close
تبلیغات در اینترنت
محبوبه طاری دشتی

نقد شعر خانم محبوبه طاری دشتی

سرانگشتانی که شعر می بافند 

ترسان

 از یورش تازیانه های جدایی، 

زیر و روی آغازین حرف تاریخ 

قلاب در 

شال های گردن ما دارد 

سخنی که بند کرده است به 

تنهایی و درد 

به گویش هماهنگ گنجشک ها و کلاغ ها، 

در بارش برف ها و اشک ها 

محکم مرا در جنس شعرت بپوشان

در آغوشم بگیر با 

وزن ها، آرایه ها و بیان های مجازی، 

بر بامی ایستاده ام که زودتر از همه ی جغرافیا 

برف می خورد زخم می خورد و با طوفان گلاويز می شود، 

بر بامی ایستاده ام که 

سردترین جای زمین است 

تنها ترین جای زمین است 

سیاه ترین جای زمین است 

و 

عشق و تنهایی 

دوشادوش هم 

از این بام 

پایین می آیند 

تا از خونم بخورند، 

و قسمت هایی از من 

که 

بستگی به دست تو دارد 

حادترین درد تاریخ است، 

تعابیر متمایزی 

که 

زنده زایی می کند

در شب های دانستگی ما نفس می کشد،

شاید زمانی بزرگ شویم 

از باور طوفان خارج شویم، 

زمانی که 

دست در دست هم 

شعر بخوانیم 

دردهای تو را از خودم 

بیرون می کشم، 

زنده یا مرده 

چشم های تشنه ی من 

تابستان تو را 

جرعه جرعه 

در آغوش خواهد نوشید

کافیست آخرین شعر خودت را 

پوست بیاندازی

"محبوبه طاری دشتی"

 

راحمه شهریاری: 

 دوستان سلام:

همونطور که اعلام شد, قراره شعر سرکار خانم طاري دشتي رو نقد کنيم

لطفاً همراهیمون کنید

 نخست, چند نقد کلي رو که دوستان زحمت کشيدن رو مي گذارم و دقايقي, مطالعه بفرمايين و بعد نقد جزئي تري خواهيم داشت
 

فاطمه زیبایی:

با تشکر از دوست فرزانه و عزیزم "محبوبه جان"

در نقد تدبر و تدقیق شرط است. حکم قطعی صادر کردن کمی از ساحت تحلیل و بررسی به دور است، بنده هم فقط نظر شخصی ام را بیان می کنم کما اینکه نه نقادم و نه با اصول نقد شعر نو ،آشنا!

شعریت روح حاکم بر زبان فرم و  تخیل یک متن است که آن را از نوشته ای کابوس گونه و ناهمگون به رویایی لذت ناک تبدیل میکند ... به عبارتی تخیل های مجزای بند بند متن اگر بواسطه هدایتی ماورایی بهم نزدیک نشوند ما انبوهی رویای ناهمگون خواهیم داشت که فردا از خواب که بیدار شویم نه چیزی ازآن یادمان است و نه شعفی حاصل می شود...

در شعر محبوبه جان این ها تا حدودی رعایت شده و خوب از کار درآمده  و اثرش شعری زیباست ، اثری عاطفه مدار که جای آوردن  واژگان احساسی، ترجیح بر خلق موقعیتی حساس است

بازی های زبانی را من شخصا دوست دارم در خیلی از سطرها توانمندانه بود و احساس را منتقل می کرد و بعضی سطرها پیچیده 

اجزاهای زبانی و نوعی رابطه ی بینامتنی و گفتگو ی سنت و مدرن

 من نمونه ی موفق ترش را درشعر دوستان خواندم که الان نام شان در خاطرم نیست حس می کنم شاعر دربین انتخاب  اجرای زبانی وتصویری مردد بوده اما خوب در ارایه تصویر موفق تر بوده

به نظر من عوض شدن شخص مخاطب و اینکه از حدیث نفس به شخص دیگری روی آورده کمی از زیبایی کار کاسته اما روی هم رفته تکه های تعلیقی زیبایی دارد این کار و در کل خوب است و من از خواندن چند باره اش لذت بردم

 

مرتضی حالی:

وقتی به شعر غیر کلاسیک فکر می کنم که شاعر در آن می تواند فارغ از دغدغه های وزن سراغ اصل مطلب خویش برود، ناخودآگاه در ذهن خویش تصور می کنم که اگر سوپر ایده ئولوگ جهان ، «مولانا» در عصر پسا نیما می زیست، آیا براحتی می توانست شعر کلاسیک و موزون را کنار بگذارد و به شعر سپید بپردازد تا آن مفتعلن مفتعلن کمتر برایش کشنده باشد یا خیر؟!

پاسخ این سئوال هر چه می خواهد باشد، باشد چرا که همواره گروهی آن، گروهی این پسندند!!

ولی به عقیده شخصی که هیچ اصراری نیز برای پذیرش آن توسط دیگر دوستان ندارم، معتقدم اگر قرار باشد رسایی شعر سپید یا بهتر بگویم غیرموزون، ذهن مخاطب را برای بازگشایی مطالب رمز آلود به خود مشغول کند ،به خصوص که این شعر بلحاظ نوشتاری طولانی و غامض، نیز باشد کم کم اقبال جذب مخاطب به خود را از دست خواهد داد

در مورد شعر خانم طاری مطالب فوق تنها دغدغه های حقیر بود ،بنده لحن و تسلط ایشان به مقوله ی زبان را بسیار بسیار می پسندم و ایضاً می ستایم ولی تناقض در نوع بیان برخی از نوشتارهای ساده و همه فهم ایشان مثل:

 

بر بامی ایستاده ام که 

سردترین جای زمین است 

تنها ترین جای زمین است 

سیاه ترین جای زمین است

را با ...

متون غامض ایشان که من آن را زبان معیار می خوانم مثل:

 

عشق و تنهایی 

دوشادوش هم 

از این بام 

پایین می آیند 

تا از خونم بخورند، 

و قسمت هایی از من

که 

بستگی به دست تو دارد 

حادترین درد تاریخ است، 

تعابیر متمایزی 

که 

زنده زایی می کند

را...

مهمترین مشکل خود به عنوان ارتباط مخاطب با شعر می بینم به خصوص که این سطور، گاه با حداقل فاصله نسبت به هم با هم مرتبط شده اند
 

راحمه شهریاری:
 

 خب از اونجا که شعر مورد بحث, کلاسيک نيست و ازاده, روند نقد امشب کمي متفاوته. در واقع بجاي نقد بيت بيت, روي عناصر شعري بطور کلي گفت و گو خواهيم کرد

 براي اينکه بحثمون پيرو يک نظم باشه, پيشنهاد مي کنم که عناصر شعري رو ابتدا بطور مجزا و در پايان در ارتباط باهم تحليل کنيم

_زبان

_تخيل

_عاطفه

_ مضمون

_ پشتوانه فرهنگي

 

برای آغاز کار سراغ زبان شعر می رویم

بطور کلي دو دسته واژگان, خيلي برجسته اند

_ واژه هاي تقريبا ارکائيک

_واژه هاي محاوره 

واژه هایی مثل:

يورش, آغازين, تازيانه

گر چه, شايد تعبير ارکائيک خيلي درست نباشه منظورم  بيشتر صلابت برخي واژه هاست, و شايد هم ديناميک بودن بعضي واژه ها در برابر بعضي واژه ها و جملات منفعل

 

ندا جلالی:
 

شعر با یک جمله ی بلند آغاز شده است:

سرانگشتانی که شعر می بافند 

ترسان

 از یورش تازیانه های جدایی، 

زیر و روی آغازین حرف تاریخ 

قلاب در 

شال های گردن ما دارد 

سخنی که بند کرده است به 

تنهایی و درد 

به گویش هماهنگ گنجشک ها و کلاغ ها، 

در بارش برف ها و اشک ها 
 

 ادامه دار بودن هر مصراع و اینکه معنی ان حتما با ادامه ی مصراع تکمیل شود ابتدای شعر رو دچار اطناب کرده.

 

 راحمه شهریاری:

توي بحث واژگان, که گاه با بحث "مراعات نظير" توامان ميشه, مبحث "خوشه هاي استعاري" مطرح ميشه.

توي اين شعر خانم طاري دشتي , شاهد خوشه هاي معنايي و استعاري هستيم 

 

خانم جلالی گرامی

اطناب گاهي حسن و گاهي مخله, اين اطناب رو از,کدوم مدل مي بينين؟

 

ندا جلالی:



در بند اول به نظر من حسن محسوب نمی شه.جملات و مصراع ها متواتر اومدن از ایجاز دور شده. هرچند مراعات نظیر آگاهانه و انتخاب شدست: سرانگشتان ،قلاب،شال،گردن.

 

راحمه شهریاری:



 شعر ابتدا با مضموني اجتماعي شروع شده و بعد کم کم خصوصي ميشه

زير و روي آغازين تاريخ

در کنار قلاب

قلاب دچار موقعيتي ايهامي ميشه..در واقع ايهام تناسب!

 

ندا جلالی:

...و زیر و رو هم
 

راحمه شهریاری:

برف و باران و پيش امدهاي طبيعي رو هم در موقعيتي ايهام وارانه مياره. اتفاقهايي که در تاريخ افتاده. و حالا شاعر از اين بلاهاي طبيعي ميخواد به مأمن و ملجأيي پناه ببرد

و... اما عاطفه در شعر ایشان

 دکتر شفيعي, سه نوع "من " رو براي بيان عاظفه ي شعري بيان مي کنن

_من شخصي

_ من اجتماعي

_ من نوعي

 

ندا جلالی:

اين شعر خانم طاري دشتي, از نوع منِ اجتماعي محسوب ميشه و خب به مراتب عاطفه ش مخاطبان بيشتري رو دربرمي گيره 

ترس از تنهایی و پناه شاعر که در جاهایی خود شعر می تونه باشه به زیبایی بیان شده است

 

راحمه شهریاری:

اين ترس رو ميشه به جامعه بزرگتري هم تعميم داد

و اما...

تخيل شعر خانم طاري دشتی عزیز

از بين ارايه هاي "بياني", خانم طاري دشتي, نگاه ويژه اي به "استعاره" دارند

 

ندا جلالی:

 

همه چیز از شعر آغاز شده شعری که می تواند شال مهری باشد،در زمهریر ترس و تنهایی و هر مصراعش جانی دوباره به شاعر ببخشه

 

راحمه شهریاری:
 

يه نکته اي رو که فراموش کردم, در بحث زبان بگم, بحث ترکيب سازي بود

زنده زايي

تازيانه.هاي جدايي

شب هاي دانستگي ما

 محبوبه جان, در زبان خوب پيش رفتند, البته بهتر مي بود, حلقه ي مياني بين اغاز و ميانه و پايان شعر محکم تر باشه؛

يعني زبان با يک مقدمه چيني تغيير لحن بده. که به نظرم با يک بازبيني کوچک, قطعا اين اتفاق مي افته

عاطفه شعر هم همونطور که گفته شد از نوع منِ اجتماعيه, اين يعني شاعر سرش فقط در لاک خودش فرونيست, و نگاهي باز دارد

 اما خلأ توجه به "پشتوانه فرهنگي" محسوسه. شايد اگه نگاه ويژه اي به تلميحات مي داشتن, اثري با صلابت تر مي شد
 

ندا جلالی:



هر چند من اجتماعی را پر رنگ نمی بینیم

و این گاهی نگاه باز داشتن، کم رنگه

که البته قرار شاعر با خودش هم بر این بوده است
 

راحمه شهریاری:

خب وقتي, شروع شعر, با "تاريخ" هست, اين خب نشون از نگاهي فراملي ست. منظورم منِ شخصي

درسته که شاعر به شعر پناه مي بره. اما از چي به شعر پناه مي بره؟! از قلاب تاريخ

 

سید فرهاد میرحسینی:
 

خسته نباشید. از این شعر زیبا که بگذریم، 

من فکر می کنم بشر قرن 21 به کوتاه و موجز خوانی روی اورده و دیگر شعرهای بلند خصوصا ازاد مثل سابق جایی در ذهن مخاطبان ادبیات ندارند.



راحمه شهریاری:

با شما موافق نيستم

مگه شما رمان نمي خوانيد؟!

خب طبیعی است که هر نوشتاری, مخاطب خاص خودش را داشته باشد

 

در خاتمه

تشکر از خانم طاري دشتي گرامی که شعرشون رو براي نقد در اختيارمون گذاشتن

و...

سپاس از دوستانی که با ما همراهی کردند 

 

 

تاریخ ارسال: یکشنبه 25 بهمن 1394 ساعت: 22:15 |تعداد بازدید : 125 نویسنده :