close
تبلیغات در اینترنت
عشق ، بایدها و نبایدها در ادبیات ( اروتیک - بخش اول)

مطالب مربوط

عشق ، بایدها و نبایدها در ادبیات ( اروتیک - بخش اول)

 

  - حسن حسینی:

با گفتار شبانه دقایقی کوتاه همراه تان خواهیم بود

عشق بایدها و نبایدها ، زمبنی یا آسمانی و دیدگاه  دوستان در باره ی تصویرگری عاشقانه در شعر موضوع بحث امشب ماست قبل از آغاز بحث مقدمه ای تقدیم می گردد و پس از آن در خدمت شما خواهیم بود

عشق ، بایدها و نبایدها

عشق همیشه در نگاه انسان ها جایگاهی والا داشته چرا که یکی از ارکان حیاتی زندگی انسان را تشکیل می دهد و به عبارت ساده تر آنچه به انسان ماهیتی ماندگار می دهد عشق است. اهمیت این موضوع به گونه ای ست که بخش اعظمی از ادبیات ملل را در حقیقت عشق و نگرش های عاشقانه تشکیل می دهد و ادبیات فارسی نیز از این قاعده مستثنی نیست . شاعران پارسی گوی همواره تلاش نموده اند نگرشی عمیق به این موضوع داشته باشند و زوایای پنهان و آشکار آن را بر ملا نمایند . نگاهی گذرا به تاریخ شعر فارسی این نکته را آشکار می سازد که شاعران نامدار همیشه در طرح موضوعات عاشقانه جانب احتیاط را نگاه داشته و تلاش کرده اند از برهنگی عاشقانه دوری گزینند . در دوران معاصر ما که صادقانه باید آن را عصر فقدان عاطفه نامیدعاشقانه ها در اشکال گوناگون تلاش می کنند خلاء روحی ناشی از این کمبودها را جبران نمایند در این اما گاهی توصیف روابط خاص عاشقانه و جنسی در خدمت شعر قرار می گیرد اما شعر عاشقانه چیست ؟

آثار عاشقانه به آثاری گفته می شود که در آنها به برخوردهای احساسی  پرداخته می شود و همه چیز بی پرده با در نظر گرفتن اصول زیباشناسی بیان می شود و نویسنده یا شاعر  تلاش می کند تا تمام جزییات را با در نظر گرفتن شرایط روحی بیان کند . محمد مختاری در کتاب ارزشمند هفتاد سال عاشقانه معتقد است در شعر معاصر فارسی شاعرانی هستند که معشوق را در خور وصل جنسی شناخته اند و همبستگی عشق را در کامجویی خلاصه کرده اند شاعران دیگری نیز هستند که عشق را به پیوندی خانگی بدل کرده اند که جزیره ای آرام در دل همکاری و همدلی ست برخی شاعران شعرهای جنسی سروده اند که از حد لرزش تن و پوست فراتر نرفته است و در مقابل برخی نیز شعر عاشقانه را به عرصه ای برای غرق شدن در آغوش زن بدل کرده اند

به نظر می رسد آنچه در ادبیات عاشقانه ببیش از هر چیز دیگری به آن  بها داده می شود میل به دیگری و ارضا شدن با دیگری ست . دکتر جلال خالقی مطلق در مقاله ای با عنوان تن کامگی در ادب فارسی می گوید : امروز از اروس ایزد عشق نه صرفا عشق افلاطونی و معنوی و روحانی فهمیده می شود نه صرفا عشق جسمانی و ظاهری و مجازی و نه صرفا نظربازی و حس زیبایی بلکه معنویت دادن به زیبایی تن و خواهش تن است عشقی ست آمیخته با هم آغوشی و همخوابگی و زیبا شناسی .

برخی معتقدند  ادبیات عاشقانه در حقیقت نگاه کردن به زیبایی های تن و برداشتی زیباشناسانه از آن است . عباس معروفی در مقاله ای تحت عنوان اورتیسم و عریان نویسی در ادبیات داستانی اشاره ی روشنی به این مو ضو ع دارد و می نویسد :  سلیقه ی شخصی من برهنگی مفرط را نمی پسندد و تصویر ماه را از پشت شاخه های درخت بسیار زیباتر از ماه عریان  می بیند .اورتیسم تصویر کردن زیبایی رفتار عاشقانه  ست نه نمایش خود آن

با توجه به آنچه گفته شد دیدگاه دوستان در باره ی  تصویرگری عاشقانه در شعر چیست ؟

تا چه اندازه در شعر می توان به این موضوع پرداخت ؟

چه یابد کرد که این تصویرگری به ابتذال کشیده نشود ؟

با تقسیم بندی عشق به زمینی و آسمانی تا چه اندازه موافق هستید ؟

مرز این تقسیم بندی را چگونه باید تعیین کرد ؟

منتظریم تا دیدگاه های دوستان را بشنویم

تعریف شما از عشق چیه

  - على حبيبي: به هر حال که مقوله ی عشقبخش عمده ی ادبیات ما رو تشکیل میدهو اگر به تکرار نخورهو مخاطب حس نکنهکه در اثر جدیدچیزی رو کسب نمیکنهمیشه بارها وبارهاسالها وسالها ازش گفتکشیده نشدن بهابتذال به زعم من اگر ابتذال در سطح ماندنو نا شاعرانگی است که بحثی است جدا ومردوداما اگر استفاده از ترکیبها وکلمات اروتیک هستتاحدی که عرف پس نزنهخوب هم هست.از تقسیم بندی عشق به زمینیواسمانی نیزناگریزیم انگار.برخی از شعرهازمینی است نسبت عاشقانه به انها میدهیم وبرعکس

  - مرتضى حالى: من عشق را، رسیدن به آن کمال می دانم که عاشق بجای وابستگی ابتدا به آن استقلال  شخصی برسد ،استقلالی در فکر و عمل اینکه من خوب هستم خوب فکر می کنم و خوب عمل میکنم خودکفا هستم از پس خود و مشکلاتم در زندگی بر می آیم و در راه این خوب بودن با خوبانی چون خود می خواهم در ارتباط باشم ارتباطی که به رشد من و آنان کمک کند

اینکه من چون آن گیاه که برخی می گویند نباشم تا قرار باشد بدور دیگری پیچیده و روزگار بگذرانم و این چسبیدگی و یکی بودن را عشق بنامم

دوستان موافقید ابتدا هر کدام تعریفی از عشق داشته باشیم و مرحله مرحله این مسیر را جلو برویم؟

  - فاطمه زيبايى: سخن عشق نه آن است که آید به زبان.....

با اونکه درباره‌ی محبت و عشق سخن بسیارگفته شده و برخی از دانشمندان و متفكران كوشیدن به سبك و سلیقه‌ِِ‌‌‌‌‌‌ی خودشون به توصیف و تبیین اون بپردازن اما اكثرشون حقیقت عشق رو تعریف ناپذیر میدونن و عشق رو ذات محض و صرفی می‌دونن كه نمی‌شه  براش جنس و فصلی در نظر گرفت

  - حمید میرزایی :

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

 ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

  - حسن حسینی: جناب حبیبی کاش در باره دامنه ی استفاده ار عشق در شعر بیشتر توضیح بدید

واقعیت این هست که قصد ما دور شدن از کلیشه ها در این زمینه هست قدری راحت تر صحبت کنیم

  - على حبيبي: عشق در ادبیات ادعاهایی است مبنی بر علاقه ی شدیدبه یک نفرکه ممکن است ضعف وشدت ان در اثری نسبت به اثر دیگر متفاوت باشدگر به خون تشنه ای اینک، من و سر باکی نیستکه به فتراک تو به زان که بود بر بدنم!!همین سعدی درجای دیگرگفته بودم که بیایی غم دل با تو بگویمچه بگویم که غم از دل برود چون تو بیاییان چیز که عیان استعلاقه ی قلبی فردی است به فرد دیگرکه ممکن استبا حالات گوناگون عاشقپیامد های متفاوتی داشته باشد

  - حمیده زمانی: جناب حبیبی عزیز ، فرمودیدادعاهایی است مبتنی بر...میخوام بدونم چرا فرمودید ادعا !!!!؟؟؟

عشق واقعی به نظر من ادعا نیست

  - حسن حسینی: به عنوان کسی که گاهگاهی دستی بر قلم دارم  به عشق به عنوان یک عامل محرک و امید دهنده نگاه می کنم چرا که تنها با پرداختن به این موضوع هست که می توان دورنمای روشن تری نسبت به آینده داشت بخشی از وجود انسان را عشق تشکیل می دهد و بی جهت نیست که ادبیات ما تکیه بر این عامل نیرو بخش دارد

  - على حبيبي: دامنه تا هر جا که پیش بروداما شاعرانه باشد

مثلا

شمع را باید از این خانه به در بردن وکشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه ی مایی

البته قصد برپایی نماز است.

یا حاصل جمع پیراهن وتو

از منزوی

یا هزار بیت وشعر دیگر

مهم تا کجا پیش رفتن نیست

مهم شاعرانه دیدن ماجراست

  - حسن حسینی: چرا فقط عشق را در فرد خلاصه کنیم  مگر  جهان محصول نگاه عاشقانه خدا نیست

  - على حبيبي: من نظرم عشقی است که در ادبیات استنه عشق واقعیدوستان خودم که شعرهای عاشقانه میگن

وخب خودمم کم ننوشتماکثرا کسی در بیر‌ون نبودهنشستم یا نشستیم ادعا کردیم که اگر کسی میبودما اینکارا رو حاضر بودیم انجام بدیمدر شعری براش می مردیمدر شعریراهت گشوده باد که این ارزوی ماستیا از تو اندازه ی پائیز بدم می آیدوبسیارند از این دست

  - حسن حسینی: احساس نمی کنید این نگاه یک دیدگاه ساده لوحانه  نسبت به عشق است ؟

  - حمیده زمانی: در هر حال اگر کسی میبود قلبن حاضر بودید هرکاری انجام دهید

  - حسن حسینی: اصل ماجرا همین است

ما در عشق آرمان ها آرزوها و گاهی دست نیافته ها را جستجو می کنیم

  - امین رحمتی: عشق آغازی ست برای رسیدن به کمال مطلق

  - حسن حسینی: و گاهی تصویری دلربا از معشوقی که می تواند آفریده ی نگاه ما باشد این معشوقه مظهر تمام آمال و آرزوهای ماست

  - على حبيبي: عقیده ی شخصی منهکه این حالت واقع بینانه تر هستوخب رویا پردازی نگاهی است ساده لوحانه

ولی خب شایدم اشتباه میکنمبگذریمچون عقیده ی شخصی من  کمکی به بحث نمیکنهمی اموزیم

  - حسن حسینی: دقیقا رسیدن به کمال مطلق

  - حمیده زمانی: که البته از عشق زمینی آغاز میشود

  - مرتضى حالى: سئوالی دارم آیا اگر مرا عاملی مانند فعالیت اقتصادی و یا چه و چه هایی این چنینی نسبت به دورنمای آینده زندگی خوشبین کند عشق در دل من خانه کرده است؟

شاید این پرسش من بچه گانه باشد چرا که پاسخ آن نیز مشخص است بله من در آن صورت عاشق مادیات هستم اما آیا عشق آلوده نمی شود اگر با میزان مسکن و مخدر به آن نگریست؟

  - فاطمه زيبايى: خدا آدم رو خلق کرده تا عاشق باشه و تفاوت انسان با فرشته در اینه که فرشته از درک عشق عاجزه

فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان....

 و عشق خاص انسانه و از روز ازل در وجود او نهاده شده  بقول حافظ

:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

 عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه ی کرد رخت، دید ملک،عشق نداشت

 عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد

  - مرتضى حالى: دوستان دیگر آیا با جمله ای هر چند کوتاه پاسخی برای سئوال جناب حسینی که عشق از نظر چیست دارید؟؟

  - حسن حسینی: جناب حالی عزیز آیا نگاه اقتصادی پاسخگوی همه ی احساسات شما ست با احساس چه می کنید؟

  - مرتضى حالى: طبیعتن نیست قربان

  - حسن حسینی: ممنونم خانم زیبابی عزیز وارد بحثی شدید که می تواند مقدمه ای برای بخش بعدی باشد

به هرحال سرمنشأ عشق احساس هست

  - مرتضى حالى: ولی معتقدم عشق«← تمامی» آن عامل محرک و امید دهنده برای دست یابی به دورنمای روشنتر نسبت به آینده بشر نیز نیست

  - حمیده زمانی: با توجه به داستان شیخ صنعان ، رسیدن به کمال مطلق رو میشه در عشق زمینی  دید

یا عشق واقعی مادر به فرزند و ...

  - علی غلام رضایی: عشق از عشقه آمده

گیاهی نازک و پیچنده که به درختی میپیچد و آنرا میخشکاند

حالتیست و میلیست که انسان به موضوعی مادی یا ماورایی پیدا میکند و ناخواسته و ندانسته در پی آن میدود، عشق به هنر است خالقیها و کساییها را در جهان موسیقی ماندگار میکند، عشق به همنوع است که شهریارها را زنده میگرداند و حتی عشق به قدرت هیتلر ها و چنگیز ها و تیمورها را به ما معرفی میکند،

امریست ناخواسته که ممکن است در هر شخص بنا به سرشت او یافت گردد

  - مرتضى حالى: وقتی در زندگیِ بسیار بسیار عاشقانی که با خانواده های خود در افتاده اند، تا به محبوب خویش برسند و پس از تمام مرارتها ، سرانجام به این مهم یعنی وصال دلبر نیز دست یافته اند و متأسفانه به طرفة العینی شاهد طلاق و جدایی آنها بوده ایم و کلامهایی این چنین هستیم که:

تو از روز اول وصله ی تن من نبودی

 و یا...

تو از اول مرا درک نمی کردی؟

آیا ما را یارایی درک از معشوق آسمانی هست

مایی که هنوز خود را نشناخته ایم

ما که گر چه از عشق و احساس دم می زنیم اما هنوز بدرستی به رشد و کمال ذهنی ،شخصی و... نرسیده ایم؟

براستی آیا صرفن به این احساس باید وقعی گذاشت؟

  - حسن حسینی: دیدگاه شما در باره ی عشق چیه

  - لیلا محمودی: یک سوال راه تشخیص عشق واقعی و احساسات آتشین گذرا و شناسایی این دو چیست؟

 

بحث بر سر همین عشق واقعی و احساسات گذراست !!!

من عشق و درک کردم اما توضیحیش باور نکردنیه

عشق برای من ایثار و پریشانی و سر گشتگیه😕

از عشق فقط این نصیبم شدهحتی نسبت به فرزند

  - ارسو ایمانی: سلام  عشق واقعی وجود ندارد  عشق در ادبیات هم حربه ای برای بن مایه های تصویر سازی بوده دروغی در اغراق

البته اغراق آمیز نه ها

  - حسن حسینی: چرا دروغ در اغراق

با دیدگاه خانم محمودی عزیز کاملا موافقم عشق نوعی هجران و سرگشتگی شیرین و دلنشین هست

  - لیلا محمودی: وقتی عاشق باشی اصلا درکت با بقیه مردم از روز مرگی متفاوته

که البته همیشه هم شیرین نیست

  - مرتضى حالى: بله کاملن حس شد این زلزله... گویی که قلب زمین نیز برای ما تپید

  - امین رحمتی: همیشه در مافوق هر عشقی عشقی وجود داره تا به کمال مطلق و عشق مطلق برسه

هیچ عشقی کامل نیست. همه عشق ها در تسلسل علل به عشق مطلق میرسه

ما همه وسیله ای هستیم برای اثبات عشق مطلق

در فطرت انسان عشق وجود داره.

حتی در حیوانات هم به طور غریزی وجود داره.

ولی چیزی که اینجا مهمه مرزبندی بین عشق هاست

نمونه بارز پیوند عشق زمینی و از طریق عشق زمینی متصل شدن به عشق مطلق و ورای هر عشقی در تاریخ عشق زلیخا به یوسف هست

این عشق باعث شد زلیخا خدای همیشگی خودش رو بشکنه ( بت ها ) و با پیوند زدن خود به یک عشق زمینی وقتی که متوجه میشه فراتر از این عشق می توان عشق دیگری برگزید عشق زمینی فراموش میشه

پس اساسا عشق زمینی تا زمانی قابل ستایش هست که فراتر از اون در انسان ایجاد نشه

بله زلیخا از بت ها فارغ شد. در حالی که اگر درست به قضیه نگاه کنیم در اون لحظه که هیچ چیز قابل ستایش جز اون ها برای زلیخا وجود نداشت,  اون از خدای خودش گذشت. پس این یک اعتقاد محکمه

اصلا دوس ندارم شعاری و احساسی به این مقوله نگاه کنم. به نظرم میتونه منطقی باشه و عقلانی

وقتی به فلسفه ى هر چیزی خوب پی ببریم در ذات خودش,  به یک تبیین عقلانی میرسیم. و در مورد عشق هم این عقلانیت حکم فرماست

  - حسن حسینی: طبیعتا عشق سوختن و ساختن دارد اما برای عاشق هجران هم شیرین است

  - امین رحمتی: محاله عشق رو محدود به مقوله ى خاصی کرد.

  - حسن حسینی: به به جناب امین با این توضیح در حقیقت به نوعی به  بخش دیگر بحث امشب پرداختند

  - مرتضى حالى: جالب است داستان زلیخا امین جان

و یوسف ایضن

خواهش تمنیات یک زن از مردی زیبا

  - حمیده زمانی: پس چرا ما زلزله رو حس نکردیم !!!؟؟؟

نکنه آزمون عشق به همنوعه ؟

  - مرتضى حالى: خیلی کوتاه بود در هر چند ثانیه

در حد چند ثانیه

  - امین رحمتی: نباید برای عشق دنبال چیزهای عجیب و غریبی بود.

  - بهروز قاسمی: کز عشق به غایتی رسانم

کو ماند اگر چه من نمانم

  - حسن حسینی: پس اساسا عشق زمینی تا زمانی قابل ستایش هست که فراتر از اون در انسان ایجاد نشه

با این توضیح شما آیا تقسیم بندی  عشق به زمینی و آسمانی  قابل قبول هست ؟

نظر دوستان در باره این تقسیم بندی چیهاساسا آیا می توان عشق را به زمینی و آسمانی تقسیم کرد

  - امین رحمتی: عشق یک اعتقاد محکمه انسان وقتی به اعتقاد میرسه که به یقین در موردش برسه

  - حسن حسینی: پس مرزبندی از دیدگاه شما رد شده هست

  - امین رحمتی: تعاریف متنوع از عشق همه فرع بر معنای اصیل عشقه

عشق یک ریشه ى محکم داره مثل یک درخت تنومند,  و تمام معانی در شاخ و برگ اون متجلی میشه

  - فاطمه زيبايى: عشق آسمانی یعنی فقط عشق به خدا و لاغیر

من فکر می کنم این عشق فقط مختص فرشته هاست

عشق مطلق الهی

  - حسن حسینی: پس عشق از دیدگاه شما رسیدن به آمال و آرزوهای روحی و درونی هست

  - مرتضى حالى: معتقدم حکایت آن کسی که هنوز به شناخت خود و همنوع خود را بدلیل وجود نقایص بسیار در خود نرسیده طبیعتن به راه آسمانها راه نخواهد یافت

که بسیار بجا گفته اند:

تو کار زمین را نکو ساختی؟

که بر کار افلاک پرداختی

  - فاطمه زيبايى: البته بودن انسان هایی مثل حلاج که در خدا محو شدن

محنت قرب ز بعد افزون است          

جگر از هیبت قربم خون است

هست در قرب همه بیم زوال

نیست در بعد جز امید وصال

  - مرتضى حالى: فرشته ها حمالة الحطب هستند خانم زیبایی

  - حسن حسینی: با این حساب شما قایل به مرزبندی هستید خانم زیبایی برعکس جناب امین

  - حمیده زمانی: البته همونطور که همه میدونیم عشق در گذشته همیشه عشق به جنس مخالف نبوده

  - فاطمه زيبايى: نمونه ای از عشق زمینی و آسمانی رو توامان در داستان یوسف و زلیخا میشه دید

  - حسن حسینی: عشق مطلق الهی مختص فرشته ها

و عشق زمینی که گاهی می تواند سرانجامی آسمانی داشته باشه درسته

  - فاطمه زيبايى: عشق مجازی پلی ست برای رسیدن به عشق واقعی

و آسمانی

  - لیلا محمودی: به نظر من عشق سخت ترین آزمونی هست که زندگی از انسان می گیره

  - حسن حسینی: خانم محمودی عاشقانه های زیادی از شما خوندم نظر شما چیه

خانم زیبایی توضیح بیشتر لطفا

  - لیلا محمودی: من عاشقانه های اومانیستی دارم  کمتر لیریک کار کردم  من عاشق مردممعشق به خلقبه وطن

  - حسن حسینی: تصویر عاشقانه های شما چگونه تصویری هست زمینی آسمانی میانه

  - امین رحمتی: الان اعتقاد خانم محمودی بسیار قابل ستایشه. ايثار فریاد بلندی از عشقه. بیش از ايثار آیا چیزی وجود داره! ؟ پس این همون اعتقادی ست که من ازش حرف میزنمایشون به ایثار یقین پیدا کرده

شما وقتی رمان کوری رو میخونید متوجه میشید چه معانی عمیقی از عشق وجود داره,  از خودگذشتگی برای هم نوع خودت! در لحظاتی از زندگی که هیچ کس به فکر انسانیت نیست

  - بهروز قاسمی: دوستان که اشاره می کنند عشق نیست و دروغ هست

اگر عشق نیست چه چیزی هست که مادر جانش رو به خاطر فرزند می ده

اگر نیست چی هست که خداوند این همه صبر در قبال بندگانش داره اونم پس از خطاهای بسیار

اگر عشق نیست چی هست دختری به دنیا پشت می کنه تا به پسری برسه

دوستان من به این پدیده می گم عشق

  - لیلا محمودی: دقیقا در اشعارم ارجاعات برون متنی زیادی دارم که یکیش مربوط به داستان کوری هست

  - لیلی دولت آبادی: عشق در شرایط سنی متفاوت انسان تغییر می کنه، به نظر من

  - لیلا محمودی: یا قلعه حیوانات جرج ارول که با زندگی امروز ما خیلی نزدیکه

  - لیلی دولت آبادی: نوع نگاه انسان در جوانی به این مقوله با دوره میانسالی و..... متفاوت

  - لیلا محمودی: رگه های فمینیستی و عشق به زن های پریشان وطن

  - لیلا محمودی: نه ترحم

  - امین رحمتی: من مرزبندی مستقلی قائل نیستم. هر کدام از عشق های زمینی یا بهتر بگم مادی و عشق های فرا مادی اصالت دارند. ولی عشق زمینی همیشه محدوده

ولی شما هیچوقت نمیتونید عشق فرامادی رو محدود کنید

  - لیلا محمودی:

خیابان کور می شود

پشت چراغ

شهر می سوزد

مثل چراغ

 

لیلا محمودی

  - حسن حسینی: این محدودیت قابل قبول هست

نظر دوستان ؟

  - امین رحمتی: وقتی حضرت علی میفرماید اگر تمام پرده های غیب کنار برود چیزی به یقین من کم یا زیاد نمیشه. این یعنی انسان کاملی که به عشق محض رسیده

  - لیلی دولت آبادی: انسان کاملی که به عشق محض رسیده؟؟؟؟

  - امین رحمتی: پس باید برای عشق مراتب قائل شد که در منتهای این مراتب عشق محض وجود داره

  - حسن حسینی: خب اگر دیدگاه خاصی در زمینه نظرات دوستان وجود داره می شنویم و گرنه بپردازیم به اصل بحث

  - مرتضى حالى: آیا ما را یارایی درک از معشوق آسمانی هست وقتی اینچنین بند زمینیم

مایی که قرار است شبیه او بشویم اویی که  نفخت فیه من روحی  را جار زده تا ما را به مقام معشوقه بودن خویش ترفیع بدهد

گر چه میرمشتاق اصفهانی آب پاکی را روی دستهایمان میریزد و می گوید

به کنه ذاتش خِرد بَرَد پی

اگر رسد خس به قعر دریا

اما می شود با بسط خوبی خود و عشق ورزی به معشوق زمینی یا معشوقه های زمینی

مدیونین فکر بد کنید منظور من دیگران هستند

در آرزوی لقای او را ماند

اما حکایت معشوق زمینی با روایات و داستانهایی که در سراسر ادبیات ما گسترده است فرق می کند اینجا هر دو موجود را نیازها و نازهاست

در این میان شاید تمامی حرف مرا که یک آدمی معمولی هستم و در این زمانه زندگی می کنم  غزلی زده است که «غلامرضا طریقی» نازنین به زیبایی تمام ، گاه با کنایه و گاه به طنز به تصویر کشیده است

در دفترِ شعر من – این دیوان معمولی –

محبوب من ماهیست با چشمان معمولی!

برعکس آهوهای حیران در هزاران شهر

او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی

با پای خود دور از”پری‌دُم”های دریایی

عمری شنا کرده‌ست در یک وان معمولی

محبوب من جای قدح نوشیدن از ساغر

یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی

او جوجه‌تیغی روی پلک خود نچسبانده!

تا نیزه‌ای سازد از آن مژگان معمولی

محبوب من این است و من با سادگی‌هایش

سر می‌کنم در خانه‌ی ارزان معمولی

جای گلستان می‌توان با بوسه‌ای خوش بود

در یک اتاق ساده با گلدان معمولی

با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت

قرآن زرکوب است یا قرآن معمولی

عاشق اگر باشی برای بردن معشوق

اسب سفیدت می‌شود پیکان معمولی

معشوق من پاک است و عشقم پاک اما من…

من کیستم در متن این دوران معمولی؟

من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم

یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی

  - امین رحمتی: یعنی جز خدا هیچ ندیدن. نه اینکه بگم مراتب دیگر ارزش نداره ها!!  میخوام بگم این نهایت عشقه

  - حسن حسینی: دوستان اجازه بدید در فرصت دیگری به بحث انسان کامل بپردازیم که بی شک هم گسترده هست و هم در خور توجه

تصویر شما از معشوق در شعر چگونه هست

تا چه اندازه دوست دارید در این تصویر پردازی پیش برید آیا پرداختن به هر تصویری در شعر جایز هست ؟

شعر عاشقانه در حقیقت پرداختن به ظواهر وجودی و درونی معشوق است

پاسخ به این سوال رو بذاریم پایان بحث

  - امین رحمتی: بانو لیلی

این هم مطلقا عشق فرا مادی ست بانو لیلی

  - حسن حسینی: ما در حقیقت قصد مون روشنگری بیشتر هست

امین جان نظر شما چیه

تصویرپردازی عاشقانه در شعر

  - مرتضى حالى: امین جان خب شما کار زمین را نکو ساخته اید؟

دریابید گدایی چون مرا

  - امین رحمتی: نه والا جناب حالی.

من تعریف و اعتقاد خودم به عشق رو عنوان میکنم فدات شم

  - مرتضى حالى: خیر جناب حسینی عزیز

من پرداختن به هر تصویر عاشقانه در شعر را جایز نمی دانم

مگر اینکه آن کلام آنقدر بار معنایی داشته باشد که شیوه ی بد کلام از پس بار این زشتی برآید

  - امین رحمتی: اما جناب حسینی عزیز. من خودم رو شاعر نمیدونم,  ولی تصویر سازی عاشقانه هم مثل همه موضوعات مبتلا به جامعه میتونه ارزشمند باشه. ولی باید همراه با درک درست از عشق باشه که این هم صرفا مقوله ای شخصی ست

  - حسن حسینی: تا دوستان نظر شون رو بیان می کنن ما هم نفسی تازه می کنیم  و بخشی از مقاله ی جناب معروفی رو در این زمینه با هم می خوانیم شاید گشایشی باشه برای حضور بیشتر دوستان در این بحث

اروتیسم و عریان نویسی در داستان (عباس معروفی)

هنرمند همواره نیازمند تعریف تازه و دقیق پدیده‌هاست. اروتیسم نیز مانند شکست زمان، ایهام، ایجاز، تصویرسازی در فعلیت، شخصیت‌پردازی و بقیه‌ی عناصر داستان و رمان اهمیت دارد، اما بهتر است از آن به عنوان عامل کشش استفاده نشود.

اروتیسم بیش از هر چیزی به تصویرسازی و شخصیت‌پردازی غنا می‌بخشد. و مخدوش بودن تعریف اروتیسم معمولاً بحث‌ها را به بیراهه می‌کشد.

شاید بتوان گفت اروتیسم با کاستن عریانی مطلق، با بقیه‌ی اجزای داستان و رمان، همخوان پیش می‌رود.و نیز هدونیسم به معنای لذت‌جویی و خوش‌گذرانی، از داستان تفکر راهش جدا می‌شود.

لذت نوشتن و خواندن در خودش مستتر است. و لذت‌جویی غریزی امری است انسانی که به داستان و رمان، و کلاً به هنر مربوط نمی‌شود؛ همچنان‌که گرسنگی هنرمند مسئله‌ی شخصی اوست.

اگر هنرمند مسایل شخصی و غریزی و شهوانی و گرسنگی و هر نوع قضاوتی را به اثرش راه دهد آن را خدشه‌پذیر کرده و ناچار به موضع دفاعی می‌شود، چرا که هدونیسم از فلسفه‌ی خوشی‌پرستی و تمتع از لذت‌های زودگذر دنیوی حرف می‌زند.

من همچنان‌که تعهد هنر به ایدئولوژی یا حزب سیاسی را رد می‌کنم، تعهد هنر به لذت‌های زودگذر را مردود می‌دانم.

این درست که هنرمند با هنرش ارتزاق می‌کند، اما هنر هرگز خدمتگزار شکم و زیر شکم نیست. تصویر زیبای زندگی و انسان است.

اروتیسم یعنی گردش هنرمندانه‌ی احساس که گاه تصویر است، گاه در دیالوگ می‌نشیند، و گاه در برق دو نگاه می‌گذرد.

اروتیک و پورنو

هر چیز لخت و عوری اروتیک نیست. کسی را فریب ندهیم. به ما چه مربوط که بالای سکس‌شاپ‌ها می‌نویسند موزه‌ی اروتیک. آنها از این راه نان می‌خورند. خود را هم فریب ندهیم. بین دو جهان اروتیک و پورنو دره‌ای عظیم و “نازیبا” قرار دارد. فاصله‌ای به وسعت دو جهان یا شاید بهنر است بگویم فاصله‌ای به اندازه‌ی یک تار مو، مرز عشقبازی و همخوابگی را تعیین و تبیین می‌کند.

سلیقه‌ی شخصی من برهنگی مفرط را نمی‌پسندد، وتصویر ماه را از پشت شاخه‌های درخت بسیار زیباتر از ماه لخت می‌بیند.

اروتیسم تصویر کردن “زیبایی رفتار جنسی” است، نه نمایش “خود رفتار جنسی”. چه اینکه رفتار جنسی لزوماً و اغلب زیبا نیست.

اروتیسم به اوج می‌رساند، و پورنو فرو می‌کاهد. وقتی اروتیسم به تماشای پورنو می‌نشیند از خجالت آب می‌شود و صورتش گل می اندازد

 

  - حسن حسینی: اگر من در مقوله ی شخصی وارد جزییات عریان عاشقانه شدم قابل قبول هست؟

  - مرتضى حالى: شاید این گفتار برخی از دوستان را خوشآیند نیاید ولی می توان به کاری که امثال عبید از متقدمین نسبت به آن مبادرت کردنداشاره نمود یاکمی بعد آن هم فقط کمی

ایرج میرزا

  - حسن حسینی: وارد جزییات قرار نیست بشیم جناب حالی که خوشایند با شه یا نه

من شخصا معتقدم تعارف حتی در این بحث ها هم ما را زمین گیر کرده

  - مرتضى حالى: دقیقن

به قول دوستی مقوله ادبیات و در سرلوحه ی آنان شعر از سیاست و پنهان کاری جداست

  - حسن حسینی: امین جان پاسخ سوالم رو نگرفتم

اگر من در مقوله ی شخصی وارد جزییات عریان عاشقانه شدم قابل قبول هست؟

  - مرتضى حالى: شاعران از دل می گویند البته با رعایت موازین شرعی

  - امین رحمتی: میشه تمنا کنم دقیقا معلوم بشه سوال اصلی چیه برای ادامه بحث ؟

  - حسن حسینی: حد و مرز تصویر عاشقانه در شعر

ساده تر بگویم به برهنگی عاشقانه در شعر تا چه اندازه اعتقاد دارید

  - امین رحمتی: این سوال دقیق تره جناب حسینی عزیز. عرض کردم مقوله ای شخصی ست که بله میتونه هوادارانی داشته باشه. ولی اینکه اخلاقی هست یا خیر مهمه

چون اخلاق وارد هر مقوله ای بشه تمام رفتارهارو تحت تاثیر قرار میده

  - حسن حسینی: چیزی که از اون به اروتیک یاد می شه و ما قراره محافظه کارانه بگیم تصویر عاشقانه

  - امین رحمتی: بله از لحاظ شعری قابل قبول میتونه باشه ولی آیا زیر مجموعه اخلاق قرارمیگیره ؟

این فکر میکنم سوالیه که مهمه

و آنچه نوشتم در این رابطه ست. من خودم شخصا آنچه اخلاق بپذیره ارزشمند میدونم. به عنوان مخاطب

  - مرتضى حالى: جناب حسینی تاجایی که از آن مطلع هستم برخی از دوستان بی میل نیستند تا به موضوع مورد نظر شما پرداخته شود منتها تصور می کنم این کار برای امشب کمی دیر شده باشد

  - امین رحمتی: اصلا چ لزومی داره به عریانی عشق پرادخته بشه

  - مرتضى حالى: اگر رخصت و اجازه بفرمایید با تعمقی بیشتر بر سرفصلهای احتمالی در جلسه یا جلسات دیگر به آن پرداخته شود

  - امین رحمتی: مفاهیم والای اون چرا گفته نشه ؟

  - على حبيبي: در دوره ای که معشوقه های زمینی همچنان در خیلی اثار  معلوم نیست نرینه هست یا مادینه

ایرج میرزااز معدود افرادی استکه مشخص میکنه

دیشب یک دو نفر از رفقا امده بودند

همراه یکیشان پسری ماحضر از من

یا در شعر حجاب مشخصا زن هست

و در زهره ومنوچهر تصاویری وتشبیهات اروتیکی که ایرج ارائه میده

با پیوند اجتماعی وبعضا سیاسی و بعضا اسطوره ای

رو نمیشه نادیده گرفت

 

مردم بی اسلحه چون گوسفند

در قرق غیرت ما می چرند

گرگ شناسیم وشبانیم ما

حافظ ناموس کسانیم ما

تا که بر این گله بزرگی کنیم

نیست سزاوار که گرگی کنیم

در بخشی به این شکل

و در بخشی که وارد فضای عاشقانه ی اروتیک میشه

انقدر قشنگ اینکار رو میکنه

که همراه قهرمان داستان

حالت فیزیولوژی مخاطب عوض میشه

با منوچهر می ترسه

با منوچهر عاشق میشه وغیره

مهم نحوه ی پرداختن است

نه خود موضوع صرفا

  - حسن حسینی: آفرین بحث اصلی همینه

  - امین رحمتی: شعر باید کلام برتر باشه. آیا کلام برتر برهنگی ست ؟

  - حسن حسینی: ما چرا حتی از مفاهیم والا ی عاشقانه ها هم گریزانم

  - امین رحمتی: آیا واقعا رسالت عشق برای مردم تصویر کردن چگونگی برهنگی ست ؟

  - مرتضى حالى: نه امین جان... مطلقن

اما این کار حتمن صبوری می طلبد تا مراد از این پرداختن بدرستی تبیین شود

  - امین رحمتی: من میگم کسانی که از درک عشق عاجز هستن به این مقوله از عشق میپردازن

  - على حبيبي: و نکته ای رو ضمیمه کنموجود فردی مثل ایرج باشه که بعدها منزوی بتونه بگه

زنی که صاعقه وار انک..

زن جوان غزلی با ردیف..

شعر با ردیف الا ای زن

یا شاعران دیگری با این مشخص کردن

نوع معشوق

  - حسن حسینی: ببینید بحث ما این هست که آیا برهنگی عاشقانه در شعر قابل قبول هست و اگر هست حد و مرز اون چیه

  - امین رحمتی: اصلا قابل قبول نیست برای من به عنوان مخاطب

  - حسن حسینی: به عنوان شاعر چی

  - امین رحمتی: به علت اینکه شهوت را به تصویر کشیدن نه فرهنگی ست نه اخلاقی

نه دردی رو دوا میکنه

  - حسن حسینی: دقیقا

  - امین رحمتی: من خودم هرگز این کار رو نخواهم کرد. حتی به مخیل من هم خطور نمیکنه

  - حسن حسینی: جناب حالی من شرمنده هستم  داریم به قول شما سیاست زدگی می کنیم

یا سیاست زدایی

  - امین رحمتی: چون شاعر ابتدا باید یک انسان فرهنگی باشه. بعد شعر بگه

مثلا منزوی جان میگه صورتی صورتی ست باغ تنت...

این رو یک تصویر شاعرانه میدونید یا برهنگی عشق?

  - حسن حسینی: پرداختن به مقوله ی عشق و طرح تصویرهای عاشقانه مادامی که به ابتذال شهوانی نزدیک نشده قابل قبول هست

  - مرتضى حالى: منزوی جان خیلی چیزها میگه...کیه که باور کنه

  - حسن حسینی: من با این تصویر مشکل ندارم

  - على حبيبي: یه نکته ای هستاگر ایرج میرزابازبان سعدی به نصیحت می پرداختایا انقدر مخاطب داشت؟تعداد کسانی که ایرج رو خوندنقدر مسلم از کسانی که مولانا رو خوندن در جامعه عوام ما بیشترهاستفاده ها با توجه به اهداف متغییرندومن بشخصه تا حدی که کلماتانقدر رکیک نباشن که نشه عرضه شون کرد رو می پذیرمواگر هدفی فراتر از گفتگوی عاشقانه داشته باشندمثل همون اقا ایرج را می پذیرماز این جهت کهراه مفید وکاربردی  رو برای انتقال انچه می خواسته انتخاب کردهوبا پنهان شدندر پشت ان کلماتتشر زده به حجاب برقع پوشیقینا هم حجاب دست وصورت  ضد نص قران مبین استیا به همجنس گرایییا خیلی مسائل دیگر

  - امین رحمتی: یک نمونه بارز به تصویر کشیده شدن

خب جناب حسینی دیگه یک شاعر تا کجا باید بره جلو!?

  - حسن حسینی: علی جان دست مریزاد  ممنونم که هستید

  - امین رحمتی: خب بیش از این چی میشه گفت دیگه!

  - مرتضى حالى: چنان تو را گرفته بازوان پیچکی ام

که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

  - امین رحمتی: این تصویر زیباست و شاعرانه به نظر من

و در بیت های پایانی به نفس میپردازه و صداهای آهسته

  - مرتضى حالى: من حتی به مخیله ام آن را راه نمی دهم

  - على حبيبي:

که جز نفس نفس انجاصدای دیگر نیست

  - حسن حسینی: خب متشکرم از همه ی نازنینانی که در بحث امشب شرکت کردند اروتیک بحثی دامنه دار هست که امیدوارم در فرصتی خاص بشه به اون پرداخت از ناظران مهربان هم ممنونم اگر دوستان موافق بودند در هفته ی آینده با ادامه ی همین بحث در خدمت خواهیم بود

سوال خانم لیلا هم بی جواب موند من فقط می تونم به این توضیح بپردازیم که عشق در دوره های گوناگون در زندگی انسان تجلیات خاصی پیدا می کند که کوچکی و بزرگی اون بسته به پیش زمینه های گوناگون داره

  - امین رحمتی: دیگه منزوی جان بیت اخر اینی رو میگه که عرض کردم

دیگه بی پروا تر از این نمیتونم سیاست زدایی بکنم

وگرنه میشه سیاست زایی

  - لیلی دولت آبادی: جناب حسینی پیشنهاد می دم در این رابطه، فیلم گبه مخملباف رو یک بار از نگاه شاعر ببینید

  - شعبانعلی یازرلو: دکتر سروش در جایی نوشته بودند:عشق،عشق است زمینی و آسمانی.یا مجازی و حقیقی نداریم.عشق اگر عشق باشد مقدس است.و واقعی.

  - شعبانعلی یازرلو:

 به غیر عشق در آیین ما یقینی نیست

 برای خرمن شک باد آتشینی نیست

 هر آن لباس کند بر تن آسمانی هست

 سزای قامت او جامه ی زمینی نیست.

 "ش،ع،یازرلو"

  - علی غلام رضایی: ... کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را

  - حسن حسینی: خواندن برخی از عاشقانه های دوستان ناظر هم خالی از لطف نیست

چسبیده به  قلب

خودکار جیب کتم

با خبر می شود

از هر زنی که دوستش دارم

حسن آذری

 

ماه بانو زن زیبا و خوش اندامی بود

باغشان برگ و بری داشت پس آنها چه شدند

کیست ؟همسایه، بله ؟ این سمنو سهم شماست

دختر عشوه گری داشت پس آنها چه شدند؟

چادر گل گلی و لپ سفید و تپلی

کدخدا هم نظری داشت پس آنها چه شدند ؟

دزدکی قایمکی چشمکی و قاصدکی

مسگری عشق زری داشت پس آنها چه شدند ؟

مسلم فدایی

 

امشب منم وخیال تو، زیر پل

این مستی ام از تو است یا از الکل

من لالم لالم از تو مرجان! مرجان !

شعرم شده است طوطی داش آکل

بهمن نشاطی

 

  - امین رحمتی: این شعر ها نجابت دارند

تاریخ ارسال: پنجشنبه 05 شهريور 1394 ساعت: 15:33 |تعداد بازدید : 142 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی