close
تبلیغات در اینترنت
بداهه نقیضه بر شعر ایرج میرزا ( گویند مرا چو زاد مادر )

مطالب مربوط

بداهه نقیضه بر شعر ایرج میرزا ( گویند مرا چو زاد مادر )

  - محمد زره ساز: قرار بر این شده بداهه امشب با محوریت مادر باشد. اگر موافق باشید از شعر ایرج استقبال می کنیم:

گویند مرا چو زاد مادر

قلیان! (تغییر داده شده توسط ممیزی) به دهان گرفتن آموخت

  - فاطمه زيبايى:

دستم بگرفت و برد بازار

تا شیوه خرج کردن آموخت

  - محمد زره ساز:

گویند مرا چو زاد مادر

گفتا که چه خوشگل است و الپر

  - فاطمه زيبايى:

گفتم که ننه کجا روی تو ؟

با اخم به من خفیدن (خفه شدن) آموخت

از عمه بگفت هی بد و لیک

با خاله فقط چتیدن آموخت

  - محمد زره ساز:

 شبها بر گاهواره من

خوابید چه ناز و خفتن آموخت

  - فاطمه زيبايى:

هر لحظه به  سوی مام شوهر

نفرین و کمان کشیدن آموخت

  - سید باقر طباطبایی:

گویند مرا چو زاد مادر

دزدی کلان گرفتن آموخت

  - رقیه هاشمى:

هرچیز که دارمش هم اکنون

بر من بخدا همین زن آموخت

  - على حبيبي:

در وعده ی شام گشنه بودیم

با سیلی ومشت خفتن آموخت

  - محمد زره ساز:

 گویند مرا چو زاد مادر

کم گویی و ناشنیدن آموخت

  - فاطمه زيبايى:

هی داد تذکر این زره ساز

تا اصل بداهه گفتن آموخت

  - محمد حسن زاده:

گویند مرا چو زاد مادر

هی شیوه ی بچه زادن آموخت

  - محمد زره ساز:

گویند مرا چو زاد مادر

از بهر بداهه گفتن آموخت

  - فاطمه زيبايى:

بد گفت ز قوم همسر خویش

با قوم خودش پریدن آموخت

  - على حبيبي:

گویند مرا چو زاد مادر

شاعر شدم و غزل نوشتم

  - حميد رستمى:

گویند مرا چو زاد مادر

گفت از پسرم نبوده بهتر

از بس که مرا بغل گرفته

گردید نحیف و زرد و لاغر

  - محمد زره ساز:

گویند مرا چو زاد مادر

گفتا که چه خوشگل است عنتر

  - حميد رستمى:

هر کس که بدید روی او گفت

حتمن پسرش بوَد بس شر..

  - على حبيبي:

معشوقه کنار گوش من گفت

برگرد وبیا ولی من خر...

معشوقه ی من نجیب وزیباست

در کله پزی حاج اکبر

(ابولفضل فیضی پور)

از مهمان شاعر می توان بداهه گرفت

  - محمد زره ساز:

چون هیکل و هیبت مرا دید

بوسید و مرا گرفت در بر

  - على حبيبي:

با لهجه ی اردبیلی اش گفت

معشوقه فقط زنان بر بر

  - محمد زره ساز:

گفتا به خدا سپردم این را

از دست عروس لوس و الپر

  - على حبيبي:

با رفتن خود قبیله را کشت

آن دخترک جنازه گستر

  - فاطمه زيبايى:

دادم گلکی به دست معشوق

زد بر سرم و نمود پر پر

  - على حبيبي:

رستمی جان عذر خواست

اینترنتش راه بیفته برمیگرده

  - محمد زره ساز:

 من چشم ندارم اینکه بینم

فرزند گلم به جنب دلبر

  - على حبيبي:

خواننده ی عصر ما چه می خواست؟

با کاکل و های وهای وکفتر

  - فاطمه زيبايى:

ای رستمی ! نت بهانه باشد

تا باز رهی ز دام همسر

  - فاطمه زيبايى:

رفتم دمکی به منزل یار

هول داد مرا کمی به این ور

  - على حبيبي:

می میرم از این دوباره رفتن

گفتم به خدات ! گفت بهتر !!

  - محمد زره ساز:

می دزد و می برد ز دستم

فرزند مرا دلبر و همسر

  - حميد رستمى:

 اینترنت من پرید یکهو

اینترنت کُندِ خاک بر سر

القصه سخن ز مادرم بود..

مادر که همیشه هست سرور

  - فاطمه زيبايى:

اینترنت من پرید یکهو

اینترنت کُندِ خاک بر سر

  - حميد رستمى:

یک روز مرا گذاشت مکتب

اما نگذاشت پای منبر!!

  - على حبيبي:

شیری محنم که آهویی ناز

از پنجه ی من پرید آخر

  - بهمن محمدزاده:

 گویند مرا چو زاد مادر

گفتا که چطوری کره ی خر😄

ما هشت برادر چموشیم

یک از یکِ دیگری بلاتر

  - فاطمه زيبايى:

مادر که همیشه هس (هست)عالی

اما چه بگم ز مام همسر !؟!

  - بهمن محمدزاده:

او شیر به من همیشه می داد

من پوشکِ نمدارِ معطر

  - محمد زره ساز: چون گشت بزرگ، دختری زشت

او را کندش انتر و منتر

  - خانم شیخعلی:

ای مادر من همیشه بیدار

از به ره ما همیشه هشیار .

  - محمد زره ساز:

پس کاش که زایشی نبودی

تا وی نشود اسیر همسر

  - فاطمه زيبايى:

این حالی و بهمن و محمد

به به چه کنند چار یاور !!!

البته چهارمی علی جانه ولی تو وزن شعر نگنجید

  - بهمن محمدزاده:

هر چین که به صورت تو افتاد

خط زد به جمال ماهت آخر

من ذره ی خاکِ زیر پایت

جانم به فدای نام مادر

  - حميد رستمى:

دستم بگرفت و برد بازار

با پول پدر چه کرد مادر!

آنقدر گرفت جنس چینی

از سینی و قوری و سماور

شد عادتمان بساط بنجل

ای وای خدا کند که همسر-

هرگز نشود ز جنس چینی!

اصلی شود و ز مارک بهتر!!

  - فاطمه زيبايى:

(به مادرم)گفتم عمه ام که هست حوری

فریاد نمود :آااااااای دختر !

 

کی عمه بود مثال حوری؟

او خاله بود که هست گوهر

  - مرتضى حالى:

ای آخر عاشقی محدّب

وی اول عاشقی مقعر

  - بهمن محمدزاده:

عمر من اگر شبیه پول است

کن کارت به کارت بهر مادر

  - حميد رستمى:

خاله شبیه یک قناری ست

عمه ست شبیه یک کبوتر 😀

  - على حبيبي:

با زنگ زدن مرا جدا کرد

از جمعیت بداهه پرور

  - حميد رستمى:

 خاله ست شبیه یک قناری

عمه ست شبیه یک کبوتر

  - محمد زره ساز:

دستم بگرفت و گوشیم داد

گفتا که چو کردی خویش را تر

آنگاه بیا به صفحه من

چت کن و بگو بیا تو مادر !

 

  - على حبيبي: سه تا کلمه پیشنهاد بدید

  - حميد رستمى:

مادر - آفتاب – آرامش

جایی که دکل شود گم و گور!!

گردیده سفید، کلاغ خواهر.. 😀

  - على حبيبي:

ارامش وافتاب ومادر ادامه بدیم

  - بهمن محمدزاده:

زنجیره ی عاطفی خوبیست

آرامش و آفتاب و مادر

  - حميد رستمى: مادر

خندید..

آرامش آفتابی شد

  - على حبيبي:

 آرامش آفتاب را می گیرد

دستان پر از عطوفت مادر من

  - حميد رستمى:

 زنجیره ی عاطفی خوبیست

آرامش و آفتاب و مادر

  - بهمن محمدزاده:

آفتابی که در آن چشم سیاهت پیداست

مثل آرامش لالایی مادر زیباست

  - حميد رستمى:

آرامش شرجی قشنگی ست

در چهره ی آفتاب ِ مادر

  - بهمن محمدزاده:

ما، در آرامش و مادر نگران است هنوز

آفتابی است که خود حاصلی از سوختن است

  - حميد رستمى:

 مادر که همیشه آفتابی ست

آرامش من درست حسابی ست

  - مرتضى حالى:

«با مادر خویش مهربان باش»

تا واسه ی تو بگیره همسر

  - بهمن محمدزاده:

 آفتاب شب من، نگرانِ خوشحال،

مادر و آرامش، چقدَر پارادوکس

  - على حبيبي:

مادر آرامش خود را به عصایش بخشید

آفتابی است که در سوختنش می بخشد

افتابی است که با سوختنش

این هر سه بوَد ز هرچه بهتر

  - بهمن محمدزاده:

کودکی لجباز بود و مادر آرامش کرد

پخته ای با آفتاب مهر خود خامش کرد

  - على حبيبي:

برف روب است پدر ، منتظر نان بودیم

آفتاب آمد وآرامش مادر را کشت

  - بهمن محمدزاده:

مادر و آرامش و احساس ناب

آفتاب آمد دلیل آفتاب

  - حميد رستمى:

 مادرم لبخندهایت آفتاب زندگی ست

 

لحظه های با تو بودن حس ناب زندگی ست

تاریخ ارسال: پنجشنبه 12 شهريور 1394 ساعت: 1:29 |تعداد بازدید : 363 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی