close
تبلیغات در اینترنت
نقد و بررسی غزلی از بهمن محمد زاده .ادبیات شعر مثنوی سپید آزاد معاصر

مطالب مربوط

نقد شعر بهمن محمدزاده

نقد شعر بهمن محمدزاده

  بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم

  از کدامین پنجره باید تمنایت کنم

  من نمی گویم زمین را زیر و رو کردم ولی

  سال ها گشتم به دنبالت که پیدایت کنم

  بارها رفتم کنار آینه شاید که تو

  ذره ای جا مانده باشی و تماشایت کنم

  تا به کی باید برای پنجره، گلدان پیر

  یا برای آینه امروز و فردایت کنم

  من برای این دل دیوانه ی چشم انتظار

  با کدامین قسمت و تقدیر معنایت کنم

  حق بده، من حق ندارم بی تو باشم، حق بده

  حق ندارم خوب من، یک عمر تنهایت کنم

  باید از دیوارهای رو به رویم رد شوم

  بی تو می پوسد دلم، باید که پیدایت کنم

  بهمن محمدزاده

 

  فهيمه عباسى:

  با عاشقانه ای یکدست و صمیمی روبرو هستیم که عنصر عاطفه در اون مشهوده.

 

   محمد نجفی:

 خیلی دوس دارم سال سرایش این غزل رو بدونم... اینجوری بهتر میشه حلاجی ش کرد.

 

     على حبيبي:

    فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن

 

   فهيمه عباسى:

   در بعضی ابیات که در ادامه ریزتر عنوان خواهند شد، استفاده از حروف اضافه به خوبی صورت نگرفته.

 

   على حبيبي:

   قافیه هم جز قوافی ساده است.

 

   محمد نجفی:

  یه نکته بگم این قافیه دقیقا به دلیل ساده و در دسترس بودنش سخته!!!

 

    فهيمه عباسى:

    جناب نجفی، اگر با این قوافی، غزل بسیار برجسته و خاص ساخته و پرداخته میشد فرمایشتون درست بود.اما غزل پیش رو، حتی درقیاس با باقی کارهای خود شاعر هم، قوت چندانی نداره.

 

   محمد نجفی:

   منظور من این غزل نبود!!!بنده فقط درمورد این قافیه صحبت کردم.

 

   على حبيبي:

  بله سخته شعر خوب ارائه دادن؛ مخصوصا این که حالا باز اینجا ردیف وحروف الحاقی رو می بینیم. در بعضی اشعار فقط روی مصوت بلند، قافیه می گیرند و اوضاع پیچیده تر میشه. هم داستانم که بسیار سخته برای شعر خوب اما نه برای اشعار متوسط.

 

     بهمن محمدزاده:

   حدودا ۷ سال قبل فکر کنم.

 

   فهيمه عباسى:

   ایماژهای خوبی در شعر دیده میشه. تمنا از پنجره، زیر و رو کردن زمین برای جست و جو. ذره ای در آینه، رد شدن از دیوار...

 

   محمد نجفی:

   باتوجه به اینکه شعر در 7 سال پیش گفته شده:

- فکر می کنم توقع مخاطب امروز غزل بالاتر رفته و بعضی ابیات رو که شاید در دوره خودشون به دلیل رویکرد عمده شاعران در اون دوره شاخص بودند، کم اهمیت تر جلوه میده!

 

     محمد حسن زاده:

شعر در یک مونولوگ حرفی و مستقیم ارائه شده و واگویه هایی با معشوق هست و همان سبک و سیاق سنتی رابطه ی عاشق و معشوق رو حفظ کرده و از عوامل جذابیت اثر جزئی نگری و زاویه های تصویری هست.

 

    على حبيبي:

     تشبیه واستعاره عجیب وغریبی نمیبینیم البته این عیب نیست ها چون درکلیت  اشعار سعدی هم تقریبا اینه ولی خب استفاده از کلمات در سعدی نیازمند ساعت ها حرف زدنه که بگذریم، واقع گرا و رئاله شعر. یکدسته فضا. ایراد فاحشی نداره، اما خب شعری است که بالشخصه یه بار میخونم ولذت میبرم؛ ولی حفظ نمی کنم بیتی رو ازش، چون تو ذهنم نمی مونه و اوج نداره، البته بیت یکی مونده به اخر حس قشنگی داره و رندی خاصی.

 

      مسلم فدايى:

شعر از وزن خوبي بهره گرفته ولي رواني لازم در برخي جاها بطور نازيبايي صدمه ديده، مثال: خواندن هاي ناملفوظ بطور ملفوظ در مصراع دوم:

در كدامين پنجره....

 

       محمد نجفی:

در "باید که" در بیت اول هم چنین اتفاقی افتاده... ممنون جناب فدایی.

 

    فهيمه عباسى:

 تکرار کلمات رو در شعر داریم، بطوریکه بنظر میاد دایره ی واژگانی شاعر بسیار محدوده و به کار لطمه وارد کرده.

 

     دكترصادقلو:

  از نظر زبانی :

  انسجام واژه ها و همنشینی آن ها در شعر :

  / پیدا / آینه / تماشا / گلدان/  انتظار /  پنجره / دل و ....

  هاله ای از معنا را آفریده است که تقریبا خوب جا افتاده

  ساختار نحوی جملات جز در حشو حروف ربط و حروف اضافه  و یک مورد در فعل بقیه خوب و سازگار با هنجارهای نحوی است.

 

    محمد حسن زاده:

   "باید که" اون ایراد رو نداره محمد جان های بیان حرکت هست و ملفوظ نیست در روال عادی وزن هست و هجای کوتاه.

 

   فهيمه عباسى:

   "که" در مصراع اول، حشوه.

 

   على حبيبي:

   در باید که، "که" اضافه است و به خاطر وزن اومده.

 

     محمد نجفی:

    بله حشوه.

 

     مسلم فدايى:

    در برخي جاها هم دچار حشوزدگي شده، مثل :

   ١- در كجا

   ٢- قسمت و تقدير

   ٣- حق بده ... حق بده.

 

    على حبيبي:

    بایست مثلا به جای "بایدشاید حل کنه شاید.

 

      دكتر صادقلو:

      وجود ردیف فعلی انسجام وارتباط عمودی تقریبا خوبی به شعر بخشیده است.

 

      محمد نجفی:

    دقیقا! نکته دوم در ارتباط با انتخاب وزنه و ردیف و قافیه... البته اذعان دارم که این امری سلیقه ایست... اما مگر نه این است که شاعر باید به سلیقه ی مخاطب نزدیکتر باشد..!؟ اصلا رویکرد در برخی اوزان مختص همان اوزان است... مثلا بیان احساسی و سرشار از اندوه در وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن بیشتر نمود پیدا می کند و اصلا عملا این وزن این حس ها را تداعی می کند. با مورد یک و دو جناب فدایی موافقم  اما "حق بده" رو تکرار برای تاکید و زیبا می دانم.

 

      مسلم فدايى:

   جاهايي هم ضعف تاليف بچشم ميخوره:

   ..... بايد كه تنهايت كنم

   آيا منظور شاعر اين بوده كه تنهايت بگذارم ؟!

 

    على حبيبي:

   جناب فدایی موافقم اما به شخصه با "حق بدهمشکلی نداشتم، تاکید جالبی بود به زعم شخصی.

 

    فهيمه عباسى:

   تاکید موکده!

 

      محمد نجفی:

    "حق بده" و "حق ندارم" ... قبول... اما فکر می کنم می توانست "حق بده" دوم را نیاورده و خلاقیت بیشتری به کار ببرد!

 

       دكتر صادقلو:

    بحث رابطه ی وزن و زبان ؛ وزن و مضمون ؛ وزن و نوع ادبی ؛ وزن و موضوع  و..... بحث مفصلی است که یه یک یا چند جلسه بحث نیاز داره.

 

    على حبيبي:

    من حق ندارم بی تو باشم. و منتی که با ظرافت به سر معشوقه میزاره به زعم من قشنگ بود. و گفتم که رندی و ظرافتی داشته.

 

   محمد نجفی:

من در رابطه با این شعر صحبت می کنم جناب صادقلو... استاد گرامی! حق باشماست!

 

   دكتر صادقلو:

 من هم در تایید فرمایش شما گفتم که درست فرمودید.

 

      مسلم فدايى:

    صرفا برداشتم رو گفتم، چون نميشه به اسم تاكيد دچار تكرار شد. نكته ي ظريفي هست هميشه در اين مقوله و اون هم تشخيص ضروري بودن يا نبودن تكرار ( تاكيد؟). به نظر من بايد ببينيم آيا  كلام نيازمند تاكيد كلمه يا عبارتي هست يا خير،  من به شخصه بعنوان يك خواننده در اينجا منتظر تاكيد نيستم.

 

   دكتر صادقلو:

شروع شعر که مدخل ورودی ست می تونست بهتر و زیباتر از این باشه.

 

    فهيمه عباسى:

    اجازه بفرمایید بیت اول رو مرور کنیم.

 

   دكتر صادقلو:

آره هر تکراری زیبا نیست و تکرار بلاغی زیباست.

 

    فهيمه عباسى:

  بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم

  از کدامین پنجره باید تمنایت کنم

   "در کجا" ؟!؟!

  "باید که" ؟!؟!

 

   دكتر صادقلو:

  این دو مصرع جابجا بشه چقدر در مطلع تاثیر میذاره :

  از کدامین پنجره باید تمنایت کنم

  بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم

 

  فهيمه عباسى:

  چرا نگفته "از کجا"؟!

 

     محمد نجفی:

   چون منظورش از کجا نبوده.

 

   فهيمه عباسى:

  درسته جناب صادقلو. مصراع دوم برای شروع مناسبتره، ولی مصراع اول خیلی ایراد داره.

 

   محمد نجفی:

   ایراد داره اما از لحاظ مفهومی چون از کل به جزء میاد درست تره و تاثیرگزارتره.

 

   فهيمه عباسى:

   اصلن حرف اضافه ی "در" با "کجا"، نمیاد. شاید کابردی در قدیم داشته، اما امروزه این کاربرد و نمی بینیم.

 

  على حبيبي:

   از کل به جز رسیدن یا برعکسش؟ درست تر نیست، تاثیر گزار بودن رو نمیدونم.

 

   محمد نجفی:

" کجا" را معرفه بگیرید...

 

   على حبيبي:

   چرا خانم عباسی

   در کجای این خیابان پیدایت کنم؟

   از کجای این خیابان پیدایت کنم؟؟؟!

 

      محمد نجفی:

دارم به دنبال مثالی می گردم جناب حبیبی میگم خدمتتون.

 

    فهيمه عباسى:

   شاید اگه می گفت: بعد عمری من کجا باید .......، امروزی تر و روان تر بود.

نه. می گیم: کجای این خیابان پیدات کنم.

 

     محمد نجفی:

    بیت شاخص:

بارها رفتم کنار آینه شاید که تو

ذره ای جا مانده باشی و تماشایت کنم

 

    على حبيبي:

    من نقض نمی کنم جناب نجفی عزیز، می گم درست تر نیست. حکم کلی است وخب پایه ی خاصی نداره، اما راجع به تاثیرش نمیدونم و خب احتمالا حق با شماست و می اموزم.

 

    فهيمه عباسى:

    من نمی گویم زمین را زیر و رو کردم ولی

    سال ها گشتم به دنبالت که پیدایت کنم

 

      محمد حسن زاده:

      آنچه مشخص است، بیت اول معمولابه دلیل الهامی بودن روی روال عادی زبان شاعر اتفاق می افته و به نوعی می تونه نماینده ی زبان شاعر باشه و در ابیات بعدی ممکنه شاعر محتاطانه عمل کنه و در لحظه ویرایش زبانی رو هم در نظر بگیره .در کجا ایرادی نداره و تنها معتقدم -که- به ضرورت وزنی استفاده شده اما استفاده این شکلی هم داریم.

 

    فهيمه عباسى:

    داریم، اما امروزی و متداول نیست.

 

   دكتر صادقلو:

تنها حشو زبانی در مصرع اول همون "که " است.

 

    فهيمه عباسى:

    دوستان لطفن بیت دوم

    من نمی گویم زمین را زیر و رو کردم ولی

    سال ها گشتم به دنبالت که پیدایت کنم

    بیت زیبایی ست.

 

    على حبيبي:

   کاملا واقعی

 

      عادله سلطانی فر:

       مصرع اول کمی ایراد زبانی داره با کمی تغییر میتونست زیباترش کنه ولی مضمون زیباست.

 

        محمد حسن زاده:

       در بیت دوم شاعر آگاهانه نمی خواهد برخورد احساسی و ماورایی با عشق رو بیان کنه که مبادا معشوق به غیر واقعی بودن کلام مشکوک بشه به همین خاطر یک منطق رئال برای بیان میزان عشق ارائه میشه و در قالب زبانی روان اتفاق افتاده.

 

       مسلم فدايى:

      بيت دوم جزو بهترين ابيات اين غزل هست.

 

    دكتر صادقلو:

 البته سال ها گشتن کمتر از زمین را زیر رو کردن نیست.

 

    فهيمه عباسى:

    بارها رفتم کنار آینه شاید که تو

    ذره ای جا مانده باشی و تماشایت کنم

 

    دكتر صادقلو:

این بیت بیت بسیار زیبایی ست.

 

     على حبيبي:

    این بیت، خیلی خوبه.

 

      فهيمه عباسى:

      تصویر خیلی زیبایی داره بیت دوم. من روی بیت کلی مکث کردم و لذت بردم.

 

   دكتر صادقلو:

اون کلمه ی "ذره ای" نقش بسیار زیبایی در بلاغت این بیت داره.

 

      محمد حسن زاده:

      سوژه تصویری بیت و زاویه دید شاعر خوب انتخاب شده هرچند که آینه عنصری تکراری در اشعار هست اما استفاده ی تکراری از این ابزار نشده ,صمیمیت و حس قوی از خصوصیات این بیت هست.

 

     فهيمه عباسى:

     اما یک سوال.   منظور شاعر چیه؟ ذره ی جامانده ای باشی یا ذره ای از تو جا مانده باشد که بتونم تماشا کنم؟!؟!

 

       مسلم فدايى:

     بيت سوم قشنگترين و قويترين بيت اين غزل محسوب ميشه. و كاش جناب محمدزاده از ويژگي هايي كه بيت سوم و بيت دوم رو برجسته كرده،  در ساير ابيات بهره مي گرفت تا شاهد غزل قرص و محكم تري مي بوديم.

 

    على حبيبي:

    بیت قبلی نوید خوبی رو داد. این بیت غافلگیر میکنه آدم رو تا حدی وخب متاسفانه به نظر من این سیر صعودی نزول میکنه و باز در مصرع یکی مونده به آخر کمی جون می گیره.

 

    فهيمه عباسى:

    فکر می کنم مورد دوم، صحیح باشه. جواب سوال خودم.

 

دكتر صادقلو:

 گاهی اشیا یاد آور خاطرات هستند حتی اندک و......

 

       محمد حسن زاده:

       بله بیشتر یاداوری موردنظر هست.خانوم عباسی از کلمات استفاده ی زیبایی شده، همین که شما دو خوانش رو ارائه دادید خودش باعث قوت هست و هر دو معنا رو می توان دریافت کرد. اما واژگان محصور در معنای حقیقی نیستند بلکه استفاده ی مفهومی زیبایی شده.

 

        مسلم فدايى:

        اشاره به يك آرزوي محال داره كه خدا كنه از تصويري كه قبلن در آينه داشتي يا از حضوري كه مقابل آيينه داشتي ذره اي جا مونده باشه. ( يا به تعبيري رسوبي مانده بشه).

 

     على حبيبي:

      همون طور که عطر در لباس می مونه، عاشق به سراغ آینه میره که بتونه معشوق رو در اینه ای که قبلا تصویر معشوقه رو در اون دیده، مجددا ببینه.

 

   عادله سلطانی فر:

جناب حسن زاده درسته اگر تصویر زیبایی با آینه نمی آفرید حتما کلیشه ای می شد.

 

     فهيمه عباسى:

     تا به کی باید برای پنجره، گلدان پیر

     یا برای آینه امروز و فردایت کنم

      

         مسلم فدايى:

        اين بيت از نظر محور همنشيني و جانشيني كلمات نقص داره.

 

      دكتر صادقلو:

 این نشان دهنده ی نزدیکی دیدگاهها و صداقت است جناب حبیبی.

 

       محمد حسن زاده:

 مفهوم زیباست اما تغییرات دستوری کمی به بیت ضربه زده .استفاده از "تا به کی".

 

       دكتر صادقلو:

 حرف "به" حشو است.

 

        مسلم فدايى:

 آينه در اين بيت جايگاه سستي داره.

 

    فهيمه عباسى:

    بله، حشوه و بنده معتقدم همونقدر که "به" حشوه، "در" هم در مصراع اول حشوه!

 

       محمد حسن زاده:

       همچنین تناقضی که با بیت قبل داره .بیشتر به نظر میاد آینه باید برای شاعر معشوق رو امروز و فردا کنه و وعده بده . زیرا عاشق هر روز برای دیدن معشوق سراغ آینه میره و موفق نمیشه ..روابط دال و مدلولی برعکس شده در این بیت و با منطق ابیات قبل ناهمگون هست.

 

     فهيمه عباسى:

     بله،

 

       على حبيبي:

      الان ترکیب امروز وفردا کردن به پنجره و آینه باید برگرده؟

 

      محمد حسن زاده:

     علی جان فاعل شاعر هست.

 

   عادله سلطانی فر:

شاید بتوان گفت هم حسی شاعر با اشیاء پیرامونش در این بیت زیباست

پنجره، گلدان آینه را مانند خود مشتاق می بیند.

 

     فهيمه عباسى:

     به هر سه.

 

      على حبيبي:

     خب تسامحی است در بیان پس.

 

      دكتر صادقلو:

 در بیت قبلی میگه رفتم به سراغ آینه که شاید کمی جامانده باشی در این بیت میگه من دارم بهشون وعده ی امروز و فردا میدم یعنی اصلا جا نماندی و همه منتظرت هستند مثل من. معتقدم اشکال مضمونی ندارد.

 

     على حبيبي:

    تا به کی باید برای پنجره، گلدان پیر؟ چیکار کنه؟

 

      مسلم فدايى:

     بهرحال هر بيت بطور مستقل هم بايد از نظر معني كامل باشه و موقوف المعاني نباشه.

 

   دكتر صادقلو:

  اومدن معشوق رو وعده بده.

 

   فهيمه عباسى:

   میگه تا کی باید برای این سه تا، امروز و فردات کنم؟

 

    محمد حسن زاده:

   دکتر در این شعر تا اینجا عاشق در مقام جستجوگر معشوق هست و از اشیا و جاهای مختلف معشوق رو طلب میکنه منطق مضمونی ایجای میکنه اشیا به او وعده بدن تا این جستجو دوام پیدا کنه.

  

     دكتر صادقلو:

در این بیت عملا از اونها نا امید شده و نه تنها بهره ای نبرده بلکه خودش هم باید به اونها وعده بده و امروز و فردا کنه.

 

      على حبيبي:

خواهش میکنم عزیز. بحث من رو مصرع اوله. تا به کی باید برای پنجره، گلدان پیر(را چیکار کنه ،وعده بده؟ امروز و فردا کنه؟دقیق چیکار کنه؟) وگلدان پیر چرا؟

 

    محمد حسن زاده:

 باتوجه به ابیات بعدی این مفهوم پذیرفتنی نیست. زیرا پای دل به عنوان عنصر یا شخصیت سوم میاد وسط و وعده های عاشق متوجه دل هست.

 

    فهيمه عباسى:

    امروز و فردا کنه. برای گلدان، پنجره و آینه!

 

     محمد حسن زاده:

     امروز و فرداکنه معشوق رو (وعده بده).

 

     على حبيبي:

    فرضا گلدان پیر را وعده بده یعنی چی؟ گلدان پیر چه نمادیه؟

 

   فهيمه عباسى:

   شاید نماد شروع آشنایی شون. قدمت عاشقی.

 

   على حبيبي:

   گلدانی که جوان بوده واز دوری معشوق پیر شده اما خب این وعده دادن وامروز وفردا کردن نمیخواد به طور طبیعی پیر شده.

 

      مسلم فدايى:

     جواب روشني براي اين چرا در اين بيت يافته نميشود جناب حبيبي.

 

     فهيمه عباسى:

    من برای این دل دیوانه ی چشم انتظار

   با کدامین قسمت و تقدیر معنایت کنم

 

     على حبيبي:

    بله

 

    فهيمه عباسى:

   معنا کردن بر حسب تقدیر، برای رفع انتظار! تناسب دلچسبی ندارن.

 

     محمد حسن زاده:

    بیت حرفی زیبایی ست و حالت درماندگی رو به خوبی منتقل میکنه.

 

      مسلم فدايى:

     به نظر من اين بيت كلن حشوه.

 

      على حبيبي:

    معنا کردن رو به معنی توجیه کردن در نظر گرفتن.

 

       دكتر صادقلو:

مضمونی زیبا داره این بیت.

 

     محمد حسن زاده:

انتظار با قسمت رابطه ی مستقیم داره فهیمه خانم من مشکلی در سلاست این بیت نمی بینم.از چه نظر حشوه  مسلم جان ؟

 

     مسلم فدايى:

محمدجان از اين نظر كه هيچ حرف جديدي ارايه نكرده و خط و ربط بين دل ديوانه و قسمت و تقدير و معنا كردن خيلي بازه و فاقد زيبايي هايي است كه در ساير ابيات داريم. از اين لحاظ.

 

   على حبيبي:

من نظرم به جناب فدایی نزدیک تره از این منظر که بیت در راستای ابیات دیگه است و هیچ اتفاقی با حذفش نمیفته

مضمون زیباست، سلیس اما مفهوم کاملا تکراری و تصویر خاص یا جدیدی رو نمی بینم گوییا تکرار مکرراته.

 

   دكتر صادقلو:

در بیت قبل از وعده دادن به آینه پنجره، گلدان  گفته بود اینجا با ساختاری دیگر از دل خود میگوید که در ادامه بیت قبل تقریبا خوب است.

 

   عادله سلطانی فر:

به نظرم ساخت ترکیبی " دل دیوانه ی چشم انتظار"ساخت زیبایی است در این بیت که تاثیر گذار است.

 

   دكتر صادقلو:

درسته کسره های میانی ترکیب هم زیبایی آوایی ایجاد کرده.

 

    فهيمه عباسى:

   توی این بیت هیچ جاذبه ای دیده نمیشه، حتی اگر در تایید بیت قبل اومده باشه، پشتوانه ی محکمی نیست!

 

   دكتر صادقلو:

البته شاعر اگه اول از دل خودش میگفت بعد آینه و پنجره و گلدان شاید همنشینی بهتری بود ولی این ساختار هم نازیبا نیست.

 

     على حبيبي:

 دل دیوانه ی چشم انتظار- قسمت وتقدیر-  دو تا صفت به دل داده شده که تازه نیست وکارخاصی نمیکنه حالا با تازه نبودنش مشکلی نیست، اما خب وزن کامل میشه. قسمت وتقدیر هم یکی شون کافیه. قافیه وردیفم هست. بیت با کلمات پر شده، اما در امتداد بقیه وبدون جاذبه ی بیت دوم و سوم.

 

   محمد حسن زاده:

بنده به هیچ وجه معتقد به حشو بیت در چنین ساختاری نیستم .شعر همونطور که گفتم مونولوگ احساسی شاعر هست و اگر بحث حذف باشه همه ی ابیات قابل حذفند .اگر روایت نقش ساختاری پیدا میکرد به شدت دنبال حشو های معنایی میگردم .اما در این ساختا شاعر میتونه در صدها بیت با معشوق مکالمه کنه . اما در مورد خلاقیت های تکنیکی میتونیم فکر کنیم راجع بهش.

 

   على حبيبي:

محمد جان مثنوی نظامی که نیست، غزل شش هفت بیتی است.

 

 

    محمد حسن زاده:

 هیچ محدودیتی در تعداد ابیات وجود نداره کم نداریم غزل های 15 بیتی که معیار غزل هم تا 15 بیت تعریف شده.

 

      دكتر صادقلو:

 قسمت با تقدیر فرق دارن قسمت بهره ی ازلی است اما تقدیر ازل نوشتی است که با اعمال انسان گاهی تغییر میکنه مثل قضا و قدر.

  

     على حبيبي:

جناب صادقلو بله، اما ما در این دوره به یه معنی بکار می بریم، کما اینکه کلماتی مثل بخت هم همین کار و میکنن.

 

     فهيمه عباسى:

 حق بده، من حق ندارم بی تو باشم، حق بده

حق ندارم خوب من، یک عمر تنهایت کنم

 

    راحمه  شهريارى:

 تنهايت کنم، بايد تنهايت بذار مي بود.

 

      محمد حسن زاده:

اتفاقا اونجا اضافات عیبه زیرا از عنصر روایت و داستانیت بهره میبرند و ابیات باید کمک کنند به روایت و لی در مونولوگ چنین انتظاری نباید داشت .بگذریم فکر می کنم خط کش گذاری عمل جالبی نباشه در نقد.

 

   راحمه  شهريارى:

تنهايت بذارم.

 

     عادله سلطانی فر:

 تکرار کلمه ی حق!!!!

 

      على حبيبي:

   من این بیت رو دوست داشتم. تقصیر ها رو با ظرافت گردن معشوق می اندازه. حق بده من حق ندارم تنهایت کنم

اما من نمیتونم تنهات بزارم چون حق ندارم اصلا.

 

     محمد حسن زاده:

    درسته. رندی جالبی در ارائه وجود داره  اما یکی از (حق بده ) ها رو حشو میدونم.

 

     دكتر صادقلو:

   "تنهایت کنم" مخالفت با قیاس است، اما به جهت قافیه و ردیف شاعر به اجبار آورده.

 

    فهيمه عباسى:

    اما به هرجهت فعل رو بخوبی بکارنبرده.

 

    راحمه  شهريارى:

   با فهيمه موافقم.

 

   دكتر صادقلو:

 تصویر زیبایی داره این بیت اگه واژه ها رو هم به همون زیبایی می آورد بهتر میشد.

 

     مسلم فدايى:

     قبلن هم اشاره كردم كه تنهايت كنم تعبير نادرست و نازيبايي است.

 

     فهيمه عباسى:

     باید از دیوارهای رو به رویم رد شوم

     بی تو می پوسد دلم، باید که پیدایت کنم

     و اما بیت آخر، بیت خوبیه و حسن ختام مناسبیه.

 

     عادله سلطانی فر:

دیوار به صورت نمادین خوب بکار رفته.

 

   دكتر صادقلو:

برداشتن موانع برا رسیدن به معشوق زیباست.

 

     فهيمه عباسى:

    و تاکید "باید" خیلی شیرین و قشنگه!

 

      على حبيبي:

      بیت خوبیه، اما به شخصه با توجه به بیت ماقبل، تصورم این بود که جور دیگه ای تموم خواهد شد.

 

      مسلم فدايى:

     "بايد" در مصراع اول-"بايد كه" در مصراع دوم. اين نشون ميده كه شاعر وسواس به خرج نداده.

 

     دكتر صادقلو:

    "که" حشوه.

 

     فهيمه عباسى:

     در عین اینکه کار بسیار غمگینه، مصمم بودن شاعر برای پیداکردن معشوق بسیار گیراست.

 

      محمد حسن زاده:

     بیت پایانی امید رو به مخاطب تزریق میکنه و به زیبایی بیان شده تنها خواسته ای که از این بیت زیبا دارم اینه که کاش در راستای فضا سازی شعر باشه. دیوارها عناصری هستند که در فضای شعر مجهولند و یکباره وارد میشن بویژه که با پوسیدن القای فضای حبس و زندان رو دارن و این فضا در شعر نبود.

 

     دكتر صادقلو:

     درسته محمد جان بار عاطفی واژه ها میتونست نرمتر و پر احساس تر باشه.

 

      محمد حسن زاده:

     من فکر می کنم هر دوتا "باید" در لحن جا افتاده هستند مشکلی باهاشون ندارم.

 

      دكتر صادقلو:

       با این حال تصویر خوبی ایجاد کرده در خصوص "باید "باید گفت که فرق باید ها رو باید دقت کنیم  باید گاهی فقط     قید است و گاهی در جایگاه یک جمله است.

 

      محمد حسن زاده:

     و جمع بندی من این هست که اثر از ساختار استفاده ی معقولی کرده با عناصر برخورد شاعرانه ای شده و زاویه دید شخصی شاعر با مخاطب نا آشنا نیست و ارتباط سهلی رو رقم میزنه. در مورد منطق برخی ابیات نیاز به فکر بیشتری هست و برخی حروف اضافه و ربط و بازی های زبانی میتونه مورد تجدید نظر قرار بگیره. درود بر شاعرش.

   

    عادله سلطانی فر:

    دوستان بکار بردن "پیدایت" به عنوان قافیه در مصراعهای اول و چهارم و آخر اشکالی نداره؟

 

    فهيمه عباسى:

   غزل عاطفی غمگنانه ای بود با تصاویر کم و بیش موفقی که ارتباط نسبتا خوبی رو با مخاطب برقرار کرد. به لحاظ نحوی و زبانی میشه با اندک تاملی، زیباتر بشه. پتانسیل خوبی برای خیلی بهتر شدن حتی داره.  به امید موفقیت های بیش از پیش شاعر.

 

     دكتر صادقلو:

     در مصرع چهارم آرایه ردالقافیه است.

 

      مسلم فدايى:

     قافيه مصراع اول را ميتوان در يكي از ابيات ديگر بكار برد ولي استفاده سه بار مجاز نيست.

 

     دكتر صادقلو:

     درسته.

 

    محمد حسن زاده:

     از استادان عزیزم محمد نجفی،مسلم فدایی، علی حبیبی، دکتر صادقلو، فهیمه عباسی، خانم سلطانی و راحمه شهریاری که وقت گذاشتن و از دانششون ما رو بهره مند کردن سپاسگزارم. امید که خاموشان گروه هم روزی دست به نوشتن بزنند و از حق طبیعی خود استفاده کنند.

 

     عادله سلطانی فر:

     ممنون دوستان. اینو پرسیدم چون این، اولین تجربه ی شرکت در نقد شعر برای بنده بود.

 

      على حبيبي:

     بارها رفتم کنار آینه شاید که تو

    ذره ای جا مانده باشی و تماشایت کنم

 

     مثلا تو این بیت چقدر،  حرف "آ" داریم. معمولا استفاده از تکنیک ها و آرایه ها تو این زبان کمتر به چشم میان وخب سخته نوشتن این فرمی که یه جاهایی تو بیت دوم وسوم ویکی مونده به اخر به نظرم شاعر موفق بوده ومیشه ویرایشی مجدد و با دقت انجام داد و البته برای اینکه شعری موندگارتر بشه ویرایشی اساسی تر/ 2. البته امثال قیصر امین پور از قافیه سه بار هم استفاده کردند.

 

    بهمن محمدزاده:

     سپاس دوستان نازنینم بابت وقتی که گذاشتین و از تجربیات ارزشمندتون بنده رو بهره مند فرمودین. بنده اعتقادی به توضیح دادن و دفاع از شعر ندارم. حرفها و نظرات ارزشمند دوستان برای بنده خیلی خیلی ارزشمنده. باز هم سپاس.

 

     گردآوری: فهیمه عباسی

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 10 دي 1393 ساعت: 13:13 |تعداد بازدید : 1111 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب

سعید
1395/8/15|11:16
به نام خدا . میخواستم سوال کنم ملودیی برای این اثر تا بحال ساخته شده که خونده بشه ؟
پاسخ : با سلام
بیشتر ترانه ها و آثار جناب محمد زاده توسط خوانندگان خوانده شده است
در مورد شعر مذکور اطلاعی نداریم
اسحق راشکی
1394/11/9|13:30
من فن شعر نمیدانم ولی خیلی بدل می نشیند

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی