close
تبلیغات در اینترنت
صفحه اشعار سید مهدی جلیلی

صفحه اشعار سید مهدی جلیلی

 

سبز شد سری بر نی ، رو به روی چشمانش

جان گرفت شعری تر ، در گلوی چشمانش

شیهه ای کشید و تاخت ، روی شانه های دشت
ذوالجناح خونین جست و جوی چشمانش

تیر خورد مشک چشم، غنچه غنچه جاری شد
توی دشت ها پیچید، عطر و بوی چشمانش

آیه آیه می خوانی،  با لبان خونینت
خطبه خطبه می گوید، قصه گوی چشمانش

نی از عشق تو دیری ست،شروه خوان شیدایی ست
از شکفتنش آن روز رو به روی چشمانش

از بهار داغ توست ، شعله ور _ گل خورشید
رسم و راه دریاهاست ، خلق و خوی چشمانش

تا همیشه می نوشند ، با عطش زلالی را
چکه چکه دریا ها ، از سبوی چشمانش
سید مهدی جلیلی - 1375
تا صبح،

بر درخت های اتاقم برف بارید

پشت میز صبحانه

به آدمی که ساخته بودم

نانی که تو رویش مربا مالیده بودی،

می دادم

من امروز ده ساله می شوم وتو

شمع هایی که قول داده بودی

نیاورده ای

انگشت هایم را روشن می کنم

ناخن هایم

چکه

چکه

می شود

نگاه تو می وزد،

تولدم مبارک می شود.
سید مهدی جلیلی