close
تبلیغات در اینترنت
نقد دو شعر سپید از سجاد صافی و یک شعر سپید از فلورا رحمانیان

مطالب مربوط

نقد دو شعر سپید از سجاد صافی و یک شعر سپید از فلورا رحمانیان

نقد دو شعر سپید از سجاد صافی و یک شعر سپید از فلورا رحمانیان

دوشعر از جناب صافی عزیز :

 دندان هايم

زور ميزنند

تا چيزي را از ميان لبانم چنگ بزنند!

فشار مي اورند

بر حسرت به جا مانده

از

هم اغوشي

اخرين بغض شبانه!

انقدر كه

پيچ ميخورد زبان

خسته ميشود

ميخوابد

در گلوگاه درد...

☆☆☆☆☆☆☆☆

 در كودكي

اسير

هفت سنگ

بازي شديم

دربن بست ها

به كوچه هاي خرابه رسيديم!

ارتفاع سنگ ها را

زديم

با دستان خالي از

كينه...

چه ميشد

به ان روزها برگرديم!!

☆☆☆☆☆☆☆

و شعری از خانم رحمانیان عزیز:

نامه ها پلک باز می کنند

عاشقانه هایت را با حروف والی نوشته ای

مثل حروف اسمم در شناسنامه ات

در خواب هایم

با جاده سر بالا ایستاده ایم

منتظر

چشم هایی از کنارم رد می شوند

سبز

آبی

سیاه

گویی نگاه شان را پیش کسی جا گذاشته اند.

 چشمهای سفیدت را خوب می شناسم

آاااای بی بی چشم آبی !

که بغض بر دستت پینه زده

آااای شاه چشم سیاه!

که از زنده به گوری واژه های مونث بر میگردی

آااای سرباز!

که به کودک درونت تجاوز شده

...

این دل را با چه کسی بر بزنم؟!؟!

 اولین شعرجناب صافی را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم :

دندان هايم

زور ميزنند

تا چيزي را از ميان لبانم چنگ بزنند!

فشار مي اورند

بر حسرت به جا مانده

از

هم اغوشي

اخرين بغض شبانه!

انقدر كه

پيچ ميخورد زبان

خسته ميشود

ميخوابد

در گلوگاه درد...

  - فاطمه زيبايى: دوستان در اولین مرحله می خواستم سوال کنم از دیدگاه شما عزیزان شعر سپید باید چه شاخصه هایی داشته باشد تا نام شعر بخود بگیرد؟

  - ندا جلالى: ساختارمنحصر به فردی که در اجزای یک شعر سپید باید وجود داشته باشه،به مراتب موجز تر در نظر گرفته می شه . کلمات در همه گونه شعر نقش حیاتی دارن و در شعر سپید حساسیت انتخاب چیدمان کلمات بالاتر می ره

  - محمد حسن زاده: مهمترین ویژگیهای شعر سپید که آن را از ساختارهای دیگر متمایز میکند .ساخت شکنی - آشنایی زدایی - نزدیکی به زبان گفتار و موسیقی درونی

  - فاطمه زيبايى: شعر سپید و آزاد چون از زیبایی وزن و موسیقی کمتر بهره می برن همینطور از ردیف و قافیه پس باید این زیبایی ها را در خیال انگیزی و آشنایی زدایی ها و خلق تصاویر بکر جست

  - ندا جلالى: همینطوره

  - محمد حسن زاده: زبان مهمترین مولفه ی شعر سپید است و اعتقاد اکثریت منتقدین شعر سپید در تعریف شعر ناظر به کارکردهای زبانیست

شعر اول جناب صافی در مضمون و بن مایه اندیشه ای اثر  یک مضمون کاملا سنتی را مولفه ی خود قرار داده است .همان هجران و ناکامی و عدم وصال

اما همانطور که عرض شد برخورد شعر پس از نیما برخوردی دیگر گونه و زبانی است .شاعر با زبانی نزدیک به گفتار و بهره گیری از روایت این ناکامی را بیان میکند

این اتفاق از یک موقعیت برشی آغاز شده است فشار لب لای دندانها به نشانه ی حسرت و ناکامی .در معانی و بیان این گونه عبارات را در قالب یک ترکیب خلاصه میکنند . مثلا : لب حسرت گزیدن

در بند دوم حالتی به توصیف در می آید :خستگی زبان از عدم توانایی بیان مقصود و بغض و درد

  - محبوبه طاري دشتی: درود دوستان، سپاس از جناب صافی که اثرشان را به نقد سپردند

در اولین اثرجناب صافی بزرگوار

جمله بندی های غامض و غیرلازم پیداست،، کاش صافی از خلاقیت بیشتری در نشان دادن حسرت استفاده می کرد چون می بینم مصداق هایش را آورده لکن حس آمیزی لازم را نتوانست در مخاطب ایجاد نماید، با جناب حسن زاده موافقم کل شعر تعریف لب حسرت گزیدن بودن و کاش بهتر از این پرداخته می شد..

 

  - فاطمه زيبايى:

به دومین شعر ایشان می پردازیم

در كودكي

اسير

هفت سنگ

بازي شديم

دربن بست ها

به كوچه هاي خرابه رسيديم!

ارتفاع سنگ ها را

زديم

با دستان خالي از

كينه...

چه ميشد

به ان روزها برگرديم!!

 

  - محمد حسن زاده: اثر دوم ایشان نیز حول محور احساسی نوستالژیک است و با بیانی ساده و دستوری باز سازی خاطره ای از گذشته را به عهده گرفته است

این ترفند تا حدی به موفقیت اثر می انجامد و حد اقل  طیف مخاطبین هم عصر و قبل از زمان مورد توصیف را با خود همراه میکند

  - علی غلام رضایی:

گویا شعر نو هم واجد قالبهایی مثل موج نو، پریسکه، سپید ، هایکو و و و میباشد

اگر اشتباه نشمرده باشم

  - محمد حسن زاده: در اشعار پسا نیمایی هر اثر خودش سازنده ی قالب و ساختار ظاهری خودش است .لذا انتظار سنتی در مورد قالب داشتن چندان معنا ندارد .انگونه که غزل - مثنوی - رباعی هر کدام ساخت و بافت مشخصی دارند و میتوان عنوان قالب را بر آن ها نهاد . لذا در اشعار پسا نیمایی چنین موضوعی قابل بحث نیست .تمرکز بیشتر بر ویژگیهای زبانی و تکنیکی است که به عقیده ی من خارج از موضوع قالب است و در قالب های سنتی نیز همانها قابل بحث و اجرا هستند

در نتیجه دیدگاه قالبی در شعر پسانیمایی معنا ندارد

  - فاطمه زيبايى: شاعر در این شعر از صمیمیتی کودکانه و معصومانه سخن می گوید ، روزگاری که خاطراتش برای خیلی ها شیرین است

روزگاری که پاکی و صفا و صداقت در آن موج می زند ، شاعر آرزوی بازگشت به این دوران را در قالب شعری بیان می کند که بیان بازی هفت سنگ در آن نماد دوران کودکی و یا نوجوانی ست

ظاهر شعر چندان قوی نیست و آشنایی زدایی و تصویر شاعرانه ای در آن به چشم نمی خورد و با نازک خیالی های شاعرانه فاصله دارد اما روی هم رفته از آنجا که یادآور دورانی شیرین است از نظر عاطفی و احساسی دلنشین است.

  - محمد حسن زاده: تصور میکنم کار دوم کمی در خوانش و موسیقی درونی دچار چالش است : هفت سنگ بازی

  - فاطمه زيبايى: منم اتفاقا همین نظر را دارم

اسیر بازی هفت سنگ شدیم

به نظرم بهتر باشه

  - ندا جلالى: حس خوبی که زیبایی عزیز از اثر هفت سنگ گفتند،بازگشت به دنیای بی کینه ی کودکی بارزترین  حس این کار است،

  - محمد حسن زاده: پارادوکس زیبایی در اثر هست : ارتفاع سنگها را زدیم با دستهای خالی از کینه

  - ندا جلالى: اما احساس می کنم اثر خیلی فراتر از این نمی رود، یادآوری

اسارت بازی هفت سنگ برای شاعر خوش آیند است

همین بخشی که جناب حسن زاده به اون اشاره کردن،به نظر من نقطه ی قوت کاره،

  - محمد حسن زاده: درسته خانم جلالی

پایان بندی اثر هم آب سردیست بر احساس مخاطب : چه می شد ...برگردیم ...این حس را خود مخاطب در پایان آرزو میکند و اصولا باید هدف شعر باشد که نیاز به بیان ندارد و خود مخاطب باید به این نقطه ی آرزویی برسد

  - فاطمه زيبايى: اثر در سطح مانده و جز همان پارادوکسی که جناب حسن زاده فرمودن ویژگی دیگری ندارد

ولی از نظر احساسی زیباست

  - محبوبه طاري دشتی: در شعر دوم جناب صافی

شاعر سعی دارد با رجوع به نمادهایش در حافظه کودکی معصومیت و بلوغ را حفاری کند

شعر دوم از بسامد شاعرانه بالاتری برخوردار است

  - فاطمه زيبايى: دوستان به شعر خانم رحمانیان می پردازیم

نامه ها پلک باز می کنند

عاشقانه هایت را با حروف والی نوشته ای

مثل حروف اسمم در شناسنامه ات

در خواب هایم

با جاده سر بالا ایستاده ایم

منتظر

چشم هایی از کنارم رد می شوند

سبز

آبی

سیاه

گویی نگاه شان را پیش کسی جا گذاشته اند.

 چشمهای سفیدت را خوب می شناسم

آاااای بی بی چشم آبی !

که بغض بر دستت پینه زده

آااای شاه چشم سیاه!

که  از زنده به گوری واژه های مونث بر میگردی

آااای سرباز!

که به کودک درونت تجاوز شده

...

این دل را با چه کسی بر بزنم؟!؟!

  - علی غلام رضایی: والی

حروفی که نوشته میشوند و(در شرایط خاص) خوانده نمیشوند

مثل لیلا

  - ندا جلالى: رحمانیان عزیز

از کلمه ی والی انتخاب مناسبی کرده است

  - فاطمه زيبايى: شعر با تشبیهی زیبا آغاز می شود

در سراسر آن شاعر به زبانی از معشوق گله می کند

  - محبوبه طاري دشتی: با توجه به شناختی که از اشعار بانو رحمانیان داریم، ایشان را شاعری خلاق می بینم، در شعر فلورا انتظارات مخاطب عام یعنی معلومات زبانی و اطلاعات عمومی مد نظر قرار می گیرد، و کمتر کاری از ایشان خواندم که این شاخصه را نداشته باشد

  - محمد حسن زاده: در این اثر خانم رحمانیان روایت به صورت تصویری ارائه میشود

پلک زدن نامه ها عبارت خلاقانه ای است که آشنایی زدایی در زبان است

  - ندا جلالى: عاشقانه هایی که با حروف والی نوشته می شن،همون نشانه هایست که وجود داره اما مخاطب درک نمی کنه

  - فاطمه زيبايى: پلک زدن نامه ها استعاره ای زیباست از نوع تشخیص

  - محمد حسن زاده: موافقم استفاده زیبایی از حروف والی در قالب کنایه صورت گرفته است بود و نبود این حروف تاثیری ندارد

لذا حامل مفهوم بی اهمیتی از جانب شخص مخاطب در شعر است

  - ندا جلالى: پلک زدن نامه ها استعاره ای زیباست از نوع تشخیص

  - محبوبه طاري دشتی: خلاقیت و هوشمندی بانو رحمانیان را در جمله ی، در خواب هایم

با جاده سربالا ایستاده ایم و یا چشمهای سفیدت را خوب می شناسم می توان ردیابی کرد.

  - محمد حسن زاده: بند دوم از بیان پرداخت نشده ای بهره می برد .

تغییر فضا و روایت خواب پس از پلک باز کردن نامه ها نوعی فضای متناقض ایجاد می کند

  - سجاد صافی: كار بانو

پایان بندی خوب داشت و شعر و خوب بست .البته زبان در سطرهایی به نثر میل میکرد و شعر در خدمت تصاویر بود

حروف والی خوب بود و اندیشه و فرم دادن به ورق های بازی ار نگاه فرمالیست ها خوب بود

  - محمد حسن زاده: از انجا که هر واژه رسالتی مهم در شعر پسا نیمایی دارد کارکرد رنگها را جز ( شاه چشم سیاه)زیاد متوجه نمی شوم با وجود اینکه شاعر این اثر نقاش نیز هست

  - محبوبه طاري دشتی: جناب حسن زاده گرامی البته باید در نظر داشت ترکیبات متناقض نما،یکی از وجه های ساختارزدایی شعر سپید است

  - محمد حسن زاده: منظورم فضای متناقض بود

مخاطب ابتدای شعر رها می شود و به سرانجام تخاطبی خود نمی رسد

  - سجاد صافی: چشم های سپیدت را خوب می شناسم

کنایه خوبی داره

  - محبوبه طاري دشتی: من تکثر رنگها را نشان آدمهایی می بینم که در حال رد شدند، البته دریافت شعری من این است

  - محمد حسن زاده: نوعی نگاه فمنیستی نیز در اثر مشاهده می شود که از جنبه نقد روانشناسی قابل بحث است

  - ندا جلالى: شاعر نقاش

  - محبوبه طاري دشتی: نمی دانم فلورا چرا پایان شعر اینقدر فریاد می زند،

  - ندا جلالى: این دل را با چه کسی بر بزنم؟؟؟

  - محمد حسن زاده: در مجوع از آثار هردو شاعر لذت بردمزیرا هر اثر در هر سطحی حامل زاویه دید سراینده ای است که قابل تامل است . هدفمندی و اندیشه در هر سه اثر مد نظر بوده است و استفاده های آگاهانه ای از تکنیکها بود

لکن در برخی موارد ذکر شده قوت یا ضعف ارتباط با مخاطب مد نظر بود

  - فاطمه زيبايى: بر زدنشاه -بی بی

مراعات نظیر پاسوری هستن

  - ندا جلالى: تقابل  دل و سرباز

  - محبوبه طاري دشتی: درسته فاطمه جان، شاعر با استفاده از این کلمات ربط و بسط معنایی در طول شعر ایجاد می کند

از دید من آاااای حشو است و با برداشتنش، یعنی تغییر آن به بی بی چشم آبی

شاه چشم سیاه

ای سرباز که...

هیچ آسیبی به شعر وارد نمی شود

  - ندا جلالى: کلمات مثل دانه های تسبیح در شعر رحمانیان، به هم متصل هستند و شاعر هدفمند از آنها استفاده کرده است

  - محبوبه طاري دشتی: برای دو شاعر خوب گفتار امشب آرزوی موفقیت روز افزون دارم و امید است که همچنان با خلاقیت و شخصیت صمیمی و عاطفی خویش و استفاده از ابزارهای دانش شعر،مصالح مورد نیاز را در آفرینش شعر نظاممند برگزینند.

 

 

تاریخ ارسال: سه شنبه 03 شهريور 1394 ساعت: 1:23 |تعداد بازدید : 151 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی