close
تبلیغات در اینترنت
جریان شناسی شعر معاصر ایران شناخت ساختارهای نو و جریانات ادبی

ترامتنیت و انواع آن

ترامتنیت و انواع آن:

بهمن نامورمطلق درباره  نظریه «ژرار ژنت» نظریه‌پرداز فرانسوی، گفت: منظور ژنت از «ترامتنیت» تمام روابطی است که یک متن با متون دیگر می‌تواند داشته باشد.

استادیار گروه فرانسه دانشگاه شهید بهشتی‌ سپس با اشاره به تقسیم‌بندی ژنت از مفهوم «ترامتنیت» شامل بینامتنیت، پیرامتنیت، فرامتنیت، سرمتنیت و بیش‌متنیت - که هر کدام ارتباط گونه‌ای خاص از ارتباط متون را با هم تعریف می‌کند -  یک به یک درباره آنها و به شرح زیر توضیح داد:

1- منظور از «بینامتنیت» ارتباطی است که یک متن از نظر موضوعی با متن مشابه خود دارد.

2- مقصود از «پیرامتنیت» این است که هر متنی را یک سری از متون دیگر پوشش داده‌اند و به همین خاطر متن مورد نظر هیچ گاه به طور عریان نمی‌تواند در اختیار مخاطب گذاشته شود؛ به عنوان مثال طرح روی جلد، عنوان اثر و نام مولف از جمله متونی هستند که متنی به نام کتاب را پوشش می‌دهند.

3- مقصود از «فرامتنیت» متنی است که در رابطه به متن دیگر توضیح می‌دهد؛ البته منظور از این توضیح، نقد یا تفسیر آن متن است.

4- منظور از «سرمتنیت» بررسی رابطه متن با گونه یا سبکی است که به آن تعلق دارد؛ مثلاً تعلق «بینوایان» ویکتور هوگو به رمانتیسم.

5- مقصود از رابطه «بیش‌متنی» این است که متنی هنری یا ادبی بر اساس متنی پیشینی استوار شده باشد و این انسجام طوری باشد که بدون متن دومی، متن اولی هم کامل نباشد. در این صورت رابطه «بیش‌متنی» برقرار است.

 «ژرار ژنت» برای تبیین پیرامتن‌ها، بیش‌متن‌ها و سرمتن‌ها سه کتاب به ترتیب به نام‌های «آستان‌ها»، «الواح بازنوشتی» و «مقدمه‌ای بر سرمتنیت» نوشت اما کتابی برای تبیین بینامتنیت و فرامتنیت اختصاص نداد. من در کتاب «ترامتنیت» این 5 مرحله را توضیح می‌دهم و ضمن آن از فرهنگ بومی و آثار فرهنگی، ادبی و هنری کشور خودمان هم مثال‌هایی برای توضیح و تبیین بیشتر موضوع خواهم آورد.

ترامتنیت هم مانند بینامتنیت به پارادایم ساختارگرایی باز تعلق دارد و در واقع مربوط به دوره دوم ساختارگرایی است که در سال‌های اخیر هم بسیار مورد توجه بوده است.

 

لینک دانلود مقاله کامل 

http://fa.journals.sid.ir/Image/PDF-V.GIF

 

تاریخ ارسال: سه شنبه 19 مرداد 1395 ساعت: 21:31 |تعداد بازدید : 513 نویسنده :

ویژگیها و ساختار شناسی شعر سپید

  داوود جهانوند: شعریت در شعر سپید متکی به عواملی از قبیل : احساس ، عاطفه ، زبان شعری ، صور خیال و قافیه است.

   فاطمه زيبايى: جناب جهانوند این مولفه هایی که فرمودید در نثرهای ادبی هم هست وجه افتراق اونارو با شعرسپید درچی می بینین؟

   داوود جهانوند: موج نو شعری است که نه وزن عروضی دارد و نه آهنگ و موسیقیِ آشکار. در حقیقت منطق غیر نثری ، آرایه ادبی و زبان به ان آهنگی معنوی بخشیده است .

مهم ترین تفاوت در شعر و نثر، فرم و ساختار است.

که البته مفصل تر عرض میکنم.

   فاطمه زيبايى: پس لطفا بپردازیم به اولین مولفه

ساختار شکنی

 داوود جهانوند: در شناخت و تشخیص فرم در قالبهای کلاسیک مشکل خاصی به چشم نمی خورد. زیرا این ساختها مبتنی بر تعداد محدودی، اوزان عروضی و قالبهای تعریف شده است.

یعنی وجود واحدهایی به نام مصراع و بیت، کار را برای دسته بندی و شناخت آسان کرده.

یعنی اگر فردی عادی و نااشنا به عروض هم با شنیدن بیتی واحدها را درمی یابد. و تفاوت را با سخن روزمره میفهمد.

اما در قالبهای نو به خصوص سپید و موج نو،

واحدی شبیه به مصراع وجود ندارد. و اگر شخصی عبارتی را بشنود نمی تواند به لحاظ فرم زبانی تفاوتی با سخن معمولی در آن حس کند.

یعنی داشتن ِ واحد در شعر کلاسیک و فقدان ان در شعر نو ، اولین مشکل در شناخت فرم اشعار سپید و موج نو است.

 

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: سه شنبه 24 شهريور 1394 ساعت: 14:16 |تعداد بازدید : 1044 نویسنده :

معرفی مکتب ادبی اصالت کلمه

مکتب ادبی اصالت کلمه بر دو محور بنیادین استوار است

١_وسیله دانستن کلمه در جهان زیستی

که منشا زیش دانشهایی از جمله

فلسفه

ریاضی

زیست

فیزیک و...

 

و ٢_هدف دانستن کلمه در دنیای ادبیات

تا کنون تمام مکاتب شعر محور و داستان محور از کلمه به عنوان یک وسیله یا ابزار برای خلق شعر یاد می کردند

اما در تکمیل نظرات گذشتگان باید عرض شود که از نظر ما  کلمه ریشه بنیادین و مادر شعر و داستان هستند

از نظر ما هیچ مرزی بین شعر و داستان نیست بلکه به علت خواست و سلیقه اجتماع

شعر و داستان به صورت قراودادی مرزهایشان را از هم جدا کرده اند درست مانند یک درخت ...

یک درخت یک ریشه مستحکم دارد که باعث زایندگی و ورویش شاخه های درخت است

از نظر ما ریشه همان کلمات هستند و شاخه ها, شعر ,داستان , و مکاتب ادبی و سبکهای ادبی ...

درست همانند مشی و مشیانه

که از یک ریشه ی واحد به نام انسانیت منشا گرفته اند

 

پس این مرزبندیها قرار دادیست و در اثر ذوق و سلیقه مردم و نویسندگان در مکانها و زمانهای متفاوت شکل گرفته است  

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: جمعه 13 شهريور 1394 ساعت: 14:2 |تعداد بازدید : 130 نویسنده :

عشق بایدها و نبایدها (اروتیک- بخش دوم )

 

- حسن حسینی:

در هفته ی گذشته به موضوع عشق بایدها و نبایدها پرداختیم و از عشق به عنوان عامل محرک و امید بخش یاد کردیم گفتیم عشق در حقیقت نگاه متعالی انسان به تمام پدیده هاست و همین نگاه زمینی می تواند ما را به اوج یا عشق آسمانی نزدیک تر کند به این نکته نیز اشاره شد که عشق متعالی در شکل مطلق آن تنها در اختیار فرشتگان است و انسان به دلیل مبرا بودن از معصومیت نمی تواند به این درجه از عشق نزدیک شود .بخش پایانی بحث هفته ی گذشته به تصویرگری عاشقانه یا اروتیک در شعر پرداخت و به دلیل مجال اندک و در اختیار داشتن فرصت بیشتر به این هفته موکول گردید .

در آغاز بحث امشب مقدمه ای را به اتفاق خواهیم خواند و پس از آن چشم انتظار همراهی و طرح د یدگاه های شما خواهیم بود

اروتیک یا تصویرگری عاشقانه در شعر

اروتیک واژه ای انگلیسی ست و از کلمه ی اروس نام الهه ی عشق در یونان می آید و چنین به نظر می رسد نخستین بار سقراط آموزه های اروس یا خدای عشق را در باره ی زیبایی تن زمینی تعریف کرد .آثار اروتیک به آثاری گفته می شود که در آنها به برخوردهای احساسی و جنسی پرداخته می شود و همه چیز بی پرده با در نظر گرفتن اصول زیباشناسی بیان می شود و نویسنده یا شاعر تلاش می کند تا تمام جزییات را با در نظر گرفتن شرایط روحی بیان کند .

آنچه که مشخص و معلوم است در دوران معاصر سیر تاریخی اروتیک به نیمه ی دوم قرن نوزدهم باز می گردد زمانی که این واژه به عنوان مظهر پرداختن به ویژگی های عاشقانه یا تصویرهای عاشقانه در هنر موسیقی سینما و ادبیات به طور جدی  شناخته می شود .

اروتیک بار سنگینی از شخصیت پردازی را بر عهده می گیرد و به نوعی بازتاب تصویری ست که از معشوق در نزد عاشق جلوه می کند و او در رویا یا تخیلات خود با خلق چنین تصاویری در حقیقت تلاش می کند تا اشتیاق عشق را در روح و درون خود تقویت کند و از این طریق علاقه ی خود را ابراز نماید این امر به معنای برهنگی جسمی در شعر یا تصویر نیست چرا که حرکت در سمت و سوی برهنگی جسمی شعر را به ابتذال نزدیک می نماید و تصویری زشت و دور از شئون اخلاقی به نمایش می گذارد.

تصویرپردازی عاشقانه تا جایی که بتواند روح اشتیاق را سیراب سازد امری زشت نیست بلکه بسیاری از شاعران با بهره گیری از آن توانسته اند تصویرهای نابی را خلق کنند اما آنگاه که شعر وسیله ای برای برآوردن عطش هوس در ذهن شاعر می شود شعر را به ورطه ی سقوط می کند امری که هیچ لذتی در آن نمی توان یافت و تنها ابزاری صرف برای پاسخ به هوسی زودگذر است .

تاریخ ادبیات ما سرشار از آثاری است که به دور از هرزه سرایی صحنه های عاشقانه ای خلق می کند که روح را به وجد می آورد و عشق را در درون زنده می کند .داستان های شاهنامه و آثار نظامی خود دلیل وگواه روشن این ادعاست .

از معدود مقالاتی که در این زمینه کار شده باید به مقاله ی تن کامگی در ادب فارسی اثر دکتر جلال خالقی مطلق اشاره کرد در بخشی از این مقاله می خوانیم : امروز از اروس  ایزد عشق نه صرفا عشق افلاطونی و معنوی و روحانی فهمیده می شود نه صرفا عشق جسمانی و ظاهری و مجازی و نه صرفا نظربازی و حس زیبایی بلکه معنویت دادن به زیبایی تن و خواهش تن است عشقی ست آمیخته با هم آغوشی و همخوابگی و زیبا شناسی.

به نظر میرسد آنچه در این زمینه بیش از هر نکته ی دیگری دارای اهمیت است وارد شدن با وسواس و دقت در خلق تصاویر و نغلتیدن در دام پورنو یا عریان نویسی جسمی و جنسی است چرا که در این صورت شعر ابزاری در خدمت هرزه سرایی ست .

مقدمه ی بحث امشب رو به اتفاق خوندیم و منتظر طرح دیدگاه های شما عزیزان هستیم فقط یک خواهش به جای پرداختن به مصداق های کلیشه ای به طرح برداشت های خودتون بپردازید و اجازه بدید بحث از مسیر اصلی خودش دور نشه اطمینان دارم دوستان ادیبم حرف های فراوانی در این زمینه برای گفتن دارند منتظریم

 

 

 

 

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: پنجشنبه 12 شهريور 1394 ساعت: 14:2 |تعداد بازدید : 403 نویسنده :

عشق ، بایدها و نبایدها در ادبیات ( اروتیک - بخش اول)

عشق ، بایدها و نبایدها

عشق همیشه در نگاه انسان ها جایگاهی والا داشته چرا که یکی از ارکان حیاتی زندگی انسان را تشکیل می دهد و به عبارت ساده تر آنچه به انسان ماهیتی ماندگار می دهد عشق است. اهمیت این موضوع به گونه ای ست که بخش اعظمی از ادبیات ملل را در حقیقت عشق و نگرش های عاشقانه تشکیل می دهد و ادبیات فارسی نیز از این قاعده مستثنی نیست . شاعران پارسی گوی همواره تلاش نموده اند نگرشی عمیق به این موضوع داشته باشند و زوایای پنهان و آشکار آن را بر ملا نمایند . نگاهی گذرا به تاریخ شعر فارسی این نکته را آشکار می سازد که شاعران نامدار همیشه در طرح موضوعات عاشقانه جانب احتیاط را نگاه داشته و تلاش کرده اند از برهنگی عاشقانه دوری گزینند . در دوران معاصر ما که صادقانه باید آن را عصر فقدان عاطفه نامیدعاشقانه ها در اشکال گوناگون تلاش می کنند خلاء روحی ناشی از این کمبودها را جبران نمایند در این اما گاهی توصیف روابط خاص عاشقانه و جنسی در خدمت شعر قرار می گیرد اما شعر عاشقانه چیست ؟

آثار عاشقانه به آثاری گفته می شود که در آنها به برخوردهای احساسی  پرداخته می شود و همه چیز بی پرده با در نظر گرفتن اصول زیباشناسی بیان می شود و نویسنده یا شاعر  تلاش می کند تا تمام جزییات را با در نظر گرفتن شرایط روحی بیان کند . محمد مختاری در کتاب ارزشمند هفتاد سال عاشقانه معتقد است در شعر معاصر فارسی شاعرانی هستند که معشوق را در خور وصل جنسی شناخته اند و همبستگی عشق را در کامجویی خلاصه کرده اند شاعران دیگری نیز هستند که عشق را به پیوندی خانگی بدل کرده اند که جزیره ای آرام در دل همکاری و همدلی ست برخی شاعران شعرهای جنسی سروده اند که از حد لرزش تن و پوست فراتر نرفته است و در مقابل برخی نیز شعر عاشقانه را به عرصه ای برای غرق شدن در آغوش زن بدل کرده اند

به نظر می رسد آنچه در ادبیات عاشقانه ببیش از هر چیز دیگری به آن  بها داده می شود میل به دیگری و ارضا شدن با دیگری ست . دکتر جلال خالقی مطلق در مقاله ای با عنوان تن کامگی در ادب فارسی می گوید : امروز از اروس ایزد عشق نه صرفا عشق افلاطونی و معنوی و روحانی فهمیده می شود نه صرفا عشق جسمانی و ظاهری و مجازی و نه صرفا نظربازی و حس زیبایی بلکه معنویت دادن به زیبایی تن و خواهش تن است عشقی ست آمیخته با هم آغوشی و همخوابگی و زیبا شناسی .

برخی معتقدند  ادبیات عاشقانه در حقیقت نگاه کردن به زیبایی های تن و برداشتی زیباشناسانه از آن است . عباس معروفی در مقاله ای تحت عنوان اورتیسم و عریان نویسی در ادبیات داستانی اشاره ی روشنی به این مو ضو ع دارد و می نویسد :  سلیقه ی شخصی من برهنگی مفرط را نمی پسندد و تصویر ماه را از پشت شاخه های درخت بسیار زیباتر از ماه عریان  می بیند .اورتیسم تصویر کردن زیبایی رفتار عاشقانه  ست نه نمایش خود آن

با توجه به آنچه گفته شد دیدگاه دوستان در باره ی  تصویرگری عاشقانه در شعر چیست ؟

تا چه اندازه در شعر می توان به این موضوع پرداخت ؟

چه یابد کرد که این تصویرگری به ابتذال کشیده نشود ؟

با تقسیم بندی عشق به زمینی و آسمانی تا چه اندازه موافق هستید ؟

مرز این تقسیم بندی را چگونه باید تعیین کرد ؟

منتظریم تا دیدگاه های دوستان را بشنویم

تعریف شما از عشق چیه

  - على حبيبي: به هر حال که مقوله ی عشق بخش عمده ی ادبیات ما رو تشکیل میده و اگر به تکرار نخوره و مخاطب حس نکنه که در اثر جدید چیزی رو کسب نمیکنه میشه بارها وبارها سالها وسالها ازش گفت کشیده نشدن به ابتذال به زعم من اگر ابتذال در سطح ماندن و نا شاعرانگی است که بحثی است جدا ومردود اما اگر استفاده از ترکیب ها وکلمات اروتیک هست تاحدی که عرف پس نزنه خوب هم هست. از تقسیم بندی عشق به زمینی واسمانی نیز ناگریزیم انگار. برخی از شعرها زمینی است نسبت عاشقانه به انها میدهیم وبرعکس

  - مرتضى حالى: من عشق را، رسیدن به آن کمال می دانم که عاشق بجای وابستگی ابتدا به آن استقلال  شخصی برسد ،استقلالی در فکر و عمل اینکه من خوب هستم خوب فکر می کنم و خوب عمل میکنم خودکفا هستم از پس خود و مشکلاتم در زندگی بر می آیم و در راه این خوب بودن با خوبانی چون خود می خواهم در ارتباط باشم ارتباطی که به رشد من و آنان کمک کند

اینکه من چون آن گیاه که برخی می گویند نباشم تا قرار باشد بدور دیگری پیچیده و روزگار بگذرانم و این چسبیدگی و یکی بودن را عشق بنامم

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: پنجشنبه 05 شهريور 1394 ساعت: 15:33 |تعداد بازدید : 158 نویسنده :

معرفی قالب شعری (پریسکه)

موضوع گفتار :

معرفی نوع جدیدی از شعر کوتاه در ایران (پریسکه)

مدیران گفتار :جناب حاج علی _ بانو طاری دشتی


- محبوبه طاری دشتی : شعر پریسکه در مورخ 91/8/8 به شماره ثبت 5871 توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت گردید

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: پنجشنبه 29 مرداد 1394 ساعت: 0:19 |تعداد بازدید : 319 نویسنده :

بررسی نظریه ی پدیدارشناسی در فلسفه ، هنر و ادبیات

بررسی نظریه ی پدیدارشناسی در فلسفه ، هنر و ادبیات

محمد حسن زاده:

 موضوع بحث بررسی نظریه پدیدار شناسی می باشد

پدیدار شناسی اصطلاحی است که خواستگاهش را باید در فلسفه جستجو کرد .این نظریه توانست در روزگاری مطرح شود که موجی از نا امیدی در فلسفه بر دانشها سایه انداخته بود و این نا امیدی ناشی از عملگرایی فلسفه بود و فلسفه را به امری ناکار آمد تبدیل کرده بود

 شاید اولین سوال این باشد که پدیدار شناسی یعنی چه ؟  

پاسخ به این سوال کار ساده ای نیست با مطالعه ی جزئی که در نظریات متفاوت داشتم به تعدد برداشتها پی بردم .فیلسوف آلمانی ( لامبرت) اولین بار سخن از علمی گفت که آن را در کتاب ( ارغنون جدید)اش پدیدار شناسی نامید . منظور او از پدیدارشناسی خصوصیات موهوم ذهن انسان بود و این اصطلاح را به نظریه ی توهم تعریف کردند.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: دوشنبه 08 دي 1393 ساعت: 0:40 |تعداد بازدید : 897 نویسنده :

جریانشناسی شعر معاصر (شعر حجم بخش دوم )

جریانشناسی شعر معاصر (شعر حجم بخش دوم )

محمد حسن زاده:

آنچه برای من سوال است این است :آیا شعر حجم به جایگاه مورد نظر خودش در جامعه ی شعری رسیده است یا خیر ؟ اصولا این نوع شعر و پردازندگانش توانسته اند آن را خوب تبیین کنند و جامعه ی شعری را به اقناع و شناخت شاکله ها برسانند ؟

 سید مهدی جلیلی:

چه بخواهیم و چه نخواهیم رویایی و حجم و دیگران تاثیر خود را گذاشته اند و به شکرانه ی همون بیانیه، صاحب یک بیانیه هستیم و گروهی شاعر که نمی دانم تا چه اندازه و تا چه وقت التزام هایی به بیانیه شان داشتند. گمان می کنم بعد این چند دهه هنوز هم زنده بودن بحث این جریان و آثارشان و گفتارشان نشانگر اهمیت کارشان است. توجه دادن به زبان و فرم مهم ترین کارشان بوده هنوز هم تاثیرشان را دارند می دهند.

 

 

 

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: شنبه 06 دي 1393 ساعت: 23:44 |تعداد بازدید : 1242 نویسنده :

جریان شناسی شعر معاصر بخش اول ( شعر حجم )

جریان شناسی شعر معاصر بخش اول ( شعر حجم )

بیانیه‌ی شعر حجم

(حجم‌گرایی Espacementalisme)

 مقدمه:

بعد از ظهور نیما یوشیج و پیدایش شعر نو فارسی و تثبیت این قالب شعری جدید، جریانهای مختلف شعری در شعر نو فارسی پدید آمد.

حجم‌گرایی ( Espacementalisme ) سبك دیگر شعر ایران است. صفت عصر است و خطابی جهانی دارد. و چون صفت عصر است، نقاشی، تاتر، قصه، سینما و موسیقی را به خود می‌گیرد و این بیانیه دعوتی‌ست برای عزیمت، همراه نقاشان، نمایشنامه‌نویسان، سینماگران و نویسندگانی كه كار خویش را در سمت این خطاب می‌بینند و می‌بینیم.

 

 

 

 

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: شنبه 06 دي 1393 ساعت: 23:23 |تعداد بازدید : 257 نویسنده :