close
تبلیغات در اینترنت
کهن الگو یا آرکائیک در شعر

مطالب مربوط

کهن الگو یا آرکائیک در شعر

راحمه شهريارى:

دوستان گرامی همانطور که اشراف کامل روی عناصر شعری دارید، می دونید که موسیقی، تخیل و زبان جزو سه عنصر اصلی شعره، که موضوع بحث امشب ما «زبان شعر» هست، با محوریت بحث موضوعی «کهن الگو»

 

کهن الگو، باستان گرایی، ارکائیسم.

عناوین بحث امشب ما هستند که با ذکر نمونه به ویژگی های اونها می پردازیم.

باستانگرایی معمولا در سه وجه نمود داره.

باستانگرایی نحوی

و

باستانگرایی حروف

و

باستانگرایی واژگان

 

از باستانگرایی واژگانی شروع کنیم که راحت ترینشه. البته از جهت توضیح منظورمه..

 

استفاده از واژگانی که در گذشته استفاده میشده، اما امروزه اون واژه ها یا کاربردی ندارن، و یا تغییر معنی دادند

برای نمونه، این شعر اخوان

که سرما «سخت» سوزان است.

 

در دوره ی اخوان، کلمه ی سخت تغییر معنی پیدا کرده و به معنای تکلف داشتن و زحمت داشتن بود. اما اخوان مراد اخوان از این واژه معنای کهن ان بود ؛ سخت : به شدت

 

که البته امروز این واژه دوباره وارد زبان محاوره ما شده

بسوده ترین؛ نمونه ی دیگری از کهن الگوی واژگانی

 

 

 

محمد حسن زاده:

واحدهاي زبان (تكواژها، واژه‌ها، عبارات و ساخت‌هاي نحوي) بر پيشاني خود مهر زمان دارند، این يعني هويت تاريخي و تاریخ‌مندی زبان. اگر عناصر زبان گذشته را از موقعيت تاريخي آن جدا كنيم و به درون بافت زباني دوره‌هاي بعد منتقل نماييم، هنجار زماني کلام شكسته مي‌شود و سخن از بافت تاریخی که در آن تولد یافته فاصله می‌گيرد. كاربرد عناصر تاريخ‌مند زبان در درون بافت زمانی پس از آن را کهن‌گرایی (آركائيسم) مي‌گويند

 

یک سوال علت گرایش به کهن گرایی و انگیزه شاعر از کاربرد این آرایه چیست؟

 

ندا جلالى:

اشراف شاعر به واژگان کهن

زنده کردن واژه هایی که هنوز می تونن کارکرد در شعر داشته باشن

 

راحمه شهريارى:

برای برخی از شعرها که نیاز به زبان کوبنده تر داره بیشتر استفاده میشه.

 

هرچند شاملو در عاشقانه هاش هم از این تکنیک بهره می گیره

 

خودتون چی فکر می کنین اقای حسن زاده؟

 

محمد حسن زاده:

یکی دیگه از دلایل کهن گرایی میتونه جذابیت در زبان تقریبا غیر ملموس و جلب توجه مخاطب میتونه باشه همچنین ایجاد حس دلتنگی و قرار دادن مخاطب در موقعیت گذشته و تحریک حس نوستالژیک مخاطب هست.

دلیل دیگه میتونه تداوم فرهنگ باشههمون زنده کردن واژه ها که خانم جلالی فرمودن

 

یکی دیگه از دلایل گرایش به زبان آرکائیک شاید شکست در استفاده از زبان روز برای رسیدن به هدف شعری توسط شاعر باشه به نوعی خیلی ها زبان امروز و بسیاری از واژگان رو شاعرانه نمیدونن

این موضوع را در زمان فروغ فرخزاد هم بیان کردند که فروغ معتقد بود واژه ی لیوان میتواند در شعر مورد استفاده شاعرانه داشته باشه . در نتیجه این موضوع به توانایی شاعر بستگی داره

 

 

مرتضی حالی:

بنظر برخی ادعای وجود کردن...

 

اتفاقاً این مطلب را چون از دو استاد واجب التعظیم شنیده ام کمی مصر شده ام تا چند و چونی اش را از شمایان نیز بپرسم

اساتید نام نبرده شده ی واجب التعظیم طی سخنان مبسوط معتقد بودند که کلام فاخر «شما بخوانید کهن!» از این روی و به این جهت به شعر روی آورده است که فهم و درک محتویات آن مشکل باشد

مثلاً یکی از اساتید لازم التکریم می فرمودند که:

خاقانی بجهت پیشینه نامناسب خانوادگی! تمام همت خود را در مطالعه مصروف کرد تا با سرودن اشعاری دیگران را که به لغز گویی اش مشغول بودند منکوب کند

که بله...این منم طاووس علیین شده

شما شعرم رابخوانید و معنی کنید اگر اصیل هستید و اصالت با شماست...!!

 

 

ندا جلالى:

ارکاییک در زبان می تونه برجسته سازی در زبان هم باشه وخب

 

برجسته‌سازی هم که به کارگیری عناصر زبانه به گونه‌ای که شیوة بیان جلب نظر کنه و غیرمتعارف هم  باشه( که البته مثبتش مورد نظره .

 به قول استاد حالی نباید برای ادعای خالی شاعر) به کار گرفته بشه.

 برجسته‌سازی در واقع انحراف از زبان معیار می تونه قلمداد بشه. وقتی که یک عنصر زبانی برخلاف معمول به‌کار گرفته بشه و بتونه توجه مخاطبان رو  به خودش جلب کنه

 

برجسته‌سازی ادبی به دو شکل امکان‌پذیر ه: نخست آنکه نسبت به قواعد حاکم بر زبان خودکار (عادی و غیرادبی) انحراف هنری صورت پذیرد، که به این هنجارگریزی هم گفته می شه و دوم  قواعدی بر قواعد حاکم بر زبان خود کار هم اضافه بشه

 

محمد حسن زاده:

این میتونه انگیزه شخصی باشه که در مواردی اتفاق میفته اما از کهن گرایی در سطح عموم شاعران وقتی سخن میگیم باید دلایل تکنیکی ارائه کرد

 

راحمه شهريارى:

بحث، کهن الگوی جدا از کلام فاخره.

 

در کهن الگوها معمولا چند قرن بین اون نحو بکارگرفته شده و یا اون واژه فاصله هست که مدتها  استفاده نمیشده

 

مثل الگوی مستقیمی که شاملو از تاریخ بیهقی می گیره

 

ندا جلالى:

بحث هنجار گریزی  هم در اینجا قابل تامله

 

راحمه شهريارى:

در واقع یکی از شیوه های برجسته سازی کلامه

 

ندا جلالى:

هنجارگریزی در خود زبان هم انواعی داره

مثل هنجارگریزی واژه

 

که شاعر دست به ساخت واژگان تازه با گریز از شیوه‌های معمولی می‌زنه

 این نوع هنجارگریزی بر شکوه و  شگفتی و تأثیر شعر باید اضافه کنه و باعث غنای زبان بشه. چراکه خیلی از این واژه‌ها آرام‌آرام جذب زبان می‌شن و در نتیجه اعتبار ادبی  شون به نفع زبان از دست می‌ره.

 هنجارگریزی واژگان یکی از شیوه‌هایی می تونه باشه که شاعر با کمک اون  زبان خودش رو برجسته می کنه و بهش تشخص می بخشه

 

 

راحمه شهريارى:

در یک توصیف ساده می توان گفت که باستانگرایی در حروف عبارت است از سرپیچی شاعران از کاربرد حروف در معنی، مفهوم و ساختمان امروزی و پیروی از سنت های قدما در کاربرد آنها، هم از جهت معنا و هم ساختار

(ساختار زبان شعر امروز. مصطفی علی پور. صص 172)

 

فرهاد ميرحسينى:

همانطور كه بهتر از من  مي‌دانيد، امكانات زباني هر مردمي، امكانات زندگي آنها را فراهم مي‌كند، ولي تاريخ ِزبان بهره‌های زيادي دارد كه در پرده‌ و حجاب معاصرت پوشيده شده است. اگر ما فرهنگي مثل فرهنگ خودمان داشته باشيم، كه معتقديم در دوران زوال و فترت به سر می‌برد، اين زوال و فترت و حجاب معاصرت، آن امكانات را پوشانده؛ به طوری که ديگر از آن كلمات استفاده نمي‌كنيم و به تبع از آن امکانات محرومیم؛ لذا استفاده از زبان آركائيك، افق‌هايي را كه در تاريخ زبان مستور مانده است باز مي‌كند و امكانات تازه‌اي براي شعر مهيا میسازد. ولی اینکه کدام امکانات از زبان قدیم حاضر شوند و چه افق‌هایی در نتیجه گشوده گردند، تا حدی به شیوه ی بازیافت ما از زبان بستگی دارد

 

گفته شده و ما هم نقلش می کنیم که نيمايوشيج به شاگرداش توصيه كرده بود  هم از زبان آركائيك استفاده کنن و هم زبان آرگو رو به کار بگیرن .

نیما به تجربه دریافته بود کاربرد همزمان زبان باستاني با زبان كوچه و بازار افق‌هایی رو به روی شاعر معاصر باز می کنه. خودش هم به همين روش بارها از زبان، یعنی کلمات و اصطلاحات و نظام نحوي و حتی لهجۀ محلي و زبان قدیم در نوشتن شعر، استفاده کرده. زبان‌شناسان و كساني كه اهل تشخيص آرايه‌ها هستن، به اين كار قاعده‌افزايي مي‌گن؛ زبان رسمی وقتی به زبان باستانی و محلی آراسته بشه جلب نظر می کنه و افق‌هایی رو باز می کنه که چه بسا زیباتر هم خواهد شد.

 

راحمه شهريارى:

کاربرد «ب» به عنوان پیشوند صفت ساز

 

اندوه من اندوه تر از دامن الوند

«بشکوه» تر از کوه دماوند، غرورم

#قیصر

 

ندا جلالى:

دقیقا این مطلب هم در شعرای نیما مشهوده👌

 

راحمه شهريارى:

دقیقا این مطلب هم در شعرای نیما مشهوده👌

 

استفاده از «را » برای «قسم»، نمونه ی دیگر از کهن الگو در حروفه:

 

حرفها دارم اما بزنم یا نزنم

با تو ام، با تو، خدا را بزنم یا نزنم

 

فرهاد ميرحسينى:

جالب بود

 

راحمه شهريارى:

استفاده از «را» به جای «برای»:

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند

ارث پدر ما را اندوه مادرزاد

#قیصر

 

در این مثال هم ، را به معنای : برای

 

بی انکه: بدون انکه

 

از یکی از بهترین نمونه های شعری که کهن الگو.درش موج می زنه، شعر زمستان اخوانه

 

مرتضی حالی:

خب «بی» که خود معنای بدون آنکه می دهد

 

راحمه شهريارى:

درسته، اما در همه جا به کار برده نمیشه، گاهی بدونه، جایگزین بی میشه. در واقع بدون صورت تازه ترسه

 

تازه ترشه

 

مرتضی حالی:

درود...👌

درست می فرمایید

 

محمد حسن زاده:

ترکیب بی سببی نیستی کهن هست

 

سلامت را « نمی خواهند پاسخ گفت » .

 

سرها در گریبان است .

 

کسی « سر برنیارد کرد » پاسخ گفتن ودیدار یاران را .

 

نگه جزپیش پا را « دید نتواند »  که ره تاریک و لغزان است .

 

            ( زمستان ، ص 97 )

در آثار اخوان کمتر صفحه ای است که در آن ، لغات وترکیبات وساختارهای باستانگرایانه نباشد ، لغات وترکیباتی نظیر: محبر ، خضارت ، چکاد ، خارا ، گول ، قندیل ، زنخ ، غنودن ، گز ، پیراهن قبا کردن ، یارستن ، انیران ، همگنان ، مشکوی ، ورجاوند ، حبر ، ژاغر ( چینه دان ) ، رطل ، امشاسپند ، منتشا( چوبدستی ، عصا ) ، شایگان پریشانب وم ، گهربفت ، ایچ ، که ت ، که م ، شبق ، نطع ، یله ، سبق خوان ، رحیق ، امصار ، دغا ، فری

( آفرین ) ، ساره ( گلیم یا پرده ای که درون خانه و پیش در گشوده آویزند ) ، سدیگر ، نشید ( سرود ) ، شوخگین ، ستان ( به پشت خوابیده ) ، نه ش ، نعیب ، مقدرت ، غراب و صدها وصدها مورد دیگر.

 

بدیهی است که از میان واژه هایی این چنین ، چه بسیار کلماتی که ممکن است دوباره زنده شوند و دوباره از طریق به یادآمدن در خاطرات جمعی جامعه ، عمری دوباره یابند ، مثل : چکاد و چکادین ، بشکوه ، غنودن ، دغا ، گول وغیره که البته این ، دقیقه ای است بسیار ارزشمند !

 

مرتضی حالی:

استاد محمد جان

بسیاری از این واژه ها در میان تمامی اقوام محلی از اعراب ندارند ،گر چه تعدادی از آنها نیز چشم نواز و الگو هستن و جاگیری شان در اشعار مرحوم اخوان آدم را به تحسین وا می دارد

بنظرم این جای نشینی ها باید قابلیت ارتباط بر قرار کردن و رفیق شدن،با و برای ذهن مخاطب را هم همراه خود داشته باشد و گرنه واژه هایی مثل رحیق و حبر و قس علیهذا که در بالا از آن نامبرده شده است، بنظر بنده بیشتر تولید مزاحمت برای مخاطب خواهند کرد

 

محمد حسن زاده:

درسته و قرار نیست همه ی اونها زنده بشن همین که یکبار دیگه شنیده بشن برای مخاطب زیست دوباره به واژه میده حتی به قیمت ایجاد مزاحمت برای مخاطب

بالاخره هر از گاهی هم باید لغتنامه یه تورقی بشه تا خاک نخوره

 

 

راحمه شهريارى:

زمستان

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

 

سرها در گریبان است

 

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

 

نگه جز پیش پا را دید، نتواند

 

که ره تاریک و لغزان است

 

وگر دست محبت سوی کس یازی

 

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

 

که سرما سخت سوزان است

 

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک

 

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

 

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟

 

ز چشم دوستان دور یا نزدیک

 

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...

 

دمت گرم و سرت خوش باد

 

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

 

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

 

منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور

 

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور

 

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم

 

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

 

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

 

تگرگی نیست، مرگی نیست

 

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

 

من امشب آمدستم وام بگزارم

 

حسابت را کنار جام بگذارم

 

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد!

 

فریبت می دهند، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

 

حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

 

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

 

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است

 

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

 

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان

 

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین

 

درختان اسکلتهای بلور آجین

 

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه

 

غبار آلوده مهر و ماه

 

زمستان است.

 

و گر دست محبت سوی کس «یازی»

 

 

 

راحمه شهريارى:

من امشب «امدستم»

 

ندا جلالى:

دکتر مصطفی بابا خانی

کتابی دراسطوره شناسی دارن به نام

کاربرد کهن الگو در شاهنامه

که کاربرد های کهن الگو در شاهنامه ی فردوسی رو البته با توجه به اسطوره شناسی مورد توجه قرار داده.

مثل "انسان و حیوان نخستین"

"نبرد نیکی و بدی"

"روییدن گیاه از انسان"

"آزمون های قهرمان"

و...

که بحثی مفصل داره و زمانی اختصاصی می طلبه

 

راحمه شهريارى:

مبحث ارکی تایپ، درسته؟

 

ندا جلالى:

حسین منزوی هم به شایستگی نمونه های خوبی در این زمینه داره که قابل تامله

و از امروزی تر ها در واژه

 می شه به بعضی از غزل های حسین جنتی نگاه داشت

 

بله ارکی تایپ یا همون کهن الگو

 

محمد حسن زاده:

 

 

از صافی پیر مغان هم نا امیدم

این دلق چون سنباده را باید رها کرد

 

#محمد_حسن_زاده

 

#کهن_الگو #آرکائیک_زبانی

تاریخ ارسال: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 21:40 |تعداد بازدید : 35 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی