close
تبلیغات در اینترنت
بداهه به مناسبت روز دختر

مطالب مربوط

بداهه به مناسبت روز دختر

راحمه شهريارى

بیت پیشنهادی ما

 

زلف اشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

هرچه از دختر و خوبیش بگوییم کم است

 

راحمه شهريارى

گفتمش دخترکم امشبه را شام بپز،

پخت اما، خفه گشتیم، چون او گاز نبست

 

مرتضی حالی

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

دختری خوب نباید که بود از این دست...

 

مرتضی حالی

دختر خوب همان است که بوده ست از قبل

دختر خوب همانی است که بوده ز الست

 

راحمه شهريارى

زلف اشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

ناگهان دختر بیچاره کلیبسش  بشکست

 

مرتضی حالی

رخت می شوید و در مطبخ مادر تمرین

می کند تا ندهد شوهر خود را از دست

 

محمد حسن زاده

دختری نیست که ظرفیت شستن دارد

دختر بی هنر ساده از این دست پراست

 

مرضیه ملکیان

دختری را که از او مرغ پلو می خواهی

مرغ بیچاره از او خسته شد و زود بجست

 

مرضیه ملکیان

مرغ بیچاره ی همسایه ی ما غاز نشد

دخترآن طرفی آمد و بالش را بست

 

پر شده شال و کلاه از سر این دخترها

و سری داد زد ای وای که پایانی هست؟

 

حیف شد دخترتان را به غضنفر دادید

حیف تر آن که غضنفر ، زود بارش را بست

 

بام همسایه ما پر شده از دخترهاش

وای دیروز قلی خان همگی شان را بست

 

مرتضی حالی

« من به سر منزل خورشید نه خود بردم راه »

که تلگرام رسانید من این بنده ی مست...

 

هادی یزدانی

روز دختر، بي بي ام هم كادو از من مي ستاند

روز مرد اما دريغ از لنگ جورابي ز همسر

 

ندا جلالى

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب

ما ندیدیم جز اشعار جناب حافظ

 

ماشاالله حق پرست

دختری مو فرفری بالا بلند

در دلم افتاد چون حبه قند                                                   

 

راحمه شهريارى

تا که خندیدم به او، گفتا که هی

مرد پررو زود نیشت را ببند

 

 

مرتضی حالی

 

گفتمش دختر برو رختت بشور

گفت رختت شسته افتاده به بند!

 

محمد حسن زاده

تا بیایم عشق را معنا کنم

دیدم افتادم پریشان در کمند

 

مرتضی حالی

گفتم این من؟ شاه شاهان گفت هی

فرض کن اصلا تو آغا خان زند...

 

راحمه شهريارى

گفتمش به به، چه رویی و چه موی

 دیدمش پنهان  در دود سپند

 

محمد حسن زاده

رهسپار خواستگاری گشتم و

سکه ها مهریه شد بی چون و چند

 

محمد حسن زاده

[

سکه ها افزون تر از حد شمار

صد هزاران چارده در او گمند

 

ماشاالله حق پرست

دائما بر ریش خود می خندم و

دائما گویم خریت تا به چند

 

مرتضی حالی

آه ای دختر هلو ...شاتوتِ کن

گمشو  بینم ای پسر  ای گوسفند

 

محمد حسن زاده

دختران نسل هفتادی به بعد

خرخره از بی ادبها میجوند

 

مرضیه ملکیان

حرمت دختر فقط در پخت و پز

می شود معلوم ، ای گاو خورند؟

 

ندا جلالى

بس که فعالند در هر اجتماع

نیستن یک لحظه در یک جای بند

 

محمد حسن زاده

محو آرایشگری و رژ زدن

در سر اینها نرفته پند و مند

 

مرتضی حالی

آآآه... دارم قلب همچون آینه

آآآه...دارم کله چون سیب پشند

 

ندا جلالى

دختر ما سربزیر و ساده است

گوش می گیرد زما هر روز پند!

 

محمد حسن زاده

در خیابان چون فشن ها می روند

این خشن ها گشته اند اکنون لوند

 

مرضیه ملکیان

من که غرق خوابم اما دختران

پای گوشی بازی و بگو بخند

 

شهره حقدوست

مادرم دائم شماتت می کند

همسرش هم می دهد یکریز پند

 

مرتضی حالی

گفتم این خلق نکو مانند چیست؟

اخم و تخمی کرد و گفتا مثل گند

 

محمد حسن زاده

دختران را تربیت بهتر دهید

ای عزیزان مادران ارجمند

 

مرضیه ملکیان

شیفت بودم دیشب و امروز هم

جای خوابم رفته بودم شعر خند

 

علی اکبر رحیمی

دختراز بی شوهری شاداست و شاد

پسراز بی همسری شد درد مند

 

شهره حقدوست

شاه شاهان بود و قطعا بی نظیر

در میان خان و سرداران زند

 

محمد حسن زاده

دختران سرد و بی مهر وطن

آمدند انگار از اسکاتلند

 

ندا جلالى

دختر ما نه،ولی همسایه مان

گفته می خواهد بگیرد یک سمند

 

شهره حقدوست

شاه شاهان بود و قطعا بی نظیر

در میان خان و سرداران زند

از کریمی شهره بود و مهربان

مملکت در دست او دور از گزند

 

علی اکبر رحیمی

دختران را باید از نو می شناخت

چون که از دختر رسیده بس گزند

 

مرتضی حالی

دختران گرم و پر مهر وطن

حکماً الانه همگی خارجند

 

محمد حسن زاده

گشته اند انگار بوقلمون صفت

در لباس شاد امروزی پسند

 

علی اکبر رحیمی

دختری را میتوان آواره کرد

یک کلامی گربگویی مثل قند

 

محمد حسن زاده

یک دوتا را بیگمان پیدا کنیم

صاحب فکر و کمی اندیشمند

 

می روی بازار گر با دخترت

روی ماشین نصب کن یک باربند

 

شهره حقدوست

گفتم این شعر من و این نام من

گفت شعرهایت رویهم شاعر!به چند؟

 

مرتضی حالی

این که باشد یک جوان شیک پوش

آن که باشد... دختری مشکل پسند

 

محمد حسن زاده

زندگی را وقف سمساری بکن

بعد آن حتما بخر کیف برند

 

رفت دانشگاه با روی بلوند

شد برنزه بازگشت از بیرجند

 

مرتضی حالی

از کف دستی که بی مو بود، خوب...

دختری شد همسر و همه شو کند

 

محمد حسن زاده

اشک می ریزم که بنده عاشقم

می نگاهد او به من با پوزخند

 

مرتضی حالی

رفت دانشگاه با موی سبیل

ترم دوم کلهم را زد به بند

 

ماشاالله حق پرست

خوب روی مهربان دلنشین

در دل این کوچه های رنگ رنگ

 

محمد حسن زاده

بعد آن فهمید خر کرده مرا

سرنوشتم بعد آن شد پوزه بند

 

زندگی باید تمیز و نو بود

الامان از دستکش یا پیشبند

 

بند بند استخوانم شاعرند

این قصیده می شود ترجیع بند

 

مرتضی حالی

ول کن ای دختر تو این شیخ لجوج

هی مفاعیلن به ناف او مبند...

 

محمد حسن زاده

دختران ترشیده پس حیرت نکن

هر عروسی را ببینی سالمند

 

دختران زبر قالیباف را

کرده اند امروز عکس شهروند

 

یاد روزی بر سر گل دختران

چرخ می زد در عروسی کله قند

 

مینا سراوانی

باش پشت پرده پاسخ بشنوی

این یکی چن دیقه را یکم بخند...

 

محمد حسن زاده

تا سفارش میدهد این را بخر

ما پتیکو می رویم ای نعل بند

 

مرتضی حالی

گفت دختر کیست؟ گفتم جنگجو

گفت: نی ... حس لطیفی چون پَرند

 

غیر دختر که بود جنسی لطیف...

کل اجناس دگر خیل و خزند

 

محمد حسن زاده

مردم سوئیس چون  که محرمند

اندکی صادر شود به تایلند

 

مینا سراوانی

پیشه ات باید شود جنگاوری

چون کریمِ خان آن سلطان زند

 

محمد حسن زاده

از زوایای زیادی عاقلند

مانده مغز و عقلشان نیز آکبند

 

مرتضی حالی

آآآه ای ماکارونی حاضر بشو

وای ای ممد ببندا پیشبند

 

محمد حسن زاده

من پتو بر دوش دارم ای عزیز

 

در خیابان خفته ام با پشه بند

تاریخ ارسال: پنجشنبه 05 مرداد 1396 ساعت: 13:8 |تعداد بازدید : 52 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی