close
تبلیغات در اینترنت
نقد شعر فهیمه عباسی/ 13/10/93

مطالب مربوط

نقد شعر فهیمه عباسی/ 13/10/93

نقد شعر فهیمه عباسی/ 13/10/93

چشم هايت

شرقي ترين سبزينه ي گياهي ست

كه در حاشيه ي طلايي خورشيد

رقص شعر ، مي نوازد

حيف من مرده ام

دو هزار و اندی سال ِ پیش

در تلخینه ی خاكستری غروب

و خاك شده ام

زير خروارها نگاه

دیگر این دل نمی شود عاقل

راه ِ حلی ندارد اين مشكل

جاي سبز ِ نگاه ِ تو خالي ست

پاي بي تو ، نمي رود منزل

تو كه در يا نشسته در چشمت

جسدي گم شده ست در ساحل

به خداي دو چشم ِ تو سوگند

دیگر این دل نمی شود عاقل

و خيابان

تنها بيراهه اي ست

كه به اعتبار ِ قدم هاي تو رفته ام

با چشم هاي روشنت پلك زده ام

و به شاخه ي رهاي دستانت ، آويزان

و تو هرگز نيامدي و من مردم

در خاكستري ترين غروب ِ بي ستاره

پوسيده و چروكيده از

هرآنچه سرگردانی

در هواي ِ بي تو

من و تو مثل باد و خاكستر

مثل باران ِ نم نم و تندر

عاقلانه به عشق می خندیم

عاشقانه به یاد یکدیگر

تو كه هستي ترين تمنايي

من بدون ِ تو ، باز مي ميرم

دو هزار اتفاق پیش از این

در دعاي نماز ، مي ميرم

جز نگاه ِ دو چشم ِ تو اين بار

همه را قتل عام  خواهم كرد

مثل آقا محمد قاجار

معرفت را تمام خواهم كرد

فهیمه عباسی

   ميثم متاجى:

دوستان بزرگوار و فرهیخته در خدمت شما هستیم و اثر خانم عباسی را به گفتگو می نشینیم

   فرهاد ميرحسينى:

با سلام. به نظر من ابتدا دوستان نظر دهند درباره  این سبک شعری. ترکیب کار کلاسیک و سپید

   ميثم متاجى:

شاید دو ویژگی برجسته تر از سایر خصوصیات این متن به چشم می آید .

ابتدا ترکیبی بودن اثر .شعر آزاد و کلاسیک.دیگری ذهنی گرایی موجود در اثر.

   راحمه  شهريارى:

 بله, ظاهرن دو قالب ترکيبي رو داريم.

   ميثم متاجى:

جناب میرحسینی نظرتون رو بفرمائید درباره بحث ترکیبی بودن.

 

   فرهاد ميرحسينى:

 من در صورتي اين كار رو موجه ميدونم كه هر كدوم از بخش ها مستقلا از قدرت و انسجام كافي برخوردار باشند و يكي به دنبال جبران ضعف ديگری نباشه.

  محمد حسن زاده:

سلام. گاهی اوقات شاهد سرایش آثار ترکیبی هستیم این ترکیب از تلفیق قالبها آغاز شد و اخیرا ترکیب سبک ها و ساختارها نیز پدیدار شده و این اثر یک چهارپاره -آزاد رو به نمایش گذاشته

   ميثم متاجى:

بنده اینگونه ترکیب ها رو مثبت می دونم. البته شرط حفظ ویژگی هلی زیبایی شناسانه اصل ست.

   راحمه  شهريارى:

گاهي ترکيب در قالبه گاه لحن. و گاه زاويه ديد

   ميثم متاجى:

من سوالی دارم. لزومی در این دوگانگی قالب در اثر موجود دارد؟ به شکلی دیگر چه ضرورت هنری شاعر را مجاب به اینگونه ترکیب کرده؟   

 

   محمد رائف:

 تنوع طلبی وتجربه.

      راحمه  شهريارى:

تجربه ي موفقي بوده؟

   ميثم متاجى:

تفاوت نگاه در دو قالب رو هم بهش معتقدید خانم شهریاری؟

   محمد حسن زاده:

 لزوم و ضرورت رو نمیشه زیاد تابع دلیل دانست مهم این است که تلفیق ساختارمند و کارکرد گرا باشد.

شاید انگیزه هایی از قبیل تنوع طلبی، عدم اعتقاد به چهارچوب های از پیش تعیین شده، نیاز تکنیکی و تاکتیکی، محدودیتها ی کلامی و سبکی.

   راحمه  شهريارى:

 منظورم از زاويه ديد, همون نگاهه.

   محمد حسن زاده:

 احساس من در مورد این اثر بیشتر تنوع طلبی فرمی هست

   راحمه  شهريارى:

و هنرنمايي

   ميثم متاجى:

جناب میرحسینی الان وضعیت در این شعر همان موقعیت جبران کردنه از نظر شما؟

جناب راءف درود. بشنویم درباره تجربه و تنوع بزرگوار.

   محمد حسن زاده:

با نگاهی به دایره ی واژگانی اثر من تفاوت زبانی در دو ساختار رو نمی بینم به نوعی زبان در هردو بخش از یک الگو پیروی میکند.

   راحمه  شهريارى:

"رقص شعر مينوازد". ١_رقص شعر ميکند. ٢_ساز شعر مينوازد. دو استعاره درهم ادغام شدن.

   ميثم متاجى:

 پس محمد جان از نگاه شما عمده تفاوت موسیقی بیرونی در دو قسمت است؟

   محمد رائف:

 تجربه یعنی چندان شعر اینچنینی تاحال گفته نشده. شاعر خواسته با ایجاد تنوع ذهن عموم را به خود متوجه سازد.

   راحمه  شهريارى:

 که البته نظر بنده رو جلب کرد.

   محمد حسن زاده:

 موسیقی اتفاقا جای بحث دارد. من فکر میکنم اگر هم آوایی و موسیقی در دو بخش از یک خوشه ی آوایی بهره میبرند و تفاوت در زبان مشهود میشد اثر موفقتر عمل میکرد .اما این اتفاق کاملا برعکس است.

   ميثم متاجى:

 تجربه ی زیادی نشده، اما موضوع بنده این هست چطور می بینید این تجربه رو در اثر خانم عباسی جناب راءف؟ 

      راحمه  شهريارى:

 تتابع اضافات, مهم ترين نقش رو در ايجاد موسبقي , بخش سپيد اين شعر داره

   ميثم متاجى:

به واقع کفه ی کار به کدام سمت سنگین تر است؟کار آزاد یا کلاسیک؟

   راحمه  شهريارى:

 شعر سپيد نيمه دوم وزين تره.

   محمد حسن زاده:

 با توجه به اینکه قالب چهارپاره معاصرتر هست و از سویی قالب تخصصی سراینده نیز هست و نحوه ی برخورد با زبان و تصویر بنده تصور میکنم غلبه ب قالب با چهار پاره است و این تاثیر چهارپاره سرایی در بخش آزاد اثر هم هست.

   ميثم متاجى:

از نظر بنده کار کلاسیکی ست که در قسمت هایی وزن و موسیقی بیرونی ندارد.

   محمد حسن زاده:

موافقم میثم جان

   ميثم متاجى:

کار آزاد نگره ی نو می طلبد. اما جنس تغزل در اثر بر اساس سنت کلاسیک شعر فارسی ست. حتی جاهایی که آزاد سروده شده.

   فرهاد ميرحسينى:

 بله

   ميثم متاجى:

و البته قدرت شاعر در بخش هایی که چهار پاره سروده به مراتب بیشتر است.

   على حبيبي:

درود بزرگواران. یه مقدار باید دقیق تر بخون. حقیقتش این نوع در هم تنیدگی وزن عروضی با وزن غیر عروضی رو من بشخصه از سر قوت و نو اوری ندیدم. ساختارشکنی خوبه. میتونست قسمت هایی با وزن عروضی وقسمت هایی بدون وزن عروضی باشه. اما مشخص وقابل تمییز. مثل حکایات سعدی مثلا: اما جاهایی که سعدی نثر استفاده کرده رو خانم عباسی شعر بنویسه ودیدگاهی شاعرانه داشته باشه واز منظر شخصی نمی پسندیم این مدل رو.

   ميثم متاجى:

در شیوه های مدرن وقتی از این مدل استفاده می شود پیشنهاد میشه دو قسمت در دو روایت به شکل تدوین موازی عمل کنند.اگر در روایتی خطی باشند شاید کمی بایستگی دچار نقص شود. بایستگی استفاده از ترکیب. ضمن اینکه نگاه تغزلی و عاطفه محور هیچ تفاوتی در دو بخش ندارد.

   على حبيبي:

این شیوه ای که الان میگید جناب متاجی شیوه ای زیباست وحداقل مخاطب متوجه میشه که این ساختارشکنی از سر قوت و با توجه به فلسفه ای ست.

   ميثم متاجى:

شاید بهتر باشد برگردیم به نظرات عزیزان که به عنوان تجربه جای تحسین دارد اما برای تجربه موفق شدن جای کار.   به عنوان پیشنهاد قسمت آزاد روایتی عینی و بیرونی. قسمت کلاسیک که موسیقی عاطفه مندی ش را بهتر نشان می دهد روایتی از مافی ضمیر شاعر.

   على حبيبي: اما در محتوا کارهای زیبایی شده؛ مثل آغا محمد خان قاجار.

من مرده ام دو هزاران سال..

وچشم هایت شرقی ترین وغیره

واز منظر ارایه ها هم همینطور.

مثلا مثل باران نم نم وتندر

من بدون تو باز میمیرم و...

   ميثم متاجى:

البته با کمی دقت می توان گفت در این شکل روایت پیشنهادی شاعر تلاش داشته و تا حدودی موفق هم بوده.

   على حبيبي:

بله. در ابتدای کار به همین شکل وخیلی خوب پیش میره.

   محمد حسن زاده:

اثر از دیدگاه موضوع یک اثر طبیعت گراست و اقلیم زیستی شاعر را در خود نمایان میکند.عناصری چون گیاه و دریا و... معرف سرسبزی شمال کشور میباشد.

   ميثم متاجى:

 درود جناب حبیبی. موافقم با قدرت هایی که در اثر هست. طبیعت گرا بودن از جنس قصاید است یا از جنس نیماست محمد عزیز ؟

   محمد حسن زاده:

تا حدی استفاده های اندیشمندانه از عناصر طبیعت صورت گرفته و در تصویر سازی های صرف محدود نمانده میتوان گفت این طبیعت گرایی معاصر هست البته نه در اندازه ی نیما . اما استفاده های خوبی شده

   ميثم متاجى:

به گمان من طبیعت نیما در تبیین انسان مدرن است. تنها وجه توصیفی ندارد.

   راحمه  شهريارى:

موتيف طبيعت, قصيده و نيمايي نداره

   ميثم متاجى:

خانم شهریاری، طبیعت در سنت شعری وجه توصیفی و مفعول شناسا نیست.: توصیفی دارد.

   على حبيبي:

هارمونی موسیقیایی محتوا رو تحت تاثیر قرار میده. مثل ملودی یا اهنگی است که توش راک ، رپ، پاپ، موسیقی سنتی تلفیق شده و مخاطبی که ذهن موسیقیایی داره دچار سردرگمی میشه. حالا هر چقدر هم که ترانه وشعر وصدای خواننده قوی وخوب باشه. مخاطب اهنگ دچار سردرگمی میشه وبخش هایی رو از دست میده؛ چون تکلیف تم اصلی رو متوجه نمیشه. اما تو اون حالت که مجزا باشن ومخاطب تعمدی رو حس کنه. حس میکنه که اون اهنگ در چهار بخش ساخته شده وبا مضمون واحساس وارایه ها  بهم پیوند خورده واین به نظر من باعث میشه که محتوا فدای در هم گسیخته بودن عنصر موسیقی نشه.

   ميثم متاجى:

در شعر مدرن طبیعت مورد شناسایی قرار می گیرد لزوما کارکرد توصیفی ندارد. این همانی طبیعت با انسان وجه دیگری از کارکرد طبیعت در شعر مدرن است. زمستان در اخوان تنیده با انسان است اما در سنت شعر فارسی توصیفی عینی شده است./ سپاس از توضیح تون جناب حبیبی.

      محمد حسن زاده:

در این اثر به عنوان مثال در بیتی آمده ( تو که دریا نشسته در چشمت / جسدی گمشده ست در ساحل ) و این بیت نوعی تداعی از آی آدمهای نیما را در ذهن من دارد

   راحمه  شهريارى:

مصرع دومش, طبيعت, نماد انسانه.

   ميثم متاجى:

سپاس. اگر دوستان موافق باشند اثر را به چهار قسمت تقسیم کنیم دو بخش آزاد و دو بخش کلاسیک

   محمد حسن زاده:

 بخش اول:

چشم هايت

شرقي ترين سبزينه ي گياهي ست

كه در حاشيه ي طلايي ِ خورشيد

رقص ِ شعر ، مي نوازد

حيف من مرده ام

دو هزار و اندی سال ِ پیش

در تلخینه ی خاكستری غروب

و خاك شده ام

زير ِ خروارها نگاه

   ميثم متاجى:

 نظر دوستان درباره این جنس خیال برای شروع اثر چیست؟ تصاویر ذهنی. با توصیف چشم آغار می شود

   پروانه سراوانی:

چشم هايت

شرقي ترين سبزينه ي گياهي ست

كه در حاشيه ي طلايي ِ خورشيد

رقص ِ شعر ، مي نوازد

این قسمت منو یاد شعر سهراب میندازه:

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست

که در انتهای صمیمیت حزن رویید

   ميثم متاجى:

متاثر می بینید خانم سراوانی؟

   محمد حسن زاده:

راستش بر اثر تجربه  درصد آثار به عقیده ی من با توصیفی از معشوق و یا جزئی از معشوق آغاز میشوند .به نوعی مانند این عبارت است ( انشای خود را ....آغاز میکنم  ) این اتفاقیست که خود من به آن مبتلا هستم. بسیاری از آثار شعری سنتی و معاصر با توصیف چشم آغاز میشوند.

   پروانه سراوانی:

تاثیر کلامی و حتی چینش تقدم و تاخر کلمات کاملا به چشم میاد و بلافاصله شعر سهراب رو به ذهن میاره.

   ميثم متاجى:

 خود توصیف و چطور می بینید محمد جان؟ خود توصیف رو هم من دور از درک می بینم.

   محمد حسن زاده:

توصیف هم سنتی و تصویر گراست. خصوصا صفت برترین ( شرقی ترین ) این توصیف رو از مدرن بودن دور کرده به تتابع اضافات دامن زده و جنبه ی توصیفی رو بسیار غلیظ کرده اگر این صفت حذف بشود به جای توصیف به تعریف میرسیم و نوعی کشف. البته توصیف ابتدایی همان جذابیتی که در سهراب میبینیم برای من مخاطب دارد .این صحنه میتواند توصیفی از قطع شدن درخی کهنسال باشد و معاشقه او با خورشید که به زیبایی بیان شده است.

   على حبيبي:

 چشم های تو‌ منبع الهام شعر وخود شعر هستند اما حیف من یا چیزی در من مرده است. تصویری سنتی اما زیبا, که به قول محمد عزیز میتونست زیباتر باشه. در قسمت های پایین تر تضادهایی رو شاهد خواهیم بود. اینجا شاعر میگه من نمیتونم هرچند تو شعر یا شاعرانگی وچیزیهای خواستنی باشی. در پایین شعر. ما تو که هستی ترین تمنایی رو داریم. تمنا، خواهش وارزو و خواستن / عاقلانه به عشق میخندیم/عاشقانه به یاد یکدیگر

   ميثم متاجى:

محمد عزیز راوی قسمت اول را درخت دیدید ؟

   محمد حسن زاده:

بله

   مهدی جلیلی:

 اینکه تلاش برای نو گرایی کرده کاری ستودنیه اما پیوند قالبها موفق نبوده. بخش کلاسیک به نظرم موفق تر بوده. و هر دو بخش از جهاتی محاسن و معایبی دارد در نگرش به هستی و کار کرد گرفتن از زبان

   پروانه سراوانی:

 دو هزار و اندی سال ِ پیش/ جسارتا اگر (دوهزار( (هزار ) می شد و (سال) به سکون (لام) خونده می شد، شاعرانگی بیشتری توی وزن مصرع دیده می شد. هزار و اندی سال، پیش (دوهزار و اندی سالِ پیش) برای من خواننده بیشتر ادبیات گفتاری مطبوعاتی به نظر میاد تا شاعرانه.

   ميثم متاجى:

اما پس از قسمت اول، قسمت دوم که در قالب سنتی سروده شده در ادامه خواهد آمد.   دیگر این دل نمی شود عاقل

راه ِ حلی ندارد اين مشكل

جاي سبز ِ نگاه ِ تو خالي ست

پاي بي تو ، نمي رود منزل

تو كه در يا نشسته در چشمت

جسدي گم شده ست در ساحل

به خداي دو چشم ِ تو سوگند

دیگر این دل نمی شود عاقل

      پروانه سراوانی:

وزن بخوبی رعایت شده.

   محمد حسن زاده:

بهتر بود هجای اول تمام مصرعها بلند میبود.در واژه ی "جسد خوانش دچار مشکل میشود.

   ميثم متاجى:

سه بیتی که کوتاه است هجا ضربه به موسیقی زده؟

   پروانه سراوانی:

ارتباط معنایی مصرع دوم رو با مصرع اول متوجه نمیشم :

تو كه در يا نشسته در چشمت

جسدي گم شده ست در ساحل

   مرتضى حالى:

چون خود تجربه ای در اینگونه کارها نداشته ام می پرسم تا بیشتر از این جهت بیاموزم. بجهت توصیف و انتقال قسمت اول و در اتصال به بندی که شاعر قصداضافه کردن غزل را به پیکره ی شعر  خویش دارد آیا منطقی تر نیست که از پایان بند با واژه گانی که وجه مشترک با قسمت دوم دارد استفاده کرد. مثلن در مورد این کار خوب محل تلاقی دو پاره به هم آنجایی که ایشان گفته اند.

و خاک شده ام زیر خروارها نگاه

و از اینجا شاعر قصد دارد که ورود به غزل کند فی المثل بگوید

من خاک شدم تا که نگویید شما

...........

و به اینگونه ارتباط بند نخست با دوم مخاطب پذیرتر باشد؟

   مسلم فدايى:

 سلام دوستان، الان رسيدم و فرصتي نشد نظرات دوستان را بخوانم، ولي عجالتا بايستي دو نكته را عرض كنم:

١- بند اول شعر، پارافريزي از  شعر معروف سهراب سپهري است و پسنديده نيست،

صداي تو سبزينه ي آن گياه عجيبي است

كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد

٢- پيوند قالبها موفقيت آميز نبوده،

   مهدی جلیلی:

قالب و فرم همیشه اولین عنصر مورد بررسی است چرا که دیداری و شنیداری است و معنا و پیوندش با قالب و فرم بعد از آن می آید. انتخاب قالب و فرم آن هم به شیوه ی ترکیبی با فلسفه ای ست که اپیزودها یا بخش های داخلی آن و اجرای خوب فرم آن هدف و فلسفه را محکم تر می کند. من این اجرا را از آن فلسفه دور می بینم.

      ميثم متاجى:

جناب جلیلی درباره خود بخش ها نظرتون چیه؟

   مسلم فدايى:

يكي از كاركردهاي قالب براي ارتباط برقرار كردن بهتر با مخاطب است، يعني نوعي هنجار فراروي مخاطب قرار مي گيرد تا مخاطب بتواند كانتكست را بهتر درك كند، حال اگر ما مرتب اين كانتكست را دچار گسست هاي غيرضروري كنيم، ارتباط گسسته مي شود.

   على حبيبي:

درود جناب فدایی عزیز. پارافریزی که عنوان میکنید تصویر یا عبارتی که با اسلوب و واژگانی دیگر دوباره همان معنا را بدهد. فکر نمی کنم پسندیده نباشه چون مشخصا شاعر نظر داشته و در پی کتمانش نبوده که انقدر نزدیک به اون قسمت از شعر سهراب حرکت کرده، حالا شاید موفق نبوده وخب منم موافقم که میتونستن بهتر بنویسن وحتی با تصویر دیگری راجع به پیوند ناموفقیت امیز قالب ها همداستانم بزرگوار.

   مرتضى حالى:

 حقیر هر چهار کار را منفردن می پسندم ولی در ارتباط آنها با هم به مشکل می خورم.

   ميثم متاجى:

گسست های غیر ضروری بخش های گوناگون آزاد و کلاسیک اثر مد نظر شماست جناب فدایی؟

   مهدی جلیلی:

بخش های داخلی پیوندی با فلسفه ی این ترکیب و قالب ندارند هر کدام در محدوده ی سنتی که دارند گرفتارند و پیشنهادی یا نگرش نویی ندارند.

   مسلم فدايى:

ممنون جناب متاجي، عرض مي كنم. جناب حبيبي پارافريز كردن هم سطوح و درجات مختلفي دارد، در اينجا تلاش اندكي و در نتيجه تغيير اندكي حاصل شده.

   على حبيبي:

بله منم موافقم جناب فدایی عزیز

   مهدی جلیلی:

محمد جان! این بخش، در جای خود و در همون محدوده ی سنت کار قابل قبولی است.

   محمد حسن زاده:

 این دو بند ساده و جز در بیت سوم خالی از تصویر ارائه شده .این به درد دلی بودن مطلب اشاره داره مکالمه ای با معشوق هست .که در محدوده ی حرفی بودنش من مصرع ( پای بی تو نمی رود منزل ) را می پسندم.

   محمد حسن زاده:

درود سید مهدی عزیز

   مسلم فدايى:

) متن اصلی: صدای تو/ سبزینه ی آن گیاه عجیبی است/

-) متن پارافریز شده: چشمان تو/شرقی ترین سبزینه گیاهی است/

) متن اصلی: که در/ انتهای صمیمیت حزن /می روید

-) متن پارافریز شده: که در/ حاشیه طلایی خورشید، رقص شعر/می نوازد

جدا نشدن از ساختار متن اصلی به این دو سه سطر لطمه فراوان زده است،

خصوصا اینکه بند آغازین شعر هم می باشد

   محمد حسن زاده:

 مسلم جان اگر ترکیب سبزینه ی گیاه رو از این بخش برداریم دیگر به این ارجاع اشاره نمی کنیم و چه بسا ستودنی هم بر خورد میکنیم . اما این ترکیب به نوعی امضای سهراب است

   مسلم فدايى:

 مثل این است که در این بیت حافظ: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

کسی بگوید:

دلا به ناز بگو آن عزیز دلها را

و یا:

صبا به شکوه بخوان آن بلندبالا را

   مهدی جلیلی:

 در واقع ارجاع های برون متنی می بایست در خدمت متن جدید باشد در خدمت متن گذشته و می بایست از آن فرا روی صورت گیرد.

   مسلم فدايى:

 سلام محمدجان، علاوه بر ترکیب "سبزینه ی گیاه" که امضای سهراب است، همانطور که در عبارات بالا نشان دادم، ساختار اصلی هم تغییر نکرده است، و یکی از اصول پارافریز موفق آن است که حداقل ساختار متن پارافریز شده با ساختار متن اولیه تغییر قابل توجه داشته باشد،

   مهدی جلیلی:

 نه در خدمت متن گذشته

   مسلم فدايى:

 یکی از ویژگیهای شعر سپید، فشردگی آن است، ما در سطوری که با شعر سپید مواجهیم هیچگونه فشردگی زبانی و معنایی نمی بینیم، در بخش هایی هم که در قالب کلاسیک سروده شده، یک نوع ساده انگاری را مواجهیم:

دیگر این دل نمی شود عاقل

   محمد حسن زاده:

درود .دوستان برای این که با کمبود  وقت مواجه نشیم بریم سراغ قسمتهای دیگر

      مهدی جلیلی:

هم سادگی و هم پیچیدگی و ابهام و هم ایجاز و هم اطناب در جای خود اگر کارکردی مناسب بیابند ستودنی ست. لیکن در این کار با یک متن پیوسته مواجه نیستیم در حالیکه این قالب امکان کارهای بسیاری را فراهم می کرد که چند صدایی و ... را هم می توانستیم در لحن و بیان ببینیم.

   محمد حسن زاده:

و خيابان

تنها بيراهه اي ست

كه به اعتبار ِ قدم هاي تو رفته ام

با چشم هاي روشنت پلك زده ام

و به شاخه ي رهاي دستانت ، آويزان

و تو هرگز نيامدي و من مردم

در خاكستري ترين غروب ِ بي ستاره

پوسيده و چروكيده از

هرآنچه سرگردانی

در هواي ِ بي تو

      مسلم فدايى:

موافقم مهدی جان

   ميثم متاجى:

 ارتباط این بخش با بخش اول قابل مشاهده است. شاید بر اساس همین بخش بود که محمد عزیز راوی بخش اول را درخت معرفی کرد.

   محمد حسن زاده

: بله میثم عزیز نشانه ها به این سو من رو بردند.

   على حبيبي:

حس میکنم این قسمت با بازنگری در این بخش وبخش اول پشت سر هم بیان و بخش دوم و چهارم نیز به همین ترتیب، اثر موفق تری رو خواهیم دید.

وعنصر موسیقی هم بشدت

دلپذیر تر از الان خواهد شد

   مسلم فدايى:

پیشنهاد خوبی است جناب حبیبی

   محمد حسن زاده:

بخش پایانی:

من و تو مثل باد و خاكستر

مثل باران ِ نم نم و تندر

عاقلانه به عشق می خندیم

عاشقانه به یاد یکدیگر

تو كه هستي ترين تمنايي

من بدون ِ تو ، باز مي ميرم

دو هزار اتفاق پیش از این

در دعاي نماز ، مي ميرم

جز نگاه ِ دو چشم ِ تو اين بار

همه را قتل عام   خواهم كرد

مثل آقا محمد قاجار

معرفت را تمام خواهم كرد

   ميثم متاجى:

طنز پایان اثر سخت و نیش دار و خوب نشسته.

   محمد حسن زاده:

 این بخش را به نسبت موفق میدانم بیت پایانی رو به تنهایی بیتی قوی میپندارم.

   پروانه سراوانی:

جز نگاه ِ دو چشم ِ تو اين بار

همه را قتل عام   خواهم كرد

مثل آقا محمد قاجار

معرفت را تمام خواهم كرد 

ضربه نهایی خوب از کار در اومده

   مسلم فدايى:

عباراتی چون "عاقلانه به عشق...."

این انتظار را ایجاد می کند که عبارتی که با "عاشقانه..." شروع می شود بصورت "عاشقانه به عقل..." باشد ولی این انتظار بدون پاسخ می ماند. در مجموعه این بخش را موفقترین بخش این شعر می دانم، و در همین بخش هم قشنگترین سهم مربوط به بیت پایانی است: مثل آقا محمدقاجار/ معرفت را تمام خواهم کرد که البته بهتر بود "آغامحمد" نوشته می شد.

   محمد حسن زاده:

ساختار چهار پاره در این بخش شکل گرفته و استفاده های آگاهانه پر رنگ تر شده لحن طنز بیت پایانی و رو مانتیسیسم برخی ابیات هم قابل تامله .در مصرعی مثل ( تو که هستی ترین تمنایی ) نیاز به بازنگری بیشتری هست و ساختار زبانی مصرع نسبت به بقیه مصرعها آماتور نشون میده

   ميثم متاجى:

خانم عباسی در بخش پایانی ثابت کردند به خوبی از پس چهارپاره با زبانی ساده و روان بر می آیند.

   مهدی جلیلی:

موافقم با دوستان بخش پایانی موفق تره.

   مسلم فدايى:

عباراتی چون "دعای نماز"  و "دوهزار اتفاق"...جای بازنگری دارد. جناب متاجی در مورد چارپاره قبلاً اشاره کردم که اگر آثار چارپاره سرایان موفقی مانند فریدون توللی، نادرنادرپور، نصرت رحمانی، فروغ فرخزاد و امثالهم را مد نظر قرار بدهیم، هنوز گپ های زیادی هست که بایستی در موردش بحث شود، از اینرو موافق نیستم که ایشان ثابت کرده باشند از پس چارپاره با زبانی ساده و روان بر می آیند، جسارت شد. ممنون.

تاریخ ارسال: سه شنبه 16 دي 1393 ساعت: 10:15 |تعداد بازدید : 278 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی