close
تبلیغات در اینترنت
بررسی موتیف های مکتب وقوع و واسوخت

مطالب مربوط

بررسی موتیف های مکتب وقوع و واسوخت

بررسی موتیف های مکتب وقوع و واسوخت

 سليمه تركى :

   در اواخر دوره ی تیموری به دلیل پرهیز از تکرار مضامین قبلی  مکتب نوینی روی کار آمد که به  آن مکتب وقوع میگفتند. عمر این مکتب یک قرن بیشتر نبود یعنی از ربع اول قرن دهم تا ربع اول قرن یازدهم . وقوع یعنی واقع گویی ، یعنی واقعیت را همان طور که بین عاشق و معشوق است بیان کنند یکی از مهمترین منابع ما در زمینه ی مکتب وقوع کتاب " مکتب وقوع در شعر فارسی " از مرحوم احمد گلچین معانیست . که در آن شرح حال  شاعر وقوعی آمده است.

محمد حسن زاده :

    ویژگی اشعار ِ وقوعی سادگی، پرهیز از صنایع بدیعی و اغراق‌های شاعرانه، کاربرد اصطلاحات و زبان عامیانه و بیان صریح و بی‌پیرایه وقایعی است که بین عاشق و معشوق می‌گذرد.

شعراي اين دوره دريافته بودند كه شعر سبك عراقي از واقعيت دور شده و كاملاً جنبةذهني و تخيلي يافته است و در زير بار سنتهاي ادبي در حال فناست. پس بايد به سويحقيقتگويي و واقعيت (وقوعگويي) بازگشت. (ر.ك سبك شناسي شعر فارسي، 

   سليمه تركى :

    دکتر زرین کوب بابا فغانی شیرازی را بنیانگذار مسلم این سبک میدانند، اما دکتر شمیسا لسانی شیرازی واضع این مکتب معرفی میکنند و مرحوم گلچین هم شهید قمی.

 هر چند که در اشعار قدما نیز گاهی به این نوع شعر که جنبه ی وقوعی داشته باشد هم بر میخوریم.

   محمد حسن زاده :

   شعر وقوع عمدتاً به اشعار عاشقانه اختصاص دارد و معشوق نیز در آن مذکر  است. خانلري مي گويد" در مکتب وقوع معشوق مرد است زیرا اصل بر حقیقت‌گویی است و از این رو سخن گفتن از زن خطرناک است»---امّا شميسا ميگه «قبل از مکتب وقوع هم سخن گفتن از معشوق زن چندان مرسوم نبوده‌است»

    سليمه تركى :

    در اکثر موتیف های مکتب وقوع نوعی من  شخصی مطرح است تا من اجتماعی و بشری.

   محمد حسن زاده :

    البته من متوجه منظور خانلری نشدم - آیا او معتقد است واقعیت اینه که معشوق در شعر فارسی مرد هست ؟؟؟؟

   سید مهدی جلیلی :

بله محمد جان! همهی محققان معشوق را در وقوع مرد می دانند

    سليمه تركى :

 دکتر سیروس شمیسا در کتاب شاهد و شاهد بازی خود مفصلا بدین موضوع پرداخته اند، جناب حسن زاده

    سليمه تركى :

 اما متاسفانه گاهی بیان واقعیت شعر این دوره را به ابتذال میکشد که در این گروه جای بحث آن نیست. چونکه اصل وقوع بر بیان واقعیت بوده است ، شاعران این دوره از معشوق واقعی که همان معشوق مذکر بوده پرده برداری میکنند تم اصلی این مکتب عشق مجازیست،

واین عشق دنیوی و زود گذر است.

انجام حسن او شد پایان عشق من هم 

رفت آن نوای بلبل ، بی برگ شد چمن هم.

( دیوان وحشی / )

 موتیف های مکتب وقوع معمولا خالی از معانی بلند و مضامین عمیق میباشند و به صورت ساده و زبان  عامیانه بیان میشود، شعریست همگانی  به دلیل همین بی پیرایه بودن قابل فهم است برای همه

   سید مهدی جلیلی :

یک توقف کوتاه هم داشته باشیم روی خود اصطلاح موتیف یا موتیو که برابر نهادهای مختلفی از جمله بُن مایه برایش وضع شدهموتیف را پیش از این به عنوان کلمه هایی که تکرار شونده و برجسته اند و مهمترین نقطه ی اتکای فکری یک شاعر اند تلقی می کردم

    سليمه تركى :

Motif  

سید مهدی جلیلی :

   اما در همین چند دقیقه مرور به وسعت عجیبی از شمول آن در تعاریف غربی و ایرانی مواجه شدم

(Motive /Motifهر دو تلفظ رایجه احتمالاً مثل مری و ماری و مریم است (smiley)

 سليمه تركى :

    درسته جناب جلیلی برداشتهای متفاوتی از موتیف شده است، اما منظور در اینجا مضامین تکرای با بسامد بالا در شعر یک دوره یا اثر است

 هر دو صورت نوشته میشود

   سید مهدی جلیلی

    حال ببینیم منظور ما از بن مایه حوزه ی موضوع اندیشه واژگان یا صورتهای خیال است یا همگی

 بله دقیقا سه ویژگی برای بن مایه هست. تکرار شوندگی/برجستگی/شناخته شدگی. حالا مضامین مضمون ها خیلی ریزند مثلا تشبیه روی یار به گل یا ماه

 سليمه تركى :

   و به بن مایه اصلی تم میگویند them

محمد حسن زاده :

    با توجّه به تنوّع عناصری که می‌توانند کارکردِ موتیف داشته باشند( شامل موقعیّت، واقعه، عقیده، تصویر، شخصیّت نوعی، ویژگی بارز یک شخصیّت، مضمون مکرّر و...) این اصطلاح با اصطلاحات دیگری ارتباط می‌یابد که عبارتند از درونمایه، تپس، لایت‌موتیف، کهن‌الگو.

  سید مهدی جلیلی :

   بله محمد جان این گستره در داستان کاملا مورد استناد است

   اگر بگوییم موضوعات و نگرش ها شاید برابر نهاد بهتری باشهتم هم دقیقا معنای نزدیک به موضوع را میدهد مثلا تم عاشقانه تم عرفانی و در بین ما گاهی با ژانر(نوع ادبی) خلط می شود بگذریم مشکلات برابر نهادها در فارسی و عدم توافق بر اصطلاحات و گستره و شمول آنها بسیار زیاد تر از حوصله ی یک -دو بحث است

   سليمه تركى :

   خانم سیما داد در کتاب فرهنگ اصطلاحات خود  برای بن مایه  motif  را برگزیدند

سید مهدی جلیلی :

    بله دکتر رادفر هم در فرهنگ دو جلدی خود به همه برابر نهادها اشاره کرده و فهرست همه ی منابع تعریفی را با شماره صفحه ارائه کرده است

سليمه تركى

   منظور ما مضامینی بود که درین دوره بیشترین تکرار را داشته اند.

محمد حسن زاده :

 در ادبيات غنايي فارسي معمولا اظهار عشق و نياز از جانب عاشق است و ناز و بي وفايي

از جانب معشوق.اين مسأله پيش از قرن دهم از سنتهاي ادبي است چنان كه در شعر حافظ

آمده است

( ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است

چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد

اما اظهار عشق از جانب معشوق يا زن، مسئله تازه اي است كه ظاهراً ريشه در فرهنگ

ايراني هم ندارد زيرا در ادبيات سانسكريت ،اظهار عشق و علاقه از جانب زن است و مرد د ر

درجه معشوق و ناز فرما قرار مي گيرد.و با توجه به اين كه مكتبوقوع و سبك هندي در دوره اي شكل گرفته كه دوره انتقال ادبيات فارسي به دربار هنداست احتمال دارد  اين مسأله اصل هندي داشته باشد نه ايراني.

 سليمه تركى :

 مانند، روی گرداندن عاشق از معشوق بر خلاف ادوار قبل

 مکتب واسوخت یکی از نتایج مکتب وقوع است و به نوعی از شعر گفته میشود که در آن عاشق نسبت به معشوق بی اعتناست و از او روی گردان میشود وبرخوردی تند با معشوق دارد

محمد حسن زاده :

 البته فکر کنم رویگردانی عاشق از معشوق یا معکوس شدن رابطه ی عاشقی و معشوقی بیشتر تحت عنوان واسوخت مورد تحلیل باشد که واسوخت هم شاخه ای از مکتب وقوع هست

 سليمه تركى :

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است

/ راه صد بادیه درد بریدیم بس است/

قدم از راه طلب باز کشیدیدم بس است/

اول و آخر این مرحله دیدیم بس است/

بعد ازین ما و سر کوی دل آرای دگر /

با غزالی به غزل خوانی و غوغای دگر ...

سید مهدی جلیلی :

. . . واسوخت نيز نوعى از وقوع‌گويى و منشعب از آن است و به شعرى اطلاق مى‌شود كه مفاد آن اعراض از معشوق باشد

 سليمه تركى :

در دانش نامه ی ادب فارسی ذیل واژه ی واسوخت چنین آمده است

در لغت به معنی بیزاری و رویگردانی از معشوق ، ودر اصطلاح ادبی، مکتبی در شعر ،به ویژه در غزل است که شاعر با آن از دلزدگی و روی بر تافتن از معشوق و جستن معشوقی دیگر سخن میگوید.

  وحشی بافقی از سردمداران واسوخت است .

 گاه عاشق خود را بی نیاز از معشوق میپندارد. بنابراین دوری اورا میتواند تحمل کند و بدون او روزگار را بگذراند.

می توانم بود بی تو، تاب تنهاییم هست/

امتحان صبر خود کردم ، شکیباییم هست.

این بیت وحشی بافقی  ناظر بر ویژگی شکیبایی عاشق هم است

 مرتضی حالی :

 استاد ساعد باقری در جلسه ای که در خدمتشان بودم عنوان کردند البته امیدوارم بنده بتوانم درست منظور ایشان را منتقل کنم که بخشی از چیزی که بعنوان شاهد بازی در شعر ما رواج دارد شاید برگردد به انتخاب مرید از چشم مراد...

یعنی مراد اینطور احساس می کرده است که رقیبش بنوعی از استعدادهای مرید خود خوب بهره برداری نمی کند از این رو به تشبثاتی از قبیل سبزه و خط و... رویگردان نبودند تا وی را بسمت و سوی خود مایل کننددر این میان برخی اشعار میتواند به این سلک و گروه متمایل و منظم شوند

سید مهدی جلیلی :

جناب حالی این هم برداشتی است و البته سرپوش گذاشتنی. والا وصف ها و روایتهایی در رتاریخ هست که کاملا گویاست و در ثانی اصلا همین واژه ی رقیب به مفهوم امروزی آن نیست بلکه همانطور که از ریشه ی آن پیداست کسی است که برای مراقبت و پاس داری و نگهبانی فرزند حال پسر یا دختر ، اغنیا می گماشتند

رویگردانی از معشوق تا قبل از وقوع و واسوخت جز در خاقانی به چشم نیامده است. اصلا بررسی کیفیت عشق در نگاه و شعر این دوره که این تاثیر را در رویگردانی در شعر برخی شاعران سبک هندی همچون صائب هم می بینیم و مقایسه آن با سبک های پیشین، پژوهشی ضروری است

محمد حسن زاده :

 اما آنچه تا حالا از ویژگیهای مکتب وقوع خواندیم را کاملابه مفهوم  دوری از واقعیت در مکتب وقوع برداشت کردم . پس چگونه این مکتب داعیه ی واقع گویی دارد ؟

 

 سليمه تركى :

اتفاقا این مسایل عین واقعیت هستند به نظرم، اخه عاشق که همیشه ناز معشوقو که نمیکشه بالاخره یه جا خسته میشه و ...

محمد حسن زاده :

این ( یه جا) که گفتید یعنی گاهی اوقات و واقعیت غالب نازکشی عاشق هست .و همچنین  گرایش به معشوق مونث هست

 مرتضی حالی :  

این غزل صائب شاید بنوعی از  اینگونه هراسها روایت کرده است

صوفیان بردند از ره چشم جادوی ترا

در کمند وحدت آوردند آهوی ترا

آستین افشانی بی جای این تردامنان

کرد محتاج شراری شعله روی ترا

تندباد بی اصول چرخ ارباب سماع

خصم تمکین ساخت نخل قد دلجوی ترا

زود باشد قرب این پشمینه پوشان، همچو خط

در نظرها زشت سازد روی نیکوی ترا

ترسم آخر ذکر خیر اختلاط این گروه

بر زبان ها افکند لعل سخنگوی ترا

شرط دلسوزی است جان من، که صائب گاه گاه

بر فروزد از نصیحت آتش خوی ترا

  سليمه تركى :

و اگر ادعای دکتر شمیسا مبنی بر معشوق مذکر صحیح باشد،معشوق در تمام ادوار مذکر بوده و در این مکتب بیشترین واقعیت بیان شده است

سید مهدی جلیلی :

به نکات تاریخی و اجتماعی باید در شکل گیری سبک ها دقت کرد

این دوره اوج انحطاط اخلاقی جامعه ی ایرانی است که کمی بعد از استقرار صفویه باز هم از سر گرفته می شود

 مرتضی حالی :

 دقیقن مهدی جان...

محمد حسن زاده :

 یعنی این انحطاط اخلاقی در طبقه ی روشنفکران جامعه ( شاعران ) و عرفا و صوفیان بوده و اینان مبلغین انحطاط بوده اند ؟

سید مهدی جلیلی :

دقیقا و از صوفیانی نام برده می شود و حکایتهای آنچنانی می آید که تعجب آور است

محمد حسن زاده :

 پس ما به چه اعتباری هنوز مبلغ اندیشه های به ظاهر والای اینان هستیم؟

 سليمه تركى :

بیان موضوعاتی چون تهدید معشوق به ترک کردن وی، بیان شکوه و شکایت از معشوص با لحنی تند از جمله واقعیاتیست که پیش از ازین کمتر بدان پرداخته شده است

 رائف :  

مذکر بودن معشوق در مکتب وقوع در داستانهای متعددی که در تذکره ها ی این قرن ودوره ی بعدش آمده موید این موضوع است  درقرن نهم خانقاه نشینی ورفت وآمد به این مکانها بسیارمتداول بوده به همین علت انعکاس مباحث عرفانی در غزل این دوره عادی است

 سليمه تركى :

به شما توصیه ی مطالعه این کتاب رو نمیکنم چونکه از وقایعی پرده برداشته میشود که از ادب غنایی بیزار میشوید

 رائف :

 ولی این کتاب مفید فایده هم هست

خصوصا"ناگفته هایی از سعدی وحافظ

 سليمه تركى :

جمله ام دو پهلو بود جناب نوعی ایجاد انگیزه ی بیشتر

 رائف :

 بله خوندنش خالی ازلطف نیست

 سليمه تركى :

دوستان به نظرم به بحث اصلی خود باز گردیم،

دیگر چه مضامین و نگرشهایی را در شعر این دوره میبینید

 رائف :

 غزلیات عارفانه

 که دراین مکتب پراست لز اصطلاحات عارفانه ی ابن عربی وبیشتریادآور مباحث عرفانی درمدرسه هابوده

اینگونه مباحث در مثنوی ها وقصاید این دوره نیز متجلی است

 سليمه تركى :

 یکی دیگر از موضوعات ، این است که معشوق یار هر جاییست و به هر خس و خاری روی خوش نشان میدهند، معشوقی عاری از نجابت

 رائف :

 وفور اصطلاحات عارفانه باعث خشکی این شعرهاشده استغزلیات قلندری هم دراین دوره نمود خوبی دارد

 سليمه تركى :

یار هر خار و خسی گشت در این گلشن، حیف/ قیمت آن گل رخسار ندانست ، دریغ

محمد حسن زاده :

 بیشترین تاثیر وقوع رو در مثنویهای منظومه گونه و داستانسراییهای این دوره میشه دید . به هر حال عرفان همیشه بوده در غزل و در این دوره کمی پر رنگ تر شده اما نوع روابط غنایی در منظومه های عاشقانه دچار تغییر شد و بیشتر معشوق زمینی شد و از دست نیافتنی بودن و الاهه بودن معشوق کاسته شد

 رائف :

 قصیده سرایی هم دراین دوره رواج خوبی دارد هرچند ازنظر ادبی چندان اهمیتی ندارند

سید مهدی جلیلی

این مکتب از جنبه هایی ارزشمند است و تجربه ی بسیار خوبی است

 رائف :

 سرودن مثنوی هم رواج خوبی دراین دوره دارد

سید مهدی جلیلی

ببینید اگر می گوییم در سبک هندی شاعران دیگر طبقه ی خیلی خاصی نیستند و از هر طبقه شغلی هستند این ویژگی از وقوع شروع می شود

محمد حسن زاده :

  يكي ديگر از ويژگيهاي شعر مكتب وقوع زبان ساده و تا حدي عاميانه است . در زبان

وقوع كنايه و استعاره و ايهام و ابهام و مانند اينها وجود ندارد بلكه صاف و صريح و زبان حال

بود و بيان واقع. همين مسئله در عادي شدن روابط عاشق و معشوق در داستانهاي فارس ي

اين دوره تأثير گذاشته است.

 رائف :

 که چندمثنوی مشهوری هم ازبین آنها میتوان انتخاب کرد

سید مهدی جلیلی

:وقوع و واقع گرایی به مفهوم نزدیکی شعر با واقعه و اتفاقات پیش آمده برای شاعر و یا شبیه سازی های وقایع احتمالی جنبه ی نویی در ادبیات ماست

 سليمه تركى :

جناب رائف میتوانید چن شاهد عارفانه ذکر کنید؟

سید مهدی جلیلی

وقوع تقریبا همه ویژگی های سبک هندی را دارد جز دشوار گویی آنها را

وحشی مثال خوبی است وحشی عالم و عارفی در زمانه ی خود است

 سليمه تركى :

از جمله میتوان به سه منظومه ی وحشی بافقی به نام های خاد برین، ناظر و منظور و فرهاد و شیرین اشاره کرد

 رائف :

 طالب این گلشن دنیامباش

خاره ای اندر ره عقبی مباش

(کاتبی نیشابوری)

محمد حسن زاده

و منظومه ی مهر و وفا

سید مهدی جلیلی :

عالم بزرگ دینی و صاحب خانقاه و مکتب و مدرسه ای که بر اثر واقعه ای شنیدنی عاشق می شود و بر اثر آن شاعر

محمد حسن زاده :  

)در واقع از ويژگيهاي شعر مكتب وقوع

( زبان ساده و عاميانه است. (سبكشناسي شعر،

 سليمه تركى :

 الهی سینه ای ده آتش افروز          ،درآن سینه دلی ده وان دل همه سوز

 وحشی بافقی

سید مهدی جلیلی

در وقوع شاعر حتی گفت و گوی ساده ی خود با معشوق را به شکل کاملا ملموس و زمینی و واقع گرایانه بیان می کند و حتا شوخ کرداری های ما بین را به زبان می آورد

 رائف :

 بحث مثنوی سرایی دراین دوره زیاد است

  معروفترین مثنوی ها

   گوی وچوگان از محمود عارفی هراتی

   دستور عشاق از یحیی سیبک نیشابوری

   انیس العاشقین از قاسم انوار

  مثنوی تجنیسات از کاتبی نیشابوری

 مجمع البحرین از کاتبی نیشابوری و...

 

محمد حسن زاده :

 بله و همونطور که عرض کردم بیشترین تاثیر و تغییر حاصل شده در ادبیات بر اثر تفکر و زبان مکتب وقوع در منظومه ها اتفاق افتاده

سید مهدی جلیلی :

تحمیدیه یا پند ها در همه ی دوره ها وجود دارند و شاعران دیوان خود را با تحمیدیه آغاز می کنند و پند های اخلاقی هم کم و بیش در همه ی صاحب دیوانان وجود دارد

  سليمه تركى :

 یکی دیگر از ویژگیهای شعری این دوره این است که عاشق با وجود دلسوختگی و بندگی در برابر معشوق این اجازه را به خود میدهد که نسبت به او بی اعتنا شود

مکن مکن، لب ما را به شکوه باز مکن/ زبان کوته ما را به خود دراز مکن

سید مهدی جلیلی :

نوعی قصه گونگی یا روایتی محسوس در غزلها و ... آنان وجود دارد. خطی از روایت ابیاتشان را به هم پیوند می دهد که با سبک عراقی و خراسانی متفاوت است

 سليمه تركى :

 حتی جلوه گری معشوق خریداری ندارد

سید مهدی جلیلی :

درباره ی ویژگی ها و نوعیت داستان یکی از همین منظومه ها اگر ممکن است چیزی بشنویم دوستان

محمد حسن زاده :

 منظومة مهر و وفا داستان عاشقانهاي است بر وزن خسرو و شيرين نظامي در بيان

داستان عاشق و معشوقي به نام مهر و وفا،مهرشاهزاده خانمي از ديار مصر با شاهزاده اي به

نام وفا از شعوري كاشي شاعر قرن يازدهم و مداح شاه عباس اول

سید مهدی جلیلی :

ایشون در قرن یازده به سبک وقوع ملتزم بود ؟

محمد حسن زاده :

 سال 1019 تاریخ  تالیف کتاب هست

 رائف :

 منم درخصوص مثنوی گوی وچوگان توضیح میدم

در پانصد و یک بیت به بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف یا مقصور (مفعول/مفاعلن/فعولن (مفاعیل)

 سید مهدی جلیلی

ممنون محمد جانبن مایه های این منظومه مشخص رو بفرمایید تفاوتی که در نگرش با منظومه های پیشین دارند

 

محمد حسن زاده :  

مهر که معشوق هست به وفا که عاشق هست علاقه مند میشود

محمد حسن زاده :

این از خصایص فکری وقوع هست

سید مهدی جلیلی :

درود محمد جان! این نکته ی مهمشه که البته در ویس و رامین هم سابقه  داره چنان که ویس رو از جسورترین چهره های زن در ادبیات فارسی می دونند

محمد حسن زاده :  

در داستان مهر و وفا نيز سير داستان چنين كه

معشوق به عاشق اظهار عشق ميكند. عنوان اين فصل از مهر و وفا چنين است

  ديدن مهر، وفا را در بيرون خيمه، دل از دست دادن و پردة حجاب از پيش چهرة شرم

خلاصة اين بخش چنين است كه مهر پس از ديدن چهرة وفا

  بيان عجز و لابة معشوق(مهر) در هجران عاشق(وفا) است كه د ر

شعر غنايي فارسي پيش از اين وجود ندارد يا حداقل بدينگونه اظهار عشق از جانب زن با

سوز و گداز بيان نشده است

چه بت بود اين كه راه دين من زد                      ره دين و ره آيين من زد

چه كس بود اين كه سر تا پاي من سوخت              چو رخسار خود از من آتش افروخت

چنانم آتشي در خرمن افتاد                              كه خاك هستي م را داد بر باد

و جمال او از خود بيخبر ميشود و آتش عشق وفا شعله در خرمن هستي او ميزند

دکتر صادقلو :

 مکتب وقوع یک نگرش محتوایی در ساختار سبک هندی است که متاسفانه  مکتب نام گرفته جالبه که حتی در حد یک سبک هم نیست بلکه یک میان سبک مثل سبک آذربایجانی است

رائف :  

رابطه ی عاشق ومعشوق درغزلهای عاشقانه برنازوتفاخر وستمگری وقدرتمندی معشوق ونیاز وذلت وخواری وتسلیم عاشق نهاده شده است

به نوعی روحیه ی انکسار درغزل مکتب وقوع دیده می شود

سید مهدی جلیلی :

مکتب وقوع در واقع در نسبت با مکتب پیشین خود قصد فرار از معشوق و فضای انتزاعی و دوری از تقلید را داشت

معشوق سبک عراقی دیگر خیلی انتزاعی شده بود

دکتر صادقلو :

 به کار بردن اصطلاح مکتب برای وقوع کمی سنگین است و فرم و زبان همان سبک هندی است

سبک هندی در بیدل و برخی این پیچیدگی دور از ذهن را دارد اما در صائب و برخی دیگر متعادل و روان است

سید مهدی جلیلی :

بله دکتر جان! لیکن آن دشواری های شاخه هندی سبک هندی را ندارد

 سليمه تركى :

 درسته جنابسید مهدی جلیلیانها به این نتیجه رسیده بودند که معشوق عراقی خیلی دور از ذهن شده است و باید به سوی حقیقت گویی شتافت

سید مهدی جلیلی :

شعر عمومی شده و این عمومیت از آن انتزاع و تفاخر و تقلید سنت دور شده و زمینی تر و واقع بین تر شده است

 پروانه سراوانی :  

 سلام. شب بخیر. پایان نامه م در مورد شخصیت شناسی دیوان حافظ بود. بخشی از اون در مورد معشوق شعر فارسی و بطور خاص معشوق غزل حافظ بود. در مذکر بودن معشوق شعر کهن فارسی شکی نیست. خوندن (شاهد بازی) شمیسا و سایرمنابعی که شمیسا معرفی می کنه این مطلب رو  روشن می کنه. (خوندنش برای هر اهل ادبی ضرور است) بد ندیدم بخشی از پایان نامه م رو که در مورد معشوق هست توی گروه بذارم.

" ماية اصلی غزل ، عشق و عاشقی است و مضامين ديگر از قبيل عرفان و حکمت و سياست و ... ، در درنمايه ای از تغزل بيان شده اند . بدين ترتيب غزل فارسی چه  مستقيم چه غيرمستقيم  بر مدار "معشوق" دور می زند .به عبارت ديگر هستة مرکزی غزل ، معشوق است .

اما اين معشوق موهوم است و اگر احيانا در اصل حقيقی  بوده است ، درغزل بايدتبديل به  اسطوره شود . اين معشوق سنگ  صبوری است که در مقابل شاعر قرار می گيرد و شاعر دردها و آرزوهای  خود را ( که گاه  شکايت از خود معشوق است ) را درابيات پراکنده ای خطاب به او بيان می کند .

گاه اين معشوق خداست ( غزل عارفانه ) و گاه  ممدوح است ( غزل مدحی) و گاه زنی يا نوخطی ( غزل عاشقانه ). دربعضی از غزليات هم اين چندنوع معشوق ممکن است به هم درآميخته باشند

معشوق تغزل بسيار پست بوده و در واقع حکم بردة شاعر را داشته . از اين رو ملاحظه می شود که در بسياری از تغزلات ، معشوق حقيقی خود شاعر است . چه او بوده که ناز می کرده  و نسبت  به کنيز يا غلام خود عتاب و خطاب داشته است .

     بر اثرتحول غزل ، اندک اندک معشوق مقام شايستة خودرا باز می يابد . به طوری که در غزل عهود  اوليه و وسطای عراقی دارای مقامی متعادل است . بعدها مقام معشوق بسيار بالا  می رود به طوری که شاعر يا عاشق آرزو  می کند که سر در قدمش به خاک نهد يا جان در راه او از دست بدهد

سید مهدی جلیلی :

"اما مسأله این است که قالب مسلط شعری قرن­هاست که غزل است و محتوای اصلی آن نیز عشق. و در آن معشوق همواره در حال اعراض از عاشق است، آنان بر آن شدند تا این رابطه را دگرگون کنند. اکنون اولا عاشق می‌تواند از معشوق اعراض کند و ثانیا رابطه‌های عاشق و معشوق باید جنبه واقعی بیابد. پس اساسِ مکتب وقوع این است که وقایع بین عاشق و معشوق و حالات آنان مبتنی بر واقعیات باشد؛ اما چگونه می‌توانستند در اجتماعات قرون وسطایی آن دوره از معشوق واقعی زن نام برند و از او نشانی دهند؟ از این رو عمدتا به سوی معشوق مرد رفتند که سخن گفتن از او به اندازه‌ی زن خطرناک نبود و این مسأله شعر وقوع را بی­جان و غیر قابل اعتنا کرد. اما اشتباه اصلی شاعران وقوع در مسأله­ی بازگشت به واقعیت در این بود که واقعیت را تحت تأثیر سابقه­ی غزل پردازی، فقط طرح ماجراهای عاشق و معشوق می‌پنداشتند و به دیگر واقعیت‌های پیرامون خود توجه نداشتند"

شمیسا، سیروس؛ سبک شناسی شعر ، تهران، فردوس، ، چاپ دوم،

سید مهدی جلیلی :

بله دکتر جان! برای همین گروهی آن را به دو شاخه هندی و ایرانی تقسیم می کنند

 پروانه سراوانی :

  " در تغزل معشوق غالبا مرد است  . اين سنت شعری يا حقيقتی اجتماعی  است که در غزل فارسی  کاملا ديده می شود .به طوری که در غالب موارد ، معشوق غزل فارسی زيبا جوان نوخطی است و اصطلاحات وتعبيراتی که در اين نوع غزل ها به کار می رود از سپاهی بودن او خبر می دهد .

   آنجا که معشوق زن است ، گاه به پری تشبيه شده است . زيرا پری علاوه بر زيبا بودن ، مردم گريز است و زن نيز در اجتماع حضور نداشت . " شفيعی کدکنی ،   ص  باتصرف و تلخیص

 " بی شک  معشوق غزليات حافظ هم مانند شاعران قديم ، مذکر است . اين سنت شعر  در زمان او  به حدی  قوی بوده است که او توانسته از شاهان آل مظفر در غزل ، به مانند معشوق سخن گويد .

در بسياری از غزل های او صراحتا واژة پسر ، خط عذار ، سبزه ، خط سبز ،نوخط ، بنفشه بردميدن بر صورت و ... ديده می شود .  ( خط سبز  معشوق نوجوان  در حال ريش درآوردن است  و  به اصطلاح نوخط و سبز خط  است  /  نيز روييدن ريش بر صورت به دميدن بنفشه تشبيه می شده  )

 

 در غزل هايی هم اشارة صريح به معشوق مذکر نشده ، باز هم معشوق مذکر است، اما از آنجاکه در  زبان  فارسی افعال و ضمايرِمذکر و  مؤنث تفکيک  نشده اند ، ايجاد شبهه می کند . اما بايد دانست که مسايلی چون  رقص  و زلف و خال و خدّ و قد و دامن وتير نگاه وساقيگری که امروزه به  نظر می رسد خاص زنان است ، در قديم مربوط به مردان هم می شده است . "      شميسا ،   صص  و  و ص  مقدمه ، باتصرف و تلخیص 

سید مهدی جلیلی :

بله (مغبچه)

پروانه سراوانی :

  در مرحله اول تشبيهات  و استعاراتی از نوع تير غمزه ، کمان ابرو ،  کمند رلف ، که از  رايج ترين تصاوير شعرغنايی فارسی است ، امری طبيعی می نمايد و نيازی به توجيه ندارد ،اما اگر مقايسه ای  ازاين نظرميان ادب فارسی با ادبيات ديگر ملل بشود ، به خوبی دانسته خواهد شدکه عاملی تاريخی  سبب شده است که اين گونه  تصاويردر ادب اسلامی به ويژه در ادب فارسی ، گسترش يابد و اين خصوصيت  چيزی است که از ادب اين دوره ،  يعنی قرن  چهارم و پنجم ، به شعر دوره های  بعد  انتقال می يابد . زيرا عشق به همجنس که اغلب غلامی ترک و سپاهی است موضوع عمومی تغزل های گويندگان اين عصر است و کار همجنس بازی در مشرق ايران _ که مرکز اننشار شعر و ادب دری است _  در اين عصر امری شناخته شده و آشکار بوده ."شمیسا،    صص - با تلخيص

      در شعر همة گويندگان  عصر غزنوی با  صراحت تمام  از سپاهی بودن  معشوق سخن می رود   و معشوقه های سپاهی در سراسر دورة فرمانروايی ترکان  غزنوی و سلجوقی ، مخاطبان شعر عاشقانة گويندگان درباری هستند و با وصف های گوناگون از ايشان ياد شده است ."

سید مهدی جلیلی

شعر وقوع با نضج­گرفتن سبک هندی و ظهور شاعران بزرگی چون "صائب" و "کلیم"، موقتا از صفحه‌ی تاریخ ادبیات محو شد، اما به صورت ضعیفی تا امروز حتی در شاخه­ای از "شعر نو" به نحوی ادامه یافت.

پروانه سراوانی :  

 "  در دورة  غزنويان که آغاز تسلط ترکان در تاريخ  است ،  معمولا  معشوق مذکر  ترکان  لشکری هستند. از اين رو بعدا صفات ايشان  چون عربده جويی ، بی وفايی ، جفاکاری ،  سست پيمانی، خونريزی و ظلم ، جزو مختصات معشوق شعر فارسی می شود ." شميسا،  

      " اين  بردگان ترک  علاوه  بر اين که به مناسبت پيشة سپاهی گری ، اين گونه تصاوير را  در حوزة   شعر های غنايی  فارسی وارد کردند ،  بسياری از ملاک های زيبايی را نيز بر  سليقة  مردم  تحميل نمودند . "   شفيعی کدکنی،  ص با تصرف و تلخیص

      " چنان که حتی مشخصات جسمی ايشان چون  چشم تنگ ، کمر باريک ، قد بلند  و زلف  برتافته  نيز بعد ها از مختصات معشوق  شعر فارسی  می شود . ( اينکه در شعر فارسی  نگاه معشوق تير و ابروی او کمان و زلفش کمنداست  به اين سبب است که اين معاشيق ترک عمدتا نظامی و  سپاهی بوده اند .)" شميسا،

سید مهدی جلیلی :.

..گمان مکن که همان، آن همیشگی هستم

گمان مکن که به لبخنده ی تو منتظرم.../ مصطفی بصیری

 پروانه سراوانی :  

 " عشق به اين ترکان جنگی و سپاهيان زيبا که انگيزة بوجود آمدن  اين گونه تصاوير در شعرفارسی شده است، اندک اندک کار رابه جايی می کشاند که ترک مفهوم لغوی و قاموسی خود را از  دست داده و به معنی مطلق معشوق و مطلق زيبا به کار رفته است .

 مرتضی حالی :

 در مورد خط البته جناب شمیسا از آن موی نازک از دور گوش آویزان است نیز نام برده است

و خب این میتواند عمومیت بیشتری داشته باشد

سید مهدی جلیلی :

از سوی دیگر این جنگاوران نمی توانستند اهل و عیال خود را در جنگها به همراه ببرند از این رو از اینان تمتع می جستند

محمد حسن زاده :

 مهدی جان من فکر میکنم ویژگیهای واسوختی در شعر کلاسیک امروزمون هنوز هست و به طور کلی یکی از ویژگیهای تحول شعری پس از نیما زمینی کردن معشوق بود که این خود نوعی وقوع گرایی هست و ...

سید مهدی جلیلی

بله محمد جان! دقیقا و این رو در کارهای بسیاری می بینیم

اصولا این نوع نگاه به نگرش آدمها بر می گردد و حالات مختلفشون که موجب سروده شدن آثاری با این ویژگی میشه

 رائف :

 در وقوع زمینی کردن معشوق همراه با ذلت وخواری عاشق بوده است

 اما در غزل معاصر این خواری عاشق نیست!فقط معشوق زمینی شده است

سید مهدی جلیلی :

در وقوع نخستین سگیه ها هم پا به شعر می گذارند و بسامد چشمگیر می یابند

نه به آن رویگردانی نه به این سگیه ها

رائف :

  بلی، شعرهای سگیه

 از امیرشاهی،کاتبی نیشابوری،امیرهمایون و...

 

تاریخ ارسال: یکشنبه 07 دي 1393 ساعت: 1:51 |تعداد بازدید : 1463 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب

محمدی
1395/8/12|15:38
سلام و خسته نباشید.
پایان نامهمن در مورد مکتب واسوخت است. می خواستم اگر از نظر شما اشکال نداشته باشد برخی از مطالب را البته با تغییراتی در پایان نامه ام منظور کنم.
پاسخ : سلام
استفاده از مطالب آزاد است
موفق باشید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی