close
تبلیغات در اینترنت
بداهه سرائی طنز با موضوع چین و اجناس چینی/ تاریخ برگزاری: 1393/10/04

مطالب مربوط

بداهه سرائی طنز با موضوع چین و اجناس چینی/ تاریخ برگزاری: 1393/10/04

بداهه سرائی طنز با موضوع چین و اجناس چینی/ تاریخ برگزاری: 1393/10/04

فهيمه عباسى:

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

جنس چینی بد شده، فکری از آن بهتر کنم

راحمه  شهريارى:

 جنس چيني دارد و گويد که ترک اصل هست

من که گاگولم، سريعن حرف او باور کنم

فهيمه عباسى:

راحمه، دور از تو، تو دانای کلی ، شک نکن

ورنه باید بهرخود فکر کسی دیگر کنم

بهمن محمدزاده:

 تاجرم، از چین دو تا کشتی جنس آورده ام

البته با نام ژاپن تا شما را خر کنم

فرهاد ميرحسينى:

خرم ان روز كه يك دلبر چینی بخرم

از سر کوچه دو من سیب زمینی بخرم

بهمن محمدزاده:

با همین کبریت های چینی بی اعتبار

اقتصاد کشورم را دود و خاکستر کنم

مینا سراوانی:

جنس قلب تو هم که ناجور است

روی آن نوشته مید این چینا

فرهاد ميرحسينى:

 ای هدهد صبا به پکن می فرستمت

دنبال لاک و چسب و کفن می فرستمت

فهيمه عباسى:

کار دنیا دست چینی هاست گویا دایما

شعر چینی باید از امروز من از بر کنم

فهيمه عباسى:

 آی مینا آمدی. خوش آمدی ای نازنین

از سر شوقت لبی از جام چینی تر کنم!

فهيمه عباسى:

 از غم اجناس چینی گور می خواهم فقط

خاک چینی کو که تا دنیاست، من بر سر کنم؟

راحمه  شهريارى:

 جنس چيني، يار چيني، زندگي مان چيني است

گور چيني هم اگر باشد خودم برسرکنم

مرتضى حالى:

شعر می خوانیم چینی،شعر می گوئیم چینی

وزنشان هم مثل هم این،چینگلاتن چینگلاتین

فرهاد ميرحسينى:

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم همه چرخ و دستگاها خاموش

گفتم چه شده است؟ گفت خوش باش رفیق

بنشین و سفال و کوزه چینی بفروش

فهيمه عباسى:

شعر سبک هندی امشب می درخشد مثل ماه

ساری چینی تن این نازنین پیکر کنم

مینا سراوانی:

 اگه دل داری و دلبر نداری

همه غصه ت اینه شوهر نداری

نخور غم رفته توی خط تولید

تو زین پس شوهر چینی شو داری

فهيمه عباسى:

کاش می میردند چینی های تاجر زود ِ زود

تا سر آرامگاشان، کاکتوس، پرپر کنم!

سام البرز:

 جنس چینی تا به مسجد آمده اما خرم

عمر خود را گر تلف بر پای این منبر کنم

بهمن محمدزاده:

 چشم بادامی، شکستم هر چه پیک باده بود

تا لبی با پیک های چینی تو تر کنم

فهيمه عباسى:

یا بمیرند و بجای مرثیه، یک عالمه

شعر طنز بی سر و ته از براشان، در کنم

راحمه  شهريارى:

 جنس چيني م يفروشم توي چارشنبه بازار

هي بگويم ترک ِ اصل است گوششان را کر کنم

مسلم فدايى:

سحرم دستفروشی سر بالین آمد

گفت بدبخت شدم کشتی ات از چین آمد

مرتضى حالى:

 البرز که کوهی ست بر گوش شما

من با تو عمو سام می آیم تا چین

بهمن محمدزاده:

جنس چینی را کره جا می زند این دستفروش

من چطور این حرف های مفت را باور کنم

فهيمه عباسى:

گوشی چینی ضعیف است و برای گفتگو

گوش عالم را چه بدبختم که باید کر کنم

سام البرز:

عقل را از دست داده تاجرم با جنس چین

چون که پالان بر تن هر استر و هر خر کند

فرهاد ميرحسينى:

 دو زلفونت دوتا جاروی چینی

خراج ابروونت شیش تا سینی

نگاهت کردم و اتیش گرفتم

الهی خیر از اون چشمات نبینی

مینا سراوانی:

 دس روی هرچی می ذارم صاحبش می گه که اصله

می خریش معلوم می شه یک سرش تا چین وصله

فهيمه عباسى:

جناب میرحسینی، ای برادر

مگه رو صورت بانوی چینی

خدایی جز یه خط، چشمی می بینی؟!؟!؟!

فهيمه عباسى:

چشای خانومای غیر چینی

شبیه یک دو تا بادوم زمینی!

سام البرز:

مرتضی جان گر که همراهم شوی تا کوه قاف

لیک دانی من فدا از بهر تو این سر کنم

مسلم فدايى:

 با مهندس های عمران، آهن چینی خوش است

از نگاه ما مجردها زن چینی خوش است

 فهيمه عباسى:

 زن چینی به چی ش آخه بنازه؟

همیشه مرغک همسایه، غازه!(

بهمن محمدزاده:

 چین به پیشانی می اندازم ز هر چه چینی است

تا فضا را توی این برنامه چینی تر کنم

راحمه  شهريارى:

 بس که تنگ است چشم دلبرهاي چيني هرزمان

که بگويد خواب هستم، من سريع باور کنم

فهيمه عباسى:

 چین پیشانی کجا، چینی اهل چین کجا

کاش می شد جنس چینی را کمی باور کنم

مرتضى حالى:

 شوهرچینی بد است ای خواهر نیکوسرشت

تا که یک پخ می کنی اجزاش شرحه شرحه است

هاشمى:

 دوباره بار بیاور مرا بسوزان باز

دلم گرفته ازاین دختران چین چینی

هاشمى:

جهان پر است از نگاه بادامی

دوچشم چینی تو هم شده عجب دامی

مسلم فدايى:

 دلبر بومی کجا و دلبر چینی کجا

قالی کاشان کجا و فرش ماشینی کجا

فهيمه عباسى:

اگر بانوی چینی بهترین است

پس آقایش، خداوند زمین است!!!

بهمن محمدزاده:

با همین گوشی چینی حرف دارم م یزنم

تا که حسم را به چینی ها کمی بهتر کنم

راحمه  شهريارى:

هزار جهد بکردم که مارک گوشي بپوشم

صداي تابلوي زنگش بگفت چيني اصل است

مسلم فدايى:

من بی می ناب زیستن نتوانم

بی بی بی ناب زیستن نتوانم

می ترسم از آن روز که مردم گویند:

بی چینی ناب زیستن نتوانم

مرتضى حالى:

سخت است که شاعر شده باشی و ببینی

هر شام به پیشانی همسر دو سه  تا چین

راحمه  شهريارى:

الا يا ايّهاالچيني!

با اون چشمات, مي بيني؟!

فهيمه عباسى:

اگر با غیر مجنون بود لیلی

گمانم داشت چن تا یار چینی

هاشمى:

خدا کند برسد زودتر نت چینی

کانکت سرعت ودقت چه  حس شیرینی

فرهاد ميرحسينى:

دلم رمیده لولی وشی است چینی اصل

بدون ابرو و چشم و لبان و بینی اصل

بهمن محمدزاده:

دلم خونه ز دست تو حسن جان

گرانی ها شده بعضا دو چندان

به هر قفلی زدی قفل جدیدی

کلیدت را مگر از چین خریدی؟

 راحمه  شهريارى:

 الا اي دلبر چيني

که داري ابريزش بيني

مرا روزي مباد آن دم

که از من دور بنشيني

مسلم فدايى:

الا یا ایها البشقاب چینی دوستت دارم

چه مرغوبی تو جنس ناب چینی دوستت دارم

فهيمه عباسى:

 دل در بر و می در کف و معشوقه ی چینی

با چشمای ریزت تو مگه چیزی می بینی؟

فهيمه عباسى:

 دلم در دام دلداری ست چینی

دو تا خط جای چشم دارد و بینی!

مسلم فدايى:

 سرو چمان من چرا ترک چمن نمی کند؟

راهی چین نمی شود میل پکن نمی کند؟

مرتضى حالى:

چین های دیگران و چین های مال ما

هر دو سوزانند اما این کجا و آن کجا

هاشمى:

امان از دختران چین وماچین

که برده از همه مردان دل ودین

مگر این دختران آریایی

چه کم دارند از این زنهای رنگین؟

مرتضى حالى:

 ای دلبر من... الاهی صد ساله شوی

هر چند تو جنس چینی ئی می شکنی

فهيمه عباسى:

نگاش میچسبه عین چسب وصله

نگاه مرد چینی ترک  اصله!

بهمن محمدزاده:

درسته عمریه پیکان سواریم

با استعداد بالایی که داریم

ما می تونیم که سانتافه بسازیم

به شرطی که مدیر از چین بیاریم

مسلم فدايى:

هر آنکو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

عیالی چشم بادامی به ژاپن یا به چین دارد

مسلم فدايى:

 کی شعر تر انگیزد وقتی که چنین باشد

حتی قلم و کاغذ از خطه ی چین باشد

فهيمه عباسى:

 رفتم به شکایت ها قاضی به ستوه آمد

گفتا نکنم کاری، باشد که همین باشد

مسلم فدايى:

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

نگار تایوانی، من به عشقت تاجر چینم

بهمن محمدزاده:

ز چین وارد نموده سیر و شلغم

عزیزم کار و بارت توی حلقم

هاشمى:

 فغان کاین چینیان چشم تنگ شر و شهر اشوب

چنان بازار را بردند که ترکان جنس زیبا را

بهمن محمدزاده:

 درسته توی گرگان می نشینه

اوشین شهریاری اهل چینه

مسلم فدايى:

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند

زیدها ساکن چین و پسران ایرانند

فهيمه عباسى:

فهیم و فاطمه، مینا ، وحیده

اوشین رو هیچکس با ما ندیده!

مسلم فدايى:

 نخست موعظه ی پیر صحبت این حرف است:

برو گارانتی کالای اصل چین حرف است

هاشمى:

پکن کم کم میشه مرکز دنیا

نمازهاتو بخون به سمت اونجا

تو که تسبیح ومهرت چینی اصل

خدا جون هر طرف رو می کنی هست

فرهاد ميرحسينى:

مرا زیدی است مشکین موی، اهل چین، کمان ابرو

جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از ان ابرو

فهيمه عباسى:

اوشین جان بای بر تو وای بر من

شدی یارم مثال یک تهمتن!

بهمن محمدزاده:

همینجور پیش بره، حتما می بینی

توی هر مسجدی ده شیخ چینی

بهمن محمدزاده:

شبت خوش باد و از اندوه عاری

خداحافظ اوشین شهریاری


 


 


 


تاریخ ارسال: دوشنبه 08 دي 1393 ساعت: 19:28 |تعداد بازدید : 349 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی