close
تبلیغات در اینترنت
بداهه سرایی و شعر طنز - نظیره ای بر دوبیتی باباطاهر

مطالب مربوط

بداهه سرایی و شعر طنز - نظیره ای بر دوبیتی باباطاهر

بداهه سرایی و شعر طنز - نظیره ای بر دوبیتی باباطاهر

 

ببندم شال و میپوشم قدک را

بنازم گردش چرخ و فلک را

بگردم آب دریاها سراسر

بشویم هر دو دست بی نمک را

 

بابا طاهر

   راحمه  شهريارى:

ببندم شال و مي پوشم قدک را

بريزم توي سوپ جوئه پرک را

   مسلم فدايى:

 ببندم شال و می پوشم قدک را

کنم مسدود خط مشترک را

منم همراه اول، شیرمردی

که در گوشت بخوابانم دو چک را

 

فستیوال همراه اول در عصر بابا طاهر

   راحمه  شهريارى:

ببندم شال و مي پوشم قدک را

کمي هم تس(تست)کنم چيپس و پفک را

درون کوچه او زهرترک شد

همان لحظه که ديد اصغر کُپَک را

   ندا جلالی:

ببندم شال و می پوشم قدک را

که کمتر دردم آید این کتک را

محمد حسن زاده:

که کمتر دردت آید این کتک را ؟

 زنم بر تو کمربند و سگک را

   مسلم فدايى:

شنیدم یک دو دولتمرد گفتند:

بنازم خوردنک با جستنک را

   راحمه  شهريارى:

ببندم شال و مي پوشم قدک را

کمي شيره سر اين دلبرک را

   ندا جلالی:

خداوندا به فریاد دلم رس

دلم تنگ است میدان ونک را

   مسلم فدايى:

سر بازار مردم می گرفتند

سراغ گوجه های نارمک را

   پروانه سراوانى:

به دنبال فلش گشتم شب  و روز

و باید گردمی این سو ترَک را

   راحمه  شهريارى:

 شنيدم شامپوشو تعويض کرده

فراموشش شده شيپيش و کک را

   محمد حسن زاده:

گر آرایش نمایی توی بازار

کنم در حلقت ابزار بزک را

   میناسراوانى:

 اگر با من سر دعوا بگیری

بریزم در غذایت هی نمک را

   مسلم فدايى:

به خورد کودک بیچاره دادند

به جای پسته، یک بسته پفک را

   میناسراوانى:

به وقت گشنگی ترجیح میدم

به جای شیرینی یه کم پفک را

   پروانه سراوانى:

 ولی من هم پفک را دوست دارم

 و هم کیکا و شیرینی ِ تک را

   محمد حسن زاده:

نشسته کلبه ی وحشت ببیند

 نموده خیس از ترسش تشک را

   ندا جلالی:

 دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ

دلم تنگ است آن کوه نمک را

   محمد حسن زاده:

نمودم آرزو لامبورگینی را

 خدا قسمت نموده این اِشَک را

   پروانه سراوانى:

اگر هر شب بگویید این بداهه

 بیارم من همی  بیتای تک را

   ندا جلالی:

 تو را چون شیشه در جانم نشاندم

نخواهی بر سرم سنگ محک را

      مسلم فدايى:

به عصر وایبر عمرن ببینی

بجز مادر رفیق بی کلک را

      پروانه سراوانى:

 ببین من وایبرم پاک است یارا

 و از خود دور کن این غول شک را

   میناسراوانى:

 خبر آورده دیگه پول نداریم

نمیخواهم دگر این قاصدک را

   محمد حسن زاده:

به سمت قم اگر رفتی سراب است

ببر باخود دوسه تا قمقمک را

   پروانه سراوانى:

گروه پرده جا دارد عزیزان؟؟

 که باید ادد کنم من شاپرک را

به تابستان که ساپورتانه گشتی

زمستان سر کن اخر این لچک را

   ندا جلالی:

 تو یادت هست باران پارک بی چتر؟

تو یادت هست بازی اشکنک را؟

   محمد حسن زاده:

 خداوندا بده توی جهنم

 به شاعر کوکای اصل خنک را

 مسلم فدايى:

نه یادم مانده وینستون نه بهمن

تو یادت هست اشنوی اِشَک را

   محمد حسن زاده:

من اشنو ویژه یادم هست مسلم

تو یادت هست میزا و فلک را ؟؟

      میناسراوانى:

 لوسیون گران هم بیخودی بود

نبرد ازچهره ام چین وترک را

   پروانه سراوانى:

بنوش این آب شهری را و دریاب

 درونش ماسه و سنگ و  نمک را

   ندا جلالی:

به او دادی دو تا چشم بلا خیز

نصیب ما ولی قلبی ترک را

   پروانه سراوانى:

ز خانومها سوالی ویژه دارم

بگیرم  ریملای مارک  MAC را؟؟ 

محمد حسن زاده:

پری ریمیل مک لطفی ندارد

بزن سرمه به بالای مژک را

پروانه سراوانى:

 ولی MACبهتر از آن دیگران است

 که آنها کور گرداند مژک را

پریروزا کنار جاده دیدم

محمد میفروشد رژ MAC  را

محمد حسن زاده:

زده خرجم به بالا که دو شغله م

دهم خرج دو بانوی یدک را

   میناسراوانى:

توجرات گر کنی یک بار دیگر

بیان کن تا بنوشانم کتک را

مسلم فدايى:

 من از دافی خفن شخصا شنیدم

که با تف بند باید زد تَرَک را

   آرش پارسا:

نمیدانم کجا دزدان میهن!

بیاموزند تزویر و کلک را

   مسلم فدايى:

از اول گر حواسم بود اصلن

به دست زن نمیدادم گزک را

   پروانه سراوانى:

کند ادمین اغاز این دوبیتی

 و غمگین هی کند این همسرک را

   راحمه  شهريارى:

کرم هم حلزون باشد چه خوب است

سريعا مي برد پيسي و لک را

   مسلم فدايى:

خدا صنعت به ژاپن داد و هی داد

به ماها اختراع قلقلک را

   پروانه سراوانى:

 نه جانم  کرم (  KERM) و این بیچاره لیسک

نپوشانند هرگز خال و لک را

      مسلم فدايى:

به شبهای دل افروز بداهه

خدا پاشیده یک گونی نمک را...

   ندا جلالی:

به دست زن نمي دادم گزک را

خدا لعنت کند این حس شک را

   بهنام اميرى نيا:

مرا وارد بگردد وحی از غیب

دهم من یک سلام بی کلک را

   میناسراوانى:

 سلام بی کلک از تو بعیده

که در من هم نهاده باز شک را

   حسن رفيعى:

و کرده قاصد ابر بهاري

علي اسفندياري داروک را

   پروانه سراوانى:

 به محض اینکه حرف همسران شد

فزون شد شاعرای بی نمک را

به شبهای دل افروز بداهه

خدا پاشیده یک گونی نمک را...

   مسلم فدايى:

 بگیر این ماله و این میله از تو

ببر لامصب این آثار لک را

   محمد حسن زاده:

دوباره حرف از زوج و تعدد

 نموده پرت سمتم انبرک را

   پروانه سراوانى:

خداوندا خودت هم  داوری کن

میان شاعران این بی نمک را

خداوندا خودت درمان بفرما

 میان دوستان آن بی نمک را

      راحمه  شهريارى:

به چشم ديگران مشهود باشد

کسي که ميکشد اينجا سرک را

   بهنام اميرى نيا:

خدا داند که از روز ازل من

نمودم خر زنان پر کلک را

   میناسراوانى:

 به دخترها نکن توهین بهنام

که در گوشت بخوابانند چک را

   مسلم فدايى:

 خدایا کیفشان را کوک گردان

خریداران ریمل های مک را

   محمد حسن زاده:

مزاحم پشت هم سیما و سارا

چه گویم من خدایا روشنک را

      پروانه سراوانى:

خدا داند که مینا شُل نماید

به دستش سیمهای روشنک را

فرار اصلا نباشد راه چاره

 بمان ادمین و نوش جان کتک را

   میناسراوانى:

محمد توی چشمت می چکانم

دوسه تا اسپری ناب اتک را

وبعد از آن نویسم نام تو من

خودم بر روی سنگ مر مرک را

محمد حسن زاده:

 تو با این اسپری خفه م نمودی

 گرفته بینی و هم نایژک را

   بهنام اميرى نيا:

 کتک کار بدی از  ابلهان است

بده ماکارونی آن شوهرک را

   میناسراوانى:

 ماکارونی جزای بحث کوتاست

نه اسمی بردن از چندین زنک را

   ندا جلالی:

 هوای شعر جون میده واسه عشق

خدایا دور کن دوز و کلک را

   آرش پارسا:

هر آن کس خون مردم را بنوشد

نصیبش کن خداوندا درک را..

   مسلم فدايى:

چرا ما به درک رفتیم یک عمر

خدا ایران نمی آرد درک را؟

   پروانه سراوانى:

درک اینجاست..باور کن همینجاست

 خدا آرد کجا اخر درک را؟

   مسلم فدايى:

بهار آمد بزک دیدی که گفتم

بفرما جمع کن خار و خسک را

   راحمه  شهريارى:

 امان از دست اقاي نشاطي

که پوشانيد ""شال و ان قدک را"

ندا اي ول به طبع طنزتان باد

بده به همسرت ان ماسماسک (گوشي)را

   حسن رفيعى:

ميان مادر و زن فرق باشد

بنازم من رفيق بي کلک را

      مسلم فدايى

تنت ساپورت بود و یاد دارم

سر تیپ تو دعوا و کتک را

    بهنام اميرى نيا:

 از زبان دخترک به مسلم جان:

تنم ساپورت دیدی ای برادر

نکردی همسرت این دخترک را

   پروانه سراوانى:

 ندا آمد میان ماه بهمن

نباشد فرق هرگز همسرک را

   راحمه  شهريارى:

شنيدم مارمولک نامردي کرده

زده باز مخ ِ بانو شاپرک را

   پروانه سراوانى:

ندا و ماه بهمن..وه...چه فالی

 ستایش کن تو گوشی، مشترک را

بداهه ظاهرا مالید یاران

خدا قسمت کند بیتای تک را

   میناسراوانى:

یه هو ناخوانده مهمانی بیامد

ببرد ش ذوق شعر شاعرک را

    ندا جلالی:

هر آن که قصد کرده دشمنی را

بیندازد به جانش مار و کک را

    بهنام اميرى نيا:

 تو ای ادمین دانی من نبودم؟

رها کن این وجود بی کلک را

    مسلم فدايى:

 دهانت بوی شیر تازه می داد

شکستی از لج من روروک را

به فرمولی که خود دانی به آنی

خدایا بیمه کن چرخ فلک را

ثواب طنزپردازان سرجاش

نشان بر جای خود قوم اِشَک را

    آرش پارسا:

 کسانی که فقط اهل شعارند

ببندند کاشکی یکباره فک را..

خدایا اصل، بازی دادن ماست؟

و یا بازی دهی چرخ و فلک را!؟

من از بیگانگان خیلی بنالم !

خدایا پاک کن از سینه شک را

    پروانه سراوانى:

بداهه بی بداهه...وای بد شد

 نبینم هرگز این غولای شک را

    آرش پارسا:

 خدایا هر چه بد آمد.. بدک نیست

دگر نازل نفرما بدترک را !

تاریخ ارسال: پنجشنبه 09 بهمن 1393 ساعت: 11:32 |تعداد بازدید : 727 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی