close
تبلیغات در اینترنت
نقد شعر کلاسیک اعضای گروه قالب های (مثنوی - غزل - غزلمثنوی- رباعی و....)

شعری از : رضا خادمه مولوی

گاهی میان خنده میگریم 
گاهی میان گریه میخندم 
شبها به کنجی میروم آرام 
در را به روی خلق می بندم 

از روزهای رفته دلگیرم 
از روزهای نامده نومید 
هر روز با یک قصه ای تازه 
یاد تو در من میشود تجدید 

دور از نوازش های دست تو 
دستان من در انزوا تنهاست 
حتی نسیمی از بهاران هم 
دور از تو این ایام جانفرساست 

یادت شبیه سایه ای سنگین 
هر لحظه افتاده ست دنبالم 
دیدی چه کردی با دلم آخر 
دیدی چه آوردی بر احوالم؟ 

آن روزها دیگر نمی آیند 
آن روزهای مملو از خنده 
هر روزمان با شادمانی بود 
هر روزمان از عشق آکنده 

گفتم که شاید شعرهای من 
تسکین دهد این زخم و بیماری 
این زخم ها اما نمی میرند 
این زخمهای تا ابد کاری 

مانند اسپندم که در آتش 
می سوزم اما بوی خوش دارم 
کوهم! که گاهی سخت می گریم 
می گریم اما جوی خوش دارم 

ای کاش چشمانت نمی افتاد 
بر باغ های سبز همسایه 
تا بر سرم دیگر نمی انداخت 
این غصه ها، اندوه ها، سایه 

دریای شور انگیز عشق ما 
ناگاه دیدم در تلاطم شد 
آن زورق رویای من آنگاه 
در هم شکست و بین آن گم شد 

دور از تو هرجائی که من رفتم 
انگار رنگی از جهنم داشت 
هر گل که در اطراف خود دیدم 
مانند من در چشم شبنم داشت 

ای شهرزاد قصه های من 
این قصه را هم نقل کن پشتم 
این هم بگو یک شاعری را من 
از شدت عشق خودم کشتم 

دیگر رها کن دستهایم را 
ای عمر من ای هستی مسموم 
دیگر نمیخواهم تو را ای عمر 
حتی تو را ای هستی موهوم 

رفتی و من هم بعد از آن دیدار 
دیدار دیگرها نمیخواهم 
با اینکه یادم نیستی دیگر 
اما من از یادت نمی کاهم 


شعر از رضا خادمه مولوی

تاریخ ارسال: دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت: 13:47 |تعداد بازدید : 165 نویسنده :

غزلی ازشنتیا ربانی

طلوع امید 



تا تو هستی تمام هستی من! عشق را بی بهانه می خواهم 
چون زلیخا عزیز مصرم را،عاشقم عاشقانه می خواهم 

لحظاتی که با تو می گذرد ،لحظات نشاط احساس است 
خلوتی با حضور دلخواهم ،بی حضور زمانه می خواهم 

مرگ؛همزاد شاعری تنهاست ،ای مسیحا بهار آوردی 
من تو را ای سروش بیداری، جاودان جاودانه می خواهم 

در نگاه بلند پروازت ،پر گرفته ضمیر و احساسم 
دلفریبی چشم های تو را،در نقوش شبانه می خواهم 

ای عروج هزار دفتر شعر، در هبوط زمانه ی دلگیر 
ای طلوع سپیده در یلدا،از فسونت فسانه می خواهم 

هم نفس با نسیم زلف رها،شعرهای نگفته ام گل کرد 
گوشه های فرود و اوجش، را با سکوت وترانه می خواهم 

نبض احساس من پریشان است، ای طبیب زمان دلتنگی 
شادی آور به ناز می دانی، مرهم شاعرانه می خواهم 

پر زصهبای ناب کن جامم ،از لبت آن شراب شورانگیز 
رود جاری شعر چشمت را ،بر لبانم روانه می خواهم 

شنتیا ربانی

شنبه ۹۴/۶/۲۸

تاریخ ارسال: جمعه 11 دي 1394 ساعت: 11:28 |تعداد بازدید : 105 نویسنده :

نقد یک غزل از شاعر معاصر :سعید خاکسار

نقد یک غزل از شاعر معاصر :سعید خاکسار

غزلی از سعید خاکسار

چیزی شبیه چشمهایت وقت بیداری

ویرانگری هایی همه بی تاب عیاری

با نازهایت در هجوم ناب چشمانت

تا آفتاب خاطراتی خوب و تکراری

تا بی حضوری های امیدی که دل دارد

از من بسوی عشقمان از هردومان عاری

ناگه زند در سینه ام تک سرفه ای خش دار

چون پیر مردان هزاران سال سیگاری

گیجم که درگیرم میان فکر چشمانت

این فکرهای درهم و پرزور اجباری

 آن کوچه باغ و لحظه های ترس و بوسیدن

در حسرت یک بوسه ماندن وقتِ دیداری

تا چشم می بندم تمام صحنه ها دردند

هر شب که با یادت نمی خوابم ، تو بیداری ؟

   ندا جلالى: غزلی در وزن مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن، بدون ردیف با قافیه هایی آشنا.قافیه هایی که آهنگ روان و ساده ای در این غزل ایجاد کرده است.

 در غزلی که قرار است  عاشقانه باشد.

   على حبيبي: طبق روال گذشته ابتدا نقد کلی وبعد بیت به بیت

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: سه شنبه 24 شهريور 1394 ساعت: 13:52 |تعداد بازدید : 261 نویسنده :

نقد غزلی از سید جواد طباطبائی

- ندا جلالى: 

همراه شما خوبانیم با نقد غزلی از  جناب سیدجواد طباطبایی

دلم گرفته از شما, که نامتان عروسک است

و قصه گوی لال هر کدامتان عروسک است

شما امامزاده نیستید و مثل قصه ها

کبوتر و فرشته و امامتان عروسک است

نگاه شیشه ای تان, به دستهای آهنین

سپس جوابگوی هر سلامتان عروسک است

و قلب کوکی شما, شبیه بمب ساعتی ست

میان سینه های هر کدامتان عروسک است

اگرچه دست منزوی,! در آرزوی ماه ماند

ولی شما فقط خیال خامتان عروسک است

پس از هبوط سیزده, در انتظار معجزید

و بی خبر که حامل پیامتان عروسک است

دوای دردهایتان, دخیل و آب و دانه نیست

کبوتر نشسته روی بامتان عروسک است

جهت خوانش نقدها به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: پنجشنبه 12 شهريور 1394 ساعت: 13:31 |تعداد بازدید : 99 نویسنده :

نقد غزلی از محمد نجفی

من آسمانم را، زمینم را عوض کردم

انگشتری هستم نگینم را عوض کردم

پا می شوم از جایم و راهم مشخص نیست

باور ندارم چون یقینم را عوض کردم

پشت چراغ قرمزی ماندم که طولانی ست

صبرم سرآمد تا که دینم را عوض کردم

در جنگ تحمیلی نبود اما قسم خوردم

سربازی ام که سرزمینم را عوض کردم

شرمنده ام که دست و پا دارم هنوز اما

محدودۀ میدان مینم را عوض کردم

آزادی ام را هرزگی تعبیر می کردند

تا اینکه فرهنگ معینم را عوض کردم

تا اینکه در کارم نباشد هیچ تزویری

آن نصفه ی زیر زمینم را عوض کردم

من عاشق کی هستم این را هم نفهمیدید

از بس که اسم نقطه چینم را عوض کردم

آه ای کمان ابرو بیا از خانه ات بیرون

من نیستم، جای کمینم را عوض کردم

حتما تصور می کنی از ظاهر افتاده م

اسبم سر جاش است، زینم را عوض کردم

تو بهترینی عشق من! مردم نمی فهمند

من شاه بیت، این بهترینم را عوض کردم

شش سمت دنیای من از عطر تو خالی شد

من از لجت هر هفت سینم را عوض کردم

محمد نجفی

جهت خوانش نقد این اثر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: چهارشنبه 04 شهريور 1394 ساعت: 19:36 |تعداد بازدید : 141 نویسنده :

نقد غزلی از خانم ندا جلالی

 

مثل توام ولی به خدا بی گناه تر

با اینهمه دچار سرشتی تباه تر

مثل منی مذاب و کمی بعد سرد سرد

این هم نشان حادثه هایی سیاه تر

از فاصله چطور نگوییم، گرچه هست

این فاصله ز چیدن گندم گناه تر

تا کی من و تو پشت به خورشید می کنیم؟

تا کی شویم پیش همه روسیاه تر

اما نه، این نهایت ما نیست، شک نکن

این را که هست یک نفر از ماه،ماه تر

یک شب نگاهمان کند و بعد ناگهان

بر دردهای ما شود از ما گواه تر،

یا اینکه راهمان بدهد زیر چتر خود

وقتی نبیند از من و تو بی پناه تر!

وقتی تمام فاصله ها آب شد، شود

وضع من و تو هم پس از آن روبراه تر!

ندا جلالی

 

جهت خواندن نقدها به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


 

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: سه شنبه 27 مرداد 1394 ساعت: 17:23 |تعداد بازدید : 163 نویسنده :

نقد یک غزل از مرتضی حالی شاعر معاصر

کیست این؟ ...کیست که ما بین زبان است و سر است

چیست این؟... چیست که هر روز خدا شعله ور است

چشم می بندم و بین همه رؤیاها او...

چشم بگشایم و همواره مرا در نظر است

مثل یک سگ که وفاداری او : شهره ی عام

با همان پارس که همواره نشان از خطر است

دائماً می پرد و ذهن مرا می جورد

مزرعی را که به ناجور شدن مفتخر است

بارشی کو؟... که از این سقف ترک خورده مرا

دانه ای کو؟... که مرا باز امید ثمر است

آه ای شعر ، ولم کن که در این وانفسا

باری از سنگ به دوشم عوض بال و پر است

میله های قفسی هست و تکان خوردن او

آخرین زلزله های دل این محتضر است...!

ماه من! جای پلنگی که به تو چنگ انداخت

عقربی هست که ایام تو را در قمر است!

مرتضی حالی

جهت خوانش نقدها روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: دوشنبه 04 اسفند 1393 ساعت: 20:26 |تعداد بازدید : 716 نویسنده :

نقد شعر بهمن محمدزاده

نقد شعر بهمن محمدزاده

محمد حسن زاده:

اثر از ساختار استفاده ی معقولی کرده با عناصر برخورد شاعرانه ای شده و زاویه دید شخصی شاعر با مخاطب نا آشنا نیست و ارتباط سهلی رو رقم میزنه. در مورد منطق برخی ابیات نیاز به فکر بیشتری هست و برخی حروف اضافه و ربط و بازی های زبانی میتونه مورد تجدید نظر قرار بگیره.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: چهارشنبه 10 دي 1393 ساعت: 13:13 |تعداد بازدید : 1122 نویسنده :

نقد یک مثنوی از حمید عرب عامری

نقد یک مثنوی از حمید عرب عامری

محمد زره ساز:

به نظرم این شعر از جنبه احساسی و احترام به موجود گرانقدری همچون مادر قابل ستایش است و همانگونه که "دل" در این شعر بسیار به کار رفته است بیشتر "دلی" بوده و از این جهت بر "دل" می نشیند. با این حال دقت در به کار بردن واژگان مناسب و مهندسی معماری شعر بسیار بااهمیت است.

مسلم فدايى:

جناب عرب عامری شاعر توانمندی است و کارهای زیبایی از ایشان تا به حال در پرده خیال منتشر گردیده، ولی احساس می کنم این مثنوی به قوت کارهایی که تا به حال از ایشان شنیده ایم نبوده است.

 

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: یکشنبه 07 دي 1393 ساعت: 2:13 |تعداد بازدید : 294 نویسنده :

نقد چهار پاره ای از فهیمه عباسی

نقد چهار پاره ای از فهیمه عباسی

رقیه هاشمی:

در مجموع شعر با همه ی زیبایی های شاعرانش، قدرت ارایه بهتری رو داشت. لذت بردم از شعر و البته نظر دوستان.

 

محمد حسن زاده:

 پایان بندی نسبی ارائه شده است. در کل، این اثر از نظر بار اندیشه و توان کشف، در مقایسه با آثار دیگر شاعر، کمرنگ تر عمل کرده ولی از دیدگاه ارائه ی تصویر و عاطفه ی شعری و سعی در ترکیب سازی برجسته تر است.

 

مسلم فدايى:

چهارپاره اي نسبتا موفق كه هنوز نيازمند پرداخت بيشتر، هم از لحاظ زباني و هم مضامين مي باشد. تصويرسازي ها نيز اگر مخل يكديگر نباشند، زيباتر خواهد بود.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال: یکشنبه 07 دي 1393 ساعت: 0:5 |تعداد بازدید : 235 نویسنده :