close
تبلیغات در اینترنت
غزل های قیصر امین پور

غزل های قیصر امین پور

 

 این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟

 دریای درد کیست کــه در چـــاه می رود؟

 این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم

 بیـــم خسوف  و  تیـرگـــی مـــاه می رود

 گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است

 یک لحظه مکث کرده ، به اکــراه می رود

 آبستن عزای عظیمی است کاین چنین

 آسیـمه سر نسیـــم سحــرگاه می رود

 امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

 یا آفتـــاب روی زمیـــن راه مـی رود؟

 در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟

 گویا دلی به مقصد دلخواه می رود

 دارد سر شکافتن فرق «آفتاب»

 آن سایه ای که در دل شب راه می رود

 قیصر امین پور

 خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

 شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

 لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

 خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

 آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

 سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری

 با نگاهی سر شکسته، چشمهایی پینه بسته

 خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

 صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده

 خنده های لب پریده، گریــه های اختیاری

 عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

 پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

 رو نوشت روزها را، روی هــــم سنجــاق کردم:

 شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

 عاقبت پـــــرونده ام را، با غبــــار آرزوها

 خاک خواهد بست روزی، بادخواهد برد باری

 روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

 در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری

 قیصر امین پور

 من از عهد آدم تو را دوست دارم

 از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

 چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

 سرودیم نم نم؛ تـو را دوست دارم

 نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

 من ای حس مبهم تـو را دوست دارم

 سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم

 به اندازه ی غم تو را دوست دارم

 بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد

 بگوییم با هم : تو را دوست دارم

 جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :

 تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

قیصر امین پور

حرفهــــا دارم اما ... بزنم یا نزنم؟

با توام، با تو، خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست

چــــه کنــم؟ حـرف دلــــــم را بزنــــم یا نزنــم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیــــر قول دلــــــم آیا بزنــم یا نزنــم؟

گفته بودم کـه به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میــــوه‌ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشـــم تمنا بزنــــم یا نزنــــم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:

بزنـــم یا نزنـــم؟ هـــا؟! بزنـــم یا نزنـــم؟

 قیصر امین پور

اي حُسن يوسف دكمــه پيراهن  تـو

دل مي شكوفد گل به گل از دامن تو

جز در هواي تو مرا سير و سفر نيست

گلگشت من ديدار سرو و سوسن تو:

آغاز فروردين چشمت، مشهد من

شيراز من ارديبهشت دامن تـــو

هر اصفهان ابرويت نصف جهانـــم

خرماي خوزستان من خنديدن تو

من جز براي تو نمي خواهــم خودم را

اي از همه من هاي من بهتر، من تو

هر چيز و هر كس رو به سويي در نمازند

اي چشـــم هاي من، نمــاز  ديدن تـــو!

حيران و سرگردان چشمت تا ابد باد

منظومــه دل بـــر مدار روشن تــــو

قیصر امین پور

با تيشه ی خيـــــــال تراشيده ام تو را

در هر بتی كه ساخته ام ديده ام تو را

از آسمان بــه دامنم افتاده آفتاب؟

يا چون گل از بهشت خدا چيده ام تو را

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ

من از تمــــام گلهـا بوييده ام تـو را

رويای آشنای شب و روز عمـر من!

در خوابهای كودكی ام ديده ام تو را

از هـر نظر تو عين پسند دل منی

هم ديده، هم نديده، پسنديده ام تو را

زيباپرستی دل من بی دليل نيست

زيـــرا به اين دليل پرستيده ام تو را

با آنكه جـز سكوت جوابم نمی دهی

در هر سؤال از همه پرسيده ام تو را

از شعر و استعـــاره و تشبيه برتــــری

با هيچكس بجز تو نسنجيده ام تو را

قیصر امین پور

گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟

شیرین من ، برای غــــزل شور و حال کو ؟

پر می زند دلم به هوای غـزل ، ولی

گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟

گیرم به فــــــــال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟

تقویم چارفصل دلـــــــــم را ورق زدن

آن برگـــــهای سبز  سرآغاز سال کو ؟

رفتیـم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟

قیصر امین پور