close
تبلیغات در اینترنت
معرفی مکتب ادبی اصالت کلمه

مطالب مربوط

معرفی مکتب ادبی اصالت کلمه

  - نیلوفر مسیح: قبله

چشمه ی آفتاب

دختر

کوزه ی خالی

_این بار را دیگر دست خالی بر نگرد !

آسمان سیاه /ستاره های کور

_هر دفعه راهم در بی راهه گم و می شود و من ....!!

_ستاره ی قطبی که هست ؟؟

_پس چشمان من آنقدر نامحرم که آسمان خودش را می پوشاند از من ؟؟

(و سر در خویش فرو می برد )

سجاده ی زرد

سایه ی سیاه

(بیشتر فرو می رود )

_وای نه !این همه کلاغ  در من است ؟؟

به شش جهت خویش

شش قبله ی زرد

_پس خودم کجاست ؟؟

و ناگهان از خوابش بر می گردد

به ...

###

جنگل سکوت

برف آدمک چوبی

_باید آتشی ساخت و سوخت خود را

تا

این همه برف

کلاغها را در خود بمیرد

جنگل سکوت

آتش

 

آتش

###

وقتی که سایه اش

سایه ی بی سایگی خویش شد

از دیوار دیوار آیینه ای تراشید

و تناروحش را عریان دید

سجاده ی سبز

سایه ی سپید

_نگاه کنید !!

(یک آسمان کبوتر )

 

##

آسمان

ماه

ستاره ی قطبی

_با اولین طلوع عازم خواهم شد !

####

 

چشمه ی آفتاب

فرازن

کوزه ی پر آب

 

فراداستان از نیلوفر مسیح

مکتب ادبی اصالت کلمه

سال ١٣٨٧

  - نیلوفر مسیح:

مکتب ادبی اصالت کلمه بر دو محور بنیادین استوار است

١_وسیله دانستن کلمه در جهان زیستی

که منشا زیش دانشهایی از جمله

فلسفه

ریاضی

زیست

فیزیک و...

 

و ٢_هدف دانستن کلمه در دنیای ادبیات

تا کنون تمام مکاتب شعر محور و داستان محور از کلمه به عنوان یک وسیله یا ابزار برای خلق شعر یاد می کردند

اما در تکمیل نظرات گذشتگان باید عرض شود که از نظر ما  کلمه ریشه بنیادین و مادر شعر و داستان هستند

از نظر ما هیچ مرزی بین شعر و داستان نیست بلکه به علت خواست و سلیقه اجتماع

شعر و داستان به صورت قراودادی مرزهایشان را از هم جدا کرده اند درست مانند یک درخت ...

یک درخت یک ریشه مستحکم دارد که باعث زایندگی و ورویش شاخه های درخت است

از نظر ما ریشه همان کلمات هستند و شاخه ها, شعر ,داستان , و مکاتب ادبی و سبکهای ادبی ...

درست همانند مشی و مشیانه

که از یک ریشه ی واحد به نام انسانیت منشا گرفته اند

پس این مرزبندیها قرار دادیست و در اثر ذوق و سلیقه مردم و نویسندگان در مکانها و زمانهای متفاوت شکل گرفته است 

مثلا ما در ادبیات با شاهکارهای بزرگی رو به رو هستیم که مرزی بین شعر و داستان قایل نبوده اند و هدف آنها به ناخودآگانه حقیقت کلمات بوده است

مثل اوپانیشاتها

وداها

که به علت بعد گرا شدن ذهن و زبان مردم شعر و داستان به وجود آمد

در طول تاریخ عده ای طرفدار موسیقی و تخیل و پردازی بوده اند و این بعد را در آثارشان افزایش داده اند

مسلم است ابعاد دیگری از جمله روایت , توصیف , پی رنگ و... را کاهش داده اند

البته نا گفته نماند که اکثر مکاتب و سبک های ادبی نیز

حتا شعر و داستان نیز در اثر همین فرایند کاهش و افزایش به وجود آمده اند ..

اغلب مکاتب ادبی و سبک ها

در اثر دو فرایند به وجود آمده اند

١_فرایند افزایشی _کاهشی

٢_فرایند آمیزشی

مکتب باروک که مطمعنا همه از خصوصیات آن آگاه هستید یک مکتب آمیزشی است چون از مخلوط شدن و تلفیق ایده ها و نگرش ها ی مختلفی شکل گرفته است

اما اکثر مکاتب ادبی از فرایند افزایشی _کاهشی شکل گرفته اند

مثلا مکتب ادبی رومانتیسیسم در اثر کاهش بعد خردگرایی و افزایش بعد احساسات و عشق شکل گرفته است

چون در هر دوره ی خاصی ذوق و سلیقه ی مردم و نیاز اجتماع آن بعد را طلب می کرده است.

متاسفانه هریک از این مکاتب ادبی که یک بعد را بیش از همه برجسته کرده اند

از خود هدف ساخته اند

و شعر و داستان هر دوره ای از تاریخ را به خود محدود می کرده اند

مثلا کلاسبک ها شعر و داستان را به اصل خرد ورزیدن و خلق آثاری مبتنی.بر این مبنا تشویق می کرده اند و در کل اصل خرد در نوشتار یک باید که بر عرصه شعر و داستان تحمیل می شد ..

همچنین رومانتیسییم نیز انواع نوشتار را به احساس و عشقو بیان احساسات درونی در شعر و داستان محدود می کردند ..

اما از نظر ما انواع مکاتب ادبی و خود شعر و داستان نیز و سیله هایی هستند در خدمت ارایه ی پتانسیل های کلمه  و کلمه مادر شعر و داستان است .

بنابر این رومانتیسیسم یک بعد از کلمه است نه تمامیت آن

باروک با تمام خصوصیاتش.یک بعد از کلمه است نه تمامیت آن

ریالیسم یک بعد از کلمه که واقعیت در نوشتار را گوش زد می کند

در واقع کلمه همان فیل است در اتاق تاریک

چون هر کدام از مکاتب و سبک های ادبی که خود وسیله ای بیش نیستند در خدمت بیان حقیقت کلمات از خود مطلق گرایانه هدف ساخته اند  و خود را تنهاحقیقت ممکن در ادبیات می دانند

اما فراموش کرده اند که فقط یک بعد از کلمه هستند ..

بنابر این از نظر ما کلمه هدف و مقصود ادبیات است و نه وسیله ای در خدمت خلق شعر و داستان ..

در واقع مکتب اصالت کلمه به سه دوره ی تاریخی در ادبیات معتقد است

١_عصر حقیقت گرایی نا خودآگاهانه

که در آن نویسنده ها ناخودآگاه در نوشتار مرزی بین شعریت و قصویت قایل نشده اند

٢_اصل شریعت گرایی های خرد و کلان

که در آن عصرمرز بین شعر و داستان از هم جدا شد و انواع مکتب هاو سبک های ادبی به منصه ظهور رسیدند

٣_اصل حقیقت گرایی خودآگاهانه در ادبیات که با.مکتب اصالت کلمه اعلام حضور کرده است ..و ما آگاهانه اصالت را به کلمات می دهیم ..

از نظر ما کلمه کلی است فراتر از هم افزایی اجزای جوهری و ماهیتی

اجزا ء جوهری کلمه عبارتند از

١_جوهره ی معنایی

٢_جوهره ی گفتاری

٣_جوهری نوشتاری

و شعر و داستان و انواع مکاتب و سبک های ادبی ماهیت کلمه هستند

درود دوستان عزیز در پرده ی خیال بنده  در خدمتم ...اگر بحث را با پرسش و پاسخ دنبال می کنید که منتظر سوالات و انتقادات خوبتون هستم اگر هم قصد بر توضیحات بیشتره که در خدمتم ..

- امین رحمتی: حقیقتش من با این توضیحات قانع نشدم

 - نیلوفر مسیح: هر جا که ابهامی هست بفرماید توضیح خواهم داد

  - حميد رستمى: خانم مسیح منظور از هدف دانستن کلمه چیه؟ چون همه میدونیم کلمه وسیله است برای ابراز احساس و عاطفه و بیان هر چیزی بعد چطور میشه خودش هدف باشه!؟

  - امین رحمتی: یعنی اینکه مخاطب خودش باید به کنه منظور شاعر برسه خیلی سخته

قرار نیست که هر وقت مخاطبی به این نوع نوشته ها روبرو میشه یه ساعت براش توضیح بدیم که این سبکو باید اینطوری خوند

الان مثلا ما میدونیم حروف مقطعه قرآن یک اصالت دارند هر کدام از اونها. مثلا کهیعص! ولی خب وقتی مخاطب درکی ازش نداشته باشه واقعا سخته بشینه واسه خودش تفسیرش کنه

- ندا جلالى: خانم مسیح عزیز

 چند مثال شعری هم برای روشن تر شدن مطالب بذارید تا معیارها رو در شعرها جستجو کنیم🌺

 - نیلوفر مسیح: جناب رستمی عزیز در طول تاریخ ادبیات شعر و داستان دو ابر شریعت یا دو الهه بزرگ هستند که کلمه برای بروز و ابراز خود یا باید از ساحت شعر بگذرد یا داستان .و هر کلمه رو به اندازه ی تعریف های خودشون محدود کردند یعنی در واقع این تعاریف باعث شده که کلمه از خود بی گانه بشه و به یک عنوان یک شی با اون رفتار بکنند

همه می دونیم که شعر تعریف کلی داره که باید داوای تخیل موسیقی و احساس و اندیشگی باشه ..بعضی از مکاتب شعری حتا ازاین تعریف کلی تنزل کردند

و شعر رو فقط به زبان یا فرم و یا یا فقط احساس محدود کردند

خلاصه اینکه شعر و داستان که زاییده ی جوهره ی کلمه اند برای نگارش و نگرش بهواسطه تبدیل شدند

ما کلمه رو مادر شعر و داستان می دانیم به همین دلیل می خواهیم شعر و داستان را از جایگاه واسطگیشون  به جایگاه وسیلگیشون بر گردانیم ..

چرا کلمه هدفه چون کلمه ریشه است و شعر و داستان شاخه و برگ

دلیل دیگه اینکه کلمه در خودش پتانسیل های فراوانی دارد که به علت سلطه ی شعر و داستان این پتانسیل ها بستر حضور نداشته اند

متاسفانه گوش ما و ذهن ما دیر به آثار نوبنیاد خو می گیرد اگر کاری توضیح داده میشه چون تیوری ها نو هست و این متون  قاعده و قوانین خودش رو داره و اگر این این قواعد رو بدونیم راحتر با آنها ارتباط برقرار می کنیم متاسفانه خواننده ی ما به شعر و نوشته ی آسان خو کرده و اگر متنی رو درک نکنیم یا بعد از چند خوانش درک کنیم اون رو در جرگه ی شعر نمی دونیم ...

چه واژانه و چه فرا داستان قاعده و قوانین خاص خودشون رو دا رند بله حروف مقطعه در قران ازراز و رمزهای بین پیامبر بوده

و اتفاقا از نظر ما خود قران یک متن عریانه هم در آن ما شاهد شعریت و موسیقی هستیم و هم داستانیت اما نمی توان گفت که قران شعر محض است یا داستان محض چون بین این دو عرصه مرزی قایل نشده

 - لیلی دولت آبادی: مثل هایکو، اگر درست متوجه شده باشم، خانم مسیح

- نیلوفر مسیح: درود لیلی بانو دقیقا

 - حميد رستمى: خانم مسیح بزرگوار باید ببخشید ولی من شخصا با این تعریف شما از کلمه و شعر و داستان موافق نیستم!

زیرا همه میدانیم کلمه در نوشتار حکم آجر را دارد برای ساختمان.   یعنی کلمه مواد اولیه و همان مواد خام است برای آفرینش یک اثر ادبی و همان طور که آجر و مواد اولیه ساختمان به تنهایی نمی تواند هدف باشد کلمه نیز به تنهایی نمی تواند هویت داشته باشد.

- ندا جلالى: جناب رستمی موافقم

 - حميد رستمى: چینش مناسب کلمات است که هنر معمار واژگان یا همان هنرمند را منصه ظهور می رساند.

  - لیلی دولت آبادی: چینش می تواند عمودی باشد، نه صرفاً همیشه افقی و عمودی را هر دو شامل شود. این به ذات نزدیک تر می شود

  - نیلوفر مسیح: جناب رستمی عزیز صحبت شما و سایر بزرگان در این عرصه که یکی از آنها جناب نیما است که می فرماید کلمات مصالح ما هستند متین و محترماست اماو اما

کلمه تبدیل به شی شده است و آن هم به علت اتوریته ی و جبر شعر و داستان و تعاریف قراردادی ماست در واقع ما با تعاریف و پیش فرضهامون کلمه رو تبدیل به آجر و سیمان کردیم ما در ابتدای عصر روشنگری و حقیقت مداری انسان به هیچ وجه با مرزهاو جدایی شعر و داستان مواجه نیستیم  مثل اوپانیشاتها وداها و...این مرزها با وطیقای ارسطو و تقسیم بند ی های ایشان شکل گرفت

 - ندا جلالى: ممکنه کلمه ای خاص، بار معنایی بیشتری رو در بر داشته باشه،اما اینو نمی تونیم تعمیم بدیم که هر کلمه همین کارکرد رو در یک متن داستانی و یا شعر داشته باشه.کلمات دانه های به هم رشته شده ای هستن که از چینش هنرمندانه شعر و داستان آفرینش می شه.

 - حميد رستمى: چه بسیار شاهدیم کسانی که روح لطیف و احساسی سرشار دارند ولی معمار خوبی نیستند تا از این کلمات بتوانند یک ساختار زیبا بسازند

 - امین رحمتی: یعنی بانو مسیح گرامی,  برخی شاعران به کلمات خیانت کرده اند ؟

هر چیزی در این دنیا قراردادی ست این دیدگاه شما یک بینش فلسفی به چیستی کلماته

 - لیلی دولت آبادی: به نظر می رسه، در این نوع خلق اثری از نماد ها در قالب کلمات بیشتر استفاده می شه، تا ملموس و به تصویر نزدیک تر باشه، جزییات اثر به مخاطب سپرده میشه، البته این برداشت بنده ست

در واقع نیمی از نوشته رو مخاطب برای خودش شکل می ده

 - امین رحمتی: و شاید این دیدگاه رو نشه در قالب شعر مطرح کرد

 - نیلوفر مسیح: من اسم آن را خیانت نمی گذارم آنها از سایر پتانسیل های کلمات غافل مانده اند چون در کلمات فقط پتانسیل شعر و داستان می بینند نه چیز دیگری در حال ی که کلمات بی نهایت بعد دارند

 

لازمه یک نکته رو تذکر بدمو اون اینه که ما کلمات رو صرفا بدون پتانسیل های کشف شده در طول تاریخ در نظر نمی گیرم ما کلمات رو با تمام بار ژنتیکی و هویتی که در طول تاریخ کسب کردنددر نظر می گیریم ..

 - حميد رستمى: در این شکی نیست که هر کلمه  یک بار معنایی داره ولی همان کلمه به تعداد مخاطبینش می تواند تفسیر شود بعد من از بدانم تفسیری که من از آن کلمه دارم همانی ست که مد نظر شماست!!

  - ندا جلالى: با اینکه مخاطب هم باید ذهن جستجوگری داشته باشه موافقم

و اینکه ارتباط کلمات رو درک کنه و این درک به فقط با یک دید ظاهری میسر نشه.

 این در آثار خوب شعر و داستان ما هم اتفاق میفته و اصلا این رنز بقای یک اثر خوب می شه و ماندگاری اون.

اما سئوال اینه آثاری که این مکتب منتشر کرده آیا تونسته این ویژگی رو داشته باشه؟در همین مدت تا حدی ماندگار بشه؟و علاقه مندان واقعی شعر رو به سوی خودش جلب کنه؟

  - امین رحمتی: خب آیا همین کاری که شما میکنید به خدمت گرفتن کلمه نیست به عنوان یک پتانسیل متفاوت? شما هم با این نوع نوشتار یک بعد دیگر از پتانسیل کلمات رو نشون میدید

 - لیلی دولت آبادی: کلمات زندگی می کنند، رشد می کنند، پیر می شوند و دوباره زنده می شوند، ممنون خانم مسیح، کلمات که جزء ی از زبان هستن مثل یک موجود زنده پویایی دارند

 - حميد رستمى: من از کجا..

 - امین رحمتی: اثبات شی نفی ما عدی نمیکند

 - نیلوفر مسیح: در متن ارایه شده گفتیم که کلمه کلی که از هم افزایی اجزای جوهری و ماهیتی ساخته شده و  شعر و داستان دو ماهیت  از کلمات هستند

بلکهکلمه قرارداده اما قراردادیه که زیر بنای تمام طقو سخنچری و علم و دانش و ادبیات انسان است ..آیا انسان ناطق اول کلمه رو فرا گرفت یا اول شعر و داستان را که ما باید کلمات را وسیله ای در خدمت شعر و داستان بدانیم ؟؟؟

تا پیش از گالیله همه فکر می کردند که خورشید به دچر زمین می گرده اما گالیله ثابت کرد که قضیه برعکسه...

چرا ما باید خودان با دید انتقادی به ادبیات نگاه نکنیم منظورم از دید انتقادی جنبه ی منفی آن یعنی رد و تخریب نیست ..نوعی تفکر فعال و محرک است که ما را به تجزیه و تحلیل قضایا فرا می خوانه

  - ندا جلالى: خانم مسیح اگه به سراغ چند شعر  بریم شاخصه های شما در شعر مشخص تر می شه و روی مصداق ها ی شعری بهتر می شه نظر داد

  - امین رحمتی: بله خانم مسیح من درک میکنم که این یک بینش فلسفی هست. ولی اینگونه ارتباط برقرار کردن  بین کلمات سخته باورکنید

  - نیلوفر مسیح: آفرینبانو لیلاکلمات پویا هستند ما یک وجود منفل برای کلمات قایل نیستیم ..

 - امین رحمتی: من قابل تقدیر میدونم این تفکر عمیق به این قضیه رو. واتفاقا میگم جسارت میخواد این عقیده

 - نیلوفر مسیح: بله سخته چون گوش و چشم ما به آن عادت نداره .

 - حميد رستمى: من با خانم جلالی موافقم. به نظر شما خانم مسیح آیا این سبک می تواند آثار ماندگاری داشته باشد؟

 - نیلوفر مسیح: دیدگاه اصالت کلمه یک دیدگاه شناختی و تجذیه و تحلیلی است ..

این را باید تاریخادبیات مشخص کند به قول نیما تاریخ غربال به دست دارد و ادبیات غنی را حفظ می کند

 - حميد رستمى: بله با این موافقم

 - نیلوفر مسیح:

پادشاه زمین

ماه

ساحل

حلقه ی گیسوانی در باد

#

تا که می خواست بایستد

اشک در چشم گل سرخ ها حلقه بست

(انگار در دور دست ها کسی داشت تاجی از تیغ گل سرخ می بافت )

#

یکباره بعد

_زورق ها را آماده کنید ,به آب می زنیم !!

و هی در خودش دریا را

شنا می کرد,زورق بان پیر

_به کدامین سو برانیم ؟؟

_انسان را باید طی کرد ,هر بار از راهی ,راه اگر نشد از بیراهه!

_بی راهه!!

_کوه تن آتش دهانی که بزرگ رود ها را در خود می نشیند

کمترین غنیمتش جستن راهیست به سمت خود

شجاعترین انسانها از بیراهه راه می تنند

تکه های ابر

 

دریا

 

زورق

 

##

 

و ناگاه

 

جیغ یک صاعقه در تن دریا

 

زورق غلطان /غلطان

 

زورق بان پیر در گوش باد

 

"تیز ها ساییده می شوند

 

و ناهمواری ها صاف

 

آهای قلوه سنگی که تیپا خور بادی

 

در کدامین واهه خواهی آسود

 

بر پهنه ی اقیانوس ؟؟

 

یا بر آیینه ای

 

که انسان ملول خود را در آن می شکند "

 

ناگاه

 

باد سرگردان لنگان /لنگان

 

بر سر دریا کوفت

 

دریا به خشم آمد

 

بر باد سرگردان توفید

 

مشت کوبید

 

و خشمگنانه هر دو در هم گره خوردند

 

زورق به رقص آمد

 

لختی بر دستان امواج ,سبک

لختی در کف دریا ,سنگین

و حلقه ی گیسوان مسافر را

هراسناک در خود

زورق بان پیر دست در تن دریا شست

_ببین !زورق چه سنگین است باید چون تن دریا شد  و به سان امواج در رقص ..

_پس چه باید کرد ؟؟

_خودت را به دریا بسپار !

رهاتر

رهاتر

زوزه ی باد /شلاق موج

_رها تر !رهاتر !

دندان قروچه ی طوفان /آغوش دریا

_اما طوفان ...؟؟

_آنکه به اعماق می رود روزی

باید که بر جهد به بلندی

آغوش دریا /گیسوان در هم

زورق بان پیر

"چون قلب درویشان آرام بمان دریا

در زرده طوفانها آرام بخوان دریا

ما همه سبک ,بی بار ,بر زورق خسته

تو ناخدایی کهنه , آرام بران دریا "

###

آفتاب

زمین

تاجی از تیغ گل سرخ

 

نیلوفر مسیح

مکتب اصالت کلمه

- نیلوفر مسیح:

لولو

بازی کاغذ رنگی ها

با تلالو آفتاب

_صورتک تو چیست آقا؟؟

_مثلا شاه!

و شما؟

_مثلا نه !اما همیشه کودک فقیر

کاغذ رنگی ها تمام شد آدمکها پر از صورتک اما...

_چیست این مامان!؟

_صورتک!

_یعنی لولوی ما آدمها !؟

مادر سکوت شد

اما کودک

لولوی خود را دید

_وای نه!!

یعنی پشت رخیار هر فردی

یک صورتک زندانیست

پس رها.باید شد

و صورتک ها را ...

اما دید که شهر با صورتکها خوب اند

آنچنانکه ..

چند سطر بازی صورتکها

خنده ی قاه قاه شهر

_چاره ی کار چیست مامان؟

چگونه می شود لولوی آدمکها را مرد ؟

_لولو از خودش بیزار است

لحظه ی دیدار او با خود

لحظه ی مرگ او بر دار است

شب شد

کودکبا خودش اندیشید "اینک سراسر شهر در خواب است "

پس تمام کاغذ رنگی هارا سوخت

و بعد سر هر کوچه

لب هر پنجره یک آیینه کاشت

و بعد بر بام شهر فریاد شد

"ویترین کاغذ رنگی ها خالیست

اینجا دیگر شهر صورتک ها نیست."

 

نیلوفر مسیح

مکتب ادبی اصالت کلمه

 - نیلوفر مسیح: هر چند باید این نکته رو یادآوری کنم که این نوشته ها فقط سیاه مشق های بنده هستند برای رسیدن به جنسسوم کلمه و نمی توانند نماینده ی تام و تمام اصالت کلمه باشند

 - نیلوفر مسیح: عروج

پرنده خمیازه کشان ردای زرد خورشید را بال گشود

و صبح را بر بستر شب تکاند

صبح غرولند کنان

درخت مقدس را بیدار شد

رقص باد /دخیل های رنگارنگ

_چراغدار را خبر کنید ؟

چراغدار جوان /پروانه های آتش

_این هم یک چراغ و دخیل های من !

_به کدامین حاجت !؟چرا ؟

_روح سرخ خورشید را به بند کشیده اند

و به روز تشر می زنند

و به جاری رود ها نیز

_پس عریان شو و چون الهه ی شادمانی با ما برقص در بزم خدایان .

_اما...!؟

_شب تمام شده است و اینک عصر عروج نیلو فرهاست

تازه باید شد

و گذشت از این یخزار سیاه

که در آن هیچ فاخته ای

آسمان را بال نمی زند

_ولی آدمی ..؟

_در ضمیر تو چیست مگر آدمی ؟؟

_کفی کز نفیر باد

در امواج بی کران

معلق مانده است

_اما ببین

چراغدار پیر ما همیشه می گفت

"در سینه ی آدمی فاخته ای محبوس است

نقب باید زد /قفس را شکست

و بال پروازش را گشود"

_اما این دوخت و دخیل های سبز !؟

_آنجا را نگاه کن

پروانه های آتش

درخت مقدس

*

پروانه های آتش

درخت آتش

*

خاکسترهای فروزان

پیامبر خاموش

*

_نگاه کنید او برگشت !

قفس شکسته

آسمان

"فاخته ی زرین "

فراداستان از نیلوفر مسیح

مکتب ادبی اصالت کلمه

 - امین رحمتی: سپاس خانم مسیح

به هر حال قرار نیست همیشه هر کسی مخالف کاری هست اون کار ارزشمند نباشه. براتون آرزوی موفقیت های روز افزون می کنم

- امین رحمتی: همیشه در یک موزه هم همه ى آثار ارزش یکسانی ندارن. شعر هم همینطور

 - حميد رستمى: خانم مسیح گرامی زیبایی هر اثری ماندگاری آن را موجب می شود. پس اصل زیبایی آن است نه اسم ها و سبک ها و مکتب ها.. همان طور که خود فرمودید

این را باید تاریخ ادبیات مشخص کند به قول نیما تاریخ غربال به دست دارد و ادبیات غنی را حفظ می کند.

- ندا جلالى:

قرار بر قضاوت نداریم ، دوستانی که مطالب و مثال های شعر و فراداستان رو خوندن، با تئوری ها و شاهد مثال ها  آشنا تر شدن،

اینکه جایگاه این آثار در کجا قرار می گیره،

بحثی ست که نا تموم موند.

در فرصتی دیگه که دوستان همراه بیشتری رو داشته باشیم، این جایگاه رو بیشتر بررسی خواهیم کرد.

بهمن محمدزاده:

بحث امشب رو تا حدودی دنبال کردم

برام جالب بود

فکر میکنم موضوعی که خانم مسیح مطرح کردند برای افرادی مثل بنده جای تعمق و مطالعه بیشتری داره... اما در همین مجال اندک، رگه هایی از شکل گیری نگرشی جدید در ادبیات را می بینم هر چند هنوز با این موضوع ارتباط ذهنی دقیقی برقرار نکرده ام ولی چارچوبی در این نظریه وجود داره که ذهنمو شدیدا درگیر خودش کرده و فکر می کنم اتفاق خوبی رو در پی خواهد داشت

 

 

تاریخ ارسال: جمعه 13 شهريور 1394 ساعت: 14:2 |تعداد بازدید : 109 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب

شریفعلی
1395/10/6|10:02
ممنون از سرکار خانم صبوری عزیز که واسطه آشنائی ما بااین سایت بودند

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی