close
تبلیغات در اینترنت
بداهه سرایی و شعر طنزدر تاریخ 94/02/16

مطالب مربوط

بداهه سرایی و شعر طنزدر تاریخ 94/02/16

 

 

   محمد حسن زاده:

 رفتم بنویسم از رژ و خت لبش

گفت او که تو داری غلت املایی

 گفتم که خودت نیز غلط کردی که

گفت او شده معلوم ,تو هم دانایی

   ابوالفضل فیضی پور:

با هر که به دیدنم نمی اید قهر

هستم پس از این همیشه در تنهایی

   مرتضى حالى:

این است صدای زنگ گوشی حقیر

اون گوشیو وردار آخه ...بابایی

   ابوالفضل فیضی پور:

کی شعر ترم به درد مردم خوردست

شاعر بفروش می رسد آقایی ...

بدو تموم شد

   مرتضى حالى:

ماییم... حقیر بن حقیر بن حقیر

youاید که خوب و خوشگل و آقایی

تقدیم به جناب اسدی

   على حبيبي:

ای صاحب چشم های نیلی برگرد

تا غرق شود درون تو موسایی

   ابوالفضل فیضی پور:

باید برسم به انجمن ها ناچار

از شهرک غرب می روم بابایی ...

   محمد حسن زاده:

وقتی که رباعی نشود گفت عزیز

باید بروی سراغ یک نیمایی

آن کس که به دست جام دارد گفته

کوتا شکند جام مرا لیلایی

   مرتضى حالى:

گفتیم که نرخ‌چشمهایت چند است

گفتا که بپرس جانم از: کاکایی

یک عمر افه آمده ام که گلرم

از راه رسید و زد به گلم لایی

   على حبيبي:

از شهوت رفتن تو باید فهمید

ادم نرود شبی پی هر جایی

اندازه ی خنده های تو غمگینم

اندازه ی اشک های من ، زیبایی

   محمد حسن زاده:

با خاطره ات درون خود آواره م

تو با دگری نشسته در ویلایی

   راحمه شهريارى:

آبي کردي تمام دنيايم را

اندازه ي اشکهاي من دريايي

   محمد حسن زاده:

از دید تو من هزار همتا دارم

از دید خودم تو ناب و بی همتایی

   ابوالفضل فیضی پور:

مگذار که گرگ های ده بو ببرند

از میشی چشم های تو کین جایی...

   محمد حسن زاده:

افتاده ام و لگد خور غمهایم

خوشحالم از این که ای غمم سرپایی

   راحمه شهريارى:

من عاشق "رسواي دل" استادم

تو عاشق "مرغ سحر" و "شيدايي"

   مرتضى حالى:

گفتم که به جان بچه ام عاشقتم

 گفتا که برو عمو یه وخ نچایی

   محمد حسن زاده:

گویا که علی(حبیبی)دست به قلیان برده

طبعش شده باز اسیدی و قلیایی

   على حبيبي:

وقتی که کسی به پای قلیان افتاد

یعنی که فتاده است به رسوایی

نه ماه گذشت و از دلم بیرون رفت

این کودک درد و دوری و تنهایی

   محمد حسن زاده:

خوشحالم از اینکه باز فارغ شده ای

راحت شده از درد و غم نازایی

   على حبيبي:

 ادمین من از معلمی افتاده است

به شغل شریف و بهتر مامایی

   محمد حسن زاده:

من بنده به ماما شدنم مینازم

تا اینکه شما کنی کمی نوزایی

   راحمه شهريارى:

لاحول ولا قوه الا بالله

بر اينهمه زايمان و اين مامايي

خر تب کرده که اين قدر مي پوشي؟

تي شرت تنت بکن نه که کاموايي

   ابوالفضل فیضی پور:

من روی دل تو حکم کردم اما

تو چشم بریدی و کشیدی لایی

   محمد حسن زاده:

 باید بکشیم ما ورق را لایی

وقتی که تو میزنی بُرِ قشقایی

   راحمه شهريارى:

تيتراژ تمام فيلم و سريالها هست

يا ترانه ي افشين(يدالهي) و يا کاکايي(عبدالجبار)

   محمد حسن زاده:

باید بفرستم که تو را فیلم کند

شخص خود حاتمی و یا بیضایی

   راحمه شهريارى:

 سوپر استار سينمايي آقا!

معروف شدي, نمي دهي امضايي؟

باقرطباطبائی:

شاید برود تا لب فرش قرمز

بابازی گلشیفته با زیبایی

   ابوالفضل فیضی پور:

مفعول و مفاعلن فعولن فعلن

ای شعر بگو کجا و کی می ایی

   مرتضى حالى:

اینجام من اینجام من اینجا تو کجا؟

ای مزه ی هر غذام...کانادایی

باقرطباطبائی:

آیا خبری هست که نشنیدم من؟

امشب توچرا اینهمه می مامایی؟

   ابوالفضل فیضی پور:

من دفتر شعر های قبل از مرگم

لطفا مگذار روی انها پایی

   على حبيبي:

در دست تو راه حذف کردن هم هست

من نادمم و تو ، همان اقایی

   محمد حسن زاده:

 دیکتاتور پرده ی خیالم بنده

تو نیز شدی معاون اجرایی..

   ابوالفضل فیضی پور:

با چون تو جهان اگر دیکتاتوری هست

خوش باد به حال مردم آنجایی

   راحمه شهريارى:

 ان معلمم که ارزويش اين است

در بدو ورود بشنود "برپا"يي

   مرتضى حالى:

صنار بده آش...قبولت نکنند

دختر ندهند تا که خرده پایی

   محمد حسن زاده:

 من زندگی ام درون قبرستان هاست

تا سیر شوم به لقمه ی حلوایی

   مرتضى حالى:

 گفتم که گرسنه ام و شیر افکن ما

زد نعره چنان... که غرش غرّایی

   على حبيبي:

احساس مرا پرنده ها می فهمند

وقتی که عقاب می پرد بالایی

   راحمه شهريارى:

چن روز نبوديم به روي پرده

محض خنده بگين که "کم پيدايي"!!

   مرتضى حالى:

 من هدیه دهم ترا به بیتی، غزلی

تو سفره بینداز... چو حاتم طایی

پرسیدم که: مرد نکونام کی است؟

گفتا که جواد... یا علیِّ دایی

   راحمه شهريارى:

 ادمين !که هميشه طنزتان پرخنده ست

هرچند که انگشتْ کوچيکِ مينايي

   ابوالفضل فیضی پور:

یک پیک زدیم و شهر هم مست شدند ...

در جام شراب خود چه می افزایی؟

   محمد حسن زاده:

مستی تو از مزه ی آن است عزیز

حتما زده ای کلوچه ی خرمایی

   مرتضى حالى:

 تا دید سفید موی و ریشم خندید

گفتا یعنی همووون مرتضایی

   راحمه شهريارى:

 شب بر همگي بخير بادا ياران

کي صداش قشنگه؟!! بخونه لالايي

باقر طباطبائی:

 باعشق تو من سر به گریبان شده ام

حاشا که تو هستی ته سر به هوایی

   مرتضى حالى:

 من کرم ندارم به خدا آرامم

از تست مدام حرکت ایذایی

   محمد حسن زاده:

 گویا همگی به خواب نازی رفتند

شب بر همگی بود شبی رویایی

   راحمه شهريارى:

شب نيمه شده است و صبح امد , بايد

روشن بکنم کتري و رويش چايي

باقر طباطبائی:

با این همه ابیات شُعرای پرده

امشب شده مانند شب یلدایی

   راحمه شهريارى:

من عاشق شمس و حافظ و مولانا

تو غرقي در سروده ي"رويايي"(يدالله)

   حميد رستمى:

 استخر بُدم.. مرا خردمندی گفت:

یاران به بداهه اند و تو اینجایی!؟

با جام شراب و همچو خیام خوشست

با وزنِ " ولا قوه الا.." آیی..!

   نداجلالی:

از دولتیان یک دل پر خون مانده

چشم من و التفات آن بالایی

   حميد رستمى:

امشب به سرم زده ست همراه خیال

چرخی بزنم سواحل هاوایی..

   ابوالفضل فیضی پور:

هرچند که سرد میشوند ادمها

ای عشق ببخش شعر را گرمایی

   حميد رستمى:

خوشحال شدم که امشب از ازبک برد

این تیم تهِ جدولیِ  4 تایی.

   محمد زره ساز:

 یادت نرود عزیز استقلالی

دسته سه و آن حماسه شش تایی

 

تاریخ ارسال: شنبه 19 ارديبهشت 1394 ساعت: 21:24 |تعداد بازدید : 356 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی