق از اینجا به بعد نمایان میشه.

 على حبيبي:

شما به "نرو" دقت کنید. فعلی ملتمسانه. تمنی. از این به بعد شعر انقدر تا اینجای کار خودش رو لو داده که مخاطب خواهد فهمید که ابیات گذشت و رفت و حالا نیستی رو دیگه ول نخواهد کرد.

 فهيمه عباسى:

 بله. این "نرو"، خیلی دردناکه. دردناک و تلخ.

 على حبيبي:

بار عاطفی زیبایی داره.

 فهيمه عباسى:

شاید بشه گفت تجاهل العارفه. شاعر از رفتنش خبر داره اما ...

هاشمى:

شاید کلمه "نرو" شعریت واوج اجساس را در شعر نشان میدهد.

فهیمه عباسی:

رفتی وخسته ورنجور شدم

باز هم از دل خود دور شدم

نیستی و دل من بارانی است

قصه ام بی سر و بی سامانی است

 محمد زره ساز:

 در بیت اول به نظر می رسد منظور از دل، "محبوب" است که دور شده، ولی در بیت دوم دل معنی دل "شاعر" است. این دو کاربرد در دو بیت نزدیک به هم شاید جالب نباشد، البته اگر اشتباه نکنم.

 فهيمه عباسى:

جناب زره ساز، فکر نمی کنم در مصراع اول منظورشون مادر باشه، خصوصا با توجه به "هم".

رها هاشمى:

تنها چیزی که دیده می شه تلاش شاعر برای القای مفاهیمی کلیشه ای در مورد مادره و به همین دلیل، شعر دچار سطحی زدگی شده و در سطح، باقی مونده و هیچ اتفاق تازه ای که مخاطب رو درگیر کنه دیده نمیشه.

 على حبيبي:

بی سر و بی سامانی؟ به جای "بی سرو سامانی". کاملا چربش وزن رو نشون میده.

 فهيمه عباسى:

بله. بی سر و سامان، درست تره!

 رفتی و من پسر درد شدم

هر کجا دربدر درد شدم

بازهم مجمع بی حوصله ها

دل من هست و هوای گله ها

 محمد زره ساز:

به نظرم شاعر تا حدود زیادی تحت تاثیر شعر معروف شهریار در مورد مادر بوده است. البته این حس بعد از خواندن شعر به من دست داد.

 على حبيبي:

 "همه جا" دربدر درد شدم.کاربردی امروزی تر.

 فهيمه عباسى:

 زبان در این دوبیت، کمی خودش و بالا کشیده .

 محمد زره ساز

 کلا واژه ی "دل" خیلی در این شعر به کار رفته است.

 فهيمه عباسى:

درسته. از واژه های پربسامد شعره.

 على حبيبي:

بعد از رفتن تو من پسر درد شدم.

 محمد زره ساز:

 "پسر درد شدن" تعبیر جالبی است که نشان دهنده غم پایدار ایشان بعد از مادر است.

 على حبيبي:

 صاحب درد؟ یا زاده ی درد؟

 محمد زره ساز:

یعنی درد، جای مادر را که نشان محبت و آرامش است، گرفته.

على حبيبي:

 من نمیدونم چرا دربدر در شده و در پی درد میره؟ درد در کنارش و در وجودش هست دیگه.

 فهيمه عباسى:

حکایت آدمیه که سر به کوه و بیابون میذاره، از فرط غصه!

 محمد زره ساز:

درد باعث شده در به در شوند.

 فهيمه عباسى:

 منظور، دربه در شدن از درده. از شدت درد!

 محمد زره ساز:

 ولی با علی آقا موافقم. زیباتر می توانستند این مفهوم را بیان کنند.

 فهيمه عباسى:

 من، این ترکیب و می پسندم. خاصه!

 على حبيبي:

من متوجه این نشدم که چه ارتباطی بین پسر درد شدن و دربدر درد شدن وجود داره؟ من الان پسر مادرمم. آیا دربدر مادرم هم هستم؟

 محمد زره ساز:

 پسر درد شدن نشان از پایداری درد و در بدری هم عاقبت درد را نشان می دهد.

 فهيمه عباسى:

پسر درد شدن =همراه درد شدن. پسری به شکل و هیئت درد.

در بدر درد شدن= از غصه، آواره شدن.

على حبيبي:

 خب دربدر شدن هم همین معنی رو میده، چه نیازی به کلمه ی درد هست؟ فقط پنج بار دال استفاده میشه وسه بار حرف ر.

 فهيمه عباسى:

 آیا دربدری، معنی دربدری از فرط غم میده، همیشه؟!؟!

على حبيبي:

 نه همیشه. اما دربدر شدن همیشه دردناکه

 

فهیمه عباسی: اما ابیات پایانی:

روز و شب ها به بَرَم بود و گذشت

سایه ی روی سرم بود و گذشت

مادرم بود غم و شادی من

همه ی عزّت و آزادی من

رفت و آوار شد آیینه ی من

ریخت غم روی سر و سینه ی من...

محمد زره ساز:

در بیتی از گذشتن و رفتن و در بیت دیگر از آوار شدن گفته اند. آیینه آوار می شود؟

على حبيبي:

 تو مصرع اول،  "آینه" به کار رفته و اینجا "آئینه" و این،  به نظر من قشنگ نیست.

محمد زره ساز:

 آئینه با غم به نظرم مترادف در نظر گرفته شده است. چون آئینه آوار شده و غم ریخته. اگر منظور از آئینه مادر است، با غم همخوانی ندارد.

على حبيبي:

 دیدید آئینه می شکنه و خورده شیشه هاش میریزه، یه همچین تصویری رو می خواستن با غم پیوند بدن، حالا تا چه حد موفق بودن؟

 فهيمه عباسى:

 آیینه ی وجودم خورد شد و غم پاشید به من.

 محمد زره ساز:

احتمالا. ولی آوار شدن و ریختن خیلی شبیه به همه.

على حبيبي

 در بیت های بالایی، "به خدا"، ردیف بود. کاربرد امروزی داشت و اینجا "به برم". کمی اضطرابات سبکی ایجاد میکنه.

مسلم فدايى:

نکته ای که جناب حبیبی اشاره کردند (در مورد آینه و آیینه) نکته ی ظریفی است و به انسجام واژگان بر می گردد، که حتی در آثار برخی بزرگان هم متاسفانه رعایت نشده است، به نظر من هم توجه داشتن به این انسجام امر مهمی است.

 على حبيبي:

جناب فدایی، خاقانی هم داره آینه. اگه حافظه ام درست یاری کنه قصیده ای ست با این ردیف! اما آینه در یه بیت، بعد آئینه؟! کما اینکه آینه معانی دیگه ای داره.

 فهيمه عباسى:

عزت و آزادی هم گرچه کلماتی مستعمل نیستند، مناسب زبان امروز خصوصن شعری با چنین بار عاطفی و چنین مضمونی نیستند.

 مسلم فدايى:

 در آثار کلاسیک گذشته، گاها حتی در دو مصراع یک بیت هم چنین مشکلاتی پیش آمده است، همینطور در شعر معاصر، بعنوان مثال استفاده ی همزمان از تو و شما.

 على حبيبي:

هر آینه، بی شک، بی تردید، هرلحظه و...

 مسلم فدايى

 به نظر من بار عاطفی این کار قوی تر از بار ادبی آن است و به هر حال وقتایی هست که موقعیت چنین ایجاب می کند.

فهيمه عباسى:

بله همینطوره. پیشتر به این مهم، اشاره شد. دوستان، جمع بندی بفرمایید.

 مسلم فدايى:

 جناب عرب عامری شاعر توانمندی است و کارهای زیبایی از ایشان تا به حال در پرده خیال منتشر گردیده، ولی احساس می کنم این مثنوی به قوت کارهایی که تا به حال از ایشان شنیده ایم نبوده است.

على حبيبي:

خیلی اوقات شاعر معشوقه ای یا ممدوحی ذهنی داره وخب راحت تره بیان کردنش. وقتی که غمی اینچنین اتفاق افتاده، حقیقتا نوشتن سخته خیلی سخت و بهتره که مدت طولانی تری از واقعه بگذره، تا شاعر علاوه بر احساس،  به واژه ها، ترکیب ها و مضامین هم مسلط تر باشه. و دست مریزاد بخاطر ارادت به مادر، اما پیشنهادم به عنوان یه کوچکتر اینه که بازنگری در کلیت انجام بدن.

محمد زره ساز:

به نظرم این شعر از جنبه احساسی و احترام به موجود گرانقدری همچون مادر قابل ستایش است و همانگونه که "دل" در این شعر بسیار به کار رفته است بیشتر "دلی" بوده و از این جهت بر "دل" می نشیند. با این حال دقت در به کار بردن واژگان مناسب و مهندسی معماری شعر بسیار بااهمیت است. انتظار من این بود که پایان بندی شعر خیلی متفاوت و اوج بار احساسی در بیت یا ابیات پایانی به خواننده منتقل شود ولی در این زمینه ریتم از بیت اول تا آخر یکنواخت است.

فهيمه عباسى:

به امید موفقیت روزافزون برای ایشون و سپاس از لطفی که به ما داشتند و سپاس از حضور دوستان ارجمند.

تاریخ ارسال: یکشنبه 07 دي 1393 ساعت: 2:13 |تعداد بازدید : 315 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی