close
تبلیغات در اینترنت
عشق بایدها و نبایدها (اروتیک- بخش دوم )

مطالب مربوط

عشق بایدها و نبایدها (اروتیک- بخش دوم )

 

 

- حسن حسینی:

در هفته ی گذشته به موضوع عشق بایدها و نبایدها پرداختیم و از عشق به عنوان عامل محرک و امید بخش یاد کردیم گفتیم عشق در حقیقت نگاه متعالی انسان به تمام پدیده هاست و همین نگاه زمینی می تواند ما را به اوج یا عشق آسمانی نزدیک تر کند به این نکته نیز اشاره شد که عشق متعالی در شکل مطلق آن  تنها در اختیار فرشتگان است و انسان به دلیل مبرا بودن از معصومیت نمی تواند به این درجه از عشق نزدیک شود .بخش پایانی بحث هفته ی گذشته به تصویرگری عاشقانه یا اروتیک در شعر پرداخت و به دلیل مجال اندک و در اختیار داشتن فرصت بیشتر به این هفته موکول گردید .

در آغاز بحث امشب مقدمه ای را به اتفاق خواهیم خواند و پس از آن چشم انتظار همراهی و طرح د یدگاه های شما خواهیم بود

اروتیک یا تصویرگری عاشقانه در شعر

اروتیک واژه ای انگلیسی ست و از کلمه ی اروس نام الهه ی عشق در یونان می آید و چنین به نظر می رسد نخستین بار سقراط آموزه های اروس یا خدای عشق را در باره ی زیبایی تن زمینی تعریف کرد .آثار اروتیک به آثاری گفته می شود که در آنها به برخوردهای احساسی و جنسی پرداخته می شود و همه چیز بی پرده با در نظر گرفتن اصول زیباشناسی بیان می شود و نویسنده یا شاعر تلاش می کند تا تمام جزییات را با در نظر گرفتن شرایط روحی بیان کند .

آنچه که مشخص و معلوم است در دوران معاصر سیر تاریخی اروتیک به نیمه ی دوم قرن نوزدهم باز می گردد زمانی که این واژه به عنوان مظهر پرداختن به ویژگی های عاشقانه یا تصویرهای عاشقانه در هنر موسیقی سینما و ادبیات به طور جدی  شناخته می شود .

اروتیک بار سنگینی از شخصیت پردازی را بر عهده می گیرد و به نوعی بازتاب تصویری ست که از معشوق در نزد عاشق جلوه می کند و او در رویا یا تخیلات خود با خلق چنین تصاویری در حقیقت تلاش می کند تا اشتیاق عشق را در روح و درون خود تقویت کند و از این طریق علاقه ی خود را ابراز نماید این امر به معنای برهنگی جسمی در شعر یا تصویر نیست چرا که حرکت در سمت و سوی برهنگی جسمی شعر را به ابتذال نزدیک می نماید و تصویری زشت و دور از شئون اخلاقی به نمایش می گذارد.

تصویرپردازی عاشقانه تا جایی که بتواند روح اشتیاق را سیراب سازد امری زشت نیست بلکه بسیاری از شاعران با بهره گیری از آن توانسته اند تصویرهای نابی را خلق کنند اما آنگاه که شعر وسیله ای برای برآوردن عطش هوس در ذهن شاعر می شود شعر را به ورطه ی سقوط می کند امری که هیچ لذتی در آن نمی توان یافت و تنها ابزاری صرف برای پاسخ به هوسی زودگذر است .

تاریخ ادبیات ما سرشار از آثاری است که به دور از هرزه سرایی صحنه های عاشقانه ای خلق می کند که روح را به وجد می آورد و عشق را در درون زنده می کند .داستان های شاهنامه و آثار نظامی خود دلیل وگواه روشن این ادعاست .

از معدود مقالاتی که در این زمینه کار شده باید به مقاله ی تن کامگی در ادب فارسی اثر دکتر جلال خالقی مطلق اشاره کرد در بخشی از این مقاله می خوانیم  : امروز از اروس  ایزد عشق نه صرفا عشق افلاطونی و معنوی و روحانی فهمیده می شود نه صرفا عشق جسمانی و ظاهری و مجازی و نه صرفا نظربازی و حس زیبایی بلکه معنویت دادن به زیبایی تن و خواهش تن است عشقی ست آمیخته با هم آغوشی و همخوابگی و زیبا شناسی.

به نظر میرسد آنچه در این زمینه بیش از هر نکته ی دیگری دارای اهمیت است وارد شدن با وسواس و دقت در خلق تصاویر و نغلتیدن در دام پورنو یا عریان نویسی جسمی و جنسی است چرا که در این صورت شعر ابزاری در خدمت هرزه سرایی ست .

مقدمه ی بحث امشب رو به اتفاق خوندیم و منتظر طرح دیدگاه های شما عزیزان هستیم فقط یک خواهش به جای پرداختن به مصداق های کلیشه ای به طرح برداشت های خودتون بپردازید و اجازه بدید بحث از مسیر اصلی خودش دور نشه اطمینان دارم دوستان ادیبم حرف های فراوانی در این زمینه برای گفتن دارند منتظریم

  - مرتضى حالى: این حقیر معتقد است انسانها در زندگی خود، چه به لحاظ مادی و چه معنوی، به میزان استقلال و استغنایی که به آن دست پیدا کرده اند می توانند نهال عشق را در وجود خود بکارند و به شاخ و برگ در آوردن رشد و نمو آن امیدوار باشند

  - سجاد صافی: با توجه به اين زمينه سازي عاشقانه كه اكثر شعرا رو در بر داره چه راهي هست تا از اين فضا دور شن شاعرا اكثر نوشته تصاوير تكراري با بيان هاي متفاوت شده اين روزها

  - حسن حسینی: دیدگاه خودتون چیه جناب سجاد ؟

گرچه راه فراری نیست تصاویر عاشقانه نیاز درونی انسان هست و شاعران هم از این قاعده مستثنی نیستند

  - امین رحمتی: عشق در عواطف یک عنصر اساسی محسوب میشه,  بالطبع شاعر در تجلی احساسات شخصی و درونی خود, حسب قرار گرفتن در شرایط مختلف ممکنه تصاویر گوناگونی خلق کنه

  - حسن حسینی: امین جان محدوده ی این تصاویر کجاست حد و مرزها رو با چه معیاری می سنجی خودت به عنوان یک شاعر ؟

  - امین رحمتی: کاملا بستگی به شخصیت هر شاعر داره جناب حسینی,  باید ببینیم شخصیت یک شاعر در رابطه با احساساتش چگونه شکل گرفته

آیا او عشق رو در ابتذال درک کرده ،

در یک رابطه عرفانی درک کرده ،

در روابط سطحی درک کرده و...

  - مرتضى حالى: شاعران نیز صد البته از این استغناء و استقلال جسم و روح برخوردارند آنها شاید بیشتر از دیگران قادر باشند تا صور مختلفی از عشق را دریابند یا آنرا خلق کنند

  - امین رحمتی: من هفته پیش صراحتا عرض کردم جناب حسینی ، من خودم عشق رو به گونه ای درک کردم که هیچ علاقه ای به تصویر کشیدن چیزی که از ارزش محبوب بکاهد ندارم.

این حقیر حد و مرزها رو بر مبنای ارزش واقعی عشق میسنجم

  - سجاد صافی: نظرم اينه وقتي در اين فضاها قرار گرفت كه هميشه هم قرار گرفته ميشه پرداخت ها كم باشه شاعرانگي بالاتر

واقعن به نظر شما يا دوستان اين ضربه به ادبيات نيست كه تصاوير تكراري با كلمات جديد و قديم هر روز و هر روز وارد ميشه به عنوان شعر؟

مخاطبان اين دوره به نظرم كم كم خستگي رو نشون دادن به اين نوشته ها و لشعار

  - حسن حسینی: پس تکلیف توصیف معشوق چه می شود امین جان

دیدگاه شما حد و مرز قایل شدن است

موافقم

اما این دیدگاه رو کمی بازتر مطرح بفرمایید

  - مرتضى حالى: منزویِ جان می فرماید

 من عاشق «←خود» توام ای عشق و هر زمان

 نامی زنانه بر تو نهادم بهانه را

  - حسن حسینی: سجاد جان شما یه عنوان شاعر با طرح موضوع عشق در شعر موافقی یا نه

  - امین رحمتی: چرا وقتی میتونم بعد درونی و عواطف رو درک کنم و رابطه عمیق باهاش برقرار کنم,  چه نیازی دارم به اینکه از لب و بدن و توصیفات سطحی استفاده کنم!

شعر ارضای فکری عواطفه از نظر من جناب حسینی.

  - حسن حسینی: بسیار عالی امین جان پس شما بیشتر به طرح عواطف اعتقاد دارید تا تصویر های برهنه

  - امین رحمتی: بله جناب حسینی

  - حسن حسینی: شعر ارضای فکری عواطفه از نظر من جناب حسینی.با این دیدگاه هم کاملا موافقم

  - مرتضى حالى: فقط عواطف نه...عقل چه...نیاز چه؟

  - حسن حسینی: بحث ما عشق هست مرتضی جان

  - امین رحمتی: عنصر اساسی شعر عاطفه ست بله جناب حالی عزیز. از باب اینکه عاطفه عنصر اساسی شعر هست عرض کردم البته چو عشق آید برد هوش دل فرزانه را...وقتی عشق بیاد عقل در فرع اون قرار میگیره

  - مرتضى حالى: نه... بنده مخالفم اکید

  - امین رحمتی: در رابطه با عشق ما با عاطفه سرو کار داریم به نظر من

  - حسن حسینی: مرتضی جان فردوسی انسان را برخاسته از دو عنصر عقل  و عشق می داند که این خود بحثی جداگانه دارد

  - مرتضى حالى: یعنی وقتی عاطفه رفت، عشق نیز باید مرخص شود؟

  - سجاد صافی: اره موافقم ولي با پرداخت جديد

طرح عواطف خوبه ولي اي كاش تصاوير بكر و تازه داشته باشه

  - امین رحمتی: در شرع میگن کل حکم بالعقل حکم بالشرع... ولی در عشق کل حکم بالعقل حکم بالاحساس نیست به نظر من

اگه سه دسته عشق قائل بشیم عشق شهوی عشق انسانی عشق الهی

عشق شهوی احساسات منحرف شده و شیطانی

عشق الهی عقلانیست

عشق انسانی عاطفی ست

  - مرتضى حالى: در مورد تصویر سازی های اروتیک نیز ابتدا باید تعریف خود را از اروتیزم ارائه کنم تا شاید پس از آن بتوانم عرضی را نیز تقدیم کنم

بنظرم وقتی  برخوردهای جنسی عاشق «با تکیه بر معنی درستی که عرض شد» ضمن هماهنگی هایش با عقل و احساس ، در مجاورت تمایلات جنسی قرار گرفت اروتیک شکل گرفته است

حالا اگر این عاشق فرهیخته، شاعر نیز باشد تصاویر او را می توان تصاویر اروتیک نامید

طبیعی است که آن وقت ایشان، نمی تواند جای پرت و پلا سیر کند...!!!!

در غیر این صورت از ازمنه ی قدیم تا کنون بوده اند انسانی که ضعفهایشان تصاویری نامناسب را خلق کرده است

  - امین رحمتی: برای عشق شهوانی هر فرهنگی یه اسم میذاره

یونان: اروس

لاتین: امور

سانسکریت: کام

فارسی : هوس

  - حسن حسینی: دوستان در یک استراحت کوتاه دیدگاه برخی از دوستان شاعرم در یکی دیگر از فضاها رادر  این باره به اتفاق می خوانیم و در ادامه در خدمت خواهیم بود

گیتا آریایی فر :

در اروتيك عاشق لذت را در توصيف جسمانی معشوق جستجو می کند

مجتبی نهانی :

مرز بسیار باریکی میان پورنو و اروتیسم هست(با دقت به تفاوت میان آنها). نباید فراموش کرد عنصر عاطفه و حس آمیزی توامان انسانیت محض عاری از خشونت می تواند آثار اروتیک به خصوص شعر اروتیک را برجسته و قابل توجه نشان دهد. زیبایی شناسی و زیباپرستی انسان و نمود آن در خلق تصویرها در کنار فهم درست از کارکردش در شعر می تواند در قلب ها با آسودگی درونی خود اروتیسم در دل ها بنشیند. شاید خود عریانی مهم نباشد ولی نحوه ی دریافت و نمایش آن

تاثیرگذارتر باشد .

فرشته ساسانی:

در گذشته تعبیری کردم که شاید به مقصود شعر اروتیک نزدیک تر باشد .... پس زمینه هایی در نقش و رنگ که احساسات معشوق را به غلیان آورده و عشق را تعالی بخشد ... نه صرفا اشاره ی مستقیم به برهنگی ( این تشبیه و استعاره ای ست از شعر اروتیک )

 

ابوالفضل طاهریان :

ﺍﺭﻭﺗﯿک ﺑﺎ ﺩﯾﺪ ﺯﺑﯿﺎﯾﯽ ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﻮﺭﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺳﺖ ، ﭘﻮﺭﻥ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ، ﺍﺭﻭﺗﯿک ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ . ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﻋﻤﻖ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺑﺒﯿﻨد

  - امین رحمتی: جناب حسینی عزیز. این اروتیک یک فرهنگ وارداتی ست. اساسا نباید خیلی با فرهنگ ما سازگار باشه

  - حسن حسینی: قبول دارم امین جان اما چاره ای جز به روز شدن نداریم

شاید بهترین اسم برای شعر شهوانی هرزه نویسی باشد آثاری که به قول دوستان بیشتر به سطح می پردازد

  - لیلی دولت آبادی: نه این طور نیست. وجود داشته در هنر ایران زمین، از دیر باز، فضای اروتیک در خیلی از آثار البته از واژه اروتیک برای اون استفاده نمی شده

  - امین رحمتی: واقعا توصیف اروتیک از معشوق برای مخاطب جذابه ؟

هرچقد هم به عمق بپردازه؟ اینکه مخاطب در ذهن خودش تصاویر آ نچنانی داشته باشه چه دردی از مخاطب و ارضای احساساتش داره ؟ به قول ابن عربی  "عشق شرابیه که هیچکس از اون سیراب نمیشه."  عطش عشق وقتی از مرزهای  با ارزش و والای انسانی بگذره میرسه به ابتذال

  - مرتضى حالى: من  در این فرصت و با اجازه به ارسال نمونه های موجهی می پردازم از ابیاتی که از منزوی عزیز است

لبت صریحترین آیه ی شکوفایی است

وچشمهایت شعر سیاه!! گویایی است

چه چیز داری با خویشتن که...دیدارت

چو قله های مه آلود...محو و رویایی است

تنت ز لطف و طراوت به سوسنی ماند

که در شمیم گل‌سرخ، شست ‌و شو شده است

برابر تو چه یارای عرض اندامش

که پیش روی تو دست بهار رو شده است

چگونه ‌آینه لاف برابر ی زندت؟

که از تو صاحب این آب و رنگ و رو شده است

می‌بیندش خیال که از راه می‌رسد

تن‌پوش کرده پیرُهن ماهتاب را

 

هم‌چون نگین به حلقۀ سیمین صورتش

از لب سواره کرده، عقیق مذاب را

بر شانه‌هاش ریخته آوار موج را

بر سینه‌هاش بسته، چراغ حباب را

با ناز می‌خرامد و در خیل ماهیان

 بیدار کرده وسوسۀ پیچ و تاب را

اگر قرار باشد آب باریکه های به هم رسیده  از  شخصیت های شکل گرفته ی تن و روان و خود آگاه و ناخودآگاه شاعر را رودی بنامیم که  بتواند تصویر مناسبی از شعر اروتیک به ما بدهد و برای این کار طراحانی مناسب و نامناسب از عبید زاکانی گرفته تا ایرج میرزا و در عصر خودمان یدالله رویایی و... را ردیف کنیم بنظرم می شود غزلیات منزوی را یکی از کاملترین آنها دانست

  - ندا جلالى: اینکه ما فضای اروتیک رو در شعر قبول داریم یانه بحث دیگری ست.

مسئله اینه که الان در شعر برخی از شاعران امروز اروتیک وجود داره ،خواه نحوه ی بیان هنری باشه و خواه نازل و سطحی.

که این نوع نحوه ی بیان هم موافقان و مخالفانی داره.

حریم خصوصی و کشیده شدن اون در خیلی از هنرها نمود پیدا کرده و شعر هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست.

که الا ماشاالله آثار ی از این دست رو به فزونی ست اما سئوال اینه که فرهنگ شعری ما در گذر زمان این رو می پذیره و یا نهایتا با تعدادی شعر که ممکنه اتفاقا تعدادشون هم زیاد باشه و از جانب طرفداران مقبول هم افتاده باشه،تاریخ صرفش تموم بشه.

و یا نه این شکل از کار و نحوه ی بیان تموم شدنی نیست،خواه با مقبولیت و خواه با مهجوریت!

  - امین رحمتی: حالا بیایم اونارو با تصاویر عاشقانه دیگه مقایسه کنیم از منظر زیبایی شناسی

  - ندا جلالى: بدون شک چنین است

  - امین رحمتی:

 مگر نه هیمه ى عشقم ؟ مرا بسوزانید

ولی در آتش آن چشم ها بسوزانید

وو....

مرا که دم همه دم در هوای سوختنم

برای عشق... برای خدا بسوزانید

منزوی

خب کدام تصاویر زیباتره دوستان ؟

  - لیلی دولت آبادی: لزومی نداره، همه با هم هم رای باشند، جناب رحمتی

  - حسن حسینی: دوستان من قرار شد قید مصداق ها رو ب زنیم و از خود مون مایه بذاریم

شما به عنوان یک شاعر برداشت شما از تصاویر عاشقانه چیه من نفهمیدن خانم جلالی در برابر این موضوع دیدگاه شخصی شون چیه

  - امین رحمتی: واقعا کدوم حرف ها به منزوی و امثال ایشان و شاعران بزرگ ارزش داده ؟

چند درصد از مردم این نحوه ى بیان رو حفظ می کنند?

  - حسن حسینی: برداشتم از صحبت جناب حالی دیدگاه عقلانی عاشقانه بود

  - مرتضى حالى: بنظرم نوگرایی امین جان

  - امین رحمتی: وقتی بخوایم برای معشوقمون شعر بگیم,  اندامشو براش توصیف شاعرانه کنیم لذت میبره یا هر چه از عواطف دیگه ش بگیم ؟

  - مرتضى حالى: جناب طریقی تعریف می کرد چه سالها بر منزوی گذشت و نگذاشتند کتابهایش به طبع برسد

  - حسن حسینی: امری که شاید گاهی برخی از بزرگان شعر چون حافظ هم بر اون تاکید داشتند

کتمان واقعیت گناه بزرگی ست باید بپذیریم اروتیک بخشی عمده از ادبیات مارو تشکیل می ده اما نوع پردازش هر شاعر متفاوت است

  - امین رحمتی: خب در همین ابیات از جناب منزوی که جناب حالی عنوان کردند احساس غالب بود یا عقل ؟

احسنت جناب حالی عزیز.خب بحث همینه. نوگرایی چیه ؟

  - حسن حسینی: پردازش اروتیک در شعر حتی به گونه ای ست که شخصی چون شمیسا به تالیف کتابی به نام شاهد بازی در ادبیات فارسی می پردازد کتابی که تنها چند روز در پیشخوان کتابفروشی ها بود و به سرعت جمع شد

  - امین رحمتی: آیا نوگرایی اینه به توصیفات اروتیک برسیم ؟

  - حسن حسینی: امین جان آنچه  که در دیدگاه ما این مسائل رو پدید آورده پورنو یا برهنگی ست و گرنه دیوان هیچ شاعری از تصویرگری عاشقانه خالی نیست

اروتیک رو اگر تصویرگری عاشقانه بنامیم مشکل حل نمی شود اصل موضوع همچنان هست

  - امین رحمتی: بله من که مشکلی با این تصاویر عاشقانه ندارم جناب حسینی. ولی ما همه حرفمون مگه این نیست که شعر رسالت دیگری جز بیان سطحی داره ؟

  - حسن حسینی: دقیقا این تصاویر  باید ما رو به سمت و سوی متعالی حرکت بده هرچند معتقدم عاشق بودن خود نوعی تعالی روح است اگر گرفتار سطح نشود

  - لیلی دولت آبادی: اروتیسم و عریان نویسی در داستان (عباس معروفی)

 

هنرمند همواره نیازمند تعریف تازه و دقیق پدیده‌هاست. اروتیسم نیز مانند شکست زمان، ایهام، ایجاز، تصویرسازی در فعلیت، شخصیت‌پردازی و بقیه‌ی عناصر داستان و رمان اهمیت دارد، اما بهتر است از آن به عنوان عامل کشش استفاده نشود.

اروتیسم بیش از هر چیزی به تصویرسازی و شخصیت‌پردازی غنا می‌بخشد. و مخدوش بودن تعریف اروتیسم معمولاً بحث‌ها را به بیراهه می‌کشد.

شاید بتوان گفت اروتیسم با کاستن عریانی مطلق، با بقیه‌ی اجزای داستان و رمان، همخوان پیش می‌رود.و نیز هدونیسم به معنای لذت‌جویی و خوش‌گذرانی، از داستان تفکر راهش جدا می‌شود.

لذت نوشتن و خواندن در خودش مستتر است. و لذت‌جویی غریزی امری است انسانی که به داستان و رمان، و کلاً به هنر مربوط نمی‌شود؛ همچنان‌که گرسنگی هنرمند مسئله‌ی شخصی اوست.

اگر هنرمند مسایل شخصی و غریزی و شهوانی و گرسنگی و هر نوع قضاوتی را به اثرش راه دهد آن را خدشه‌پذیر کرده و ناچار به موضع دفاعی می‌شود، چرا که هدونیسم از فلسفه‌ی خوشی‌پرستی و تمتع از لذت‌های زودگذر دنیوی حرف می‌زند.

من همچنان‌که تعهد هنر به ایدئولوژی یا حزب سیاسی را رد می‌کنم، تعهد هنر به لذت‌های زودگذر را مردود می‌دانم.

این درست که هنرمند با هنرش ارتزاق می‌کند، اما هنر هرگز خدمتگزار شکم و زیر شکم نیست. تصویر زیبای زندگی و انسان است.

اروتیسم یعنی گردش هنرمندانه‌ی احساس که گاه تصویر است، گاه در دیالوگ می‌نشیند، و گاه در برق دو نگاه می‌گذرد.

اروتیک و پورنو

هر چیز لخت و عوری اروتیک نیست. کسی را فریب ندهیم. به ما چه مربوط که بالای سکس‌شاپ‌ها می‌نویسند موزه‌ی اروتیک. آنها از این راه نان می‌خورند. خود را هم فریب ندهیم. بین دو جهان اروتیک و پورنو دره‌ای عظیم و “نازیبا” قرار دارد. فاصله‌ای به وسعت دو جهان یا شاید بهنر است بگویم فاصله‌ای به اندازه‌ی یک تار مو، مرز عشقبازی و همخوابگی را تعیین و تبیین می‌کند.

سلیقه‌ی شخصی من برهنگی مفرط را نمی‌پسندد، وتصویر ماه را از پشت شاخه‌های درخت بسیار زیباتر از ماه لخت می‌بیند.

اروتیسم تصویر کردن “زیبایی رفتار جنسی” است، نه نمایش “خود رفتار جنسی”. چه اینکه رفتار جنسی لزوماً و اغلب زیبا نیست.

اروتیسم به اوج می‌رساند، و پورنو فرو می‌کاهد. وقتی اروتیسم به تماشای پورنو می‌نشیند از خجالت آب می‌شود و صورتش گل می اندازد

  - مرتضى حالى: امین جان آنچه  که در دیدگاه ما این مسائل رو پدید آورده پورنو یا برهنگی ست و گرنه دیوان هیچ شاعری از تصویرگری عاشقانه خالی نیست

  - حسن حسینی: البته باید به همه ی سلیقه ها احترام گذاشت شاید اگر امروز گرایش به شعر عاشقانه یشتر شده محدوده ی بیشتر عملکرد شاعر است چرا که شاعر در طرح مسائل اجتماعی گاهی گرفتار خود سانسوری می شود و گاهی خطوط قرمزی وجود دارد که باید به ان پایبند باشد گرچه معتقدم عاشقانه های اجتماعی که جسارت شاعر را نشان می دهند کم نیستند

  - ندا جلالى: دوستان،  اگه هدف شاعر از اروتیک در شعرش فقط لذت بردن مخاطب خاصه خودشه، اگه اینجوریه که اتفاقا خیلی وقتها هم هست، شعرهای بسیاری سروده می شه و در حریم خصوصی باقی می مونه و شاعر اونو منتشر نمی کنه. خب مخاطب خاصش هم لذت برده از سروده. اما در جواب آقای رحمتی عرض کنم شاعر خیلی وقتها تنها برای مخاطب خاص خود نسروده و دامنه ی هنرش رو گسترانیده!! اینجا دیگه اینکه بگیم معشوقه ی اون از این نحوه ی گفتار در شعر خوشش میاد یا نه!مصداق پیدا نمی کنه و شعر عمومی می شه

  - حسن حسینی: خب خانم لیلا لطف کردند و دوباره دیدگاه جناب معروفی عزیز رو به نمایش گذاشتند که  معتقدم بهترین برداشت از اروتیک همین دیدگاه است خانم جلالی شما در شعر عمومی چه محدوده هایی رو برای توصیف معشوق یا عاشق قائل هستید

من جواب سوال خودم رو نگرفتم

  - امین رحمتی: خب من فقط به عنوان یک مخاطب خاص در مورد معشوق گفتم. در مورد عام هم عرض کردم که واقعا چند درصد مخاطبین به این مقوله اهمیت میدن و ارزش داره!

من هم معتقدم باید چیزی باشه که عامه پسند باشه. فکر نمیکنم مخالفتی با این نظر باشه

وقتی در عوام یک تفکر صرفا شهوانی ایجاد کنه شاعر چه خدمتی به فرهنگ کرده ؟

وقتی یک نوجوان - ساله دختر یا پسر با چنین شعر هایی برخورد کنه چه شخصیتی در اون شکل میگیره ؟

  - حسن حسینی: تا دوستان نظرات خودشونو تایپ می کنند استراحتی کوتاه داریم و برش هایی از مقاله ی معروف جناب خالقی رو با هم مرور می کنیم

بخش هایی از مقاله دکتر جلال خالقی مطلق،  تن کامه سرایی در ایران

چاپ شده در مجله ی ایران شناسی، سال هشتم

 "در اساتیر یونانی اروس پسر خدای جنگ و افرودیت (Aphrodite) بانو خدای عشق و زیبایی‌ست و خود او خدای عشق است. اروس به پیکر نوجوانی زیبا و بال دار تصور شده، با اندامی لخت، تاجی از گل سرخ بر سر، دارنده‌ی کمان و ترکش، خسته از زخم تیر و سوخته از آتش عشق، ولی آماده تا هر دم تیر ناپیدای عشق را به ‌سوی خدایان و مردمان رها سازد. برابر اروس در اساطیر  رومی "اَمور" است که پسر مارس خدای جنگ و ونوس ایزدبانوی عشق و زیبایی‌ست. در ادبیات فارسی بهرام یا مریخ، برابر "مارس" و ناهید یا زهره، برابر "ونوس" اند."

امروزه از اروس، ایزد عشق، عشق، نه صرفن عشق افلاتونی و معنوی و روحانی فهمیده می‌شود، نه صرفن عشق جسمانی و ظاهری و مجازی، و نه صرفن نظربازی و حس زیبایی، بلکه معنویت دادن به زیبایی تن و خواهش تن است؛ عشقی‌ست آمیخته با هم‌آغوشی و هم‌خوابگی و زیباشناسی

 برای پیدایش تن‌کامه‌پردازی در ادبیات و هنر باید در جامعه و در مناسبات مردم رویه‌ی آسان‌گیری و روش سازگاری و اخلاق مدارا (tolerance) رواج داشته باشد که این نیز خود بدون پیشرفت نسبی آزادی زنان، که منجر به آزادی معاشرت زن و مرد گردد، میسر نیست.

در منظومه‌های عشقی، زیباترین توصیف‌های تن‌کامگی را در "ویس و رامین" می‌یابیم؛ ما دیگر زنی با این جوش و کوش عشق که در ویس است، در منظومه‌های عشقی فارسی نمی‌بینیم. زن در دیگر منظومه‌های عشقی ما چون الماسی‌ست درخشنده، ولی سرد و بی‌جنبش؛ فرشته‌ای‌ست زیبا، ولی در رگ‌های او به‌جای خون، برف جاری‌ست. بی‌گمان در میان این زنان، "شیرین" نظامی استثناست، هرچند در مقایسه با "ویس"، زنی پرده‌نشین است. ولی این صفت، بدان کیفیتی که نظامی در شیرین آفریده است، یک عفت تحمیلی نیست، بلکه میوه‌ی سرشت غرورآمیز شیرین است. "نظامی در هفت‌پیکر نیز، "شیرین"‌هایی در قالب‌های کوچک تری آفریده است که مهم‌ترین آن ها فتنه است، ولی در کنار آنان زنانی نیز، که خداوند آنان را مثل هندوانه برای تمتع مرد آفریده، کم نیستند؛ یعنی نمونه‌هایی از زن مستوره‌ی محجوبه‌. نظامی مانند گرگانی، استاد توصیف‌های تن‌کامگی‌ست."

 اما باز کنش تنها از سوی مرد است و از سوی زن واکنش. در حالی که درست این دو سوی کوشندگی در کار عشق است که در هنر تن‌کامه‌سرایی عنصری هیجان‌زاست. در شعر فارسی نسبت‌دادن عشق بازی نه تنها به جانوران که امری طبیعی‌ست، بلکه به گیاهان و حتا عناصر بی جان طبیعت، مثال‌های فراوان دارد. مثلن فردوسی "روز و شب" را فراوان به مرد و زنی مانند کرده است که میان آن ها رابطه‌ی عشقی و جنسی‌ست. در میان عناصر طبیعت به‌ویژه "نسیم" در شعر فارسی جای ویژه دارد و اغلب، نماد جوانی هوس ران است که دمی از کام جویی آرام ندارد. از میان صدها بیت که در شعر فارسی بر سر این توصیف سروده شده‌اند، به بندی از مسمط بهاریه‌ی قاآنی بسنده می‌کنیم:

نرمک نرمک نسیم زیر گلان می‌خزد / غبغب این می‌مکد، عارض آن می‌مزد / گیسوی این می‌کشد، گردن آن می‌گزد / گه به چمن می‌چمد، گه به سمن می‌وزد / گاه به شاخ درخت، گه به لب جویبار / . . .

  - حسن حسینی: "به عقیده‌ی عارف اردبیلی در "خسرو و شیرین " نظامی، خسرو بیش تر زن ‌است تا مرد و شیرین او بیش تر مرد است تا زن. عارف بر خسرو نظامی ایراد می‌گیرد که این چه مردی‌ست که در هنگامی که شیرین رادر چشمه می‌بینید، به‌جای آن که چُستی کند، سستی می‌کند.

از میان داستان‌های کلاسیک ادب فارسی، چه حماسی و چه عشقی، در آن دسته که به اصلی کهن برمی‌گردند، زنان چه در نقش مادر چه در نقش همسر و چه در نقش معشوق، خواه باوفا و فداکار و خواه بی‌وفا و خیانت‌کار، همه در یک صفت شریک‌اند و آن برخورداری از خودآگاهی و کوشایی‌ست. برعکس، در آن دسته داستان‌ها که اصل کهن ندارند و بیش تر ساخته‌ی تخیل داستان سراست، زنان بی‌اراده و فقط وسیله‌ی ارضای هوس جنسی مردان‌اند.

 

در غزل نیز می‌توان نمونه‌هایی نشان داد که شاعر توصیفی تن‌کامه را در چند بیت آغازین شروع کرده و ناتمام گذاشته "حافظ نیز غزلی  دارد که آن را بسیار زیبا آغاز کرده، ولی پس از سه بیت موضوع را عوض کرده است:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست

نرگس‌اش عربده‌جوی و لبش افسوس‌کنان / نیمه‌شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فراگوش من آورد و به آواز حزین / گفت کای عاشق دیرینه‌ی من خوابت هست؟

غزل سعدی هم کوتاه هست و مایه‌ی تن‌کامگی آن اندک. ولی مطلب ناتمام نیست و به ویژه بیت دوم آن شاهکار صنعت تشبیه در توصیف‌های تن‌کامگی‌ست:

امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس / عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس

ولی شاهکار توصیف‌های تن‌کامگی در غزل، این غزل بانو سیمین بهبهانی‌ست:

شبی هم‌رهت گذر، به‌طرف چمن کنم / ز تن جامه برکنم، ز گل پیرهن کنم "

  - حسن حسینی: جناب خالقی از اروتیک به عنوان تن کامه سرایی یاد می کند

  - امین رحمتی: الان اتفاقا جامعه ما به سمتی داره گرایش پیدا میکنه که بشدت نیازهای جنسی در حاله گسترشه واتفاقا بخاطر کمبود عواطف به سمت نیازهای جنسی گرایش پیدا میکنن

  - لیلی دولت آبادی: شاعر کار خودش رو انجام می ده جناب رحمتی، کار شاعر اصلا حات نیست و یا نکشاندن افراد در ورطه نوعی تفکر، از هر نوعی که می خواهد باشد، حال اروتیک یا........

  - حسن حسینی:

  - على حبيبي:

یه بحثی وجود داره از معشوقه ی مذکر ادبیات ما که قدمتی هزار ساله داره که بگذریم. قطعا تصاویر اروتیکی در دیوان هر شاعری هست. وخب بخشی از عشق زمینی هم همین مساله است وجود فرزندان عاشق ترین انسان ها هم گواهی است بر این مدعا. اما اینکه امروزه بیشتر شاهد این جریان در شعر هستیم چند دلیل داره حداقل اشنایی با حق زنان وفمنیست برای خانم ها جذب مخاطبین خاص برای شاعران  تغییر نحوه ی زندگی اشنایی با مد وغیره وغیره پروین اعتصامی وفروغ تقریبا در یک دوره زندگی میکنند فروغ ازادانه میگه گنه کردم گناهی پر ز لذت

....اما پروین مجبوره از مناظره ی نخود ولپه یا چه بدانم بشقاب وقوری بگه چرا که پدرش حتی اینها رو هم نمیزاشته چاپ کنه

میگفته زشته دختری در خانه ی پدر کتاب چاپ کنه واسمش بیفته سر زبان ها بماند که پدر ایشان فرد بسیار بزرگی بوده

و پروین نیز مثل فروغ فرنگ رفته بوده بحثم تغییر نحوه ی زندگی دیدگاه خانواده ها و تطور بخشی از فرهنگ ماست. رجوع شود به شلوار لی پوشیدن در ۱۷ سال پیش یا فرق وسط باز کردن ۱۵ سال پیش اسان گیری ها و پذیرش ارزش های جدید مسلما تغییری در میزان  اروتیک سرایی بوجود میاره وخب جامعه ی ما هم انگار نیاز داره به این بخش

  - حسن حسینی: شک نکنید هر شاعری رسالتی را برای خود انتخاب کرده و کمتر پیدا می شود که شاعر حتی به تصویرهای ساده ی عاشقانه دیدی سطحی داشته باشد شاید بخشی از مشکل جامعه ی امروز ما مخاطب باشد شاید مافیایی باشد که از این راه نان می خورند

  - امین رحمتی: یعنی بانو لیلی شاعر به عنوان یک شخصیت فرهنگی هیچ سهمی در ایجاد فرهنگ نداره ؟

و همچنین جناب حسینی واقعا شاعر رسالت فرهنگی نداره در ایجاد فرهنگ /

پس در واقع جناب حسینی معتقد هستیدکه برخی از شاعران عمدا این فرهنگ رو هدایت میکنن ؟

  - حسن حسینی: سلام به علی عزیز موافقم گذار از سنت و رسیدن به مدرنیته هم در نگرش های ما بی تاثیر نبوده

همچین ادعایی ندارم امین جان شاعر با شعر  و قلم فرهنگ ساز می شود رسالت شاعر قلم اوست

  - ندا جلالى: جناب حسینی بزرگوار

احساس می کنم شاعر هم به خودش و هم برای خودشو هم برای مخاطبش احترام دوچندانی قائل می شه اگه با وسواس از ابر و باد و مه و خورشید و فلک،تمام فنون و هنر شاعرانگی ش استفاده کنه تا بدون ابراز و توصیف صرف ! چیزی از عاطفه کم نذاره، اینجوری به کمال شعر نزدیک شده و از نظر من لذت بخش تره.

  - امین رحمتی: احسنت

  - لیلی دولت آبادی: جناب حسینی، اروتیک سبک گسترده ای در کل هنر زمان حاضر، فقط خاص ادبیات. اونم ایران نیست،

  - حسن حسینی: اما این که قلم در چه سمت و سویی حرکت می کند مهم است

  - لیلی دولت آبادی: خیلی از هنرمندان در دنیا به این سبک گرایش دارند. مثل تمام سبک های هنری که زایده زمان خودشون هستن

  - امین رحمتی: من هم میگم باید به سمت فرهنگ اصیل بره. نه حجله های ناصر الدین شاهی ایجاد کنه در اذهان

  - على حبيبي: پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت! آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد!! این میشه بحثی عمیق راجع به خدا. اما خدای خوب ومهربونم فدات شم بزار من برسم به عشقم یا هرچی بگی گوش میدم وغیره یا حتی خدایا ازت بدم میاد هیچ فرقی نه تنها با اوردن کلمات لب و بوس واغوش وغیره نداره که هیچ به زعم من سطحی تر هم هست! ما فقط در اروتیک دنبال گذر از سطح هستیم؟؟

  - حسن حسینی: خانم لیلا در مقدمه ی بحث امشب به این نکته اشاره شد که اروتیک محدوده ی گسترده ای از هنرها رو در بر گرفته اما بحث ما شعر هست

  - لیلی دولت آبادی: درست بحث شما شعر، ولی دوستان جسارتا این محدوده رو باید وسیعتر ببینند، شاعر جدا از اتفاقات هنری جهان نمی تونه باشه، چه در ایران، چه......

  - حسن حسینی: درسته امین جان

ممنون خانم جلالی شخصا موافقم وقتی امکان پرداختن به توصیف های زیبا و تصویرهای دلنشین وجود داره پرداختن به برهنگی عاشقانه و به قول عباس معروفی نمایش جنسی در شعر خیانت آشکار به مخاطب است

  - امین رحمتی: آیا هر تفکری شکل بگیره باید بهش دامن زد بانو لیلی ؟

اگه تفکر فراماسون شکل بگیره چون مده باید پذیرفت ؟

  - ندا جلالى: جناب حبیبی

شلوار لی پوشیدن و فرق سر رو چنین و چنان فرم دادن،در مقوله ی ارزش و عرف مقطعی شاید به چشم بیاد اما حسابش از نیاز جامعه به اروتیک سرایی به اروتیک سرایی جداست!

و اصلا قابل مقایسه نیست.

و این آیا نیاز جامعه بوده و هست؟

و ما به هرچی رسیدیم از سر نیاز بوده؟؟

  - لیلی دولت آبادی: حال این که، از چه لغاتی برای بیان خود استفاده می کنه، با چه نوع چینشی، کاملا تصمیم با شاعر، شما به عنوان مخاطب می تونید، اون رو تایید کنید و یا خیر... ولی نمی شه به شاعر گفت ؛شما این جوری ننویس. شاعر خالق اثر و تصمیم با خودش

  - امین رحمتی: من میخوام یه مثال ساده در مورد تحت تاثیر گرفتن مردم بزنم.

اگه دقت کرده باشید در خیابون ها ریش داعشی مده!  آیا چون تبدیل به یک فرهنگ غلط شده باید بگیم چون مد شده پس چیز خوبیه ؟

  - لیلی دولت آبادی: خیر جناب رحمتی، نیازی به دامن زدن یک پدیده نیست، نوع برخورد به خود شما بستگی داره

  - حسن حسینی: بحث امین عزیز شاید انتخاب چشم بسته باشد که هیچگاه مقبول نیست به هر اتفاقی باید آگاهانه نگاه کرد و پذیرفت تصاویر عاشقانه به جای تحریک هوس می تواند زمینه ای برای آرامش بیشتر باشند می تواند آرامش روحی را فراهم کنند می توانند روح امید را در انسان زنده کنند و ...

  - امین رحمتی: من مخالف آزادی بیان و عمل نیستم

هر کسی آزاده هر کاری کنه چون حتی خود انسان هم نمیتونه حقی از خودش سلب کنه

ولی آزادی هر کسی تا حدی باید باشه در حیطه شعر و هر مقوله ى دیگه ای که ارزش زیر سوال نره

حالا شاید برخی دوستان هم مخالف باشن

  - لیلی دولت آبادی: ارزش رو چه کسی معنی می کنه؟ با چه معیار ی؟

  - امین رحمتی: هیچ جای خرده گرفتن نیست ارزش دو جنبه داره.

فردی

عمومی

  - قربان گزمه: با سلام.

ارزش را اخلاق شاعری طرح میکنه.

  - حسن حسینی: اخلاق شاعری

منتظر توضیح بیشتر شما هستیم

  - حسن حسینی: در تعیین  معیارها عوامل بسیاری اثر گذارند خانم لیلا کاش دیدگاه تون رو صریح تر در این باره بگید

  - امین رحمتی: وقتی عمومی میشه هر کس به سهم خودش در ایجاد اون سهم داره و کنترل اون. یک نقاش در تصاویری که خلق میکنه. یک شاعر در کلمات و...

  - حسن حسینی: با طرح سوال های پی در پی به نتیجه ای نمی رسیم

  - امین رحمتی: من فکر میکنم ارزش عمومی رو اکثریت جامعه رقم میزنن در پذیرش اون. معیار ارزش عمومی عرف جامعه ست

  - مرتضى حالى: من که عرض کردم در انبوهی پیامها قرار گرفته جناب حسینی عزیز

  - ارسو ایمانی: اقای حسینی عزیز دوستان در این بحث تا سوال مطرح کردن شما بگید کدام بحث و سوال مهم و اول هست تا ما نظر بدیم و ناظر نباشیم

من یک بار عرض کردم خدمت دوستان در بحث های مربوط این چنین ی شما به مسال یک درخت با شاخه و برگ که

از نشانه ها و مصداق ها ویا تاریخ و حتا حسب حال به ریشه میرسید ویا بر عکس از بن و ریشه یک بحث به سمت شاخه های مختلف و یا همسو با نظر جمع یا غیر نظر جمع میرسید

وقتی هر عزیزی برای سمت دادن عقاید و نظر دوستان با طرح چند سوال تفکر و عقیده رو به سمتی که میخواد جواب همفکر وهم عقیده خودش رو برسه از شاخه ای به شاخه ای پریدنه

من شما رو به انحراف نگاه از هزلیات سعدی و وحشی بافقی حتا کشکول های عرفانی تا علی عبدالرضایی و شهرجویی

وتب اروتیک شعری بجای تصویری و تاویل اون دعوت میکنم

اشتباه نسل جوان و معاصر ما در استفاده از کلمات گاهن کمی در لفاف بصورت عریان

بست اون به شعر برای حتا جلب توجه تا کارهایی قوی که گاه انسان رو بهت زده میکنه  این بحث یکی از برگ های بحثی بود که شما دوستان اینقدر راحت از کنار ش میگذرید خواهش من آینه بعنوان یکی از اعضا که در بیان سوال ها و دقت در یک گپ اسم و توجه به سطح رو به سمت تخصصی نری حرکت کنید

  - على حبيبي: شلوار لی و فرق سر رو از این جهت مطرح کردم که سال ۷۴مثلا وقتی با استین کوتاه میرفتی ولیعصر دستت رو رنگ میکردند من اونموقع ها فکر میکردم دایی ام بوم نقاشی است و ماموران پیکاسو! مخالفت های بسیاری میشد استین کوتاه پوشیدن اقایان رو اروتیک میدانستند و خب عکس العمل هایی اینچنینی داشت.

یا من رو در ۱۶ سالگی از مسجد در حال قرائت قران انداختن بیرون چرا چون شلوارم لی بود.

الان ما بهش فکر هم نمیکنیم. وکاملا پذیرفته شده است ارزش های جدید. نیاز جامعه ی ما قطعا به تناسب اگاهی ها واشنایی مون با فرهنگ ها تغییر میکنه ومساله پیچیده ای نیست و جواب ما به این نیازها هم به انواع مختلف پاسخ داده میشه مثلا نیاز ازدواج در بین جوانان حالا با اشنایی خانم ها واقایون باارزش های جدید و شناخت حقوق خودشون این نیاز حیاتی رو دچار تعارضات وشکست هایی کرده. که در این مقال نمیگنجد نیاز جامعه به اروتیک سرایی نیست. نیاز جامعه از مولفه ها و ویژگی های اجتماع وافرادش نشات میگیره قطعا در دوره ی قاجاریه

شاعران مباحث علاقه مندی رو در بین مخاطبانشون متفاوت میدیدند با ان چیزی که ما میبینیم الان‌. معشوق برقع دار

دوره ی صفویه رو میدیدن که بگن مثلا لب هات سرخی هم دارد(هرچند میگفتن ها) الان خب متفاوته

ازادی هایی وجود داره ومتعاقبا پذیرش ها راحت تر هست چون همین الان وصف حقیقی معشوقه ای ممکن است از وصف خیالی معشوقه ای  در ۲۰۰ سال پیش سورئال تر باشه. ومن ارزش گذاری نمیکنم خوب هست یا بد این جریان. میگم ادبیات نیز مانند سایر بخش ها یه تکان هایی خورده که بله بخشی اش پاسخ به نیاز مخاطبان است.

  - حسن حسینی: من کاملا موافقم ایمان جان

دوستان جسارت طرح نظر خودشون رو داشته باشن به قول شما پریدن از شاخه ای به شاخه ای دیگر ما رو از بحث اصلی دور می کنه

جناب گزمه خواهش من از دوستان در ابتدای بحث همین بود امیدوارم در جلسات بعدی این مشکل برطرف بشه و دوستان محافظه کاری رو کنار بذارن و به جای حاشیه نظرگاه خودشون رو به اشتراک بذارن

  - مرتضى حالى: یکی از دوستان منزوی بزرگ خاطره ای را تعریف می کرد که لازمه خلاصه وار به آن اشاره کنم

-روزی که منزوی قرار بود سر قرار ملاقاتش با بانویی برود او را بسیار مضطرب می دیدم،مدام به ساعتش گاه می کردو من نیز دائم به او نصیحت می کردم که: آخر مگر تو جوانی ؟ چرا اینقدر پریشانی؟ ولی او گوشش به حرفهای من بدهکار نبود از چندین ساعت قبل از زمان دیدار جلوی آینه به خود و لباسش ور می رفت دست آخر هم چند ساعت زودتر  از خانه بیرون زد چرا که دیگر نمی توانست تاب بیاورد

ما نگران بودیم که اصلن آیا او با این اضطراب صحیح و سالم به مقصد میرسد یا خدای ناکرده از دست می رود

ساعتها گذشت و این احساس با ما بود تا اینکه او را با شانه های افتاده و گرفته دیدیم که در حال مراجعت به خانه است از او سئوال کردیم چه خبر؟ دیدیش؟ و سئوالاتی از این دست

و او در پاسخ ما تنها گفت: نه بابا نشد ببینمش

چرا که از اینجا که به سمت مقصد راهی شدم  در راه برای او سرودم

دستش از گل چشمش از خوشید سنگین خواهد آمد

بسته بار گیسوان از نافه ی چین خواهد آمد...

و...الخ

ناگهان خودم را در پارکی دیدم و بر روی صندلی اش نشستم و تا به آخر غزل را گفتم و بعد دیدم وقت گذشته است و بناچار برگشتم...!!!

این است که گاه شاعر  ذاتاً عشق را استقبال می کند چنانکه خود او گفته است

 من عاشق «خودِ» توام ای عشق و هر زمان

 نامی زنانه بر تو نهادم بهانه را...

  - ندا جلالى: و این تکون ها،

آیا جز درمعدود شعرهای شاعران  به نام، آیا به سکته های  ناقص منجر نشده؟

  - على حبيبي: قطعا شده

  - على حبيبي: مگر حرکت در عمق در زمینه عشق الهی

جزدر  معدود شاعرانی

مگه سکته های بیشتری نداشته

  - حسن حسینی: این ک تصور می کنم اینکه ما متنی را کلیشه وار تایپ کنیم مشکلی را حل نمی کند

کاملا موافقم جناب حالی عزیز

سپاسگزارم از همه ی شما عزیزانی که در این بحث با ما همراه بودید تلاش دوستانم در گروه گفتارهای شبانه بر این است تا به شکلی علمی تر به طرح موضوعات بپردازیم و در این راه از نظرات اساتید و صاحبنظران بی نصیب نباشیم از این که تحمل کردید و همراه بودید ممنون و سپاسگزارم

  - على حبيبي: من میگم

انتظار عمق نداشته باشیم در همه حال از هر مساله ای عشق زمینی هم در بخش هایی پر رنگ تر شده در بخش هایی کمرنگ تر وخب جز این رو هم نمیشد انتظار داشت

 

  - ندا جلالى: منظورم شعرهایی ست که خواسته ،تنها و تنها به کمک همین  نشانه و نشانه هایی از این دست ،در دست مخاطب بچرخه و خودش رو نگه داره.

تعبیر من از این شعرها ،سکته های ناقص در ادبیات و به ویژه شعر می تونه باشه

 

 

تاریخ ارسال: پنجشنبه 12 شهريور 1394 ساعت: 14:2 |تعداد بازدید : 383 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی