close
تبلیغات در اینترنت
نقد دو شعر سپید از میثم متاجی و محمد علی نوری

مطالب مربوط

نقد دو شعر سپید از میثم متاجی و محمد علی نوری

 

شعر اول :

 

بلند شو

تپه ی زخم خورده از گلوله

 به تو نیاز دارد

تو می توانی گلوله ها را مهربان کنی

و در خشاب جشنی از بوسه به راه بیاندازی

ای خیسی متحرک

نشان بده که سربازهای خشن

بیش از همه به گریه نیاز دارند

و سیلاب های عظیم

دره های عمیق تری می تراشند.

آنکس که می کشد و بعد

بر جسد دشمن اش گریه می کند

می تواند در تو پناه گیرد.

بلند شو

به خیابان ها هجوم بیاور

و آدم ها را محو کن

بگذار گمان کنم هر زنی از دور می آید

همان زنی ست که با او

در نیمه شب کوهستان

رفیق سکوت بودم و حشره .

بلند شو ای مه

ای مه مهربان.

میثم متاجی

شعر دوم :

 

 

ﺟﻐﺪﯼ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﯼ ﻟﻮﺳﺘﺮ

ﺑﭽﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻭﺯﯼ ﺟﻨﮕﻠﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ

 

ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻗﺰﻝ ﺁﻻﯾﯽ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ

ﻭ ﻣﺎﺭ ﻣﺎﻫﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﻮﻟﻪ ﯼ ﻓﺎﺿﻼﺏ

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻭﺯﯼ ﺯﯾﺮ ﺁﺏ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ

 

ﺳﻤﻨﺪﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﺷﯽ ﻫﺎ ﻣﯿﻠﻐﺰﺩ

ﻭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ

ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ

ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺮ ﺩﻫﺎﻧﻪ ﯼ ﺷﮑﺎﻓﯽ ﻋﻤﯿﻖ

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺷﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ

 

ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﮐﺸﻮ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﮑﺸﻢ

ﮔﻮﺷﻪ ﻓﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﻨﻢ

ﻭ ﭘﺸﺖ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻫﺎ ﺭﺍ

ﮐﺴﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﺎﻕ

                  ﺷﮑﺴﺖ

 

ﭼﺮﺍﻍ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﭘﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ

ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ

ﮐﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﮔﺮﯾﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ

گروه نقد سپید پرده خیال

 

  - امین رحمتی:

تصور میکنم برای نقد اثر هر شاعری باید آشنایی حداقلی وجود داشته باشد نسبت به زبان و مضامینی که همیشه در آثار وی مورد تاکید قرار می گیره. در مورد اثر اول از جناب متاجی عزیز ، با توجه به اینکه بنده فقط در قالب این گروه با آثار ایشون آشنا شدم ، معمولا به دنبال خلق تصاویر شاعرانه بدیع هستند و کلمات رو با دقت بالایی انتخاب می کنند به گونه ای که همه کلمات در جایی که باید باشند به درستی انتخاب میشن و قابل حذف یا جابجایی نیستند، و همیشه آثار ایشون از یک ساختار روایی برخوردار هستند و تا آخر مخاطب رو با خودش همراه میکنه تا فرجام روایت.

در این اثر هم ما ابتدا با ابهام مواجه میشیم که مخاطب شاعر چه چیزی ست و هر چقدر ادامه میدیم با لطافت شاعرانه سعی در این داره که به خواننده القا کنه که چیزی که من دارم توصیف میکنم چگونه میتونه هر چیزی رو تحت تاثیر قرار بده از جمله:

جنگ، عذاب وجدان ناشی از کشتن هم نوع و متوسل شدن به چیزی که او را از منظر مردم  محو کنه تا شرمسار نباشه و در نهایت به بیم و امید شاعر ختم میشه.

و اما چیزی که در این اثر مشهوده و در برخی اثار دیگه هم از ایشان دیدیم صلح طلبی شاعر هست و تنفر از جنگ ، و این زمانی نمود بیشتری پیدا میکنه که سعی در این داره بگه سربازها در جنگ  بیشتر از هر چیزی شرمسار هستند و نیاز به التیام بخشیدن به رنج ها و دردهاشون دارن و شاعر خواسته با اونها همزاد پنداری کنه و صلح طلبی رو فریاد بزنه در نگاهی شاعرانه، ولی خود شاعر هم در مورد صلح تردید داره و از اون اینگونه تعبیر میکنه:

" بگذار گمان کنم هر زنی که از دور می آ ید

همان زنی ست که با او

در نیمه شب کوهستان

رفیق سکوت بودم "

و اما تشبیه زیبای این شعر در جاییه که از دردها و رنج های سرباز ها به " سیلاب های عظیمی که دره های عمیق تری می تراشند " تعبیر میکنه .

و آخرین نکته ای که باید عرض کنم اینه که چقدر شاعر با احساس لطیف خودش  از " مه "  تعابیر زیبایی ساخته در تنه ى شعر و ابهامی که در آغاز شعر برای مخاطب ایجاد میشه به زیبایی با معرفی اون فرجام می یابد.

برای جناب متاجی عزیز آرزوی موفقیت میکنم.

  - محمد علی نوری: چند بار این شعر رو خوندم و هر بار تنها یک واژه رو اضافه دیدم که قابل حذف شدنه.که لازم دیدم بهش اشاره کنم.از ترکیب سرباز های خشن شاید بهتر باشه صفت خشن حذف بشه که سطر بعد این ترکیب، ما به ازای درونی این کلمه رو برای مخاطب بازی کنه

  - فاطمه زيبايى:

از آن جایی که بنده حدود یک سال است که جناب متاجی را می شناسم و با آثارش آشنایی دارم می توانم به جرات بگویم که عنصر اصلی اکثر شعرهایش  "عاطفه" است

علاوه بر این روح لطیف و شاعرانه او برای هر چیز معنا و مفهوم خاصی در نظر دارد و تخیل که در لابلای شعرها نهفته اندیشه ها و تجربه های عاطفی و فکری اش را دلنشین تر می کند

در این شعر با عواطفی پیچیده رو به رو هستیم

شاعر از مه (  meh)  مهربان می خواهد که وارد عمل شود و مهربانی و صلح را گسترش دهد

تفنگ ها را از کار بیندازد، گلوله هارا باهم مهربان کند، سربازهای خشن را استتار بخشد، سربازانی به ظاهر خشن که گاه مهربان می شوند و برجنازه دشمن می گریند!

در پایان شاعر با آمدن مه یاد عشقی قدیمی میفتد که روزگاری درکنار وی بوده است

  - فاطمه زيبايى: و شاید این زن به نوعی یادآور مادری مهربان باشد

  - فاطمه زيبايى: زبان شعر یکدست است و تا آخر شعر به همین شکل باقی می ماند

واژه هایی نظیر : مهربانی، بوسه، جشن، گریستن بر جنازه دشمن و رفیق سکوت بودن...

در کنار هم قرار گرفته اند تا عنصری اصلی و مرکزی شعر (عاطفه) را شکل دهند و بعضی از این واژه ها رابطه تناسب و مراعات نظیری دارند

  - على حبيبي: همان زنی است که بااو در نیمه شب کوهستان

رفیق سکوت بودم.طرف پیش شاعر بوده اما شاعر الکن بوده وحرفی نمیزدهخب مه هم که بیاددوباره خواهد شدگفته بودم که بیایی غم دل باتو بگویمچه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

  - فاطمه زيبايى: تصاویر زیبا و ملموسی در شعر به چشم می خورد،

نگاه شاعر به این تصاویر حرفه ای ست، نه تصاویری که فقط با ترکیب واژه هایی سر در کلاف و همنشینی نامتجانس ،شکل گرفته باشد

  - مرتضى حالى: بنده ی کمترین معتقد است کسی که کار غیر کلاسیک می کند  باید راوی سخنی بسیار بزرگ باشد سخنی که برای شاعر شعر کلاسیک بیانش مشکل است

  - على حبيبي: زبان اثر زبان سخته وسنجیده ایست و تصاویر ، تصاویری ناببااینکه خیلی تضاد رو نمیبینیموبیشتر باتعلیق وابهام وگره افکنی اثر خوب پیش میره تاانتهااما من حس میکنم شعر در چند زمان سروده شده

یا در حالت های احساسی متفاوتی شاید ویرایش شده

یه مقدار جمع کردن برخی تصاویر وکلمات برام سخته

  - مرتضى حالى: کارهای جناب متاجی  به آدم ،برای شنیدن و تفکر راجع به چنین برداشتهایی تلنگر می زند

  - فاطمه زيبايى: مثل کدوم تصاویر و کلمات علی جان؟

  - فاطمه زيبايى: جناب حالی اگه این تلنگرو دریافت کردین از زبان شعر برامون بگین

  - امین رحمتی: باتوجه به شناختی که تا الان از جناب متاجی دارم فکر نمیکنم خواسته باشن با مطرح کردن صلح آخرش بیان از عشق بگن

  - امین رحمتی: چون معمولا یک روایت رو دنبال میکنه

  - فاطمه زيبايى: شاید یک نوع عشق مادرانه باشه

با توجه به وجود سرباز و جنگ

  - امین رحمتی: اگه اینکارو کرده باشه از ایشون بعیده

  - امین رحمتی: شاید اینگونه باشه واز زبان سربازها خانم زیبایی

  - على حبيبي: برخیز

که تپه ی زخم خورده از گلوله(تپه ای پر از خونریزی ومقتول) به تو نیاز دارد

تو می توانی گلوله ها را مهربان کنی!

(ادعایی شاعرانه وخوب)

و در خشاب (حس میکنم یه چیزی نیاز داره اینجا)

جشنی از بوسه راه بیاندازی

ای خیسی متحرک

(خب باتوجه به کدام علاقه

ادعای شاعر را بپذیرم؟)

چون با ای خیسی متحرک

از این بخش عبور کرد

  - فاطمه زيبايى: شاید هم واژه ی زن نماد عطوفت و مهربانی باشه

  - امین رحمتی: ولی خودش راویه و از زبان سربازها حرف نزده من که فکر میکنم نماد باشه برای صلح

  - ندا جلالى: شاید هم واژه ی زن نماد عطوفت و مهربانی باشه و البته بوی صلح هم به قول جناب رحمتی شنیده می شه

  - امین رحمتی: که شاعر در موردش تردید داره و میخواد صلح رو برای خودش همچنان به عنوان یک آرمان مطرح کنه

  - فاطمه زيبايى: اگربخواهیم نگاهی محتوایی در خصوص بافت و ساخت شعر داشته باشیم چند عنصر که مفهوم "دوست داشتن" را همراهی می کنند در کل کار جریان دارد :

تو می توانی

گلوله ها را مهربان کنی

و در خشاب جشنی از بوسه به راه بیندازی

  - مرتضى حالى: شعر آغاز و پایان کلامی شبیه هم دارد.

سرآغاز روایت قابل قبول، ولی از پایانش انتظار بیشتری میرود یعنی بعبارتی این ساختار زیبای تکراری در پایان عاقبت به خیر نشده اند

گر چه منکر کلام فخیم و پیامهای زیبای بین آنها نیستم

  - فاطمه زيبايى: مه باعث میشه گلوله ها به هدف اصابت نکنن و کسی هم کشته نشه

  - على حبيبي: التفاتی است وتغییر فضایی که میتونست مثل بقیه ی اثر با تصویر وحرف جدیدتری باشه بشخصه که لذت بردم از اون بخش یه کلی تصویر شد بعد از ان کل شاعر به خودش برگشت وگفت ای مه باامدنت هم این صحنه های خون وخونریزی رو نمیبینم وهم خودم به عشق وانچه می خواهم میرسم

  - ندا جلالى: و البته این شعر زیبا یه نظریه رو رد می کنه

همون نظریه که می گه -

همیشه پای یک زن در میان است- که البته نه برای جنگ و اینبار برای اوج عاطفه و احساس😃

  - داوود جهانوند: انصافا هر دو شعر از فرم و ساختار خوبی برخوردارند.  سرآغاز خوب  فراز و فرود مناسب  زبان نسبتا سالم  و پایان خوب. که در مورد پاییان خوب تاکید دارم.

اما شعر در بعضی جای ها تعاریف و تعابیر انتزاعی، تصاویر به هم پیوسته ی شعر را درهم می شکند که شخصا نمی پسندم.

مثل جشن بوسه در خشاب

یا خیسی متحرک

به نظر من در پایان بندی شعر نخست، می توان دو سطر پایانی را حذف کرد.

  - علی غلام رضایی: یک نکته بسیار کوچک به ذهن من رسید ،از زاویه ای دیگر

همانطور که جناب حبیبی اشاره فرمودند...

کارکرد مهmeh در این شعر است

در همه موارد درست و کامل است مگر در کارکردی که در خشاب اسلحه ترسیم شده، آنهم تنها با نگاه فنی به کار کرد اسلحه است، چنانچه برداشتم درست بوده باشد

  - امین رحمتی: خب وقتی هوا نمناک باشه دیگه گلوله ای کار نمیکنه! چون خیسه

  - فاطمه زيبايى: چه برداشتی دارید علی آقا؟

  - علی غلام رضایی: دقیقن اشاره به همین نکته بود

  - امین رحمتی: به همین خاطر میگه حتی گلوله ها  هم خوشحالن از اینکه کسی رو نمیکشن

  - ندا جلالى: عجب تعبیری

  - فاطمه زيبايى: علی آقا معتقدید اسلحه خشاب دار خیس هم بشه شلیک می کنه؟

  - علی غلام رضایی: هوای نمناک تاثیری بر عملکرد اسلحه جنگی ندارد،

  - امین رحمتی: و این تناسب داره با شرمساری سرباز ها و جنگ و گلوله

  - فاطمه زيبايى: همینطور که گفتم به نظر من مه مانع دید میشه و گلوله ها به هدف اصابت نمی کنن و برای همین جشن می گیرند که مانع مرگ شده اند

  - امین رحمتی: پس من نتیجه میگیرم همه دوستان متفق القول هستند که اینجا مه در هر صورت کارکرد مناسبی در جهت تناسب شعر داره که در سراسر اون میخواد از اجبار جنگ بگه

  - على حبيبي: نشان بده که سربازهای خشن بیش از همه به گریه نیاز دارند!

وسیلاب های عظیم

دره های عمیق تری می تراشند!!

چقدر زیباست این بخش

همین مه مهربان را چگونه خطاب میکند؟

بلند شو!

به( خیابان ها هجوم )بیاور!

هجوم اوردن مه خوب است اما قاتلان خیر

این کارکرد کشیدن ها یک شبه به دست نمیان اما همچنان راجع به اول اثر وحتی پایان بندی نظرم اینه که

میشه بهتر بیان کرد چون حیفه این اثر

  - علی غلام رضایی: در هوای مه آلود باید شلیک کند مگر آنکه اسلحه جنگی فرض نشده باشد

  - فاطمه زيبايى: منم با پایان شعر موافق نیستم چون خیلی قشنگ آغاز شده اما پایان زیبایی نداره

  - داوود جهانوند:

در هر دو شعر عنصر عاطفه در گزاره های پایانی، بر تأثر ِشعر افزوده اند. در شعر دوم احتمال گریستن. و در شعر اول سربازی که از نفرت انگیزی جنگ به احتمال پناه آغوش زنی می گریزد. البته شعر دوم اطناب دارد و میشد چند تصویر را در هم تنید.

و در مورد شعر اول هم فکر میکنم دو سطر آخر قابل حذف اند.

 

  - محبوبه طاري دشتی: کاربرد نمادها در اثر جناب متاجی قابل تامل است  شاعر وجدان انسان ها را مخاطب قرار داده است.  او با آگاهی ظریف مخاطب خود را همراهی می کند تا نقش مرگ را کوچک نبینند چرا که زندگی را برای دستیابی به ارزش های آن گران بها می داند فضای یکدست و پر از فراز و فرود در کل شعر حاکم است القای پویایی و آگاهی از کل شعر تاویل می شود

شعر با بلند شو آغاز می شود و با بلند شو به پایان می رسد، همانطور که دوستان فرمودند شعر را شعر صلح می بینم

  - على حبيبي: فرضا جنگی هم نباشه با مه نهایت چند دقیقه ای که خراب نمیشه اسلحه لامصب میکشه بعد مه باشه بدتره هرچند احتمال به خطا رفتن تیر بیشتر  وجود داره اما هراس بیشتری داره اون فضا با هر صدای ریزی ولو تکان خوردن یک تکه سنگ به سمت صدا شلیک میشه واتفاقا که تیراندازی رو بیشتر از قبل میکنه به نظرم

  - فاطمه زيبايى: اما مه می تونه مسیر گلوله رو تغییر بده و از هدف دور کنه مه های متراکم شمال رو ندیدی علی

  - محبوبه طاري دشتی: در بند های اول و دوم شعر در عین اینکه شاعر بوی مرگ و خون و تاریکی می شنود اما ساکت نمی نشیند و ندای تغییر، دانایی و رشد را سر می دهد

  - امین رحمتی: شاید مه هم نماد تردید شاعر باشه! چون هوای مه آلود همیشه مبهمه ، و شاعر هم به صلح تردید داره

  - على حبيبي: اخه تیر انداز همیشه نیاز به دیدن نداره که صدای گلوله بشنوه به همون سمت شلیک میکنه وبخاطر اینکه دشمن بهش نزدیک نشه هی تیراندازی میکنه مگه تیر اندازی خیلی طول بکشه خشاباشون تیر تمام کنند بعد با مشت ولگد بجنگن بعد خسته شن روی همدیگه رو بوس کنن هی وبگن داداش ببخشید

  - حسن حسینی:

شاید یکی از کارکردهای مهم شعر سپید موفقیت آن در پرداختن به مسائلی ست که همانطور که دوستان اشاره کردند تصور این کارکرد در شعر کلاسیک محال یا سخت و دشوار باشد شعر سپید بیش از آن که به لذتی آنی بیندیشد در اندیشه ی پرداختن به تمام چیزهایی ست که به نوعی به زندگی ارتباط دارد و این ارتباط سطحی و گذرا نیست عمیق و سرشار از معناست در جهانی که نابرابری و بی عدالتی بیداد می کند طبیعی ست که یکی از آرمان های شاعران سپید در این آشفته بازار مرگ و نیستی و جنگ  داشتن جهانی عاری از جنگ  باشد .

جناب متاجی نیز در این اثر تلاش کرده اند به گونه ای خاص به این موضوع بپردازند گرچه این اثر بی مایه ای قوی را برای کار انتخاب کرده اما در ارائه دچار مشکل می شود همیشه به خاطر داشته باشیم مخاطب ما در شعر به دنبال دست یافتن به نکته ای ست که بتواند با اثر همذات  پنداری خاصی داشته باشد یا خود را در فضای اثر حس کند

شعر به نظر می رسد در پیوند اجزا موفق نیست و مخاطب در اولین نگاه می تواند این احساس را در شعر درک کند

تضاد در شعر نیز بیشتر به سر در گمی مخاطب می انجامد تا کشف و مخاطب  میان نداشتن تناسب عناصر شعری گرفتار است   ارتباط اجزا نامتناسب

همانند نسبت سربازهای خشن

و محو آدمها ترکیب هایی از این دست

مثل سیلاب های عظیم

دره های عظیم تری...

و اتکس که می کشد و بعد

بر جسد دشمن اش گریه می کند

 به راستی شاعر نگران چیست؟؟

نگران هر زنی که از دور می اید

یا نگران زنی که رفیق سکوت و حشره است ؟

 با تمام احترام خاصی که برای صاحب اثر قابل هستم این شعر جدا از بن مایه ی قوی و ترکیب های زیبا در رسیدن به هدف نهایی شعر ناموفق است

آنچه گفته شد تنها یک نظر بود و نه نقد نقاد نیستم و هیچگاه اجازه ی نقد را به خود نمی دهم برای دوست نازنینم جناب متاجی بهترین ها را آرزومندم و امیدوارم در ادامه ی این مسیر موفق باشند

  - محبوبه طاري دشتی: حس آمیزی که در عبارت تو می توانی گلوله را مهربان کنی با عبارت بعدی آن دارای بُعد می شود و تصویر جالبی را ایجاد می کند.

در واقع تصاویر در اثر متاجی مکمل هستند.

  - ندا جلالى:

شعر دوم

ﺟﻐﺪﯼ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﯼ ﻟﻮﺳﺘﺮ

ﺑﭽﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻭﺯﯼ ﺟﻨﮕﻠﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻗﺰﻝ ﺁﻻﯾﯽ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ

ﻭ ﻣﺎﺭ ﻣﺎﻫﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﻮﻟﻪ ﯼ ﻓﺎﺿﻼﺏ

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻭﺯﯼ ﺯﯾﺮ ﺁﺏ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﺳﻤﻨﺪﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﺷﯽ ﻫﺎ ﻣﯿﻠﻐﺰﺩ

ﻭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ

ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ

ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺮ ﺩﻫﺎﻧﻪ ﯼ ﺷﮑﺎﻓﯽ ﻋﻤﯿﻖ

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺷﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﮐﺸﻮ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﮑﺸﻢ

ﮔﻮﺷﻪ ﻓﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﻨﻢ

ﻭ ﭘﺸﺖ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻫﺎ ﺭﺍ

ﮐﺴﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﺎﻕ

                  ﺷﮑﺴﺖ

ﭼﺮﺍﻍ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﭘﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ

ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ

ﮐﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﮔﺮﯾﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ

محمد علی نوری

  - امین رحمتی: در اثر جناب نوری عزیز  به نوعی دیگه از دیدگاه روایی پرداخته شده, به چیز هایی که همیشه ذهن بشر با اون ها روبرو بوده ، در مورد فلسفه ى هر چیزی و کنجکاوی در مورد چیستی هر آنچه در اطراف ماست . شاعر هم از این احساس های مشترک انسان ها به دور نبوده و تخیل سیال خودش رو بکار گرفته و به برخی  چیز های اطرافش که خیلی ها ساده از کنارش میگذرن با دیدگاهی شاعرانه توصیف کرده .

من فکر میکنم شعر دچار یکنواختی شده ولی خب ارزشمنده که شاعر تخیل خوبی داشته باشه. و این یکی از ویژگی های اساسی شعر هست.

به هر حال من شعر های زیادی از جناب نوری عزیز نخوندم تا متوجه باشم بیشتر چه مضامینی مدنظر ایشون هست.

از جناب نوری تشکر، و برای ایشون آرزوی موفقیت می کنم.

  - محبوبه طاري دشتی: شعر جناب نوری منو به یاد نوعی طرز فکر اکسپرسیونیسمی انداخته،  شاعر احساس ها و حالت درونی خود را با آزادی تمام بیان می کنه

  - فاطمه زيبايى: فضاسازی شعر به نظر من جالبه

فضاسازی از یه موقعیت و تغییر شرایط....

تفکر در مورد گذشته یک مکان.

اتفاقن آخرش جالب بود.

اینکه دوست نداره کسی توی اون اتاق گریه کرده باشه.

شکست رو میگه و منظورش شکستن دل...شکست عاشقی و... میتونه باشه

  - محبوبه طاري دشتی: شعر ایشان بیانگر آشفتگی ها و دلواپسی های درونی است که گاه به کابوس شباهت دارد

  - علی غلام رضایی: ارتباطی باید بین جغد و لوستر، بچه شیر و مبل، قزل آلا و "پشت" میز تلوزیون و... قطعن وجود داشته باشد

  - محبوبه طاري دشتی: شاعر با کژنمایی و اغراق آميز کردن مضمون سعی در ایجاد هیجانات و بیان احساسات ذهنی خود داره

  - حسن حسینی: شاید مهم ترین ویژگی  کارهای محمدعلی عزیز یکدست بودن آثار اوست این که بتوان درشعری بلند تناسب میان اجزای شعر را برقرار کرد نه تنها تسلط شاعر بر شعر را نشان می دهد بلکه مخاطب را راغب به دنبال کردن شعر می نماید فضای  کارهای محمدعلی همیشه ویژه است و این نیز خود می تواند برای یک شاعر برگ برنده باشد انتخاب مو ضوعاتی خاص با نگرش عالمانه  و متفکرانه  نشان می دهد شاعر به دنبال کشف نیافته هایی ست که شاید تا امروز مجال پرداختن به آن نبوده این کار نیز تمام این ویژگی ها را در خود حفظ کرده اثری متفاوت و قابل تامل

آرزومند موفقیت بیشتر برای محمدعلی عزیز

  - محبوبه طاري دشتی: وابتدا تا انتهای اثر درگیر نوعی فضاسازی سورءالیستی است

  - امین رحمتی: و این چیزیه که هر شاعری بهش نیاز داره

دقیقا جناب حسینی. شاعر میخواد دگراندیشی داشته باشه. دیدشو نسبت به چیزی که عوام میبینن عوض کنه

  - امین رحمتی: تخیل سیال

  - محبوبه طاري دشتی: شاعر رویای خودش را صریح تصور می کند

  - حسن حسینی: و این تخیل سیال چه قدر خوب در شعرهای محمدعلی مینشینه و جواب میده

  - فاطمه زيبايى: به نظر من اگه اول شعرو حذف کنیم اتفاقی نمیفته و شعر می تونه از همین جا شروع بشه

 

: ﮐﺴﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺗﺎﻕ

                  ﺷﮑﺴﺖ

 

ﭼﺮﺍﻍ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﭘﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ

ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ

ﮐﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﮔﺮﯾﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ

  - على حبيبي: اضطرابات سبکی که در سبک شناسی شعر خوانده ایم این رو به ما میگه که مهم نیست از چه جنس کلماتی استفاده میکنیم مهم اینه که دچار چند زبانی نشیم میلغزد، دهانه ی شکافی عمیق با مثلا کشو و لوستر وغیره وذلک قطعا شاعر این ها را میداند اما به دلایلی ریسک کرده و در پی درهم تنیدن این کلمات و استخدام ان چیزی است که می خواهد و به نفع شعرش باشد. حالا تا چه حد موفق بوده روشما دوستان بگید. یه تسامحات وسهل انگاری هایی میبینیم

مثلا

اگر این اتاق روزی زیر آب بوده باشد

(باید --محذوف ،که حالا میگذریم)

سمندری روی کاشی ها می لغزید(می لغزد چرا خب؟)

ومی توانست

تخت خوابم

درست بر دهانه ی شکافی عمیق(چی؟)

راجع به این رها کردن ها وبه عهده ی مخاطب گذاشتن ها سر فرصت خواهم گفت.

انچه که از اثر برای شخص  پیداست شاعر به فیلم علاقه ی زیادی داره و سعی در افرینشی متفاوت داره که بشخصه از این فضا خیلی خوشم اومد (کوتاه ترین داستان ترسناک جهان اینه از تولستوی فکر میکنم آخرین مرد جهان در خانه نشسته بود، ناگهان در زدند!!) خدایی خیلی خوبه

اما این مثال داستان بود و کلیت فیلم نامه ای انگار برای شعر مستقل شدن به زعم من یا بخش هایی باید تغییر پیدا کنه

یا چه بدونم حذفیاتی صورت بگیره یا بخش هایی اضافه شه حس خوبی دریافت میکنم ها اما معتقدم نیاز به ویرایشی دقیق داره و

  - محبوبه طاري دشتی: مواد اولیه و عاملی که شعر جناب نوری را می سازد جابجایی زمان و مکان و عناصر است

  - مرتضى حالى:

پایان بندی این شعر و آن نمی خواهم  ِ!! علی الظاهر  را  بسیار پسندیدم

اتاقی که تاریک شده و خود موجبات توسع خیال و اندیشه ای مضاعف شده، شعر شاعر را در این شعر به ساحل نجات رسانده است

  - محبوبه طاري دشتی: در نگاهی روانشناختی شاعر دست به انتحار کلمات زده است  اگر این اتاق روزی زیر آب بوده باشد

یا

پشت تابلو ها را  کسی چه می داند

پوسته ظاهری شعر را نوعی بازی می بینی

  - مرتضى حالى: با نظر جناب جهانوند در مورد حذف تصویر ،و به عنوان پیشنهاد تصویر آخر «سمندر» موافقم

  - محبوبه طاري دشتی: که آن برداشت سهل الوصول و نزدیک است اما آن روی عبارات مقاصد درونی شاعر در قالب حس آمیزی به اشیاء به شعر شکل می بخشد

  - على حبيبي: فیلم های شگفت انگیزی که گذر زمان رو نشون میدن گاهن به این شکلند که مثلا یه دایناسوری از ماقبل تاریخ بیاد وخب فرض گرفته میشه اگر بود این اتفاق ها میفتاد اینکه میگم سعی در افرینشی متفاوت داره از این جهت هست که چیزی رو اضافه کرده وتغییراتی داده لا به لای اثر به خودش برمیگرده یا با انسان نخستین در ان خاکی که ایستاده همذات پنداری میکنه

شاید اولین انسان

یا در همین اتاق عاشق شده باشد

یا گریسته وغیره

اما هنوز معتقدم

به ویرایشی دقیق تر

  - امین رحمتی: چقد جالبه شاعر حتی زمانی که میخواد در آخر شعر دیگه تخیل نکنه باز هم تخیل میکنه که نمیخواهم به این فکر کنم

که اولین انسان

در این اتاق گریسته باشد

شاعر در بیان تخیلش آرومو قرار نداره

همچنان مخاطب هی میگه پس حتی وقتی بخوابه هم تو خواب هاش دنبال تخیلاتش هست

  - علی غلام رضایی: جناب رحمتی

چرا تولد اولین انسان را در این اطاق و اولین گریستن در این اطاق را به هم پیوند ندادید؟

  - على حبيبي: برای ویرایش دقیق تر مثلا

جغدی(نماد شومی)

نشسته است روی لوستر(وسیله روشنایی منزل)

 

بچه شیری(کسی که قرار بوده سلطان باشد وباشکوه)

روی مبل

به اینم نمیشه امید داشت دیگه رفت دنبال منافع واستراحت.

قزل آلایی؟؟ پشت میز -تلویزیون(تصویری که از دنیا به ما نشان می دهند)

مارماهی بزرگ؟؟

درون لوله ی فاضلاب

(محیط کثیف،نمادی از لایه های زیرین اجتماع) برای نماد سازی  دقت بیشتری میشه کرد چون نباید غافل شد که کلمات خودشون  بارهای معنایی دارند در ذهن مخاطب

  - امین رحمتی: خب جناب غلامرضایی این تخیل هم در ادامه همون هست!  من حرفم اینه شاعر دیگه نمیخواد به شکست فکر کنه ولی ناخود آگاه به ذهنش خطور میکنه که نکنه گریه کنه!

  - على حبيبي: این نمادها رو از باب تاویل مثال زدم ها شاید اصلا مراد این چیزها نباشن اما میشه با دقت در انتخاب کلمات اثر رو چند وجهی کرد حالا نگید  این فاضلاب رو همیشه اینطوری میبینه

  - امین رحمتی: من هر دو شعر رو دوس داشتم. هر کدوم در فضای خودشون خوب بودن با دو ساختار روایی کاملا متفاوت و قابل تامل  

  - داوود جهانوند: در این شعر سه سطر شبیه به هم در پایان سه فرازِ نخستین شعر وجود دارد

اگر این اتاق روزی ...... بوده باشد.

که به عقیده ی من خوش آوا نیستند. و همچنین لفظِ "اگر" ما را مطمئن می کند که اکنون چنین نیست و بدین ترتیب گزاره از حالت انشایی به حالت خبری بدل گشته.

(خبری در مقابل انشایی

که متفاوت است از جمله های خبری، پرسشی یا امری)

که پیشنهاد من این است که "اگر" از آغاز جمله حذف شود و فعل کمکیِ "باشد" به "است" تبدیل شود.

این اتاق روزی .... بوده است.

بدین ترتیب عنصر ِ تخیل قوی تر خواهد بود و به لحاظِ موسیقیایی هم جمله ی سلیس تری خواهیم داشت.

و اتفاقا این کار (تغییر وجه فعل از التزامی به خبری) را در جمله ی پایانیِ شعر نیز میتوان انجام داد. و با اوردن عبارتی مانند "غار"، اولین انسان را با تعبیر "انسانی غارنشین" یا چیزی شبیه به آن، به فرم اثر کمک کنند. یعنی انتخابی مکمل فرمِ سطرهای آغازین. مثلا :

نمی خواهم بدانم

اینجا غاری بوده است

و مردی در آن گریسته است.

 

البته پیشتر نیز گفتم که شاعر میتوانست این سه تصویر دشت و جنگل و زیر آب را در هم ادغام کند و به ایجاز شعر کمک کند.

ضمن ان که شعر در فضایی بین مناسبات رئال و سورئال گیر کرده. و من به درستی نمی دانم بر کدام جانب باشم.

  - على حبيبي: این بخشی از شعر جیغ بنفش هوشنگ ایرانی است خب مولفه های خاص خودش رو داشت تلفیق شعر وموسیقی وغیره از جهاتی شبیه هست واز جهات بیشتری شبیه نیست اصلا منظورم اینه که بیشتر بیاموزیم

که اگر نظری هم میدیم مفید تر باشه

.  - فاطمه زيبايى: دوستان سپاس از همه شما بزرگواران و دو شاعر عزیز

در انتها رزومه هنری - ادبی جناب نوری رو تقدیم تون می کنم

محمد علی نوری

متولد  تهران

ساکن نظرآباد/کرج

کاردانی حسابداری

*برگزیده نهمین دوره جایزه کتاب سال شعر خبرنگاران سال

 

*برگزیده بخش شعر سپید در دومین سالیانه اردیبهشت شعر البرز سال

تاریخ ارسال: پنجشنبه 12 شهريور 1394 ساعت: 12:45 |تعداد بازدید : 233 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی