close
تبلیغات در اینترنت
نقد چهار پاره ای از خانم فهیمه عباسی شعر معاصر ایران

مطالب مربوط

نقد چهار پاره ای از فهیمه عباسی

نقد چهار پاره ای از فهیمه عباسی

به خواب رفته اگر بخت بی سر و پایــم

- تو خون جگر نکن این خاطر ِ پریشان را

غـزلشـرابه ی سـرخی بسـاز با گیـــتار

برقص، نوش ِلب و بوسه های پُر جان را

 

که پرســــه های غریبِ نگاهِ  مبهمِ تو

مــرا به دار ِ جدایی، طنـاب مـی بـافــد

و تــار وپـــودِ  هـرآنـچـه که آرزو دارم

دو دسـت ِ سـرد تـو بر روی آب می بافد

 

چــرا به قامـت پایــیز ِ داغ ِ نـارنـجــی

مدام خش خش سرما و برف می پوشـی؟

بچسب توی خیابان به چک چـک ِ باران

بدون چـتر، قشنگ است این همــاغوشی

 

نترس از شب ِ باران و خیس پرسـه زدن

مــیان کوچــه ی پیــوند روح تـن با تو

تو از  طــراوت ِ آبـی به دشــت بارانــی

رسیده ای و من از بیکسی ِ خود، تــا تو

 

بهشت، سیب ِ پلاسیده ای ست توی هوا

بلور ســــبز فریبــانه ای تب آلــــوده

جهنمی ست پر از میوه های وحشی تلخ

نه مثل پیش ِ تو بودن، لطیــف و آسوده

 

چــرا بــرای رسیــدن بـه  طرح افسـانه

نگاه منتظرت سـالهـاسـت خـوابیـده؟

بهشت، لحظه ی دیدار چشم ِ آبی توست

بـه دور از آدم و حــوا و سیب گندیده

 

ميثم متاجى:

اثر خوبی بود. عاشقانه ای که سعی داره تا گزاره ها و تصاویر تازه ای خلق کنه. وجوهِ عاشقانه سرایی، اسطوره شکنی و استفاده ی بالا از خیال پردازی، سه ویژگی برجسته در نوبت اول خواندن است. البته استراتژی عاشقانه سرایی بر اساس متد اشعار سنتی ست و همه چیز در برابر معشوق ناچیز و کم رنگ هستند.

 

على حبيبي:

از منظر موسیقیایی هم شاعر تلاش ها و مصرع های خوبی داره. به عنوان مثال، در پاره ی سوم، واج ارایی هایی که با "چ" انجام شده.

 

ميثم متاجى:

 زبان اثر، جدایِ از مطالب یاد شده، برای من جالب ترین ویژگی شعر است.

 

محمد حسن زاده:

 روایتی ست از یک عشق سنتی. و تصویر سازی و فضاسازی از شاخصه های فنی اثره.

 

ميثم متاجى:

 زبان در ظرافتی زیبا و با گزینش های درست، حد و تشخصی برای خود ایجاد کرده.

 

محمد حسن زاده:

زبان رو دارای افت و خیز می دانم و نوع همنشینی واژگان در مواردی، به تلاشی موفق و در مواردی دیگر، ناموفق و شاید سهل انگارانه تبدیل شده.

 

مسلم فدايى:

 از لحاظ تصويرپردازي در برخي بندها تلاش هاي خوبي شده.

 

رقیه هاشمی:

 شعر در خوانش اول مخصوصا، بیشتر پاره های جداگانه ای به نظر می رسه که شاید تو محور عمودی، انسجام لازم رو نشون نمیده.

 

على حبيبي:

شاعر با استفاده از کلمات کمتر استفاده شده و کلمات خاص، سعی در تشخص زبان داشته و در این زمینه به زعم من تا حد زیادی موفقه.

 

ميثم متاجى:

تصویر سازی در جاهایی که عینیت و ذهنیت در رابطه ای متعادل و هنرمندانه قرار دارند، خوب ایجاد شده؛ اما در سطرهایی، ذهنی گرایی، تصویر سازی را دچار نقص می کند.

 

راحمه  شهريارى:

 ايماژ فراواني دارد و عاطفه ي قوي؛ قالب چهارپاره بستري مناسب است براي روايت، ولي شاعر لزومي به روايت نديده

 

رقیه هاشمی:

اما در کل ترکیبات زیبایی در شعر وجود داره که جالب توجه. مثل غزلشرابه سرخی بساز با گیتار.

 

جواد طباطبايي:

دیدگاه متفاوت شاعر از بیان عشق رو می پسندم، اگرچه داستان سیب و بهشت و جهنم تا حدودی کلیشه است؛ اما آوردن تعابیری همچون سیب گندیده، یا تشبیه بهشت به جهنم و یا ترکیب "غزلشرابهگ جالب بکار برده شده. کار رو دوس دارم.

 

ميثم متاجى:

 "بلور سبز فریبانه ای تب آلوده"... در این عبارت،  ذهنیت درک امکان ناپذیر و در پس آن فهم، حادث نمی شود.

 

على حبيبي:

 وزن استفاده شده در شعر، مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن، هست. این وزن و نیز مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن بیشترین کاربرد رو در شعر معاصر دارن.

 

جواد طباطبايي:

 پیش معشوق بودن رو به بهشتی که مث جهنمه ترجیح دادن اگرچه زیباست، اما به نظرم اگه یک جای خوب مث بهشتی که واقعن بهشت باشه رو بیخیال بشیم و به معشوق فکر کنیم، بهتره. چون طبیعتا معشوق بهتر از بهشتیه که مثل جهنمه.

 

ميثم متاجى:

انتخاب چهار پاره برای این اثر و پرداخت مضمون عاشقانه هم جای تامل داره.

 

محمد حسن زاده:

سید جواد عزیز، فکر کنم زیاد به نقد دیدگاهی وارد نشیم بهتره. اینها دیدگاه شاعره که ما اجازه نداریم از شاعر بخوایم دیدگاهش رو عوض کنه.

 

على حبيبي:

 محمد جان، گاهی منظر ها رو هم میشه نقد کرد ها، از این جهت که تضاد انتخاب شده، به نظر مخاطب ومنتقد زیبا نیست.

 

وحيده سيستانى:

 در شمای کلی با یک شعر عاشقانه ی سرشار از عاطفه رو به رو هستیم که البته عاطفه ی شاعر، گاهی به سمت اغماز پیش می رود. سعی شاعر بر خلق تصاویر تازه ای ست که این تصاویر گاهی در مسیر نشانه شناسانه ی خود سر در گم می شوند. مغازله ای با درونمایه ی نوستالژیک بر سراسر شعر حاکم شده که گویی جهان ذهنی شاعر را در مورد جایگاه سنتی معاشقه اما با توصیفاتی که در تلاش به متجدد شدن هستند.

 

على حبيبي:

 واگر تضاد بهتری ایجاد کنند، اثر، موفق تره.

 

محمد حسن زاده:

 موافق نیستم. نقد تفکر شاعر، تنها بر اساس سلیقه ی مخاطبه و راه به جایی نمی بره.

 

ميثم متاجى:

 نکته ای در حوزه ی زبان، بسامد بالای چند حرف از جمله "س" هست که یکی از دلایلش تکرار برخی واژگان است که اندکی دایره ی واژگانی را محدود می کند در اثر.

 

على حبيبي:

 اخه نقد ارزش گذاری که نیست، صرفا در آوردن تضادهای بهتر واستفاده ی بهتر از کارکردهاست.

 

رقیه هاشمی:

 زبان شعر مخصوصا در بیت های آغازین از روانی خوبی برخوردار نیست و شاید شاعر می تونست مضامین رو با زبانی بهتر بیان کنه.

 

راحمه شهريارى:

من به عنوان کسي که بيشتر چهارپاره مينويسم، معتقدم که چهارپاره، قالبي زنانه ست و بسيار براي عاطفه ي زنانه مناسبه؛ خانم عباسي هم بخوبي اين قالب رو بخدمت گرفته، چنانکه فروغ هم پيش از اينها خوب درخشيد در اين قالب.

 

محمد حسن زاده:

 سعی در ترکیب سازی و ایجاد مصرعهایی با تتابع اضافات طولانی بیشتر انرژی سرایش رو به خودش اختصاص داده.

 

رقیه هاشمی:

در واقع یک ناهماهنگی در زبان شعر به چشم می خوره.

 

ميثم متاجى:

 در حوزه ی زبان اثر، ترکیب غزلشرابه از جاهای قابل مکث و ظرفیت افزایی زبانی ست.

 

محمد حسن زاده:

شاید لحن زنانه در شعر باشد، اما عناصر زبانی مشخصی برای حضور جنسیت، پر رنگ نیست.

 

راحمه شهريارى:

 اتفاقن خیلی خوبه که ردپاي شاعر، مشخص باشه و خانمها مردانه نگاه نکنن. خرده اي که بر پروين اعتصامي مي گیرند، مردانه بودن شعرهاشه و اين اصلن خوب نيست.

 

على حبيبي:

بند اول:

به خواب رفته اگر بخت بی سر و پایــم

- تو خون جگر نکن این خاطر ِ پریشان را

غـزلشـرابه ی سـرخی بسـاز با گیـــتار

برقص، نوش ِلب و بوسه های پُر جان را

 

رقیه هاشمی:

البته شاید بهتر باشه بگیم چهارپاره زبان شعر زنانه است و البته شعر کودک و نوجوان.

 

على حبيبي:

 تو این دوره شاید اینطور بیشتر استعمال میشه. اما قبلا من بالشخصه بهترین کارها رو درچهارپاره با مضامین اجتماعی خوندم، هرچند صرفا مختص اون مضمون هم نیست.

 

راحمه شهريارى:

بي سروپا, با بخت خواب ارتباط محکمي ندارد. جناب حبيبي، بنده بسامدش رو عرض کردم و مطلق نگفتم.

 

ميثم متاجى :

 زنانگی در اثر هم جای گفتگو دارد. نگاهی زنانه آیا در اثر حضور دارد ؟ می شود نشانه هایی یافت؟

 

على حبيبي:

بله. تو دوره ی معاصر و گفتم هم عقیده ام.

 

ميثم متاجى :

 در این دو بیت اول، ترکیب "غزلشرابه" زیباست.

 

على حبيبي:

در اون مورد من برعکسه نظرم جناب متاجی، مخصوصا در جاهایی مثل برقص!

 

وحيده سيستانى:

 احساس می کنم چیزی در اندرون این ابیات هست که تا پایان شعر ادامه پیدا می کند. کلمات در جای خودشان ننشستند و یک جور آشفتگی درونی و عدم هماهنگی بین رابطه ی درونی شان دیده می شود. شاید شاعر به عمد خواسته فضای ذهنی اش را در شعر اینگونه جاری کند.

 

على حبيبي:

 من حس میکنم قافیه ی پرجان صرفا بخاطر قافیه است، اما ترکیب بی سر و پا برای بخت و غزلشرابه رو دوست دارم و زیباست.

 

رقیه هاشمی:

 شعر خیلی زنانه به نظر نمی رسه. بله،  من هم فکر میکنم "غزلشرابه" ترکیبی زیباست، اما ای کاش ابیات دیگر هم به همین قدرت بود و به مصرع کمک می کرد.

 

راحمه شهريارى:

 ترکيب "غزلشرابه ي سرخ" در کنار "گيتار"، جسارت شاعر رو نشون ميده. اينکه چقدر موفق بوده بايد ديد نظر دوستان چيه؟!

 

وحيده سيستانى:

 البته قرار نیست که حتما شاعر زن، صرفا عناصر زنانه در شعرش باشد و شناسنامه ی زنانه پیدا کند. به نظرم شعر را فارغ از زنانه و مردانه بودنش بررسی کنیم بهتر باشد. بعنوان یک متن مستقل!

 

رقیه هاشمی:

موافقم جناب حبیبی

 

مسلم فدايى:

 تعجبم كه برخي دوستان ميگن چهارپاره، زبان شعر زنانه است.

 

على حبيبي:

 در مصرع چهارم، "برقص"، گویا فعلی امری است برای "نوش لب و بوسه های پرجان را"، هرچند فعل اون نیست اما این به ذهن متبادر میشه، به خاطر جایی که قرار گرفته.

 

راحمه  شهريارى:

 جناب فدايي، بنده از تجربه شخصي م گفتم.

 

ميثم متاجى: خانم سیستانی در این صورت دچار وضعیت سنتی و هژمونی غالب مردانه در آثار نخواهیم بود؟ مگر نه اینکه زبان برآمده از هویت مولف است؟

 

مسلم فدايى:

 نگاهي به آثار چهارپاره سرايان پيشگام و موفقي همچون فريدون توللي و نادر نادرپور خلاف اين مطلب را نشان مي دهد خانم شهرياري.

 

رائف:

قالب ها از نظر اختصاص به شاعرها، تخصیصی نیستند.

 

محمد حسن زاده:

 فعل "برقص" در نگاه اول امریست، اما در ادامه ی خوانش، به جای "برقصان"، کارکرد پیدا کرده که البته این جایگزینی در شعر معاصر بسیار شاهد مثال داره.

 

على حبيبي:

یعنی "برقص" به جای "برقصان"؟!

 

محمد حسن زاده:

 شاید بهتر باشه بگیم گرایش شاعران زن به قالب چهارپاره بیشتر شده و البته این به دلیل ظرفیت زبانی در چهار پاره هست که عاطفی تر عمل میکنه.

 

محمد حسن زاده:

 بله علی عزیز.

 

وحيده سيستانى:

 جناب متاجی عزیز، منظورم مرگ مؤلف است. صرفا به جهت نام شاعر نباید به دنبال محدود کردن شعر به زنانگی اش کرد. قطعا شما بهتر از بنده آگاهید که شعر برای رسالت جهانشمول شدنش از قید قالبها باید رها شود و رنگ هویت جهانی بگیرد، حال می تواند در کنار مؤلفه های وسیعش، معرف جنسیت شاعر هم باشد و می تواند هم نباشد.

 

راحمه شهريارى:

جناب فدايي، پيشگامان چهار پاره يک بحثه، کابرانش يه مبحث ديگه. فرمايش شما متين، امّا عرض بنده در استقبال بيشتر خانم ها به اين قالب بود، نسبت به آقايون.

 

على حبيبي:

 نمی دونم محمد جان، اما من همچین برداشتی ندارم، یعنی اگه این هم باشه به نظر من ضعف شاعره.

 

ميثم متاجى:

 درود بانو سیستانی، نگاهتان درست است. اما هر طریقه و قرایت نقادانه عملکرد و نگاهی متفاوت دارد. سپاس. چهارپاره فرصت تنفس برای مولف و مخاطب ایجاد می کند. عموما هم چهارپاره جهت روایت های بلند و نیمه بلند استفاده می شود. به دلیل باز بودن دست مولف در گزینش قوافی.

 

محمد حسن زاده:

 علی جان مصرع آخر مسلما با وجود مفعول نیاز صد در صد به فعل داره پس "برقص" نمی تونه فعل امری مستقل باشه و عمل رقصیدن یا رقصاندن باید روی مفعول که بوسه ها هست اجرا بشه.

 

وحيده سيستانى:

در ادامه این نکته را اضافه کنم که شعر روبروی ما به لحاظ روان درونش، به بلوغ تعادلی بین آنیموس و آنیمای خودش نرسیده است.

 

مسلم فدايى:

 اين بند را جزو بهترين بندها مي دانم، ضعف اصلي آن را قافيه ی "پرجان" مي دانم كه اشاره شد.

 

على حبيبي:

بند دوم شعر:

که پرســــه های غریبِ نگاهِ  مبهمِ تو

مــرا به دار ِ جدایی، طنـاب مـی بـافــد

و تــار وپـــودِ  هـرآنـچـه که آرزو دارم

دو دسـت ِ سـرد تـو بر روی آب می بافد

 

راحمه شهريارى:

 جناب متاجي، شايد به همين دليله که خانم ها مي پسندنش (مناسب براي روايتهاي بلند).

 

مسلم فدايى:

نمي دانم به چه استنادي مي فرماييد استقبال خانمها بيشتر بوده، انشاءالله در فرصتي ديگر بحث مي كنيم.

 

محمد حسن زاده:

در بند دوم مصرع اول، تتابع اضافات موفقی هست که به موسیقی روان مصرع و تصویر سازی کمک کرده.

 

راحمه  شهريارى:

 استنادم شفاهي ست جناب فدايي، بانوان شاعري که مي شناسم.

 

على حبيبي:

محمد جان، از منظر بیان فکر می کنم ضعف داره، مخصوصا "طناب".

 

محمد حسن زاده:

در مصرع دوم از آنجا که "دار جدایی" و "طناب"، هر دو یک نقش و یک تاثیر رو دارند، یکی از اینها رو حشو می دونم که کارکرد دیگری رو ضعیف می کنه و طبعا به خاطر قافیه، باید "طناب" حفظ بشه و "دار جدایی"، از حالت حشو خارج بشه. اون نظرم راجع به مصرع اول بود علی.

 

راحمه  شهريارى:

 تعمد شاعر به تتابع اضافات قابل تأمله، که البته خوب هم از پسش براومده.

 

مسلم فدايى:

طناب دار تو را خصم از چه مي بافد؟

گلوي شوق، كه باشد طناب لازم نيست

قيصر امين پور

طناب دار را حشو نميدانم.

 

على حبيبي:

یه مقدار حس می کنم شاعر در بیان مفهومش ضعیف عمل کرده، وگرنه، پرسه های غریب نگاه تو،... به دار جدایی بافتن،... تار و پود هرآنچه که آرزو دارم،... بر روی اب بافتن... ترکیبات قشنگی هستند، اما تو کلیت، اون کارکردی که باید داشته باشند رو انگار ندارن.

 

وحيده سيستانى:

 و به نظرم انگار با این تتابع اضافات، نفس گیر بودن را به متن شعری داده که مضمون درونی اش هم پر از خستگی، سر درگمی و سرگیجه است. انگار درونمایه ی شعر به عمد اینطور رقم خورده باشد.

 

على حبيبي:

جناب فدایی، که پرسه های غریب نگاه مبهم تو/ مرا به دار جدایی،طناب می بافد!..... من ژرف ساخت جمله رو هم دقیق متوجه نمی شم.

 

راحمه شهريارى:

 درسته خانم سيستاني، اينجاست که ساختار به مدد محتوا مياد و درهم تنيده ميشن.

 

على حبيبي:

که طناب اونجا چیکار داره؟

 

مسلم فدايى:

 موافقم جناب حبيبي، شاعر بايد وسواس بيشتري مي داشت.

 

على حبيبي:

بله. حس میکنم باز نگری کنند بهتر از ترکیباتشون استفاده کنند.

بند سوم: 

چــرا به قامـت پایــیز ِ داغ ِ نـارنـجــی

مدام خش خش سرما و برف می پوشـی؟

بچسب توی خیابان به چک چـک ِ باران

بدون چـتر، قشنگ است این همــاغوشی

 

وحيده سيستانى:

این دو بیت را پر از تصویر می بینم و به نظرم همنشینی های مناسبی در آن شکل گرفته است.

 

على حبيبي:

استفاده از حرف "چ" و "ب" والبته تکرارشون از منظر موسیقیایی زیبا و جالبه.

 

مسلم فدايى:

بيت دوم بسيار زيباست و جلوه اي از پست مدرنيسم دارد.

 

على حبيبي:

بیت اولش، چرا به قامت....میپوشی؟!

 

مسلم فدايى:

 ولي، "پاييز داغ نارنجي"؟

  

محمد حسن زاده:

بند موفقی ست، فقط ترکیب "داغ نارنجی" رو در محور همنشینی ضعیف می بینم اگر به نوعی ترکیب مغلوب می شد کارکردش بهتر بود.

 

وحيده سيستانى:

و البته لحن کمی محاوره ای اش به آن صمیمیت درونی بخشیده است.

 

ميثم متاجى:

 "پاییزِداغِ نارنجی"، یعنی داغِ نارنجی که پاییز دچارش کرده. ذهنی گرایی.

 

على حبيبي:

یا "به" نمی خواد، وقتی خودش قراره بپوشه چیزی رو، یا حداقل به قامت خود.

 

وحيده سيستانى:

درسته جناب متاجی. و علاوه بر آن "نارنجی" یکی از رنگهای آتشین پاییز است.

 

على حبيبي:

 تصویر زیبایی داره این پاره، مخصوصا بچسب جذاب ترش کرده. استفاده از فعل امر برای معشوق، یه سرکشی زیبایی رو نشون میده.

 

محمد حسن زاده:

شاعر، پاییز رو داغ میبینه با توجه به رنگهای تند و گرمش و از معشوق میخواد این فصل رو براش سرد نکنه، اما ذهنیت به واقعیت بدون منطق محکم غلبه کرده.

 

على حبيبي:

 خب محمد جان، پاییز از زمستان گرم تره، شاید به این خاطر.

 

محمد حسن زاده:

 "بچسب" تا حدی هم محاوره ای کرده مصرع رو و به زیبایی کمک کرده.

 

رائف :

 "بچسب"،  تمنی است.

 

على حبيبي:

 از بین بد و بدتر

 

 رائف :

البته ازنظر علم معانی.

 

على حبيبي:

 بله. خواهش هم هست، اما امری که توام با خواهشه. من این قسمت رو زیباترین بخش شعر می دونم.

 

محمد حسن زاده:

بیت دوم رو یکی از ابیات زیبای شعر میدونم

 

على حبيبي:

بند سوم:

نترس از شب ِ باران و خیس پرسـه زدن

مــیان کوچــه ی پیــوند روح تـن با تو

تو از  طــراوت ِ آبـی به دشــت بارانــی

رسیده ای و من از بیکسی ِ خود، تــا تو

این قسمت پیوند خودش رو با قسمت قبل حفظ کرده، هرچند اگه من بودم به جای طراوت، از کلمه ی "سلاله" استفاده می کردم. بعد تا تو حس میکنم باید ... باشه.

 

محمد حسن زاده:

در این بند، کارکردهای دستوری و فرمول ابیات از روال معمول شعر سنتی عدول کردند. فعل "نترس" برای دو جمله استفاده شده.  1. نترس از شب باران 2.نترس از خیس پرسه زدن و در بیت دوم هر دو مصرع باید متصل به هم خونده بشن و کلا یک جمله هستند که این نوع جمله بندی که متفاوت با هم عمل می کنند کمی در خوانش اشکال ایجاد می کنه و ریتم اثر رو مختل.

 

على حبيبي:

چون مفهوم رو تموم نمی کنه.

 

رائف :

 طراوت، آب، باران بهترتره.

 

رقیه هاشمی:

 ولی من فکر می کنم تنها پیوندی که دیده می شه همون کلمه بارانه و خیس. اما کل ابیات پیوندی مناسبی نداره.

 

على حبيبي:

از اون منظر بله درسته جناب رائف. اما خب تو از جنس طراوات بارانی یا تو از نسل و نژاد طراوت بارانی. نمیدونم گفتم شاید مناسب تر باشه.

 

محمد حسن زاده:

از طرف دیگر با ترکیب "روح تن"، ارتباط خوبی برقرار نمی کنم و تصور می کنم "تن" برای پر کردن وزن اومده. - منظور پیوند روح با تو هست.

 

رائف :

 حتما" ازجنسشه که شاعرگفته، ملموس تره.

 

على حبيبي:

بعد از اون تمنی یا امر. شاعر همچنان با اون لحن داره ادامه میده، حالا اگه زیاد شدنش اذیت میکنه خب حرف دیگری است و شما تغییر فضا رو بهتر می دونید کما اینکه خیلی ها هم شاید با شما هم عقیده باشند.

 بند چهارم:

بهشت، سیب ِ پلاسیده ای ست توی هوا

بلور ســــبز فریبــانه ای تب آلــــوده

جهنمی ست پر از میوه های وحشی تلخ

نه مثل پیش ِ تو بودن، لطیــف و آسوده

 

رقیه هاشمی:

 من هر چی میخونم محور عمودی شعر رو درک نمی کنم، حتی بین دو مصراع هم به ندرت اتفاق افتاده. البته شاید هم بخاطر شلوغی ذهن منه توی این ساعتهای پر کار منزل.

بهشت سیب پلاسیده ای ست... زیباست.

 

محمد حسن زاده:

 این بند زیباترین بخش اثر هست.

 

رائف:

 تصویر آفرینی زبان شعر را گنگ و غامض کرده.

 

على حبيبي:

روایت ظریفی داره به نظرم رها بانو.

 

محمد حسن زاده:

 هم اندیشه در اون هست و هم آشنایی زدایی.

 

وحيده سيستانى:

 در بیت اول عناصر بصورت ناهمگون کنار هم قرار گرفته اند که در بیت دوم، کمی بهتر شده ولی هنوز ناموفق هست.

 

على حبيبي:

 بله جناب رائف مخصوصا "بلور سبز فریبانه ای تب آلوده".

 

محمد حسن زاده:

اما مصرع دوم عبارت "فریبانه" از سطح شعر نازلتره و دم دستی نشون میده

 

 رائف :

 بیت ها تعقید معنایی دارند.

 

رقیه هاشمی:

 بله دقیقا. اما باز هم بقیه مصراع ها نه تنها به بند اول کمک نکرده، حتی زیبایی اون و هم تحت شعاع قرار داده.

 

مسلم فدايى:

گاها با تضاد و تزايد تصاوير روبروييم، خصوصا اين بند، حال آنكه اين دو بيت جداجدا خيلي زيباست.

 

ميثم متاجى:

 این دو بیت، نیز تصاویر ذهنی غلیظی دارد و امکان درک به عدم مبتلا می شود!

 

رائف:

 و این مثل همون بلایی است که سر سبک هندی آمد.

 

علی حبيبي:

 بیت های جالبی هستند. اما میشه بهتر نوشت. بهشت، جهنمی است پر از میوه های وحشی تلخ. تصویرها قشنگن. نه مثل پیش تو بودن، لطیف و آسوده.

 

رائف:

به این در علوم بلاغی میگن مخالف گویی. بهشت جهنمی است...

 

مسلم فدايى:

تصوير اگر در خدمت معنا نباشد، مي شود همان مصايبي كه جناب رايف اشاره كردن.

 

محمد حسن زاده:

بنده، تعقیدی در بیت نمی بینم. دو تشبیه ساده اتفاق افتاده. - بهشت به یک سیب پلاسیده و جهنم از نظر ناخوشایند بودن در مقایسه با خوشایندی با معشوق بودن.

 

مسلم فدايى:

 تعقيد از اينجا شروع شده كه سيب را پر از ميوه بدانيم و بلور را نيز پر از ميوه بدانيم.

 

رائف:

سیب پلاسیده و بلور سبز.

 

على حبيبي:

 بهشت بی تو هیچ است ومثل سیب پلاسیده ای است در آسمان. بلور رو نمی دونم به چه معنا به کار گرفتند و معنای استعاره ای ش چیه؟

 

محمد حسن زاده:

 تعقید در مفهوم اتفاق میفته نه در تصویر.

 

رائف:

بقیه مصرع ها؟!!!!

 

على حبيبي:

بالشخصه از مصرع دومش چیزی رو متوجه نمیشم.

 

رائف:

 تعقید، هم در لفظ اتفاق می افتد، هم در معنی.

 

على حبيبي: بله. تعقید لفظی و تعقید معنوی. محمد،  بحثش بر سر تعقید در تصاویر بود.

 

ميثم متاجى:

 ظرافت در خیال، از ویژگی های خوب در این ابیات خانم عباسی ست که در آثار کلاسیک این روزها کمتر دیده می شود.

 

محمد حسن زاده:

 در لفظ هم ارتباط به معنا داره. الفاظ ثقیل، مصداق تعقید هستند، نه الفاظ به این سادگی.

 

على حبيبي:

بله جناب متاجی موافقم، هرچند حس میکنم خوب بیان نشده.

 

رائف:

 لفظ سنگین نیست، نوع ترکیب تصاویر، ثقیلند.

 

ميثم متاجى:

 معتقدم اینگونه ابیات به فعال شدن ذهن مخاطب کمک می کند و مخالف منفعل بودن است. فرصت تامل و کنکاش می دهد.

 

محمد حسن زاده:

اینکه چند تصویر درهم تنیده شده اند درست است، اما ارتباط با اون برای من که سخت نیست و اتفاقا به زیبایی این ابیات معتقدم. تنها، مصرع دوم رو قابل ویرایش می دونم.

 

رائف:

مثل تصاویر اسکیزو فرنی است.

 

على حبيبي:

بله جناب متاجی، اما‌گاهی زیاده روی در کل شعر، به قول جناب رائف همون بلایی است که به سر سبک هندی میاد.

 

رائف:

 شکستن تصویر درتصویر و همین تصاویر اسکیزوفرنی، شعرپست مدرن را دچار مشکل ساخته.

 

وحيده سيستانى:

به نوعی، کندن از رئال و رفتن به سورئال است. بنده در وهم تصاویر اشکالی نمی بینم، فقط به لحاظ رابطه با مخاطب عام ممکن است جای ایراد داشته باشد که آن هم اگر برای خود شاعر دغدغه ای نباشد، اهمیتی ندارد.

 

على حبيبي:

بند آخر:

چــرا بــرای رسیــدن بـه  طرح افسـانه

نگاه منتظرت سـالهـاسـت خـوابیـده؟

بهشت، لحظه ی دیدار چشم ِ آبی توست

بـه دور از آدم و حــوا و سیــب ِ گنــدیده

 

ميثم متاجى:

جناب حبیبی گرامی در بالاتر عرض کردم عدم درک را.

 

على حبيبي:

اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی؟

 

رائف:

اسکیزوفرنی. تصاویراسکیزوفرنی درشعر پست مدرن، مقاله ای از خانم دکتر ترانه جوانبخت در مجله ی شعر است.

 

محمد حسن زاده:

در این بند، ادامه ی معنایی بند قبل رو شاهد هستیم و شاعر هنوز به تفسیر بهشت می پردازه. از سوی دیگر ارجاع به بیت اول میده و خوابیدن نگاه منتظر معشوق رو به خوابیدن بخت خود مرتبط میکنه.

 

على حبيبي:

نمیدونم جناب رائف، اما روان گسیختگی رو من اسکیزوفرنی شنیدم و مطالعه کردم.

 

رائف:

شکستن تصویر در تصویر

 

 وحيده سيستانى:

 اگر منظور ایشان تصاویر اگزیستانسیال است که با اسکیزوفرنی از زمین تا آسمان متفاوت است!

 

على حبيبي:

فقط اینجا تلمیح ظریفی هم داره ها. علاوه بر آدم وحوا، معشوق وعاشق هم حضور داشته اند. قطعا اگزیستانیسیالیست نیست. مکتب ونظریات متفاوتند.

 

رائف:

به نوعی تصاویر پریشان میشه گفت

 

وحيده سيستانى:

خب پس همان اسکیزوفرن است!

 

على حبيبي:

نمیدونم. به هر حال این چیزی که شما میفرمایید، روان گسیختگی است که شیزوفرنی یا اسکیزوفزنی است به زعم من. حالا اگه ترکیب جدیدی آوردند رو نمیدونم.

 

رائف:

فرنی است

 

وحيده سيستانى:

اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی، به تعبیری همان جنون ناشی از توهمات ذهنی ست که با علائم بیرونی خودش ظاهر می شود.

 

مسلم فدايى:

من فكر مي كنم بند آخر، پايان بندي خوبي ارايه كرده است.

 

وحيده سيستانى:

اسکیزوفرن جنبه ی مغعولی دارد; کسی که بیماری اسکیزوفرنی را دارد. پس تصاویر هم، اسکیزوفرن هستند نه اسکیزوفرنی!

 

على حبيبي:

اون حالت دایره وار غزل رو حفظ کرده، خانم سیستانی منم الان شیزو گرفتم. دوستان لطفا راجع به بند آخر و پایان بندی، نظراتشون رو بگن.

 

رقیه هاشمی:

بهشت لحظه ی دیدار چشم آبی توست... حرف جالب دیگه ای نمی بینم  توی این بند و البته سیب گندیده.

 

مسلم فدايى:

 يكي از ويژگيهاي اين چهارپاره، خطي بودن روايت آن است و عليرغم تزاحم ناشي از بعضي تصاوير، نشانه اي از تو در تو بودن مضامين نيست كه مي تواند از يك منظر عيب، و از يك منظر، حسن تلقي شود.

 

على حبيبي:

نگاه منتظرت سالهاست خوابیده، برمی گرده به اولین بیت.

به خواب رفته اگر بخت بی سروپایم

تو خون جگر نکن این خاطر پریشان را

 

مسلم فدايى:

جمع بندي:

چهارپاره اي نسبتا موفق كه هنوز نيازمند پرداخت بيشتر، هم از لحاظ زباني و هم مضامين مي باشد. تصويرسازي ها نيز اگر مخل يكديگر نباشند، زيباتر خواهد بود.

 

محمد حسن زاده:

 پایان بندی نسبی ارئه شده است. در کل، این اثر از نظر بار اندیشه و توان کشف، در مقایسه با آثار دیگر شاعر، کمرنگ تر عمل کرده ولی از دیدگاه ارائه ی تصویر و عاطفه ی شعری و سعی در ترکیب سازی برجسته تر است. برای سراینده ی شعر، آرزوی موفقیت روز افزون می کنم.  

  

على حبيبي:

و بقیه ی مصرع ها در حال فضا سازی است که بیخیال بهشت و آدم و حوا بیا افسانه بشیم و با هم باشیم. من هم با جمع بندی دوستان موافقم.

 

رائف:

 آفرین برشاعرش

 

على حبيبي:

میتونن ویرایش کنن، چون هم شعر پتانسیلش رو داره و هم شاعر.

 

ميثم متاجى :

سپاس فراوان از خانم عباسی.

 

رقیه هاشمی:

در مجموع شعر با همه ی زیبایی های شاعرانش، قدرت ارایه بهتری رو داشت. لذت بردم از شعر و البته نظر دوستان. درود خانم عباسی عزیز.  

 

محمد حسن زاده:

 علی حبیبی عزیز سپاس از قبول زحمت و مدیریت عالی ت و درود بر تمامی یاران که در بحث بودن. هرچند که اکثرشون از اعضای مدیریت پرده ی خیال بودند و انتظارمان از باقی اعضا بسیار بیشتر از اینهاست.

 

وحيده سيستانى:

سپاس از خانم عباسی که به نظرم این شعر شروعی ست برای شعر قالب کلاسیک در رسیدن به مدرنیزاسیون و پست مدرنیته ... قدم جسور و محکمی برداشتید بانو.

 

 

 

 

 

تاریخ ارسال: یکشنبه 07 دي 1393 ساعت: 0:5 |تعداد بازدید : 246 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی