close
تبلیغات در اینترنت
مروری بر چند اثر از ناهید عرجونی و سبک شناسی شعر او شعر سپید امروز

مطالب مربوط

مروری بر چند اثر از ناهید عرجونی و سبک شناسی شعر او

مروری بر چند اثر از ناهید عرجونی و سبک شناسی شعر او

 

(۱)

شنبه هایمان

کسی از شنبه هایمان عکس نمی گیرد

از نگاه های شرقی مان در غروب اردوگاه

و زنهایی که می دانند وطن

آواز مرده ای ست که برنمی گردد

ما شناسنامه هایمان را برداشته ایم

با ترس هایمان که بزرگ ترند

کسی از َما بَا چشم های بادامی اش گریه می کند

کسی از ما با چشم های درشت

من با چشم های جنگ زده ام

پرت می شوم به حاشیه ی خبرها

و فکر می کنم شیمیایی شده اند شعرهایم

مرا به دریا بیاندازید

می خواهم خوراک کوسه ها بشود صبوری ام

و تصویرهایی از حلبچه

که خوراک روزنامه های وطنم شد

حالا ما به تمام زبان های زنده ی دنیا گریه می کنیم

مرا به دریا بیاندازید

می خواهم با ماهی سیاه کوچکی

که توی کودکیم بود

حرف بزنم

 (۲)

دوباره به من دروغ بگو

بگو که رویاهایت

میان مرگ ومن

پرسه نمی زند

تن ات را چند بار خلاصه کرده ای

میان تن آب و طناب؟

چند بار مرد شده ای

به مرگ  فکر کرده ای

چند بار به من

به پیراهن ام که نباشد؟

دروغ بگو قهرمان

مگر یک مرد

چقدر می تواند راست بگوید؟

(3)
من مرده ام

توی یکی از همین زندان های حاشیه

ونام مردنم را خاموش نوشته اند

حالا دلم می خواهد به هیاهو برگردم

به لب هایت که نیمه ی زندگی من بود

ونیم دیگرم

شب های این بار شب بخیر

این بار شب بخیر

شب بخیر پرنده ی غمگین

که بوسه های کوچکت را

به ملاقات من آوردی

ودست هایت را گذاشتی لای میله ها

تا خورشید را ندیده نمیرم

از تیتر مرگ خاموش بدم می آید

از روزنامه های دست به عصا هم

و از لبخند رییس جمهورها

می خواهم به دست های تو برگردم

به غوغای شب هایی که کاش صبح نشود

می خواهم برای خودم یک جفت کفش تخت بگیرم

می خواهم شبیه درخت سبز شوم در مسیر آمدنت

و حرف های تلخ را پشت گوش بیاندازم

جنگ را

روز نامه را

و اینکه خاموش مرده ام

 (4)

ای خدای بزرگ

که در آشپزخانه هم هستی

وروی جلد قرص های مرا می‌خوانی

لطفا کمی آن طرف تر!

 

باید همه‌ی این ظرف‌ها را آب بکشم

وهمین طور که دارم با تو حرف می‌زنم

به فکر غذای ظهر هم باشم

نه کمک نمی‌خواهم!

خودم هوای همه چیز را دارم

پذیرایی جارو می‌خواهد

غذا سر نمی رود

به تلفن‌ها هم خودم جواب می‌دهم

وگردگیری این قاب...

یادت هست؟

اینجا کوچک بودم

وتو هنوز خشمگین نبودی

ومن آرامبخش نمی‌خوردم

درست بعد طعم توت فرنگی بود وخواب

که تو اخم کردی

به سیزده سالگی

ملافه

و رویاهایم

ببخش بی پرده می‌گویم

اما تو به جیب‌هایم

کیف دستی کوچکم

وحتی صندوقچه‌ی قفل دار من

چشم داشتی!

ای خدای بزرگ که در آشپزخانه‌ام نشسته‌ای

حالا یک زن کاملم

چیزی توی جیب‌هایم پنهان نمی‌کنم

کیفم روی میز باز مانده است

هر هشت ساعت یک آرامبخش می‌خورم

وبه دکترم قول داده‌ام زیاد فکر نکنم

لطفا پایت را بردار

می‌خواهم تی بکشم

میثم متاجی:

خانم عرجونی از سابقه و فعالیت ادبی تان مشتاق هستیم بدانیم.

ناهید عرجونی:

در خدمت هستم اگر صحبت یا سوالی هست بفرمایید.

وحیده سیستانی:

 بانو عرجونی بزرگوار، با خوانش چند شعر تقریباً با زبان شعرتان آشنا شدیم. جهت آشنایی بیشتر لطفا یک بیوگرافی از فعالیت ادبیتان بفرمایید.

 صادقلو:

خوب است از دیدگاه شاعر خوب شعر های سپید در مورد شعر سپید و معیار ها و ویژگی های آن بپرسیم

ناهید عرجونی:

 ناهید عرجونی هستم. ساکن سنندج. کار نوشتن رو به طور جدی از سالهای 76 ،77 به بعد شروع کردم سه مجموعه شعر چاپ شده دارم و یک مجموعه در انتظار گرفتن مجوز.

ناهید عرجونی:

 اگر دوستان صحبت یا نقدی روی شعرها دارند بفرمایید

صادقلو:

میشه نظرتون رو در مورد شعر سپید و محدوده و معیار اون بفرمایید

ناهید عرجونی:

 این بحث بنظرم گسترده است و شاید در حوصله ی جمع نباشه بعلاوه نوشتن اینجا کمی مشکله اگه ممکنه بحث بصورت جمعی باشه و دوستای دیگه هم تو بحث شرکت کنن

علی حبیبی: پرسش من اينه که چقدر شما معتقديد، نحو جملات در شعر سپيد بايد به زبان گفتار نزديک باشه، و چقدر به زبان معيار؟ اساساً کدام يک رو مناسبتر ميبينيد؟

صادقلو:

 وقتی کسی که خودش عملاً به هنری میپردازد نظر و دیدگاهش در مورد اون هنر قابل توجه است.

ناهید عرجونی:

 من خودم به زبان گفتار گرایش بیشتری دارم.

میثم متاجی:

ناهید عرجونی تعریف اش از شعر خوب چیست؟

جناب صادقلو پیرامون سه اثری که منتشر شد نظری اگر دارید بفرمائید

بنده ناهید عرجونی را شاعر میهن. عشق و جنگ می دانم. در گفتگویی دیگر هم عرض کردم که زن در آثار ایشان عموما با این سه محور تصویر می شود

وحیده سیستانی:

بانو عرجونی در واقع بر حسب دورهی حرفهای فعالیت شعریشان با زبان شعر  دههی هفتاد و هشتاد آشنایی دارند .بنده در این سه نمونه شعر گفتار معیار، زبانی روایی اما خالی از اطناب و دارای مضامین برجستهای دیدم که به نظرم شاعر به خوبی توانسته از واژگان استفادهی موضوعی ببرد و از لحن سادهنویسی نجاتشان دهد.

ناهید عرجونی:

 یکی از ابتداییترین و در عین حال مهمترین کارکردهای هنر از جمله شعر لذتبخشی اونه و این لذت بخشی شامل دو وجه لذت مؤلف از خلق اثر و لذت مخاطب از کشف اون می شه.

صادقلو:

 جناب متاجی بحث در مورد اشعار سپید  خانم عرجونی بحثی گسترده است یکی از اشعار ایشون رو به بحث بگذارید که دوستان نظر بدن

ناهید عرجونی:

موافقم

میثم متاجی:

زبان آثار او ساده و به دور از پیچیدگی است. زبان آثار ایشان استوار بر محور هم نشینی به همراه ارائه تصویر هست.

راحمه شهرياري:

رد پاي صاحب اثر(زن يا مرد بودن) و بيرون زدن ان از کار، بهعقيدهي من از شاخصههاي موفقيت يک اثر است. اما متأسفانه در شعر خيلي از بانوان شاعر ما، تفاوت نگاه در سرودههايشان ديده نميشود.

میثم متاجی:

 بسیار خوب. با اثر سوم موافق هستید؟

وحیده سیستانی:

درسته جناب متاجی، قبل از اینکه خودشان را معرفی بفرمایند اولین مشخصهای که از خوانش اشعارشان به دستم آمد، همین زاویهی نگاه ایشان به جنگ بود. بسیار تحسین برانگیز است، چون نمونههای شاعران زن که به جنگ پرداخته باشند را در ادبیاتمان اندک داریم.

میثم متاجی:

عزیزان لحظاتی اثر را دوباره خوانی کنند. در ادامه مشتاق شنیدن نظرات تان هستیم.

 من مرده ام

توی یکی از همین زندان های حاشیه

ونام مردنم را خاموش نوشته اند

 حالا دلم می خواهد به هیاهو برگردم

به لب هایت که نیمه ی زندگی من بود

ونیم دیگرم

شب های این بار شب بخیر

این بار شب بخیر

شب بخیر پرنده ی غمگین

که بوسه های کوچکت را

به ملاقات من آوردی

ودست هایت را گذاشتی لای میله ها

تا خورشید را ندیده نمیرم

 از تیتر مرگ خاموش بدم می آید

از روزنامه های دست به عصا هم

و از لبخند رییس جمهورها

می خواهم به دست های تو برگردم

به غوغای شب هایی که کاش صبح نشود

می خواهم برای خودم یک جفت کفش تخت بگیرم

می خواهم شبیه درخت سبز شوم در مسیر آمدنت

و حرف های تلخ را پشت گوش بیاندازم

جنگ را

روز نامه را

و اینکه خاموش مرده ام

 محمد حسن زاده:

درود خانم عرجونی ! آنچه در مورد زبان دوستان گفتند و شما نیز گفتید رو بنده هم موافقم. زبان ساده و به گفتار نزدیک است که صمیمیت و سهولت ارتباط بین متن و مخاطب رو در پیش داره.

وحیده سیستانی:

 در زبان گفتار طبیعی ست که شاعر به دنبال توصیف و جزء نگری باشد و همانطوری که در این شعر میبینیم پرداخت شاعر به اجزاء و اشیاء اطرافش مشهود است. اما پرسشم این است که به نظر دوستان در این شعر، شاعر توانسته است کنار جهان گستردهی واژگانش به بار معنایی و همنشینیها و جانشینیها، آشناییزدایی و بدعتها برسد؟

میثم متاجی:

من معتقدم الزامی به سادگی و پیچیدگی زبان به عنوان مؤلفهای از پیش تعیین شده نیست بلکه استراتژی و امور زیبایی شناسانه پیشنهاد دهنده وضعیت زبان خواهند بود.

علی مؤمنی:

این فکر شما نوعی توتم است که همه چیز را زود به سرانجام میرساند.

صادقلو:

دوستان با چه معیاری اشعار خانوم عرجونی گرامی رو شعر سپید یا موج نو یا شعر ناب ویا... بنامیم ؟دوستان نظرشون رو بفرمایند. من در مورد این که مستقیم بگم این اشعار سپید است یا موج نو یا ... مشکل دارم از جهت مطابقت با معیار های هریک از این انواع شعر. تصاویر شاعرانه و فضای عاطفی در دو شعر ایشان به شعر سپید نزدیک بود اما ساختار و فرم به موج نو شباهت داشت.

میثم متاجی:

 این که امر زیبایی شناسانه تعیین وضعیت برای هنر کند زود به نتیجه رسیدن است؟

وحیده سیستانی:

 درسته جناب متاجی، اما در این شعر فکر می کنم  سادهگویی باعث شده تا جایگاه جهان اطراف شاعر بسیار ساده انگارانه تلقی شود. صرف آوردن واژگانی همچون روزنامه، رئیس جمهور، جنگ و... یک شعر امروزی آفریده نخواهد شد بلکه نوع پردازش به آنها هم مهم است. فکر می کنم شعر اول ایشان موفق تر بوده و نظر بنده را بیشتر به خودش جلب کرد. درست است که در زبان شاعر معاصر،هستی بصورت تجربی زاییده می شود اما این تشخص به واژگان بسیار پر اهمیت است. هستند سطرهایی که مورد توجه و پویا تر هستند. البته دکتر صادقلو، به نظر بنده حکمی بر اینکه صرفا سبک شعری ایشان یا هر شاعر دیگری با مؤلفه های یک سبک خاص مطابقت داشته باشند، ضرورتی ندارد. شاید این شیوه ی شاعرانگی خانم عرجونی باشد که بصورت ترکیبی از مؤلفه های چند سبک استفاده ببرند.

صادقلو:

در این بخش از شعر ایشان میتوان ساختار شعر سپید رو هم با معیار های آهنگ در شعر سپید نشون داد:

من مرده ام

توی یکی از همین زندان های حاشیه

ونام مردنم را خاموش نوشته اند

 حالا دلم می خواهد به هیاهو برگردم

به لب هایت که نیمه ی زندگی من بود

ونیم دیگرم

شب های این بار شب بخیر

 میثم متاجی:

 جناب صادقلو این شکل فرم در شعر سپید هم تجربه شده است. البته تا مراد از فرم چه باشد. ارسطویی یا قرن بیستمی

صادقلو:

 شعر در ساختار نمیتواند تابع چند جریان شعری باشد یعنی هم غزل باشد هم شعر نو و هم شعر سپید و هم شعر موج نو باید بتوان تفکیکی بین این قالب ها و جریان های شعری قائل شد و اگر فرم هم قرن بیستمی است مخلوط با فرم ارسطویی نباشد.

میثم متاجی:

 خانم سیستانی من هم معتقد به واکاوی در این اثر هستم. با شما موافقم که لزوما آوردن المان های معاصر را به منزله رسیدن به شعر معاصر نمی دانم.

وحیده سیستانی:

 غزل این وسط چه کاره است؟! پس شالوده شکنی ها به چه کار شاعر خواهند آمد؟ تنها در ساختار یا فرم یا قالب یا قطعه ی تعریف شده که نمی توان محدودش کرد، شاعرانی هستند با این توانمندی که در ساختارشان از ترکیب فرمی بهره می برند..مثلا در شعر کلاسیک مگر غزل مثنوی نداریم؟

محمد حسن زاده:

 بحثی است که باید بر اساس پارامترهای تغییر ناپذیر و مورد اتفاق همه مورد قضاوت قرار بگیره. حال آنکه فکر میکنم در هیچ جریان شعری نو نمیتوانیم به چنین فضایی برسیم . در شعر کلاسیک شما یک فرم از پیش تعیین شده به نام غزل یا مثنوی و ... دارید که مورد اتفاق هست از سویی تلفیق بین اینها در شعر معاصر هم بوده .مثل غزلمثنوی و ... اما در جریانهای نو ما با قالب از پیش تعیین شده سرو کار نداریم و بیشتر ساختار ها مضمونی و تکنیک محور هستند که اتفاق نظری هم وجود ندارد. این شاعر است که ساختارش را میسازد و تلفیق از ویژگیهای ساختاری شعر معاصر است .که در قالبهای کلاسیک هم رخنه کرده حتی

میثم متاجی:

برای این اثر قایل نیستید؟

صادقلو:

جناب متاجی فرمت رو بفرمایید بنده و دوستان هم بهره ببریم

محمد حسن زاده:

عزیزان از بحث این شعر هم فاصله نگیریم لطفا مباحثتون مرتبط باشه به شعر.

صادقلو:

جناب حسن زاده تلفیق ساختار یعنی چی؟ یعنی ما بین تمام جریان ها باشیم بدون یک فرم خاص از تمام فرم ها آزادانه انتخاب کنیم

میثم متاجی:

 روایت عنصر اصلی شکل دهنده فرم در این اثر هست. این شکل روایت و تشکیل فرم در شعر سپید بارها اتفاق افتاده

در شعر نیمایی هم، در شعر گفتار، در شعر حجم. امری غریب و نامتناسب نیست. اثر خانم عرجونی نیز از همین ساز و کار بهره برده

صادقلو:

اونوقت ما اون شعر رو با چه معیاری تحلیل یا نقد کنیم ؟

محمد حسن زاده:

دکتر صادقلو این بحث مفصلی است که ما رو دور میکنه از شعر. الان دوستان با معیارها دارند میفرمایند. یک وجهش روایت بود که جناب متاجی گفتند.

صادقلو:

روایی بودن معیار ممیز نیست ولی. در این شعر به صورت یکنواخت و منسجم روایت انجانم شده است.

محمد حسن زاده:

 من فکر میکنم که عنصر دخیل دیگر در فرم اثر مونولوگ هست که یکی از شاخصه های سپید هست

صادقلو:

مونولوگ یک بحث کلی در تمام شعر هاست

صمصام:

درود بر یاران  پردگی بویژه مهمان محترم. شکل ذهنی شعر خانم عرجونی را دوست دارم ، انسجام در تصویر محور عمودی ، صمیمیت لفظ و ارتباط آن با معنا. شعر امروز ، گویا در حال تجربه تلفیق است ، به قول دوستان فرمتی تلفیقی از چند تجربه قبلی.

صادقلو:

دوستان الان این شعر تلفیق بین کدام فرمت هاست؟ و منظور از فرمت چیه؟ یعنی بین نیمایی و سپید و موج نو و... بگذریم از ساختار و معیار های ساختار بریم به بحث موسیقی معنوی شعر .

صمصام:

شعر ای خدای بزرگ ، واقعا در ذهن رسوب میکند ، انگار دوستی صمیمی با تو حرف میزند! احسن بر بانو عرجونی . ترجیح میدهم بجای تحلیل ساختار و درهم تنیدگی عناصر شعری ، و ... شعرشان را مزمزه و  مضمضه کنم!

ساختار جملات و پایان بندی و مکث ها وموسیقی لفظی حاصل در برخی ارز بندهای این شعر در ساختار،  شاعرانگی به شعر بخشیده است. موسیقی معنوی حاصل از تصاویر زیر شاعرانگی و صمیمیت تخیل رو نشون میده:

ونام مردنم را خاموش نوشته اند

به لب هایت که نیمه ی زندگی من بود

که بوسه های کوچکت را

به ملاقات من آوردی

تا خورشید را ندیده نمیرم

از تیتر مرگ خاموش بدم می آید

و اینکه خاموش مرده ام

می خواهم شبیه درخت سبز شوم در مسیر آمدنت

فقط بر اساس تصاویر و شاعرانگی این بخش ها رو انتخاب کردم. فکر نمیکردم که بین این تصاویر انسجامی وجود داشته باشه. میشه این انسجام رو بین تصاویر شاعرانه ی یک شعر نوعی زیبایی تصور کرد که تا کنون خود من هم بهش فکر نکرده بودم

وحیده سیستانی:

درسته جناب صادقلو، اشاره ی بنده و فکر می کنم جناب مؤمنی هم به همین موضوع بوده که می توان با کنار گذاشتن یکسری واژگان و یا جملاتی که ضرورتی به شعریت این شعر نمی دهند هم به لحاظ زبانی و هم به لحاظ ساختاری و زیبایی شناسی به شعریت بیشتری رسید..ممنون که این بخش را آوردید!

میثم متاجی:

 همانطور که شعر نیمایی تلفیق کرد!

مسلم فدایی:

پابند نبودن به هیچ قاعده ای حتی قواعد شعر نیمایی باعث شد تا شعر سپید تحت عنوان " شعر نیمایی منهای وزن عروضی" ظهور کند، و در شکل افراطی خود کار به جایی رسید که ساده ترین دلنوشته ها و نثرها هم تحت عنوان شعر سپید منتشر شود،

و با عمودی نوشتن هر متنی به راحتی صاحب یک شعر سپید می شویم.

محمد حسن زاده:

بند اول این اثر یک گزاره ی خبری است که در برخورد با مخاطب او را در وضعیت شناخت موقعیت قرار میدهد و دست به کشف شاعرانه هم میزند و تعریفی تازه از خود ارائه می دهد .اثر مولف محور است و از راوی اول شخص در اثر حضور پررنگ دارد

صادقلو:

سلام مهندس ، متاسفانه معیار مند نبودن افراط و تفریط و انحراف رو به دنبال خواهد داشت

مسلم فدایی:

در اواخر دهه 40 شمسی دکتر براهنی در کتاب ارزشمند "طلا در مس" بندهایی از تاریخ بیهقی را بصورت عمودی و سطر های کوتاه و بلند بعنوان شاهد مثال برای قضاوت در کتاب خود قید کرده است

همینطور است جناب صادقلو، اگر استقبال عامه و توده مردم ملاک و معیار شعریت بخشیدن به یک کار است پس ما باید قاعدتا حسین پناهی و امثالهم را شاعرترین شاعران معاصر بدانیم

و همینطور در داستان نویسی و قصه نویسی افرادی چون ذبیح الله منصوری را

  مجید سوادکوهی:

به نظر من وقتی ما با متنی روبرو می شویم.این منطق خود متن است که مارا متقاعد می کند چگونه با آن روبرو شویم. نه اینگونه که با یکسری پیش فرض به استقبال آن رفته. فارغ از روابط درون اثر با آن پیش فرض ها با متن روبرو شویم.

صادقلو:

اگر پایدار و ماندگار باشد ارزشمند است

مسلم فدایی:

اگر اینجوری باشد ممکن است هر کسی بخواهد بسته به سلیقه خود تیم فوتبال را 12 نفره 20 نفره یا 35 نفره داشته باشد

بگوید با منطق خود متن برویم جلو مه با یکسری پیش فرض

محمد حسن زاده:

 سلام جناب سواد کوهی .بفرمایید در خدمتیم و استفاده میبریم

مسلم فدایی:

همین روحیه باعث شد که نیما خون به دل شد از دست افرادی که برای نام و نان سازی شروع به جریان سازیهای موازی با شعر نیمایی کردند، اگر بهم ریختن چارچوبها ارزش باشد سنگ روی سنگ بند نمی شود

میثم متاجی:

 اگر چه حجت تمامی مرتبه ی ادبی و هنری متون مخاطب نیست. اما می شود بی توجه بود به مخاطب؟

آیا اثر دری باید به روی مخاطب بگشاید یا در بسته بماند. در بسته باشد در بی فهمی مخاطب تب می کند. و البته در بیش از حد باز باشد هم خود آسیب است.

صادقلو:

جناب سوادکوهی عزیز "منطق خود متن " هم یعنی معیار از پیش تعیین شده .هیچ متنی بدون معیار به وجود نمیاد

مسلم فدایی:

در بین شاعران معاصر نیما را بیش از هرکس، مهدی اخوان ثالث درک کرد، و آموزه های او را تبیین کرد، خصوصا در کتاب بدعت ها و بدایع نیما یوشیج

میثم متاجی:

متن ساز و کاری پیش می گیرد که هم آشکار باشد و هم پنهان. به گفته بزرگی مانند کشتی که یک سوم آشکار روی آب است و دو سوم پنهان در زیر آب.

صادقلو:

نکته و مثال جالبی است.

وحیده سیستانی:

 درست است که برای نقد مؤثر پیش فرضها را باید از متن گرفت اما جایی به مدد همان پیش فرضها باید متن را واکاوی و تأویل پذیر کرد! پس نشانه شناسی در متن به چه کار مخاطب خواهد آمد؟ از اینکه با پیش فرضها نباید به قضاوت یک متن رفت کاملا موافقم اما برای جستجو در جهان ذهنی و زبانی متن نیاز به داده های از قبل هست تا بشود عناصر شعریت یک متن را پیدا کنیم. در مورط شعر خانم عرجونی، به نظرم عناصر جهان شعریشان تسلیم ساده گویی و ساده اندیشی شده اند طوریکه حرکت شعر از عمق به سطح بوده و نتوانسته در شاعرانگی متن موفق باشد.منکر آن هم نمی شوم که سطرهایی دارد که به لحاظ زیبایی شناسی و ساختاری مورد توجه هستند.

میثم متاجی:

 اما متن خانم عرجونی فراتر از صفاتی چون دلنوشته یا شکلی دیگر است. شاید معیارها تنوع نظر و گاهی اختلاف نظر باشداما منطق اثر و استراتژی به کارگیری مولفه ها شاعرانه است.

من با این ساده اندیشی موافق نیستم خانم سیستانی. در این صورت متن فروغ در اکثر جاها به تعبیر شما ساده انگارانه خواهد بود

مجید سوادکوهی:

این اثر همانگونه که دوستان اشاره نموده اند بر روایت استوار شده، و راوی  حادثه و فضا سازی را در مونولوگ ابتدایی فشرده سازی نموده و مخاطب را خیلی سریع با اثر درگیر میکند.

میثم متاجی:

به گمان بنده دو توقع و سلیقه از متن جریان دارد. ابتدا علاقه مندی به خلق متن در محور جانشینی که منجر به استفاده از شیوه های بیانی.نمادها و ایجاد لایه های معنایی می شود.

وحیده سیستانی:

فکر می کنم کمی مسیر زبانی شعر ایشان بین دو راهی ست..هم میخاهد روایتی را با زبان ساده بگوید و هم به نشانه هایی را در شعر بیاورد که از سادگی دورش کند..شاید هم این شیوه ی شاعرانگی ایشان باشد و انتخاب این زبان به عمد صورت گرفته باشد که خب مخاطبین خودش را هم خاهد داشت.

مجید سوادکوهی:

یکی از نکات دیگری که من به عنوان یکی از مخاطبین اثر در روابط میان نشانه های اثر دریافته ام به زعم من می شود به ارجاع این متن به شعر فروغ فرخزاد اشاره کرد.پری کوچک غمگین،جایی که راوی دلش می خواهد به هیاهو/زندگی برگردد.از این تمهید استفاده میکند و به لب هایی توجه نشان میدهد که این نیاز را برآورند.و در ادامه فاصله گذاری از شعر فروغ و حتی از متن ها و عناصر پیش از خود/کلیشه  را با آوردن چند گزاره نظیر.

محمد حسن زاده:

به شخصه یک تعریف شخصی از شعر دارم و آن این است که هر جمله ای که برای اولین بار در زبان خلق میشود بی شک نام شعر را بر خود دارد .حال آنکه این اثر از این دست جملات را به خود دیده است . ( نام مردنم را خاموش نوشته اند ) ( بوسه های کوچکت را به ملاقات من آوردی ) و..

مجید سوادکوهی:

از تیتر مرگ خاموش بدم می آید

از روزنامه های دست به عصا هم

و از لبخند رییس جمهورها

میثم متاجی:

دوم استراتژی بر محور هم نشینی در زبان که به دنبال دلالت های مختلف معنایی نمی گردد.

مجید سوادکوهی:

اعلام می کند،و برای فرار از کلیشه دوباره دست هایی را میبینیم که دیگر خورشید نیست، بلکه دست های معشوقی است که راوی حسی مشترک و نوستالژیک با آن دارد،و در انتها دوباره به مرگ بر میگردد که گرانیگاه اثر است و راوی می خواهد آن را پوشت گوش بیاندازد،مرگی خاموش همانگونه که از تیترش بدش می آمد و همه تلاشش این بود که از آن/مرگ، آشنایی زدایی کند. ولی گاهی بعضی چیزها به ناچار کلیشه اند و از آنها گریزی نیست.

وحیده سیستانی:

 سپاس جناب سوادکوهی،،پیشنهادم این است که متن را دوستان آنالیز کنند.

محمد حسن زاده:

ریتم اثر دو نوع کاربرد دارد .در بندهایی که جملات با فعل آغاز میشوند پایان هر جمله  ریتم متوقف میشود و در بندهای متنی ریتم تند و تمام بند یکنفس مورد خوانش قرار میگیرد.

به طور کلی اثر رو از لحاظ زبانی موفق میدانم و دوستتر داشتم از متنیت اثر کمی کاسته میشد تصاویر و آشنایی زداییهای اثر باتوجه به حجم اثر اقناع کننده ی بنده به عنوان مخاطب جدی بود.

در پایان اگر دوستان جمع بندی دارند راجع به اثر بفرمایند.

میثم متاجی:

 درود جنابان سوادکوهی و حسن زاده ی عزیز.

وحیده سیستانی:

 گفتنی ها گفته شد،سپاس فراوان از بانو عرجونی عزیز که با بیکرانگی و صبوری ما را مهمان اشعارشان کردند و امید به موفقیتهای پیش رویشان. سپاس از تمامی همراهان و همکلامان در گفتگو.

مسلم فدایی:

محمدجان اگر این تعریف رابرای شعر قایل باشیم، دیالوگ های بسیاری از فیلم ها شعر هستند قربان.

محمد حسن زاده:

 بله شعر هستند.

میثم متاجی:

بنده هم ممنونم از ناهید عرجونی گرانقدر. اگر سخنی دارید می شنویم خانم عرجونی

ناهید عرجونی:

دوستان عزیز ممنون از اینکه وقت گذاشتید، تعامل و تبادل نظر خوبی بود، از تک تک دوستان سپاسگزارم، شبتون شاد و ارام.

میثم متاجی:

 از متانت و صبر شما سپاس داریم. قلم تون جاری.

مجید سوادکوهی:

 سپاس خانم عرجونی، جناب متاجی و سایر دوستان که از نظراتشان بهره بردیم.مانا باشید.

محمد حسن زاده:

 سپاس ویژه داریم از حضور شما خانم عرجونی و اینکه آثاراتون رو جهت نقد در اختیار گروه قرار دادید . بسیار خوشحال خواهیم شد همراه همیشه ی ما بمانید و عضوی از این خانواده ی شعری باشید تا از دانش و آثار شما در زمانهای دیگر هم بهره مند شویم.

 

گردآوری و تدوین: ناصر حافظیمطلق

تاریخ ارسال: یکشنبه 07 دي 1393 ساعت: 0:34 |تعداد بازدید : 676 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی