close
تبلیغات در اینترنت
نقد یک شعر آزاد از خانم فلورا رحمانیان شاعر معاصر

مطالب مربوط

نقد یک شعر آزاد از خانم فلورا رحمانیان شاعر معاصر

 

تو

اتفاقی هستی که

هر روز

در خیابانها، می افتد

عده ای مسول جمع کردن آن


اهانت ها وقضاوت ها به تنت زار میزنند

 

مادر قهوه

در قهوه خانه ها

به دنبال ....

 

تو

بی خیال قهوه

 

درته فنجان،

 حادثه ای  برایت رقم نخورده

 

بی خیال فال بین ها

به شیار های دستت نگاه کن

به شیار های پیشانیت

 

بکر و لم یزرع

که سهمت از این مردگی ست

 

تو هستی و

تمام حادثه

 در تو اتفاق می افتد

فلورا رحمانیان

 

  بهنام اميرى نيا:

 مفهوم و ارتباط خط پنج و شش در بند اول چيست؟

 منظور از مخاطب تو كيست؟

كه مدام اتفاق مي افتد در خيابان ها

  صفيه كوهى:

مخاطب شاعر تو در سطح گسترده است

یه من جمعی که شاعر با حالت خطاب از مخاطب سخن گفته

  بهنام اميرى نيا:

 أيا اين تو به معشوق بر مي گردد؟

يعني يك اجتماع منظور شاعر هست؟

  صفيه كوهى:

 بله یک اجتماع

 البته شاعر عجولانه به نتیجه کلی رسیده

اهانت ها وقضاوت ها به تنت زار می زنند

  بهنام اميرى نيا:

خب از طرفي گفته عده اي مسئول جمع كردن آن اتفاق و از طرفي گفته اهانت ها و ... خب ارتباط اين ها در چيست؟

  محمد حسن زاده:

آنچه در نگاه اول در اثر جلب توجه می کند تناقض های ظاهری می باشد از قبیل (مردگی ---تو هستی)

  بهنام اميرى نيا:

چون اگر اتفاقي مي افتد و عده اي جمع مي كنند پس إهانتي هم نبايد وجود داشته باشه چرا كه اين عده ان را جمع كرده اند

دقيقن منظورم وجود تناقض در اين متن هست

  محمد حسن زاده:

زبان جزیک مورد انسجام طولی دارد زاویه دید را میتوان از چند منظر نگریست که سوالات بهنام عزیز به آن اشاره دارد تفسیر (تو) این زاویه دیدها را مشخص می کند

  اثر در یک مونولوگ قالب بندی شده است

  بهنام اميرى نيا:

 فكر مي كنم مخاطب تو در بند اول و در بند اخر تغيير كرده اند

درست مي گم؟

  محمد حسن زاده:

من تفکیکی بین تو اول و دوم نمی بینم مگر تفسیر شما به ما کمک کند. بیشتر توضیح بده بهنام جان

  بهنام اميرى نيا:

 تو اول اتفاقي هست كه هر روز در خيابان ها مي افتد اما تو دوم تمام اتفاقات در اون مي افتد

تو اول يك جز هست اما تو دوم يك كل

 البته به برداشت بنده

  محمد حسن زاده:

اما مرجع ذهنی هردو یکیه فقط زاویه دید تغییر کرده

    ندا جلالى:

 در مورد کاربرد   تو   در ابتدا و انتهای شعر با  اقا بهنام موافقم

    صفيه كوهى:

 مادر قهوه

در قهوه خانه ها

به دنبال....

بازی زبانی جناب حسن زاده در این قسمت موفق نبوده به نظرتون شاعر این بازی زبانی را  کمی با شتاب استفاده کرده

محمد حسن زاده:

خانم کوهی بنده این بند رو تافته جدا بافته شعر می دونم البته اگر در گیومه گذاشته می شد و به عنوان یک نقل قول مستقیم ازش استفاده می شد شعر دچار چند صدایی جالبی می شد .ینی دیالوگی بود از زبان اهانت کنندگان .لذا فکر میکنم استفاده خوبی از این بند نشده .بازی زبانی هم میتونست موفقتر عمل کنه اما اصل عبارت (مادر قحبه هست )و قحبه خانه هم میتونست به جای قهوه خانه بیاد بعد به واژه ی قهوه برسیم

    مسلم فدايى:

محمدجان منهم معتقدم اون بند مادر قهوه ...میتونست بهتر از این نوشته بشه

صفيه كوهى:

بله کاملن درسته جناب حسن زاده

  بهنام اميرى نيا:

مي خواستم به اين هم اشاره كنم صفيه بانو

  صفيه كوهى:

تو بی خیال قهوه

این همه تاکید شاعر و اصرار شاعر برای نتیجه مشخص شعر را کمی به تکرار رسانده

  بهنام اميرى نيا:

 اما توجه به شيارهاي دست باعث اين برداشت می شود كه مخاطب تغيير كرده

چرا كه تو از تو اجتماعي به تو شخص و مخاطب خاص تبديل شده

  محمد حسن زاده:

در بند اول تعریفی از تو ارائه می شود و به نوعی کشف شاعر از مخاطب مورد نظرش هست ابهام نیز چاشنی کار شده .شروع برای من جذابه واما عبارت (عده ای مسئول جمع کردن آن ) در خوانش و ریتم کلام و بی فعلی به این بند ضربه زده

  صفيه كوهى:

مکالمه باوری از جمله عناصر سازنده همه زبان هاست اما در این شعر دوستان ایا این تو می تونه یه مکالمه برای ارتقا زبان به سمت شعر خوب باشه.،

محمد حسن زاده:

من فکر میکنم (تو) کارکرد چند وجهی پیدا کرده و قابل تعمیم هست در یک مخاطب خاص خلاصه نشده و موفق عمل کرده

  بهنام اميرى نيا:

بله كاربرد تو موفق بوده است

ندا جلالى:

 آقا بهنام نظر شما عوض شد

    بهنام اميرى نيا

 نه

  همچنان با دو شخصيته شدن هم رايم

اما با اين كه موفق بكار رفته هم موافقم

چرا كه اگر تو به گفته ي صفيه بانو يك تو اجتماعي در ابتداي شعر باشد تبديل به تو شخص خاص در انتهاي شعر شده

اما اگر به گفته ي محمد جان هر دو تو شخص خاص باشند موفق بوده است

اتفاق اول همون معني حادثه

محمد حسن زاده:

این بحث طولانی شد موضع من اینه -تو= راوی ----تو= اجتماع---تو = معشوق .....از این نظر موفقه

    ندا جلالى:

جناب حسن زاده موافقید که عده ای مسئول .....شعر رو به سمت شعار کشونده

  محمد حسن زاده:

بله خانم جلالی به انگیزه ی وجهه اجتماعی دادن به کار اومده اما به تعبیر شما شعارزده شده

    مسلم فدايى:

 همینطور در شروع شعر، دچار اطناب شده: تو/ اتفاقی هستی که/هر روز...

می شد نوشت: تو آن اتفاقی/ که هر روز

  محمد حسن زاده:

منم موافقم با اطناب مسلم عزیز

عبارت ( اهانت ها و ...زار می زنند ) حاکی از یک پدیده ی زشت اجتماعی از نظر شاعر است که تا حد زیادی اندیشه و موضع شاعر رو به نمایش میذاره

  ندا جلالى:

روی اتفاق اول و آخر شعر صحبت کنیم و تفاوت به کار گیری کلمه ی اتفاق؟

کارکرد اتفاق در ابتدا و انتهای شعر تغییر می کنه

این آیا در این شعر حسنه؟

  محمد حسن زاده:

اتفاق در ابتدای شعر شخصیت مستقل داره اما در انتها همان واژه ی عادی زبان هست

  بهنام اميرى نيا:

من فكر مي كنم نه حسن نيست چون بزرگي اتفاق اول را اتفاق دوم از بين برده و بهتر بود كلمه ي ديگر به جاي ان استفاده مي شد

اتفاق دوم اما فعل حادثه است

  ندا جلالى:

 دقیقا

اتفاق اول همه چیز رو شامل می شه اما در انتها می شه یک جزء از کل

 

  صفيه كوهى:

بی خیال فال بین ها

به شیارهای دستت نگاه کن

به شیار پیشانیت

شاعر اگر از فال بین صحبت می کنه در ادامه شیار دست و پیشانی به نوعی میشه گفت توضیح اضافه است

چون فال بین غیر از دست و پیشانی اگر به بخش دیگری اشاره داشت میشد کشف تازه از روند این شعر در نظر گرفت

محمد حسن زاده:

خانم کوهی بنده موافق نیستم روابط مراعات النظیری شاکله شعر و تشکیل داداه و ایجاد روابط و پرش های معنایی و زبانی بر این اساس است اگر شیارها حذف بشه بقیه شعر هم خود بخود حذف میشه چون پیوستگی معنایی داره

  علی بيگى:

 این کار گرچه تلاش قابل توجه ای می کنه که اتفاق خوبی رو رقم بزنه اما با اضافه گویی این تلاش رو ناکام گذاشته. مثلا جایی که به قال و قهوه اشاره می کنه انکار نگران اینه که مخاطب منظورش رپ نفهمه و هی شروع می کنه به توضیح و همین از تاثیرگذاری اثر کم می کنه. شاید بشه با کمی تامل بیشتر این اثرو ارتقاء داد.

حتی در جاهایی اثر کاملا بدون اتفاق شاعرانه به نثر تبدیل میشه مثل سطر مسئول جمع کردن یا سطر اهانت و...

  

  صفيه كوهى:

 استفاده از لم یزرع البته این نظر شخصی بنده است اگر شعر به زبان فارسی نوشته شده استفاده از کلمه عربی یا زبان دیگر به زیبای و ساختار خوب شعر کمک نمی کنه ، حتی در ادبیات کلاسیک اگر چه بسیار استفاده شده اما بنده استفاده از زبان دیگر رو به این شکل زیبا نمی بینم

  مسلم فدايى:

البته من فکر میکنم به استفاده نامناسب از (لم یزرع) برمیگردد، وگرنه تلفیق فارسی و عربی میتواند باعث غنای بیشتر شعر بشود

  محمد حسن زاده:

بله اطناب این بند هم باعث شده (بکر و لم یزرع) به صورت مستقل استفاده بشه که به موسیقی هم لطمه زده اگر به صورت ترکیب وصفی بعد از (پیشانی) میامد کارکرد بهتری داشت

  مسلم فدايى:

موافقم

  صفيه كوهى:

 تو هستی و

تمام حادثه

در تو اتفاق می افتد.

  مسلم فدايى:

 بند آخر به تنهایی بند زیبایی است،

ولی چون با بند اول ارتباط محکمی ندارد از زیبایی آن کاسته شده است

  صفيه كوهى:

انتهای شعر با توجه به ابتدا شعر بسیار زیبا سروده شده.

  مسلم فدايى:

دقیقن

  بهنام اميرى نيا:

دقيقن مسلم جان

  ندا جلالى:

 اگر ایجاز در بند اول هم دیده می شد، شروع بهتری داشت

مثل پایانش

  محمد حسن زاده:

تناقضی که قبلا اشاره کردم رو دوستان براش جوابی دارند (مردگی-تو هستی)

البته فکر میکنم این بند موازی بند (در ته فنجان حادثه ای برایت رقم نخورده)است  

  قربان گزمه:

برای رفع تنافص یا مردگی رامی توانست حذف کند یا زندگی به جایش بگذارد

  ندا جلالى:

 زندگی آلوده به روزمرگی،و پوچی.منظورم کلمه ی مردگی بود که با مردن در نظر شاعر فرقی ندارد

فکر نمی کنم نیاز به حذفش باشه

  قربان گزمه:

شاید از مردگی تعبیر فال قهوه است و خیالی است.

  محمد حسن زاده:

با تفسیر شما موافقم خانم جلالی میتونه یک کنایه باشه البته در لحن

  بهنام اميرى نيا:

شيار پيشاني نشان از فشار زندگي و گذر  زمان هست اما إنسان مرده چون ديگر دركي نداره و چشمهاش بسته هست و تمام فشارها از او برداشته مي شود چروك و شيار از پيشاني او پاك مي شود البته اين برداشت من از چروك پيشاني بعد مرگ در اجساديست كه ديدم و همه محو شده بودند

  ندا جلالى:

آقا بهنام مخاطب شعر زنده ست شما کفن و دفنش هم کردین

  بهنام اميرى نيا:

 نه از مردگي كه اورده شد منظورم بود

  علی بيگى:

زاویه دید اقا بهنام جالب بود

محمد حسن زاده:

با این تفاسیر اما حسی در شعر هست که مخاطب را به خوانش وا می دارد

تصور میکنم زمان جمع بندی دوستان رسیده  بفرمایید بعد از شنیدن نظرات دوستان دیگر نظر نهایی شما چیست ؟

  بهنام اميرى نيا:

 حالا اگر تصور كنيم منظور از "اين مردگيست" حركت پرشتاب بسمت مرگ چه اتفاقي مي افتد؟

با توجه به اين تصويري كه عرض كردم مرگ يك اتفاق بزرگ جلوه خواد كرد و تمام حادثه هم مرگ مي شود و شخصن از اين تصوير لذت مي برم

 

  مسلم فدايى:

 بعنوان جمع بندی از منظر خود باید عرض کنم که شعر در برخی جاها دچار اطناب شده، علاوه بر این از موسیقی درونی کمتر بهره برده است، در صورت بازنویسی و تغییراتی مختصر می تواند تبدیل به یک کار قوی تر شود.

  محمد حسن زاده:

شعر در ارائه زاویه دید و جذب مخاطب و سوژه پردازی موفق بوده ودر تقویت موسیقی روانی و روایی زبان و تقطیع قابل تامل مجدد می باشد

تاریخ ارسال: چهارشنبه 06 اسفند 1393 ساعت: 0:45 |تعداد بازدید : 382 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی