close
تبلیغات در اینترنت
نقد یک غزل از شاعر معاصر :سعید خاکسار

مطالب مربوط

نقد یک غزل از شاعر معاصر :سعید خاکسار

نقد یک غزل از شاعر معاصر :سعید خاکسار

   علی غلام رضایی:

غزلی از جناب سعید خاکسار

چیزی شبیه چشمهایت وقت بیداری

ویرانگری هایی همه بی تاب عیاری

با نازهایت در هجوم ناب چشمانت

تا آفتاب خاطراتی خوب و تکراری

تا بی حضوری های امیدی که دل دارد

از من بسوی عشقمان از هردومان عاری

ناگه زند در سینه ام تک سرفه ای خش دار

چون پیر مردان هزاران سال سیگاری

گیجم که درگیرم میان فکر چشمانت

این فکرهای درهم و پرزور اجباری

 آن کوچه باغ و لحظه های ترس و بوسیدن

در حسرت یک بوسه ماندن وقتِ دیداری

تا چشم می بندم تمام صحنه ها دردند

هر شب که با یادت نمی خوابم ، تو بیداری ؟

   ندا جلالى: غزلی در وزن مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن، بدون ردیف با قافیه هایی آشنا.قافیه هایی که آهنگ روان و ساده ای در این غزل ایجاد کرده است.

 در غزلی که قرار است  عاشقانه باشد.

   على حبيبي: طبق روال گذشته ابتدا نقد کلی وبعد بیت به بیت

   ندا جلالى: ساختار کلی غزل در بیتتهایی دچار مشکله که گاه این عدم هماهنگی ساختاری رو در بیتهایی   که دور و بر چشمان مخاطب می چرخد یعنی سه بیت از این شعر هفت بیتی، بیشتر می بینم. شروع غزل چشمان معشوق چون عیاری خانمان برانداز و ویرانگر تصویر شده،یعنی دقیقا عبارت ویرانگر و عیار در مصراع دوم آمده که خب لابد قرار است بر جذابیت چشم بیفزاید ،اما در بیت دوم ناز چشم و هجوم ناب چشم مصراع رو دچار ضعف تالیف می کنه یعنی یه جورایی ترکیب سازی شاعر در خدمت  پرکردن وزن قرار گرفته و فراتر نرفته.

حرف شاعر که  نازهایت در هجوم ناب چشمانت من را  تا روشنای خاطرات خوبی که داشتیم برده است

این ضعف تالیف  در چند ترکیب دیگر در بیت های سوم و چهارم و پنجم هم کم و بیش دیده می شود.

مانند بی حضوری های امید!

وقت دیداری! که اون" ی "در دیداری رو اگه نکره بگیریم یعنی یه دیدار دور و غریب و ناشناخته   و یا به معنای یک دیدار.

که نامشخص می مونه.

و در بیت پنجم کلا کارکرد عوض می شه،شاعری که عاشق ناز و هجوم ناب چشم مخاطبش بوده ،به یکباره این فکرها رو زورکی و اجباری می دونه

گیجم که درگیرم میان فکر چشمانت

این فکرهای درهم و مر زور و اجباری

   على حبيبي: غزلی است که میتوانست بسیار بهتر باشد در واقع غزل حسی خوبی است اگر

بیان بهتری می داشت،جز بیت اخر همه ی ابیات در بیان مشکلاتی دارند. جمع بستن های بی مورد گاهی،گاهی حروف اضافه و گاهی بهم ریختگی کلمات که مخاطب رو در دریافت معنا دچار مشکل میکنه واز فصاحت وبلاغت اثر کم کرده

مثلا

تا بی حضوری های امیدی که دل دارد

از من بسوی عشقمان، از هر دومان عاری.

معنا دیر یاب شده  بااین نوع بیان. اما با ویرایش ونگاهی مجدد با همین مضمون فکر میکنم میشه شاهد شعر خوبی بود. بیت اخر خوبه واقعا مخصوصا مصرع اخر، یه بی حوصله گی تو اثر هست انگار شاعر فقط نوشته وبرنگشته برای ویرایش.

   ندا جلالى: البته از بیت های روان تر شعر هم نمیشه گذشت

ناگه زد در سینه ام....

چون پیرمردان....

که البته این بیت بدون مقدمه اومده و همینجا هم  رها می شه.

 بیت آخر هم از بیت های روان غزل جناب خاکسار می تونه باشه:

تا چشم می  بندنم تمام صحنه ها دردند

هر شب که با یادت نمی خوابم تو بیداری؟

   مرتضى حالى: بنظرم شاعر بلحاظ ارائه ی وزن بخوبی از پس وظیفه بر آمده است ولی متأسفانه در مقوله ی زبان شعر ایشان به زیبایی وزن نتوانسته اند منویات ذهن را به مخاطب منتقل کنند

   على حبيبي: ومصرع اخر همین مضمون زیبا بیان شده وبه نوعی دیگر

هر شب که با یادت نمیخوابم تو بیداری؟

در کارهای حسی این شکلی روان بودن وسادگی انگار بیشتر جواب میده

   علی غلام رضایی: اشارات جناب حبیبی هم کاملن آموزنده و مفید بودند که در نقد بیت به بیت بطور دقیق تر خواهیم خواند

   ندا جلالى: خب اگه بزرگواران روی بیت ها نظری دارن ،بیت ها رو مرور کنیم

چیزی شبیه چشمهایت وقت بیداری

ویرانگری هایی همه بی تاب عیاری

   على حبيبي: چون مطلع سراغاز اثر هست و اولین مواجهه ی ما با شعر وخب مطلع خوب نوشتن بسیار سخت تره از بیت های میانی وپایانی بخاطر مقفا بودن هر دو مصرع

   علی غلام رضایی: بنظرم بطور دقیق از عهده این منظور بر نیامده اند

   مرتضى حالى: راستش حقیر از این بیت این برداشت را کردم

چیزی شبیه چشمهای تو در هنگام  بیداری است آن ویرانگری هایی که دم از عیاری و جوانمردی می زند

یعنی ادعاهای عیاری تو چون چشمهایت ویران کننده است حالا چرا مثال چشم و حالت بیداری؟؟

   علی غلام رضایی: "ویرانگر هایی" اگر بود، بله

   ندا جلالى: چون چشم در حالت بیداریه که افسون گری یا ویرانگری و آشوبش بیشتر نمایانه

   علی غلام رضایی: چیزی شبیه چشمهایت وقت بیداری....

چی؟

   على حبيبي: ژرف ساخت وان چیز که شاعر قصد گفتنش را داشته به زعم من همان چیزی است یا خیلی شبیه به ان که جناب حالی فرمودند اما رو ساخت متفاوته بخاطر بیان نامناسب وحذف ارکان. ویه نکته ای رو بگم نقد شعر فراتر از این هست که به معنا کردن بیت بپردازه فقط اگر بهترین مضامین وتصاویر هم با نحو وبیان نامناسبی ادا بشن به دل نخواهند نشست ودچار ایراداتی خواهند بود. در نظر داشته باشیم که مثلا جناب حالی این برداشت رو دارند یعنی کسی که سالهاست شعر خوانده وگفته وخب مخاطبی که شعر نخوانده قطعا تا همین حد رو نیز برداشت نمیکنه

یعنی سابقه ی ذهنی مخاطب اهل قلم با توجه به بار معنایی کلمات به تصاویر ومضامینی ختم میشن که خب مخاطب عادی به اون درجه نمیرسه وخب مخاطب اهل قلم نیز به اون چیزی که شاعر مدنظر داره نمیرسه

   مسلم فدايى: هاي ملفوظ در كلمه ي "همه" نازيباست،

   ندا جلالى: بیت اول با دو مصراعش تکمیل نشده ،شاید اگه بیت بعد به کمکش میومد این مشکل تا حدودی حل می شد اما این اتفاق نیفتاده

   على حبيبي: چیزی شبیه (فعلی یا عملی از ) چشمهایت (در)وقت بیداری(بیدار بودن)

ویرانگری هایی همه بی تاب عیاری

 

(ویرانگری هایی همه بی تاب عیاری کردن؟؟؟)

بیت اول با دو مصراعش تکمیل نشده ،شاید اگه بیت بعد به کمکش میومد این مشکل تا حدودی حل می شد اما این اتفاق نیفتاده

 

   ندا جلالى:

با نازهایت در هجوم ناب چشمانت

تا آفتاب خاطراتی خوب و تکراری

   على حبيبي: بیت دوم چه کمکی به بیت اول و به طور کلی به شعر میکنه؟

   ندا جلالى: انتظار برآورده نشده

   علی غلام رضایی: بیت دوم بنظرم مستقله

   على حبيبي: خانم جلالی لطفا

مشکلات بیان رو نیز اشاره کنید

   ندا جلالى: ناز در هجوم ناب چشم

   مرتضى حالى: خانم جلالی بنظرم بیت دوم با آن کد ویژه ای که شما در مورد چشم ویرانگر دادید یه جورهایی نافی بیت اول است

   على حبيبي: بله غلامرضایی جان موقوف المعانی نیستند چون گره ای در بیت اول بود پرسیدم که ایا کمکی به بیت اول کرده یا نه چه کمکی به غزل کرده

   علی غلام رضایی: از طرفی باز هم قافیه که "تکراری" است به نظر شخصی من دارای بار منفی است اما خاطرات خوب و تکراری...

   على حبيبي: با ناز کردن هایت که در هجوم وسنگین نگاهت وجود دارد.؟تا آفتاب خاطراتی خوب و تکراری ؟

سنگینی مصرع نخست رو که حقیر میگذرم ازش

مصرع دوم

آفتاب خاطراتی خوب وتکراری

آفتاب رو طلوع وسراغاز بدونم؟چه اتفاقی افتاده ومفهوم ومنظور شاعر چیست؟ صرفا سوال میپرسم ها

   مسلم فدايى: يكي از نكاتي كه توجه به آن در هر شعري خصوصاً غزل اهميت دارد نحوه ي بكارگيري صفات است،  در اين بيت ( بيت دوم) از صفات "خوب و تكراري" براي خاطرات استفاده شده، بدون آنكه چفت و بست محكمي با هم و با فضاي كلي بيت داشته باشند،

"هجوم ناب" و هجوم غير ناب ؟

   ندا جلالى:

 تا بی حضوری های امیدی که دل دارد

از من بسوی عشقمان از هردومان عاری

   على حبيبي: مثلا مصرع دوم غزل در بیت قبل به  جای ویرانگری، همون کلمه ی چشم هایت رو بزاریم فارغ از وزن حداقل یک مصرعش  خوب میشه بخاطر این میگم انگار در حالت اشفتگی نوشته شده وویرایشی نشده با چشم های سر به سر(یه همچین چیزی)بی تاب عیاری

تا بی حضوری های امیدی که دل دارد

از من بسوی عشقمان از هردومان عاری

   على حبيبي: لطفا دوستان معنی ومفهوم دریافتی رو بگن

   علی غلام رضایی: بی حضوریهای امید=نا امیدی؟

   ندا جلالى: بی حضوری های امید دل ، شاعر می خواد آشنایی زدایی کنه،بی حضوری های امید در دل

اما این ترکیب از لحاظ ساختاری  و ترکیب اجزا و هم در معنا نیاز به بازبینی شاعر محترم داره

   مرتضی روحی:

غزلی که از دوستمون خوندم ،دارای افت و خیزهایی ست چه در زبان و چه در ساختمندی و چه در شعریت بخشیدن به بیت ها ،در کل یک غزل ساده ی روزمره رو شاهد بودیم البته نه فقط در شعر این عزیز بلکه اکثر شاعران روزگار ما دچار این روزمرگی ها هستند.

به ندرت در شعر شاعران هم عصرمان می توانیم به اتفاق شعری و یا شعری در حد انتظار بر بخوریم و این ناشی از مطالعه کم در آثار گذشتگان و ... برمی گردد

   مرتضى حالى: تصور می کنم اگر شاعر گرامی از واژه ی «است» به شکل «ست» در آخر ابیات استفاده کند،علاوه بر اینکه در وزن شعر خللی وارد نمی شود می توان برخی از مصاریع را با مختصر ویرایش، به لحاظ ظرفیت بیانی به سمت وضعیتی مناسبتر سوق داد

   مسلم فدايى: بيت سوم دچار نارسايي جدي است

   مرتضى حالى: تصور من در مصرع دوم این بیت می تواند بوده باشد

 آنجا که هر دومان و عشقمان نقش آفرینی می کنند.

   مسلم فدايى: اگر بخواهم اشاره ي دقيقتر كنم بايد بگم:

شاعر ميخواسته بگه: تا بي حضوريهاي اميدي (نااميديهايي) كه دل از من بسوي عشقمان دارد و از هر دوي ما عاري است... (!) وخود همي موضوع محل مناقشه است،

  على حبيبي: دل من امیدی داشته یه اتفاقی بیفته که بی حضوری هااز هردومون عاری بشن وبه سمت عشق مان حرکت کنند

   ندا جلالى:

ناگه زند در سینه ام تک سرفه ای خش دار

چون پیر مردان هزاران سال سیگاری

   على حبيبي: بعد از اتفاق بالا که ان شالله خوب بوده ناگهان سرفه میکنم مانند پیرمردهای خیلی سیگار کشیده

   علی غلام رضایی: اینجا هم ذهن ادامه ماجرا را در بیت بعد جستجو میکند که چیزی نمی یابد

   مسلم فدايى: جز بكارگيري "ناگه" كه كمي توي ذوق مي زند بقيه ي بيت بالنسبه بهتر از بيت قبلي است، و حرفي براي گفتن دارد

   علی غلام رضایی: موافقم

   مرتضى حالى: منظور از زند اینجا می زند بوده است دیگر؟

   على حبيبي: ناگه زند؟ چه کسی یا چه چیزی؟ درسینه ام، تک سرفه ای!!!؟؟خش دار؟؟؟!!!! مصرع بعد مشخص است و روان اما این دو مصرع باهم رو باهم جمع کردن سخته پیرمردهای هزار سال سیگاری یه تک سرفه میزنن؟؟ بعد این تک سرفه چه کار میکنه وچه نقشی داره؟

در هم هست می زند در سینه ام چه کسی یا چه چیزی؟

   ندا جلالى: تک سرفه  و سیگار در همین بیت رها می شه  انگار شاعر در وسط شعر می خواسته تنفسی به خودش بده و دوباره شروع کنه. ولی دو مصراع ارتباط قوی تری نسبت به ابیات بالا تر دارن

   علی غلام رضایی: ناگه زند در سینه ام تک سرفه ای خش دار

چون پیر مردان هزاران سال سیگاری

   ندا جلالى:

گیجم که درگیرم میان فکر چشمانت

این فکرهای درهم و پر زور اجباری

 آن کوچه باغ و لحظه های ترس و بوسیدن

در حسرت یک بوسه ماندن وقتِ دیداری

   علی غلام رضایی: اینجا هم صفات و اضافات قابل حذف زیادی به چشم میخورد که وزن را پر میکند

   ندا جلالى: فکرها و اندیشه هایی که تا بحال عاشقانه بود و مثل آفتابی خوب هرچند تکراری می درخشید،حالا درهم و به زور و اجباری شده ؟

چرا اجباری؟

   على حبيبي: وبهتر است گفته شود لحظه های ترسیدن وبوسیدند یا ترس وبوسه

   مسلم فدايى:

ميان فكر...

اين فكرهاي...

درهم و پر زور...

پر زور اجباري...

اين بيت متاسفانه پر از حشو است

   على حبيبي: وقت دیداری هم که دیگه...

آن کوچه باغ و لحظه های ترس و بوسیدن

در حسرت یک بوسه ماندن وقتِ دیداری

گیجم ودرگیر با خودم که چرا نشد در واقع حسرت میخورم (تو را در تلاقی لحظه های ترس از دیده شدن نبوسیدم)

ترس از دیده شدن و هنگام دیدار جمله بندی کردن یادم رفته

   ندا جلالى:

 تا چشم می بندم تمام صحنه ها دردند

هر شب که با یادت نمی خوابم ، تو بیداری ؟

   مرتضى حالى: منظور ایشان از علامت سئوال در انتها را متوجه نشدم

   علی غلام رضایی: مصرع آخری این غزل همانقدر که به شاعر انرژی و انگیزه پرداختن به کار را داده برای من هم همینقدر گیراست فکر میکنم استارت این کار از همین مصرع خورده باشد

   على حبيبي: ایا شب هایی که من با یاد تو نمیخوابم تو نیز مانند من بیداری؟

   ندا جلالى: بیت تموم کننده و مناسبی برای این غزله.

   مرتضى حالى: تا چشم می بندم تمام صحنه ها دردند گویی که هر شب که با یادت نمی خوابم ،تو بیداری

   ندا جلالى: ارتباط دو مصراع هم سر جاشه

   على حبيبي: ما راهمه شب نمی برد خواب ای خفته ی روزگار دریاب

   مسلم فدايى: جناب حالي، علامت سوال به اين خاطره كه شاعر ميخواسته بگه آيا شبايي كه من بيادت نميخوابم تو هم بيداري آيا؟

   علی غلام رضایی: پرسیده آیا تو بیداری و جواب این سوال گویا روشنه، که نه!

   مرتضى حالى: ولی بدون سئوال هم لطفی دارد ها...

   على حبيبي: نه رو تلویحا در خودش داره چون در مصرع بالا گفته که صحنه های دردناکی است که من اینهمه بیدارو درگیرم اما تو...

   علی غلام رضایی: دقیقن

   على حبيبي: در مجموع حرفم همان است که نیاز به ویرایشی مجدد داره حداقل انتظار مخاطب دریافت معنای صحیح است از ابیات

   مرتضى حالى: تمام آن شبهایی که علی الظاهر چشمانم را می بندم ولی از درد تو خوابم نمی برد در من این تویی که بیداری

   على حبيبي: اوهوم حالی جان

اما ورژن با علامت سوالش به نظر من لطف بیشتری داره باز نمیدونم سلیقه ی من اینه

   علی غلام رضایی: اینجاست که یک مصرع خیال انگیز، قابلیت تعابیر گوناگون را خواهد داشت.

 

   مرتضى حالى: بله علی جان تصور می کنم نیت شاعر محترم نیز همان باشد که جناب دکتر فدایی و شما فرمودید

تاریخ ارسال: سه شنبه 24 شهريور 1394 ساعت: 13:52 |تعداد بازدید : 253 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب

منوچهر مرادی
1394/7/12|21:30
سلام در صورت امکان این غزل من رو نقد و بررسی کنید سپاس
من از آن چشم فتانت که خمار است

میترسم/ از آن جادوی چشمانت که

غدار است میترسم/من از چشمان

آبستن که در آغوش ابلیس است / از آن

قلبی که تسخیر و گرفتار است

میترسم/من از پرواز یک شعله و از

نیرنگ یک لبخند /از احساسی که آغاز

شبی تار است میترسم/ من از تیک

تاک

یک ساعت که از تصمیم خود مست

است / از آن تاکتیک اصرارش که تکرار

است میترسم/ من از عمر حبابی که پر

از امید فرداهاست/ از آن فردای

شبنم

ها که اجبار است میترسم/ من از این

پیله ی دنیا که پرواز است پایانش / از

آن یوم الحساباتی که دشوار است

میترسم/ چه دلتنگم برای خواب

رنگین

پرستوها/ من از کابوس و شبهایی

که

تبدار است میترسم/ من از یک

گنجه ی

خالی من از یک عمر پوشالی / من از
آن

قبر و اعمالی که چون مار است

میترسم/ تو ای شاعر که اشعارت

اسیر

مدح و عصیان است/ من از شعری

که

مدح آلود دربار است میترسم/ از آن

حراجی وجدان از آن دلهای در

زندان/ از

آن انگیزه ی شاعر که بیمار است

میترسم/ منو در کلبه ی هستی مشو

غره مکن مستی/ چون از این سقف

نامرئی که دوار است میترسم/


منوچهر مرادی 94/3/8
پاسخ : درود بر شما جناب مرادی
مطالبی که در سایت موجود است از گروه مجازی پرده ی خیال در مسنجر واتساپ منتشر می شود
آثار مربوط به اعضای گروه مورد نقد قرار می گیرد
pedram
1394/6/25|13:06
شکلک

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی