close
تبلیغات در اینترنت
ویژگیها و ساختار شناسی شعر سپید

مطالب مربوط

ویژگیها و ساختار شناسی شعر سپید

   داوود جهانوند: شعریت در شعر سپید متکی به عواملی از قبیل : احساس ، عاطفه ، زبان شعری ، صور خیال و قافیه است.

   فاطمه زيبايى: جناب جهانوند این مولفه هایی که فرمودید در نثرهای ادبی هم هست وجه افتراق اونارو با شعرسپید درچی می بینین؟

   داوود جهانوند: موج نو شعری است که نه وزن عروضی دارد و نه آهنگ و موسیقیِ آشکار. در حقیقت منطق غیر نثری ، آرایه ادبی و زبان به ان آهنگی معنوی بخشیده است .

مهم ترین تفاوت در شعر و نثر، فرم و ساختار است.

که البته مفصل تر عرض میکنم.

   فاطمه زيبايى: پس لطفا بپردازیم به اولین مولفه

ساختار شکنی

   مرتضى حالى: حقیر با اجازه ی شما مختصری در مورد تفکری که به تولد اندیشه های شعر نیمایی و پس از آن فرزندانش سپید و موج نو اشاره می کنم

همانطور که می دانید شاعران در قرون گذشته بنوعی مجبور بودند تا زمانی را برای آموزشهای مربوط به وزن شعر سپری کنند و این بعبارتی عروض خوانی گاه شاعرانی همچون حضرت حافظ را مجبور می کرد که با وجود تسلط در موسیقی به خواندن دیوانهای شعرای پیشین از فارسی زبان و عربی زبان بپردازد

خب حتی پس از این خواندنهای مدام قافیه و ردیف و عروض که بنوعی فیلتر و صافی برای شاعران کلاسیک محسوب می شد نیز کار آنها را به اتمام نمی رساند

   داوود جهانوند: در این فاصله در مورد اولین مولفه ای که خانم زیبایی فرمودند عرض کنم مولفه‌ها  محدود نیستند به همون چند مورد.

   مرتضى حالى: چرا که آنان مجبور بودند بارها به ویرایش اشعار خود روی بیاورند تا شعرشان دارای تمامی آن بایسته های ضروری باشد

: این بود که شعر نیمایی و پس از آن سپید که معمار آن بنوعی شاملو بود سعی کرد تا خود را از این قیودات برهاند

   مرتضى حالى: ای کاش می توانستم

خونِ رگان خود را

قطره

قطره

قطره

بگریم

تا باورم کنند

 

«شاملو»

   داوود جهانوند: در شناخت و تشخیص فرم در قالبهای کلاسیک مشکل خاصی به چشم نمی خورد. زیرا این ساختها مبتنی بر تعداد محدودی، اوزان عروضی و قالبهای تعریف شده است.

یعنی وجود واحدهایی به نام مصراع و بیت، کار را برای دسته بندی و شناخت آسان کرده.

یعنی اگر فردی عادی و نااشنا به عروض هم با شنیدن بیتی واحدها را درمی یابد. و تفاوت را با سخن روزمره میفهمد.

اما در قالبهای نو به خصوص سپید و موج نو،

واحدی شبیه به مصراع وجود ندارد. و اگر شخصی عبارتی را بشنود نمی تواند به لحاظ فرم زبانی تفاوتی با سخن معمولی در آن حس کند.

یعنی داشتن ِ واحد در شعر کلاسیک و فقدان ان در شعر نو ، اولین مشکل در شناخت فرم اشعار سپید و موج نو است.

   ندا جلالى: قافیه و موسیقی در شعر نو  و در شعر سپید جایگاه خاصی داره

در این خصوص هم توضیح می فرمایید استاد؟

   داوود جهانوند: پس فرم در اشعار سپید در لایه ای پنهان و با دقت قابل کشف و شناخت است.

و به لحاظ تعداد!  محدودیت ندارد.

   فاطمه زيبايى: به نظر شما بهترین راه تشخیص سپید چی میتونه باشه؟

گاهی با نثر ادبی اشتباه میشه

آیا پلکانی نوشتن یک متن ادبی صرفا شعر سپید به حساب میاد؟

   مرتضى حالى: شعر نیما و پس از آن سپید قرار را بر این گذاشتند تا از قیودات قافیه و ردیف کمی خود را رها کرده و در عوض به محتوا و زیبایی های مفهومی بپردازد

   فاطمه زيبايى: جناب حالی

وقتی شعر سپید و موج نو ....زیبایی موسیقایی که به لحاظ وزن و قافیه ایجاد میشه رو از خواننده می گیره پس باید مولفه هایی رو جایگزین کنه که زیبایی اثر حفظ بشه

   داوود جهانوند:

در مورد قافیه در شعر سپید باید بگویم این یک امکان است برای ایجاد افتراق. برای دادن تشخص. و اگر این افتراق یا تشخص با عناصر دیگری ایجاد شود، شاعر ملزم به رعایت پررنگ قافیه نیست. مثلا شاملو بار ِ اصلی موسیقی و تشخص را از آرکائیزم میگیرد. با این حال قافیه را محترم میدارد. اما نه با سختگیری ِ کلاسیکِ آن. مثلا گاه به جای قافیه از قافیه واره استفاده میکند.

   مرتضى حالى: جناب جهانوند آیا این درست است که زبان شاعر در ارائه ی کار سپید باید با مضمون همخوانی داشته باشد؟؟؟

   امین رحمتی: موسیقی هم منظور موسیقی درونی شعر هست ؟

یا بگیم ریتم ؟

   ندا جلالى: شاعرای  شعر سپید سرا با استفاده از شگردهای خاص موسیقی لفظی چون واج آرایی، تکرار ، اشتقاق و... می تونن در ایجاد زیبایی صوری شعر، نقش ارزنده یی ایفا کنن:

«من از سکوت سرد ثانیه ها نمی هراسم»

(مهسا رضایی )

در این شعر تکرار صامت « س» موسیقی لفظی ایجاد کرده است که به زیبایی آن افزوده است.

ب. قافیه

یکی دیگر از عواملی که به ایجاد موسیقی در شعر سپید کمک می کند به کار بردن قافیه است که هر چـند در شـعر سپید اخـتیاری اسـت اما خود از عوامل زیبایی بخشی این نوع شعر محــــسوب

می شود:

« میان خورشیدهای همیشه

زیبایی تو لنگری است

نگاهت

شکست ستمگری است

و چشمانت با من گفتند

که فردا روز دیگری است »

( احمد شاملو)

ج. صور خیال

استفاده از آرایه های ادبی چون: تشبیه ، استعاره، تشخیص، تضاد، جناس، پارادوکس، مجاز و... از مهم ترین عوامل آفرینش زیبایی در شعر سپید به شمار می آید.

بسیاری براین باورند که این عنصر شعری ، یعنی بهره گیری از صور خیال است که می تواند خلأ وزن عروضی را پر کند و این شعر را از نثر به شعر برساند.

شاعر با توانایی خاصّ خود و با تسلط بر صنایع ادبی می تواند زیباترین جملات را خلق کند و خواننده ی خود را مجذوب کلام خویش کند.

باید دانست همین عنصر در شعرهای اروپایی نیز نقش آفرینی می کند و به آن ها ماهیت شعرگونگی می بخشد. پس خود می تواند میزان تبحر و توانایی یک شاعر و از طرفی مقبولیت شعر او را مشخص سازد.

برای تصدیق این موضوع کافی است که نگاهی به اشعار بامداد بیندازیم.آن گاه به راز شکفتگی شعر او پی خواهیم برد که چگونه او توانسته با استفاده از موسیقی روان و با بهره گیری از صور خیال  در حد اعتدال  و نیز به کار گیری زبانی خاص ، خود را به اوج شاعری برساند وشعر سپید را جایگاهی بلند ببخشد.

« کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود

و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود

که به آواز زنجیرش خو نمی کرد

من با نخستین نگاه تو آغاز

   مرتضى حالى: امین جان بنظر می رسد چون علی الظاهر شعر سپید همچون عروض اشعار کلاسیک دارای قوانین مدون شده ای نیستند آهنگ و موسیقی درونی اشعار سپید موجبات ابهام و اختلاف در نزد سپید گرایان شده است

این است که نحله های گوناگون چون شاخه ها از دل این درخت بیرون زده است

   داوود جهانوند: در مورد راه تشخیص سپید و نثر عرض کنم.

این تقسیم بندی را بشناسیم. که کاملا تجربی است.

جمله های خبری.

جمله های انشایی.

اگر کلامِ بی وزنی  صرفا خبررسان باشد یا دلنوشته ی بیان احساسات باشد،هنوز به مرتبه ی شعری نرسیده.

اما اگر بار انشایی داشته باشد. و با ملزوماتی از قبیل کذب ماهیت خبری بودن را به ماهیت انشایی بدل کند وارد مرتبه ی شعری است. البته توضیح این مطلب مفصل است. بگذارید با مثال بگم.

مثلا

سلاخی میگریست.

این جمله فعلا خبری است.

یعنی بار عاطفی تاثیر گذار ندارد. اگر در ادامه بگوییم زیرا مادرش مرده بود.

اما سطر بعد

به قناری کوچکی دل باخته بود.

حال ما با فرازی انشایی، که ایجاد تاثر و درنگ میکند رو به روییم. و این همان فرم است.

فرم‌ شامل‌ همه ی این‌ تناسب‌ها و هماهنگی‌ ها و ارتباط‌های‌ پنهانِ‌ اجزای‌ یک‌ کل‌ است‌. نسبت‌ به‌ یکدیگر که‌ با ساختار شعر همراه‌ بشه و به زبان‌ شاعرانه‌ ختم بشه..

   امین رحمتی: خب همین یک شاخص مهم هست برای اینکه اصول این نوع شعر ها حفظ بشه. به هر حال بی قاعده نیستند جناب حالی و ما هم میخوایم این قاعده های مشخص رو بدونیم

   فاطمه زيبايى: جناب جهانوند

چه معیاری برای پلکانی نوشتن شعرسپید وجود داره؟

   امین رحمتی: پس همیشه هم یکی از ضروریات سپید حتی در اشعار شاملو قافیه وار بودن یک اصل نیست. درسته جناب جهانوند ؟

   داوود جهانوند: بله جناب رحمتی عرض کردم گاه فاکتور های دیگه ضرورت بهره گیری از قافیه را از بین میبرند. درواقع قافیه در شعر سپید ضرورت نیست. آپشن است. اما بهره گیری از این آپشن هم ضرورتی میطلبد. حداقل کمک به موسیقی.

   داوود جهانوند: خانم زیبایی به عقیده ی من سطرها بر اساس استقلالِ بارِ عاطفی و اکسنت ها پله کانی نوشته میشن.

   مرتضى حالى: امین جان:

در شعر سپید بحث تجدید نماد یکی از متمایزترین مولفه ها نسبت به شعر کلاسیک است

   امین رحمتی: من هم بر همین اساس که یکی از ویژگی ها رو فرمودید قافیه واره اون شاهد مثال رو اوردم

   بهمن نشاطى:

 جناب جهانوند ازصحبت های شما  دربالا،اینطور متوجه شدم  که فرمودید شعر سیدعلی صالحی نمونه ای از موج نو است

   داوود جهانوند:

بله

   بهمن نشاطى: تا اونجایی که من اطلاع دارم احمد رضا احمدی نمونه ای بارز ا ز شعر موج نو است صالحی در شعر گفتار  شهرت دارد

   داوود جهانوند: بله جناب نشاطی  ایشان هم هستند.

   امین رحمتی: و فکر می کنم در شعر سپید دست شاعر بازتر هست برای انتقال احساس های نابتر نسبت به کلاسیک ها.

   فاطمه زيبايى: جناب جهانوند عزیز

لطفا بپردازیم به مقوله ساختارشکنی در شعر سپید

   لیلا محمودی:

در شعر سپید می توان مثلا از  سطر کاملا مستقل استفاده کرد در پایان بندی ظریفی ارتباط سطر ها را بیان کرد

با یک ضربه ی غیر قابل پیش بینی

   امین رحمتی: خب با دو نمونه کوتاه جناب نشاطی و جناب جهانوند لطف میفرمایید از دو گونه متفاوت سپید و موج نو منتشر کنید?

   داوود جهانوند: البته بنده قائل به این تقسیم بندی نیستم.

اما بر اساس تعاریف، بیشتر سپید سرایان امروزی در جرگه ی موج نو سرایان قرار میگیرند.

می خواهم خواب اقاقیا ها را بمیرم.

 خیالگونه،

 در نسیمی کوتاه

 که به تردید می گذرد

 خواب اقاقیاها را

 بمیرم.

 ***

 می خواهم نفس سنگین

 اطلسی ها را پرواز گیرم.

 در باغچه های تابستان،

 خیس و گرم

 به نخستین ساعت عصر

 نفس اطلسی ها را

 پرواز گیرم.

 ***

 حتی اگر

 زنبق ِ کبود ِ کارد

 بر سینه ام

 گل دهد

 می خواهم خواب اقاقیا را بمیرم

 در آخرین فرصت گل،

 و عبور سنگین اطلسی ها باشم

 بر

 تالار ارسی

 در ساعت هفت عصر

 

شاملو

   امین رحمتی: دقیقا همین تفاوت رو میخوام ببینم. چون هرچی من میخونم از یک شباهت زبانی بهره می برند.جناب نشاطی عزیز من فکر میکنم تفاوت زبان وجود داره بین امثال شاملو و امروزی ها. به همین خاطر دچار تقسیم بندی شدن

   داوود جهانوند:

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ

ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ " ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ "

ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟

ﻧﺎﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ

   امین رحمتی: یعنی میخوام بگم چیزی که تمایز ایجاد میکنه زبانه,  نه اینکه در اصل سپید تفاوت بنیادین باشه

   فاطمه زيبايى: منتظریم تا کارشناسان عزیز برنامه در مورد ساختارشکنی توضیح بدن

   داوود جهانوند: و ساختار شکنی رو بنده به دو شکل در می یابم. ساختار شکنی های لفظی و معنایی.

لفظی مانند ساختار شکنی در نحو

   امین رحمتی: سپید سپیده. وقتی قواعد محدودیت زای کلاسیک ها وجود نداشته باشه , وارد قلمرو سپید میشیم فارغ از تقسیم بندی ها

   داوود جهانوند: ساختار شکنی هم مثل خیلی از مؤلفه‌های دیگه امکانی برای ایجاد افتراق با نثر و دادن تشخصِ شاعرانه به زبان است.

   امین رحمتی: درود جناب جهانوند. پس ما الان تنها چیزی که نمایانه بین شاملو و ابراهیمی زبان ساده ى نادر ابراهیمی و زبان استوار شاملو هست

   بهمن نشاطى: اول اینکه بسباری از شعرهای امروز سپید نیست که بتوان با شاملو مقایسه کرد

دوم اینکه شاملو از شگردهای منحصربه فردی استفاده کرده که تکرار آنها در شعر دیگران منجر به تقلید و امضای شاملو میشود

   داوود جهانوند: موافقم جناب نشاطی.

اما ساختار شکنی پدیده ای مختص اشعار ِ بی وزن نیست.

   فاطمه زيبايى: در مورد ساختارشکنی لفظی و معنایی توضیح بیشتری میدین؟

   سجاد صافی:ساختار شكني بحث زيادي داره  اي كاش به زبان شعر سپيد بيشتر پرداخته شه اين جلسه و بيشتر بهره ببريم

   داوود جهانوند: خانم زیبایی  بحث جناب رحمتی رو ادامه بدیم یا به ساختار شکنی بپردازیم؟

   بهمن نشاطى:

ای کاش می توانستم

خونِ رگان خود را

قطره

قطره

قطره

بگریم

تا باورم کنند

«شاملو»

قابل توجه ـ

این قسمتی از نیمایی شاملو است

   داوود جهانوند: قصیده ی رودکی رو با قصیده ای از خاقانی مقایسه میکنم.

زبان سره و روان رودکی در مقابل زبان گهگاه متکلف خاقانی.

خب هر دو قصیده اند. یعنی زبان در تعریف قالب تعیین کننده نیست.

اما توجه داشته باشیم که فرم در شعر بی وزن و بی واحد ( مصرع یا بیت) در لایه های پنهان تری شناسایی میشود.

مثلا همان زبان فاخر شاملو از موسیقی برخوردار است و زبان احمد رضا احمدی نه.

منتها موسیقی شعر شاملو با افاعیل عروضی شناسایی و سنجیده نمیشوند. پس همین قسم تفاوتها که جز در موسیقی در عناصر دیگر نیز موجود اند، وجه تمایز زبان شعر شاملو و شعر احمدرضا احمدی است. و بر همین اساس این تقسیم بندی صورت گرفته اسنت.

   داوود جهانوند:  شکل سپید ؛ بر شعری اطلاق می شود که وزن وآهنگ دارد اما وزن آن عروضی نیست. قافیه در این شعر جای ثابتی ندارد اما شاعر به اقتضای مقال می تواند آن را در شعرش به کار برد که این خود باعث ایجاد موسیقی در شعر می شود.

شعر موج نو؛ شعری است که نه تنها وزن عروضی ندارد بلکه آهنگ و موسیقی آن نیز آشکار نیست. در حقیقت منطق غیر نثری ، آرایه های ادبی و زبان شعری بدان آهنگی معنوی بخشیده است . نمونه های این شعر را در اشعار احمد رضا احمدی می توان دید:

 

« قلب تو هوا را گرم می کند

 

در هوای گرم

 

عشق ما تعارف پنیر بود و

 

قناعت به نگاه در چاه آب»

   داوود جهانوند: دو مطلب اخیر رو الان همسرم به تقاضای بنده از مقاله ای سرچ کردند. با این که مطالعه ی اینترنتی چندان معتبر نیست، تایید میکنم به نظر بنده. ایم دو مطلب صحیح است.

   داوود جهانوند: چند شعر

هر سال میگوید

"حتما این بهار جوانه میزنم."

نیمکت چوبی پارک.

 

تارا محمدصالحی

 

 

زمانی است که از کلمات خسته‌ام

گروه گروه هجوم می‌آورند

می‌نشینند در سرم

مثل دسته‌ی پرندگان بر سر درختی

 

دست بر دست می‌کوبم

بانگ بر می‌کشم

می‌پرند و پراکنده می‌شوند

 

یک پرنده خاموش اما

نه می‌ترسد

نه می‌رود

نه آوازش را می‌خواند...

 

شهاب مقربین

   داوود جهانوند: آنقدر از حادثه پُرم

که وقتی به خانه می رسم

تلویزیون ، لم می دهد روی کاناپه

تا مرا تماشا کند ...

خستگی ام می پَرد روی رخت آویز

عینک ام با روزنامه ی عصر پاک می شود

و چشم هام می روند بخوابند

 ...

اما دست هام

 هنوز در دست های تو

در قدم زدنی پاییزی

در خیابانی

جا مانده اند.

 

وحید پورزارع

   داوود جهانوند:

چه فرق می کند؛ شانه هایم دست آویز که بوده است؟

چه فرق می کند چنگ در کدام گیسو نواخته ام؟

دامن شیرین، شور مردان تو را داشت

و از گریبان مادرم بوی تو می آمد

 

حالا چه فرق می کند؛ سازی در دستانم یا تفنگی بر شانه ام؟

من عاشقت شده ام

با تیشه ای از تبار آریا

و تو شیرین تر از تمام دخترانی

 

گریبانم را چاک می دهم

خونم بوی تو را می دهد

ای تا همیشه

آباد

آباد

 آباد

 

داود جهانوند

 

 

   على حبيبي:

 لبانت

به ظرافت شعر

شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند

که جاندار غار نشین از آن سود می جوید

تا به صورت انسان دراید

 

و گونه هایت

با دو شیار مّورب

که غرور ترا هدایت می کنند و

سرنوشت مرا

که شب را تحمل کرده ام

بی آن که به انتظار صبح

مسلح بوده باشم،

و بکارتی سر بلند را

از رو سبیخانه های داد و ستد

سر به مهر باز آورده م

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست

که من به زندگی نشستم!

و چشانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست

هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت

اندک جائی برای زیستن

اندک جائی برای مردن

و گریز از شهر

که به هزار انگشت

به وقاحت

پکی آسمان را متهم می کند

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود

و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود

که به آواز زنجیرش خو نمی کرد

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان ها

در رقص عظیم تو

به شکوهمندی

نی لبکی می نوازند،

و ترانه رگ هایت

آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر ایم

که کوچه های شهر

حضور مرا دریابند

دستانت آشتی است

ودوستانی که یاری می دهند

تا دشمنی

از یاد برده شود

پیشانیت ایینه ای بلند است

تابنک و بلند،

که خواهران هفتگانه در آن می نگرند

تا به زیبایی خویش دست یابند

دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند

تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید

تا عطش

آب ها را گوارا تر کند؟

تا آ یینه پدیدار آئی

عمری دراز در آ نگریستم

من برکه ها ودریا ها را گریستم

ای پری وار درقالب آدمی

که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!

حضور بهشتی است

که گریز از جهنم را توجیه می کند،

دریائی که مرا در خود غرق می کند

تا از همه گناهان ودروغ

شسته شوم

وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود

 

 

 

شاملو

   بهمن نشاطى:

نه تو می توانی

دل از سادگی من بکنی

نه من دلم می آید

تازه تر ازتو

برای شعرهایم

بهانه بیابم

قبول کن

دیگر برای خداحافظی دیر است.

 

بهمن نشاطی

تاریخ ارسال: سه شنبه 24 شهريور 1394 ساعت: 14:16 |تعداد بازدید : 908 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی